صفحه اصلی | Persian | انتشارات | گزارش | چهارچوبی از خشونت: سرکوب اقلیت عرب در جمهوری اسلامی ایران

چهارچوبی از خشونت: سرکوب اقلیت عرب در جمهوری اسلامی ایران

چهارچوبی از خشونت: سرکوب اقلیت عرب در جمهوری اسلامی ایران

جهارجوبی از خشونت: سرکوب اقلیت عرب در جمهوری اسلامی ایران -- اقلیت عرب جمهوری اسلامی ایران تحت پیشینه ای طولانی از تبعیض سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در دولت های پیاپی ایران بوده است. این گزارش نقض های حقوق بشری چون کنترل ارتباطات، شکنجه، عدم دسترسی به دادرسی منصفانه، اعدام و آزار برون مرزی فعالین اعراب و خانوادهایشان را بررسی می کند. شهادت دقیق قربانیان در این گزارش نشانگر آن است که چگونه نقض های حقوق اساسی این شهروندان توسط جمهوری اسلامی فضایی بس رعب آور را ناشی شده است.


پیشگفتار

روش شناسی

1. شرح زمان بندی شده وقایع از ابتدا تا کنون

1،1.   جغرافیا و تاریخ

1،2.   انقلاب ۱۳۵۷

1،3.   چهارشنبه ســــیاه

1،4.   جنگ ایران و عراق (1367-1359)

1،5.   دوران ریاست جمهوری خاتمی (1384-1376)

1،6.   انتفاضه در فروردین 1384.

1،7.   بمبگذاری‏های ‏اهواز در سال 1384 و اقدامات تلافی جویانه ناشی از آن.

1،8.   تداوم انزوای سیاسی: تظاهرات فروردین 1390.

2.   خشونت علیه فعالان عرب اهوازی.

2،1.   اعدام ها

2،1،1.   اعدام‏های ‏پس از 1357

2،1،1،1.   جلیل شرهانی

2،1،1،2.   عیسی یاسین

2،1،1،3.   سیف محمدی(نام مستعار)

2،1،2.   اعدام‏های ‏‏مربوط به بمبگذاری‏های ‏‏اهواز در سال 1384

2،1،2،1.   علی عفراوی و مهدی نواصری

2،1،2،2.   هادی بتیلی

2،1،3.   عبدالرحمن، جاسم، و علی حیدری و علی نعیمی

2،1،4.   پایه گذاران مؤسسه الحوار

2،1،5.   غازی عباسی، عبدالرضا امیر خنافره، عبدالامیر مجدم، و جاسم مقدم پیام

2،1،6.   تأسیس کنندگان سازمان الشباب

2،2.   خشونت‏های ‏‏جسمی و آزار و اذیت‏های ‏‏روحی در دوران بازداشت

2،2،1.    آزار و اذیت جسمی.

2،2،1،1.   هادی بتیلی

2،2،1،2.   عبدالحمید نظاری

2،2،1،3.   سعید حمیدان

2،2،1،4.   سعید البوغبیش‏‏

2،2،1،5.   قادر رحیمی (نام مستعار)

2،2،1،6.   سیف محمدی

2،2،1،7. کمیل آلبوشوکه

2،2،1،8.   عیسی سواری

2،2،1،9.   قاسم دیناروندی

2،2،2.   آزارهای روانی

2،2،2،1.   هدی هواشمی

2،2،2،2.   معصومه کعبی

2،2،2،3.   عبدالحمید نظاری

2،2،2،4.   هادی بتیلی

2،2،2،5.   قاسم دیناروندی

2،2،2،6.   سلیم کریمی (نام مستعار)

2،2،2،7.   سعید حمیدان

2،2،2،8.   عیسی سواری

2،2،3.   استفاده از دارو بر روی بازداشت شدگان در طی مراحل بازجویی

2،2،3،1.   هدی هواشمی

2،3.   دستگیری، بازداشت خودسرانه ، و دادرسی

2،3،1.   دستگیری‏های ‏‏خودسرانه در ارتباط با تظاهرات یا تجمعات عمومی دیگر

2،3،1،2.   کمیل آلبوشوکه

2،3،1،3.   کاظم مجدم

2،3،2.   دستگیری، بازداشت خودسرانه و بازجویی و محاکمه در ارتباط با بیان عقاید سیاسی یا هویت فرهنگی

2،3،2،1.   دستگیری، بازداشت، بازجویی، و محاکمه خودسرانه روزنامه نگاران

2،3،2،1،1.   یوسف عزیزی

2،3،2،1،2.   سلیم کریمی

2،3،2،2.   دستگیری، بازداشت، بازجویی و محاکمه خودسرانه فعالان فرهنگی

2،3،2،2،1.   صالح حمید

2،3،2،2،2.   سعید البوغبیش‏‏

2،3،2،2،3.   قاسم دیناروندی

2،3،2،3.   دستگیری، بازداشت، بازجویی و محاکمه فعالان سیاسی

2،3،2،3،1.   سعید حمیدان

2،3،2،3،2.   کاظم مجدم

2،3،2،4.   افرادی که از تشیع به تسنن گرویده‏اند‏

2،3،2،4،1.   حمید ناصری

2،3،2،4،2.   عبدالحمید نظاری

2،4.   وضعیت حبس

2،4،1.   بازداشتگاه وزارت اطلاعات در چهارشیر

2،4،2.   زندان کارون

2،4،3.   زندان سپیدار

2،5.   ایجاد مزاحمت و اذیت

2،5،1.   زیر نظر داشتن افراد

2،5،1،1.   صالح حمید

2،5،1،2.   عیسی سواری

2،5،1،3.   سلیم کریمی

2،5،2.   ایجاد مزاحمت و اذیت در خارج از کشور

3.   نقض قوانین داخلی ایران و حقوق بین‏الملل‏‏

3،1.   نقض قوانین داخلی و بین‏المللی

3،1،1.   دستگیری

3،1،2.    دسترسی به مشاوره حقوقی

3،1،3.   بازجویی

3،1،4.   حقوق محاکمه عادلانه

نتیجه گیری

پیوست ۱: جغرافیای استان خوزستان

پیوست ۲: احکام بدوی و دیوان عالی کشور در پرونده عبدالامیر خنافره و دیگران


پیشگفتار

از اعتراضات گسترده‏ای ‏که به دنبال انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری ایران در خرداد 1388 به وقوع پیوست، به عنوان زمینه‏ساز قیام‏های ‏مردمیِ گسترده در سراسر جهان عرب در سال 2011 یاد شده است. به عقیده برخی از مفسران بسیاری از هدف‏ها ‏و راهکارهای جنبش‏های ‏اعتراضی که بعداً به وقوع پیوست، چه در تظاهرات خیابانی در میدان تحریر در مصر، و خیابان حبیب بورقیبه در تونس، و چه در فعالیت‏های ‏فضای مجازی توئیتر در سراسر این منطقه، همگی از تهران منشاء ‏گرفت.

در حالیکه جنبش ایران به نظر برخی الهام بخش وقایع آتی در منطقه شد، قیام‏های ‏مردمی ای که در سراسر جهان عرب گسترش یافت هم به نوبه خود به جنب و جوش‏های ‏ناراضیان در ایران جان تازه‏ای ‏بخشید. میرحسین موسوی، مهدی کروبی، و زهرا رهنورد، رهبران آنچه که «جنبش سبز» نامیده شد، در اعلام همبستگی با تظاهرات گستردۀ جهان عرب، مردم معترض را در بهمن 1382 به برگزاری راهپیمایی دعوت کردند. هر سه این افراد به علت انجام چنین اقداماتی دچار بازداشت خانگی شدند که تا به امروز ادامه دارد.

در حالیکه ناآرامی‏های ‏جهان عرب («بهار عربی») نتوانست به جنبش تظاهرات خیابانی ایران در سطح ملی نیروی تازه‏ای ‏ببخشد، اما تظاهرات ضد دولتی که در فروردین 1390 به طور عمده در مناطق عرب نشین جنوب غرب ایران گسترده شد، مستقیماً از نارضایی‏های ‏مردمی جهان عرب در آن زمان الهام و الگو گرفته بود.

در شهر اهواز (که حرف «و» در آن در زبان عربی به جای «V» به صورت «W» تلفظ می‏شود[1]) مرکز و بزرگترین شهر استان خوزستان در جنوب غربی ایران، جوانان عرب در روز 26 فروردین 1390 که روز خشم و یا به عربی «یومُ الغَضَب» گفته می‏شد به خیابان‏ها ‏فرا خوانده شدند. درست یک ماه پیش از آن در 24 اسفند 1389 در جنبش اعتراضات نوپای  سوریه، نخستین روز ملی خشم برگزار شده بود.  ماه‏ها ‏پیش از آن نیز اعتراضاتی با نام مشابه، «یوم الغضب» علیه بن علی و مبارک که در آن هنگام به ترتیب رؤسای جمهور تونس و مصر بودند، برگزار شده بود. یوم الغضب 26 فروردین 1390 علیه رهبر ایران آیت‏الله ‏‏خامنه‏ای ‏هم مانند اعتراضات سوریه، مصر و تونس از طریق رسانه‏های ‏اجتماعی و شبکه‏های ‏اینترنت مانند فیس بوک و توئیتر سازمان یافته بود. افواه عمومی در شبکه‏های ‏فعالان داخل کشور، توزیع شبانه جزوات و گفتگوهای شبکه‏های ‏تلویزیونی عربی زبان در ماهواره نیز سازماندهی این اعتراضات را تقویت کرد.

این اعتراضات به سرعت از اهواز به دیگر شهرهای عرب نشین خوزستان از قبیل آبادان، خرمشهر، حمیدیه، ماهشهر و شادگان گسترش یافت. «یوم الغضب» ادامه پیدا کرد و منجر به یک تظاهرات چهار روزه گردید.[2] چند منبع ادعا می‏کنند که نیروهای امنیتی ایران برای سرکوب این تظاهرات از سلاح‏های ‏گرم استفاده کردند و نیز نیروهای امنیتی روز قبل از شروع این تظاهرات به [منازل] افرادی که مشکوک به سازماندهی این تظاهرات بودند یورش بردند.[3]  گزارش‏ها ‏حاکی از آن است که در طول تظاهرات 15 تظاهر کننده به وسیله  نیروهای امنیتی و پلیس به قتل رسیدند، ده‏ها ‏تن مصدوم شده و صدها تن دستگیر گردیدند.[4]

دقیقاً مانند سوریه، مصر و تونس، وضعیت بی ثبات اقتصادی اجتماعی به همراه عوامل سیاسی منشاء نارضایتی‏هایی ‏شد که ناگهان در فروردین 1390 در خوزستان آشکار شد.

اقلیت قومی عرب در ایران – یا به گفته خودشان عرب‏های ‏اهوازی[5]- سابقه  درازی از تحمل تبعیض‏های ‏سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارند که حکومت‏های ‏ایران به طور متوالی نسبت به آنان روا داشته‏اند‏. گزارش حاضر به بررسی این سرکوب سیاسی، که به صورت دستگیری‏ها،‏‏ حبس و حتی اعدام فعالان سیاسی عرب و دیگر اعضاء جامعه مدنی ایشان می‏باشد، می‏پردازد.

به دنبال بخش پیشگفتار این گزارش، بخش کوتاه روش شناسی می‏باشد. سپس قسمت نخست گزارش از نظرتان خواهد گذشت که شرح زمان بندی شدۀ وقایعی می‏باشد که بر اقلیت قومی عرب در ایران تأثیرگذار بوده است و از تاریخ اولیه آنها شروع  شده و به انقلاب سال 1357 و زمان فعلی می‏رسد. قسمت دوم گزارش مواردی را شرح می‏دهد  که نشان دهنده نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران علیه فعالان عرب و دیگر اعضاء جامعه مدنی می‏باشد. بخش سوم گزارش، با توجه به قوانین بین‏المللی ‏و قوانین داخلی ایران  به بررسی و تجزیه و تحلیل اعمال حکومت ایران علیه فعالان عرب و اعضاء جامعه مدنی می‏پردازد و سپس نتیجه گیری کوتاهی ارائه خواهد شد.

روش شناسی

مركز اسناد حقوق بشر ايران اطلاعات گرد آمده در اين گزارش را از بررسى منابع زير تهيه و تجزيه و تحليل

نموده است:

1-    شهادت قربانیان و شهود: شامل گواهی بیش از 40 تن از افراد  می‏شود  که به صورت  مصاحبه‏های ‏شفاهی وکلای مرکز اسناد حقوق بشر ایران با فعالان مدنی، محیط زیست، فرهنگی و سیاسی عرب، مدافعان حقوق بشر، و روزنامه نگاران و نیز زندانیان سیاسی سابق، و هم سلولی‏های ‏سابق، وکلا، بستگان و همکاران زندانیان سیاسی عرب که اعدام شده و یا در حال حاضر در ایران تحت حکم اعدام قرار دارند، انجام شده است. اکثر این مصاحبه‏های ‏شفاهی به صورت حضوری می‏باشد. چندین مورد از مصاحبه‏ها ‏از راه دور و از طریق سرویس‏های ‏امن برقراری ارتباط صوتی انجام شده است.  

2-   اسناد و مدارک دولتی: شامل بیانیه‏های ‏عمومی ضبط شده به وسیله مقامات یا مؤسسات دولتی، قوانین رسمی کشور از جمله قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و قوانین مدوّن دیگر می‏گردد.

3-   مدارک منتشر شده توسط سازمان‏های غیر ‏‏دولتی: شامل مصاحبه‏ها،‏‏ گزارش‏ها ‏و اطلاعیه‏های ‏مطبوعاتی تهیه شده توسط سازمان دید‏ه‏بان حقوق بشر، سازمان عفو بین‏الملل‏‏، و خانه حقوق بشر ایران (رهانا) و دیگر سازمان‏های ‏غیر دولتی می‏شود.

4-    مقالات و کتب دانشگاهی: که شامل نوشته‏های ‏تاریخ دانان و متخصصین علوم سیاسی می‏شود که در مورد ایران و مردم عرب مطالبی نگاشته‏اند‏.

5-   گزارش‏های ‏‏رسانه‏ها: که شامل مقالات و گزارش‏های ‏تهیه شده توسط منابع رسانه‏ای ‏‏گوناگون ایرانی و انگلیسی، از جمله مقالاتی از مطبوعات رسمی جمهوری اسلامی ایران و نیز فعالان و وبلاگ نویسان ایرانی و عرب می‏گردد.

در مواردى كه اين گزارش به اطلاعات تهيه شده توسط عوامل دولتى و يا احزاب ديگر دست اندر كار ارجاع و

يا به آنها استناد مى كند، منابع اين اطلاعات با ذكر ارزيابى و صحت و سقم هر منبع به طور اختصاصى بيان شده

است. مركز اسناد حقوق بشر ايران در نهايت دقت تمامى منابع اطلاعات به كار رفته در تهيه اين گزارش را مورد

بازبينى قرار داده تا از اعتبار و دقت آنها يقين كامل حاصل نمايد.

تمامی نام‏های ‏‏اماکن، سازمان‏ها ‏و غیره که در اصل به فارسی نوشته شده با استفاده از ژورنال بین‏المللی ‏‏مطالعات خاورمیانه (IJMES) که در سایت   http://ijmes.chass.ncsu.edu/docs/TransChart.pdf

قابل دسترسی می‏باشد، به انگلیسی حرف نویسی شده است. بر طبق این سیستم، نام مکانها با هجی پذیرفته شده در انگلیسی و نام چهره‏های ‏برجسته فرهنگی یا سیاسی ممکن است مطابق روال معمول انگلیسی هجی شده باشد.

1.   شرح زمان بندی شده وقایع از ابتدا تا کنون

از آغاز تشکیل ایران به عنوان یک کشور مدرن، اقلیت‏های ‏قومیِ ساکن ایران، از جمله اقلیت‏های ‏عرب، کرد، بلوچ و ترکمن، متوالیاً مورد بدرفتاری دولت‏های ‏حاکم بر ایران قرار گرفته‏اند‏؛ از حکومت رضاشاه پهلوی گرفته تا حکومت فعلی جمهوری اسلامی ایران. جامعه اقلیت عرب که در گوشه جنوب غربی ایران و بیشتر در استان نفت خیز خوزستان سکونت دارد، آنچه از زندگی در عصر جدید تجربه کرده، سختی‏های ‏شدیدی است که در نتیجه مدرنیزه شدن حاصل شده، از جمله گوشه گیری سیاسی، فقدان فرصت‏های ‏اقتصادی، تضییع محیط زیست[6]، و از این قبیل.

1،1.   جغرافیا و تاریخ

تعداد و تاریخ دقیق مهاجرت اعراب به خوزستان و اطلاع از تغییرات جمعیت شناختی آنها در طول زمان دشوار است، اما نخستین مهاجرت جمعی آنها به این منطقه در طی سال‏های ‏اول ظهور اسلام، در اواسط قرن هفتم میلادی اتفاق افتاد.

کشف نفت در سال 1908[7] جاری شدن ثروت و ورود خارجیان زیادی را با خود به همراه آورد و تدریجاً بخش‏هایی ‏از خوزستان را تغییر داد. از ابتدای قرن بیستم بیش از بیست حوزه نفتی در این استان کشف شده که به گفته دفتر اطلاعات انرژی دولت ایالات متحده امریکا این حوزه‏ها ‏در حال حاضر بیش از 85 درصد منابع نفتی ایران را شامل می‏گردند.[8] وابستگی روز افزون[9] اقتصاد ایران به درآمد نفت نیز استان خوزستان را برای دولت مرکزی ایران، مرکز توجه و اهمیت قرار داده است. این توجه شدید، [میان دولت] و قبایل بومی منطقه، یعنی بختیاری‏ها،‏‏ لرها و عرب‏ها ‏که نسل اندر نسل به خود گردانی این نواحی عادت کرده بودند تنشی به وجود آورد.[10]

شیخ‏های ‏بنی کعب (رؤسای قبایل) در طول زمان یک وضعیت نیمه خودمختار را در جنوب خوزستان به وجود آورده بودند، وضعیتی که تا زمان به قدرت رسیدن رضا شاه پهلوی در 1304 به عنوان پادشاه ایران، ادامه داشت.[11] رضاشاه سیاست تشکیل یک حکومت مرکزی را دنبال می‏کرد که از اصول آن اجبار عشایر و قبایل نیمه چادر نشین مانند عرب‏های ‏اهوازی به سکونت بود.[12]

میل شدید حکومت پهلوی به مرکزیت بخشیدن به اداره کشور در قرن بیستم برخوردهایی را با مردم عرب اهوازی  به وجود آورد.[13] بخصوص یکی از سیاست‏های ‏عذاب آور در طی سال‏های ‏1934 تا 1941، مهاجرت موقت و اجباری چندین خانواده عرب اهوازی از خوزستان به مازندران در شمال ایران بود.[14] بسیاری از شهود این گزارش بستگانی داشتند که بنا بر گزارش‏ها ‏مجبور شده بودند این مسیر بیش از 600 کیلومتری را با پای پیاده طی کنند.[15] بر اساس برخی از گزارش‏ها ‏هزاران تن از این افراد در طول راه جان خود را از دست دادند.[16]

در طی دهه‏های ‏1340 و 1350 نخستین احزاب تجزیه طلب عرب به وجود آمدند که مهمترین آنها جبهه آزادیبخش اهواز بود.[17] انواع دیگر فعالیت‏های ‏سیاسی در منطقه نیز همانند سایر نقاط ایران، با برخورد خشونت آمیزی مواجه شد. بسیاری از شهود سبب برانگیختن خشم ساواک شدند، و یا بستگانشان زندانی شدند.[18]

1،2.   انقلاب ۱۳۵۷

اکثر جامعه عرب در مراحل ابتدایی انقلاب از آن دفاع ‏کردند.[19] با فروپاشی جبهه آزادیبخش اهواز، فعالان محلی تلاش‏های ‏خود را متوجه نیل به اهداف سیاسی عرب در چارچوب انقلاب کردند.[20] سایر نهضت‏های ‏قومی در استان‏های ‏دیگر ایران[21] و نیز اکثر احزاب سیاسی غیر اسلامی مخالف با رژیم پهلوی[22]  نیز به همین شکل عمل کردند.

آیت الله محمد طاهر الشبیر خاقانی[23] که مرجع تقلید[24] و ساکن خرمشهر بود، به عنوان رئیس کمیته انقلاب محل، نفوذ چشمگیری در میان مردم به دست آورده بود.[25]

حمایت از انقلاب دیری نپایید. آیت‏الله ‏‏خاقانی در میان اعراب این منطقه به ویژه بخش ثروتمند خرمشهر از نفوذ قابل توجهی برخوردار بود.[26] به تدریج که شک و تردید خاقانی نسبت به خمینی بالا می‏گرفت، بسیاری از عرب‏های ‏پیرو وی نیز همین وضع را پیدا کرده بودند. با شروع بهار سال 1358 آیت‏الله خاقانی به این نتیجه رسید که باید فریاد نارضایتی عرب‏ها ‏را به گوش دولت موقت برساند.[27]

آیت الله محمد طاهر الشبیر خاقانی

آیتالله محمد طاهر آل شبیر خاقانی(1285-1364) در خرمشهر به دنیا آمد. او در سال 1305 به نجف رفت تا به تحصیل علوم اسلامی و فقه بپردازد. پس از تحصیل در نجف، وی به خرمشهر بازگشت و به اداره یک حوزه عملیه در این شهر پرداخت. در طی انقلاب اسلامی 1357 او به عنوان یک روحانی میانهرو شناخته شده بود و توسط آیتالله خمینی برای اداره کمیته هایی که مسئول برقراری امنیت در خوزستان بودند انتخاب شد. پس از دورهای که در طی آن در خرمشهر درگیری به وجود آمد، آیتالله خمینی نسبت به او احساس نارضایتی پیدا کرد. وی در تیرماه 1358در اقدامی تنبیهی به قم فرستاده شد و تحت حصر خانگی قرار گرفت. او در نهایت در قم درگذشت و در حرم معصومه، خواهر امام هشتم شیعیان، به خاک سپرده شد.

وی بنا به تقاضای دولت موقت، یک هیئت سی نفره به نام «هیئت اعزامی خلق عرب مسلمان ایران»[28] را گرد هم آورده و در فروردین ماه به تهران اعزام داشت تا دوازده مورد را از دولت موقت مطالبه نمایند.[29]  درست همانند تلاش‏های ‏دیگر هیئت‏های ‏اقلیتی قومی از قبیل کردها در مذاکره برای به دست آوردن خودمختاری و حقوق بیشتر در حکومت پس از پهلوی[30] ، مذاکرات میان هیئت نمایندگی عرب و رهبری تهران نیز بالاخره به نتیجه نرسید.

اما علیرغم این موضوع، فضای سیاسی حاصل از وقوع انقلاب، شکوفایی مختصری را برای جامعه مدنی عرب در ایران موجب شد. دو سازمان عمده به نام‏های ‏کانون فرهنگی خلق عرب ایران و سازمان سیاسی خلق عرب تأسیس شدند.[31] سازمان نخست درهای خود را به روی تمامی عرب‏ها ‏با هر گونه طرز فکر سیاسی باز نگاه داشت اما سازمان دوم برای تفاوت‏های ‏موجود در عقاید سیاسی خارج از خط اسلامی، تحمل کمتری داشت.[32] در میان جامعه عرب نقل قول‏های ‏ضد و نقیضی وجود دارد که سازمان سیاسی خلق عرب اعضای خود را مسلح کرده بود.[33]

کانون فرهنگی خلق عرب

کانون فرهنگی خلق عرب سازمانی بود که توسط افرادی نظیر طاهر یاسین حلمی (ابوجمال) و ناصر ابوالفوز که چپگرا بوده و در زمان حکومت شاه زندانی سیاسی بودند تاسیس شده بود. هدف ذکر شده این گروه حمایت از فعالیتهای فرهنگی عربی در خرمشهر پس از انقلاب ایران در سال 1357 بود. دفتر مرکزی این سازمان در محل سازمان زنان سابق در ملک شیخ خزعل در خرمشهر و درنزدیکی دفتر سازمان سیاسی خلق عرب قرار داشت. هر چند دفاتر اصلی این سازمان در طی درگیریهای خرداد 1358 در خرمشهر بسته شد، اعضای این سازمان به فعالیتهای خود ادامه دادند.


عکس: ناصر ابوالفوز و طاهر یاسین حلمی

 

مقارن با همین زمان، دریادار احمد مدنی، افسر نیروی دریایی که مجدداً به خدمت باز خوانده شده و در دولت موقت وزیر دفاع بود از سمت خود در کابینه استعفا داده و توسط دولت موقت و با تأئید خمینی به استانداری خوزستان منصوب گردید. اظهارات مدنی در آن زمان و در طی ماه‏های ‏بعد، و نیز اظهارات دستیاران وی دلالت بر آن دارد که وی معتقد بود خطر تجزیه طلبی وجود دارد، اما اکثر شهود عربی که مورد مصاحبه قرار گرفتند این مطلب را رد می‏کنند.

همانطور که در اظهارات ارائه شده در این گزارش ملاحظه خواهید کرد، به تدریج که جمهوری نوپای اسلامی شروع به تحکیم مبانی قدرت خود نموده و به سرکوب اقلیت‏های ‏قومی ناراضی که برای به دست آوردن خودمختاری بیشتر و افزایش حقوق سیاسی خود تلاش می‏کردند، پرداخت، اقلیت قومی عرب هدف خشم و غضب دولت مرکزی قرار گرفت. در بسیاری از مواقع این سرکوب منجر به ارتکاب شکنجه و انواع دیگر بدرفتاری و ناپدید شدن‏های ‏اجباری و دستگیری‏های ‏خودسرانه گردید.

1،3.   چهارشنبه ســــیاه

به تدریج که عرب‏ها ‏ از وضعیت انقلاب[34] نا امید و دلسرد می‏شدند برخی از آنها به خیابان‏ها ‏ریختند. در ابتدا این تظاهرات آرام بود. هادی بتیلیی یکی از ساکنان خرمشهر[35] که بعدها به اتهام فعالیت‏های ‏سیاسی زندانی شد تعریف می‏کند که:

;من شاهد بودم که تا پیش از چهارشنبه سیاه ... در هیچیک از تظاهرات هیچکس پنجره‏ای ‏را نشکست یا چیزی را نسوزاند.»[36]

یکی از مراکز این مخالفت‏ها ‏خرمشهر بود، یعنی محلی که آیت‏الله ‏‏خاقانی در آن زندگی می‏کرد. در اولین هفته خرداد 1358 استاندار انتصابی، احمد مدنی با آیت‏الله ‏‏خاقانی ملاقات نمود که هدف از آن ظاهراً آرام ساختن تنش‏ها ‏بود. هر دو توافقی را امضاء نمودند که بر طبق آن مدنی قول داد نیروهای دولتی و اعضاء غیر عرب نیروهای بسیج را از آن منطقه تخلیه نماید و در مقابل، تظاهرات عمومی نیز پایان یابد.[37]

علیرغم این توافق در غروب روز 8 خرداد 1358 و نیز بخش عمده‏ای ‏از روز بعد ، جریانات به سرعت تغییر کرد و خیابان‏های ‏خرمشهر صحنه خشونت گردید.[38]  گزارش‏هایی ‏که در باره این وقایع داده شده با یکدیگر تفاوت‏های ‏زیادی دارند.[39] یکی از شهود می‏گوید یازده تن از افرادی که با وی در تظاهرات بودند مورد اصابت گلوله قرار گرفتند در حالیکه هیچیک از آنها مسلح نبودند  و همگی دراعتراض به خشونت‏های ‏انجام شده، در حال حرکت به طرف شرکت در یک تحصن آرام بودند.

سازمان سیاسی خلق عرب 

سازمان سیاسی خلق عرب در سال 1357 توسط فعالان عرب در خوزستان که از آیتالله محمد طاهر آل شبیر خاقانی حمایت میکردند تشکیل شد. این سازمان جلسات خود را در محله کوت شیخ خرمشهر برگزار میکرد. در 9 خرداد 1358 یا «چهارشنبه سیاه» درگیری سنگینی در خرمشهر بین نیروهای حکومتی و فعالین عرب از جمله اعضای این گروه درگرفت.

علاوه بر آن، برخی از شهود اظهار داشتند که در ساعات اولیه روز 9 خرداد، کشتی‏هایی ‏که در بیرون از قرارگاه نیروی دریایی پهلو گرفته بودند با توپخانه به دفاتر مرکزی کانون فرهنگی خلق عرب ایران[40] و سازمان سیاسی خلق عرب شلیک کردند.[41] یکی از شهود می‏گوید:

تمام منازل نزدیک اداره گمرک خرمشهر و بندر به عرب‏ها ‏تعلق داشت، و....  99 درصد آنها نیز به فعالیت‏های ‏عربی متعلق بود. در ساعات اولیه صبح ... شلیک به طرف این منازل آغاز شد. یک جنگ تمام عیار آغاز گردید، اما ما در آن موقع صبح ....  فقط صدای آن را می‏شنیدیم.[42]

اما دیگران چنین واقعه‏ای ‏را به خاطر نمی‏آورند.[43]

در بیشتر شواهد تصویری معروفی که از این ناآرامی‏ها ‏منتشر شده است، مردان مسلح نقابدار به چشم می‏خورند.[44] بر طبق گفته یکی از شهود:

من آنها را در خرمشهر دیدم ... شاید حدود ده روز پیش [از چهارشنبه سیاه] بود ... آنها را به نواحی حساس خرمشهر  اعزام کرده بودند ... وقتی از آنها پرسیدم از کجا آمده‏اند‏، گفتند کماندوهای اعزام شده از خرم آباد هستند.[45]

چندین تن ادعا می‏کنند در ساعات اولیه چهارشنبه سیاه تظاهرکنندگانی را دیدند که مورد تیراندازی قرار گرفته و کشته شدند.[46] همچنین گفته شده است که عملیات مشابهی هم به طور همزمان در شهرهای دیگر خوزستان به وقوع پیوست. یکی از شاهدان که در آن زمان در اهواز [که در نزدیکی خرمشهر می‏باشد] به سر می‏برد اظهار می‏کند دیده است که تانک‏ها ‏به دفاتر محلی سازمان سیاسی خلق عرب حمله کردند و ادعا می‏کند که عملیات مشابهی هم در سوسنگرد (که در عربی خفاجیه نامیده می‏شود) انجام شده است.[47]

در حالیکه گزارش‏های ‏بازماندگان عرب‏های ‏اهوازی و شاهدان این خشونت‏ها ‏به کلی با اظهارات مقامات رسمی کشور تناقض دارد، این واقعیت کاملاً آشکار است که دولت ایران در باره نقض حقوق بشری که در خرداد 1358 علیه افراد غیر نظامی عرب ممکن است ارتکاب یافته باشد، هیچگونه تحقیقی نکرد.

 

مردان مسلح با صورتهای پوشیده در چهارشنبه سیاه. شاهدانی که در محل حاضر بودند معتقدند که این افراد اعضای کمیتههای محلی در استان مجاور لرستان بودند. عکس از تهران مصور، 1358.

 
 

گروهی از مردم در خرمشهر در چهارشنبه سیاه. عکس: تهران مصور، 1358.

سازمان‏های ‏عربی که قبلاً از انقلاب حمایت کرده بودند، از جمله کانون فرهنگی خلق عرب ایران و سازمان مسلح سیاسی خلق عرب به دلیل اعمال کماندوهای نیروی دریای و نیروهای بسیج عملاً حمایت خود را قطع کردند.[48] حمایت عمومی مردم و همکاری عرب‏ها ‏با جمهوری اسلامی ایران به تدریج کاهش یافت. چهارشنبه سیاه عملاً صحنه را برای رویارویی‏ها ‏و نقض حقوق بشر در طی دهه‏های ‏بعدی آماده نمود.[49]

1،4.   جنگ ایران و عراق (1367-1359)

به دنبال چهارشنبه سیاه، بسیاری از مردم عرب مورد بی توجهی تشکیلات سیاسی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند. جنگ ایران و عراق نیز که به دنبال آن در شهریور 1359 آغاز شد سرکوب خشونت آمیز شهروندان عرب ایرانی را بیش از پیش تشدید نمود.

در طی جنگ، اقلیت‏های ‏قومی که در طول مرز ایران با عراق می‏زیستند، متناوباً در جنگ میان این دو کشور گرفتار می‏شدند. تعدادی از اقلیت‏ها ‏و گروه‏های ‏سیاسی دگراندیش مورد سوء ظن قرار گرفتند. می‏توان گفت که اقلیت عرب ایران بیش از دیگران مورد شک و تردید قرار گرفت که این در درجه اول به دلیل موقعیت جغرافیایی آنان و شباهت‏های ‏زبانی و فرهنگی آنان با مردمی بود که در آن سوی مرز، دولتشان با جمهوری اسلامی ایران در حال جنگ بود.

بسیاری از ساکنان مناطق مرزی بین ایران و عراق که افرادی غیر سیاسی بودند پناهنده شدند. در حالیکه بعضی از ساکنان فارسی زبان در مناطق دیگر ایران بستگانی داشتند که به آنها امکان می‏داد در فرار از جبهه جنگ تا حدی آسایش یابند[50] عرب‏هایی ‏که از آن منطقه نقل مکان می‏کردند عاقبت به اردوگاه‏های ‏پناهندگان راه یافتند.[51] دیگران هم مجبور بودند از خود دفاع کنند. هادی بتیلی ماجرای فرار خانواده اش از جبهه جنگ و اسکان آنها در اهواز را اینطور تعریف می‏کند: «ما با دست‏های ‏خود خانه‏ای ‏از گل در حومه شهر ساختیم و 25 سال در آنجا زندگی کردیم.»[52]

سرکوب اقلیت عرب در ایران در دوران پس از جنگ نیز با دستگیری افرادی که به نظر می‏آمد در طول مخاصمات [با دشمن] همکاری کرده‏اند‏، ادامه یافت.[53]

1،5.   دوران ریاست جمهوری خاتمی (1384-1376)

در طی دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی در طی سال‏های ‏1376 تا 1384 فضای خوزستان هم درست مانند بقیه نقاط ایران به طور قابل ملاحظه‏ای ‏تغییر یافت. آزادی‏های ‏سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیشتری به مردم کشور داده شد که سبب تأسیس سازمان‏های ‏سیاسی جدیدی مانند حزب وفاق اسلامی [54] ، سازمان‏های ‏فرهنگی مانند مؤسسه فرهنگی الحوار[55] و ظهور یک خبرگزاری عربی زبان شد که اگرچه دارای محدودیت بود اما برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی ایران چنین اقدامی صورت گرفته بود.[56] اگرچه ظهور این آزادی‏ها ‏در ابتدا امیدوار کننده بود اما عمر چندانی نداشت و تقریباً به شکل رسمی درنیامد – نه حزب وفاق اسلامی[57] و نه مؤسسه الحوار[58] هیچیک هرگز جواز رسمی دریافت نکردند و هر دو فقط با جواز موقت فعالیت داشتند تا اینکه نهایتاً هر دوی این سازمان‏ها ‏را تعطیل کردند.

خبرگزاری عربی زبان هم وضعیت مشابهی داشت و به طور رسمی دچار محدودیت شد. روزنامه‏های ‏عربی زبان از قبیل صوت الشعب از نظر تیراژ و میزان فعالیت محدود شد و بیشتر روزنامه نگاران عرب زبانی که مایل بودند  در داخل ایران فعالیت داشته باشند را به بخش‏های ‏ویژه و مختصر در روزنامه‏های ‏فارسی زبان محلی منتقل نمودند.[59] روزنامه نگاران و اعضاء جامعه مدنی و احزاب سیاسی که در دوران آرامش نسبی حاصل از انتخاب خاتمی ظهور یافته بودند تا پایان دوران ریاست جمهوری وی به طور فزاینده‏ای ‏مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.[60]

اما در آن زمان امیدی که در نتیجه انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری پدیدار شده بود، خود را در غالب نمونه‏هایی ‏مانند تأسیس انجمن وفاق (آشتی) نشان می‏داد که تدریجاً جای خود را به حزب وفاق اسلامی داد.[61] برخی از شاهدانی که برای تهیه این گزارش مورد مصاحبه قرار گرفتند معتقدند این حزب نشانه آخرین تلاشی بود که از جانب عرب‏ها ‏برای بهبود بخشیدن به شرایط خود از طریق مؤسسات جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت.[62]

1،6.   انتفاضه در فروردین 1384

حزب وفاق اسلامی 

 فعالیت های غیررسمی خود را در سال 1375 در خوزستان آغار کرد. فعالیتهای رسمی با تشکیل اولین کنگره حزب در سال 1381 شروع شد. جاسم شدیدزاده، نماینده اهواز در مجلس ششم، به عنوان دبیر کل اول این حزب انتخاب گردید. با اینکه این حزب به عنوان حزبی میانهرو شناخته میشد، اعضای این حزب هیچگاه چیزی بیش از مجوزهای موقت برای برگزاری فعالیتهای رسمی خود از وزارت کشور دریافت نکردند. در آبان 1385 دادگاه انقلاب اهواز اعلام کرد که هر ارتباطی با این حزب غیرقانونی است. این رای مبتنی بر این دیدگاه بود که این حزب بین عربهای ایرانی و سایر ایرانیان اختلاف ایجاد میکند.

در روز 16 فروردین 1384 عرب‏های ‏ساکن اهواز در اعتراض به یادداشتی که ظاهراً از دفتر رییس جمهور اسلامی ایران به بیرون درز کرده بود و خط مشیی را تعیین می‏کرد که هدفش تغییر بافت قومی این استان بود، به تظاهرات پرداختند.[63]

این یادداشت طرح کلی اقداماتی را بیان می‏کرد که به منظور تشویق مهاجرت شهروندان ایرانی دارای ملیت فارس و ترک به استان خوزستان و نیز مهاجرت عرب‏ها ‏از آنجا به نقاط دیگر و همچنین جایگزینی سیستماتیک نام‏های ‏عربی مکان‏های ‏مختلف به معادل فارسی آن تعیین شده بود. این سند رسمی دارای نام و امضای محمد علی ابطحی رئیس دفتر و معاون حقوقی و پارلمانی در دولت رئیس جمهور وقت، محمد خاتمی بود.

این تظاهرات به زودی گسترش یافته و از کنترل افرادی که در ابتدا آن را ترتیب داده بودند، خارج شد.[64] کاظم مجدم، یکی از فعالان حزب وفاق اسلامی و یکی از سازمان دهندگان تظاهرات فروردین 1384 تعریف می‏کند پنجره‏های ‏چندین بانک در اهواز شکسته شد. به تدریج که تظاهرات ابعاد وسیعتری به خود گرفته و به شهرها و مناطق اطراف نیز رسید، اموال و دارائی‏های ‏دیگری هم مورد هجوم و تخریب قرار گرفت.[65] در حالیکه ناآرامی رو به تشدید بود[66] ابطحی فوراً این سند را جعلی اعلان کرده و مطالب آن را غیر واقعی خواند.[67] ابطحی اعلام کرد که رقبا و دشمنان سیاسی داخلی خاتمی چنین سندی را جعل کرده‏اند‏ تا حمایت فراوانی را که در میان مردم عرب نسبت به جنبش اصلاحات وجود دارد و نتایج انتخابات محلی قبلی هم بیانگر آن بوده است را از بین ببرند.[68]

اگرچه برخی این نظریه را تأئید می‏کنند[69] اما اکثر مردم انکار ابطحی را نمی‏پذیرند. بسیاری معتقدند چه این سند اصل بوده و چه به دروغ به ابطحی و دیگر مقامات اصلاح طلب جمهوری اسلامی ایران منسوب شده، وجود چنین مدرکی نشانگر سیاستی است که از سال‏ها ‏قبل برقرار بوده است و هنوز هم کماکان تا به امروز به کار گرفته می‏شود.[70]

در طول دو هفته بعد بیشتر خوزستان دچار آشوب و اضطرابی شد که از آن زمان تا کنون افراد بومی این منطقه آن را انتفاضه می‏نامند.[71] مقامات جمهوری اسلامی ایران که دستور العمل‏های ‏خود را از تهران دریافت می‏کردند به سرکوب ساکنان این مناطق پرداختند. بر طبق اظهارات منابع متعدد، ده‏ها ‏تن از تظاهر کنندگان کشته شدند[72] و در حدود 250 تا 360 تن دستگیر شدند[73] -  از جمله بسیاری از عرب‏های ‏اهوازی که در هیچیک از خرابکاری‏ها ‏و یا حتی در تظاهرات آرامی هم که در منطقه برگزار شده بود، شرکت نکرده بودند نیز دستگیر گردیدند.[74]

کمیل آلبوشوکه که در روز 12 فروردین 1384 در تظاهرات اعلام همبستگی در خارج از اهواز دستگیر شد، اظهار می‏دارد:

هنگامی که مرا دستگیر کردند در بازار شهر خلف آباد (خلفیه) بودم. من در یک راهپیمایی شرک کرده بودم ... [عوامل حکومت] که یونیفورم به تن داشتند آمدند ... اما هیچیک از آنها پلیس نبودند. بعضی از آنها لباس سیاه به تن داشتند، برخی دیگر یونیفورم‏هایی ‏پوشیده بودند که دارای طرح خاصی بود. آنها معروف هستند: در ایران همه آنها را به نام نیروهای ویژه می‏شناسند. ما آنها را نیروهای ویژه سرکوب می‏نامیم، اما آنها خودشان را پلیس ویژه/ضد شورش می‏خوانند ... اکثر آنها به سپاه پاسداران انقلاب تعلق دارند و معمولاً در چنین مواقعی ظاهر می‏شوند ... پلیس[75]  تا حدی قدرت کافی برای سرکوب تظاهرات ندارد. اما سپاه پاسداران انقلاب دستشان بازتر است. آنها افراد محلی نبودند ... ما این را از لهجه آنها متوجه شدیم، اما البته شهر ما چون جمعیت کوچکی دارد، ما همه یکدیگر را می‏شناسیم. آنها از این منطقه نبودند. آنها عرب نبودند. این تظاهرات آرام بود ... در هفته اول [تظاهرات] به هیچوجه  خشونتی در کار نبود. تظاهرات فقط جنبه اعتراض داشت. پس از یک هفته، مردم مجبور شدند به خشونت متوسل گردند. راه دیگری وجود نداشت ... من روز اول دستگیر شدم. [بنابراین] من در هیچیک از اعتراضات خشونت آمیز شرکت نداشتم، چون در زندان بودم.[76]

هادی بتیلی همچنین در تظاهرات فروردین 1384 اهواز هم شرکت نکرد. او در خیابان‏ها ‏نیروهای ضد شورش سپاه پاسداران و مأموران لباس شخصی بسیج را دیده بود که تظاهرکنندگان را می‏زدند و به طرف جمعیت آتش گشوده بودند. او چندین جوان عرب اهوازی را که با ایشان آشنایی داشت مشاهده نمود که در تظاهرات کشته شدند – او دو تن به نام‏های ‏علی شموسی و علی بترانی را نام برد که هر دو کمتر از بیست سال داشتند. «آنها غیر مسلح بودند ...  ممکن است که گاهی سنگی پرت کرده باشند. این حقیقت است. آنها سنگ پرانی را با گلوله‏های ‏ژ-3 [هکلر و کخ] پاسخ می‏دادند. آنها مردم را می‏کشتند ... تعداد زیادی از مردم کشته شدند ...»[77]

خانواده‏های ‏عرب اهوازی هنوز هم مدت‏ها ‏پس از کشته شدن تظاهر کنندگان کماکان دچار آزار و اذیت هستند. خانواده‏های ‏بسیاری از افرادی که در تظاهرات 1384 شرکت داشتند هنوز هم مرتباً مورد مزاحمت و آزار، دستگیری و خشونت سرویس‏های ‏امنیتی جمهوری اسلامی ایران قرار می‏گیرند. همسر کاظم مجدم هر سال به ایران سفر می‏کند و به طور مرتب توسط اداره اطلاعات محل احضار شده و مورد بازجویی قرار می‏گیرد.[78]

انتفاضه در میان عرب‏های ‏این ناحیه از اهمیت تاریخی فوق العاده‏ای ‏برخوردار است. جمهوری اسلامی ایران همچنین اقدامات امنیتی شدیدی را در این استان به کار بست و فوراً روزنامه نگاران خارجی که از ناآرامی‏های ‏فروردین 1384 گزارش تهیه می‏کردند را اخراج کرد.[79] آنچه بر بسیاری از شاهدان این وقایع گذشته است نشان می‏دهد که تا چند سال پس از تظاهرات فروردین 1384، دستگیری‏ها،‏‏ بازجویی‏ها ‏و محکومیت‏های ‏عرب‏های ‏خوزستان و مناطق دیگر ایران خبر از اعتراضات و ناآرامی‏هایی ‏می‏داد که متعاقباً به وقوع پیوست.[80]

1،7.   بمبگذاری‏های ‏اهواز در سال 1384 و اقدامات تلافی جویانه ناشی از آن

چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1384، در طول سه ساعت حد اقل چهار بمب پی در پی در اهواز منفجر شد.[81] ادارات دولتی وخانه‏های ‏کارکنان دولت و ادارات مرکزی دولتی ظاهراً هدف‏های ‏این بمبگذاری‏ها ‏بودند. حد اقل 11 تن کشته و تعداد زیادی مصدوم شدند. دو ساعت پس از انفجار نخستین بمب در اهواز، بمب دیگری هم در تهران منفجر شد که دو نفر را به قتل رساند.

بمب‏های ‏بعدی، متوالیاً در ماه‏های ‏مهر، دی، بهمن، و اسفند 1384 در اهواز منفجر شدند. سرکوب‏های ‏امنیتی که به دنبال وقایع فروردین 1384 آغاز شده بود، شدت گرفت. مقامات جمهوری اسلامی ایران طیف گسترده‏ای ‏را به ارتکاب این حملات متهم کردند، از جمله مجاهدین خلق، گروه‏های ‏تجزیه طلب مانند جبهه دمکراتیک خلق عرب اهواز، و حتی عناصر خارجی از جمله دولت‏ها ‏و نیروهای نظامی بریتانیا، ایالات متحده، کانادا، عربستان صعودی و کمپانی نفت شل.

علیرغم اتهامات جمهوری اسلامی ایران مبنی بر دست داشتن عوامل خارجی در این وقایع، اکثر افرادی که به اتهام بمبگذاری زندانی شدند، از ساکنان اهواز بودند. در حالیکه گفته می‏شد برخی از دستگیر شدگان اعتراف کرده‏اند‏ تجزیه طلبانی هستند که با گروه‏های ‏ستیزه جو ارتباط دارند، افراد دیگری هم به ارتکاب این حملات متهم شدند که عبارت از شهروندان عربی بودند که در امور سیاسی محلی نقش مهمی داشتند و هیچگونه سابقه فعالیت‏های ‏ستیزه جویانه یا حمایت از آرمان‏های ‏خصومت آمیز نداشتند. بسیاری از زندانیان بر مبنای شواهد بسیار جزئی دستگیر شده بودند و بر اساس گزارش‏ها ‏در دوران حبس تحت شکنجه‏های ‏جسمی و روحی قرار گرفته و از تماس با خانواده و داشتن وکیل محروم شده بودند.

1،8.   تداوم انزوای سیاسی: تظاهرات فروردین 1390

به دنبال ناآرامی‏های ‏1384 اهواز، استان خوزستان تحت کنترل امنیتی فزاینده‏ای ‏قرار گرفت. با وجود آنکه سالروز وقایع 1384 هر سال برگزار می‏شد اما دور بعدی ناآرامی‏ها ‏شش سال بعد اتفاق افتاد.

در روز 26 فروردین 1390 در حالیکه جهان شاهد برگزاری تظاهراتی بود که مجموعاً «بهار عربی» نام گرفت، فعالان عربی که از فیس بوک استفاده می‏کردند، تظاهراتی را ترتیب دادند. این تظاهرات در اعتراض به دستگیری 16 فعال فرهنگی عرب صورت گرفت (که از ایشان سه تن در حال حاضر زیر حکم اعدام به سر می‏برند و دو تن نیز در اوایل بهمن 1392 اعدام شدند.)

بسیاری از جمعیت عرب اهواز، آبادان، خرمشهر، حمیدیه، ماهشهر و شادگان در آنچه که به «یوم الغضب» معروف شد برای بزرگداشت سالگرد اعتراضات 1384 به خیابان‏ها ‏آمدند.[82]

منابع متعددی اظهار می‏کنند که برای سرکوب اعتراضات 1390 سلاح گرم به کار گرفته شد و علاوه بر آن عوامل امنیتی روز پیش از شروع تظاهرات به منازل افرادی که مشکوک به سازماندهی این تظاهرات بودند یورش برده بودند.[83] گزارش‏ها ‏حاکی از آن بود که 15 تظاهر کننده در طی این تظاهرات توسط مأموران امنیتی و پلیس کشته شده، ده‏ها ‏تن مصدوم و صدها تن دستگیر گردیدند.[84]

بر اساس یکی از این گزارش‏ها ‏150 تن از تظاهر کنندگان از جمله 30 زن دستگیر شدند و نیز اینکه یکی از تظاهر کنندگان جان خود را از دست داد، که علت آن شلیک گلوله نبود بلکه به دلیل خفگی ناشی از تنفس گازهای اشک آور ساخت روسیه بود که میان جمعیت پرتاب شده بود.[85]

گزارش‏های ‏دیگر حاکی از آن بودند که نه تن از تظاهر کنندگانی که در ارتباط با اعتراضات مزبور دستگیر شده بودند در عرض یک ماه اعدام شدند – سه تن از آنها در تقاطع حمیدیه و در ملاء عام، و شش تن دیگر در زندان.[86]

راه پیمایی دیگری در روز 1 تیر 1391 در اهواز برگزار شد. حد اقل 15 تن از تظاهر کنندگان در همان روز دستگیر شدند[87] و راه پیمایی‏هایی ‏که پس از مرگ شاعر عرب، ستار السیاحی[88]، روی داد نیز سبب وقوع سرکوب گسترده دیگری توسط  سرویس‏های ‏امنیتی جمهوری اسلامی ایران در سطح استان شد که گفته می‏شود در طی آن تقریباً 30 تن دستگیر گردیدند.[89]

پنج تن از فعالان فرهنگی عرب، از بنیانگذاران و اعضاء اصلی موسسه الحوار که یک گروه فرهنگی عرب بود و در طی دوران ریاست جمهوری اصلاح طلبانه محمد خاتمی تأسیس شده بود، درتظاهرات فروردین 1390 دستگیر شدند. آنها بعداً به اعدام محکوم شده و در زندان کارون محبوس گردیدند. این پنج تن، محمد علی عموری، سید جابر البوشوکه، برادرش سید مختار البوشوکه، هاشم شعبانی نژاد عموری و هادی راشدی ظاهراً به جرم کشتن یک مأمور نیروی انتظامی به محاربه  محکوم شدند.

حکم اعدام این افراد که در بهمن 1391 به تأئید دیوان عالی کشور رسیده، تازه ترین نشانه روند منفی روابط میان حکومت ایران و اقلیت قومی عرب اهوازی است.[90] این افراد نامزد دریافت جایزه بین‏المللی ‏شجاعت مدنی در سال 2013 میلادی شدند.[91] در اوایل بهمن 1392 بدون آنکه از قبل به خانواده هاشم شعبانی نژاد عموری و هادی راشدی اطلاع داده شود، این افراد به طور مخفیانه اعدام شدند.[92]

2.   خشونت علیه فعالان عرب اهوازی

2،1.   اعدام ها

در ایران دادگاه‏ها می‏توانند برای جرایم گوناگونی از جمله قتل عمد، تجاوز جنسی و قاچاق مواد مخدر، و تخلفات اخلاقی از قبیل زنای محصنه و لواط مجازات اعدام صادر کنند. در مواردی که مجازات اعدام برای تخلفات غیر خشونت آمیز به کار گرفته می‏شود، ایران علیه تعهدات قراردادی خود نسبت به قانون بین‏المللی ‏عمل می‏کند، از جمله مقرره ماده 6 میثاق بین‏المللی ‏حقوق مدنی و سیاسی که بر طبق آن مجازات اعدام فقط باید برای «شدیدترین جنایات» صادر شود.[93]

در استان خوزستان مجازات اعدام همچنین به طریقی به کار گرفته می‏شود که با حقوق بین‏المللی ‏تطابق ندارد -

به خصوص در مورد افرادی که گفته می‏شود «امنیت ملی» را به مخاطره می‏اندازند، وضعیت بیش از دیگران نگران کننده است.

2،1،1.   اعدام‏های ‏پس از 1357

در سال‏های ‏نخست تأسیس جمهوری اسلامی ایران، مجازات اعدام ابتدا به عنوان ابزاری برای گرفتن انتقام از پشتیبانان حکومت پهلوی به کار گرفته می‏شد. در طی آن دوره بایگانی اسناد وقایع، فوق العاده ضعیف بود که تهیه آمار قابل اعتماد از این حوادث را مشکل می‏سازد. اما شهادت‏هایی ‏که برای تهیه این گزارش داده شده حاکی از آن است که برخی از قبایل و شهرنشینان عرب برای ساواک،  سازمان امنیت بدنام محمد رضا شاه پهلوی کار می‏کردند یا با آن همکاری داشتند، و بعضی از این افراد در ماه‏های ‏نخست پس از انقلاب اعدام شدند.[94] اما در مجموع به نظر می‏رسد که چون اکثر جمعیت عرب در ابتدا از انقلاب پشتیبانی می‏کردند، شمار زیادی از این افراد اعدام نشدند و یا حد اقل اعدام آنها گزارش نشد.

نخستین نمونه‏های ‏اعدام عرب‏ها ‏ که حد اقل تا حدی به خاطر هویت قومی آنها بود، در آغاز جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد. اظهارات محمود احمد الاهوازی گواهی است بر شکل گیری این روال.

دو هفته پس از حمله عراق در شهریور 1359، الاهوازی، مدیر فعلی جبهه دمکراتیک اهواز[95] توسط اعضاء کمیته بسیج محل دستگیر شد. وی به مدت چهار ماه زندانی شد؛ ابتدا در بازداشتگاه چهار شیر و سپس در زندان کارون[96] محبوس بود و در طی این مدت مورد ضرب و شتم و تحت فشارهای روانی شدید قرار گرفت از جمله اینکه در طی جلسات بازجویی وی را به اعدام تهدید می‏کردند. الاهوازی معتقد است که هدف بازجوهای وی این بود که او را مجبور به اعتراف به همکاری با نیروهای متجاوز عراقی کنند، اتهامی که وی آن را انکار می‏کند. اظهارات شهود و لحن مقالات روزنامه‏های ‏داخلی ایران در آن هنگام حکایت از آن دارد که اینگونه سوء ظن‏ها ‏در آن زمان خیلی رایج بوده[97] و در چندین مورد اغلب پس از انجام محاکمات بسیار مختصر، منجر به وقوع اعدام گردیده است. احمد حمید، وکیل چندین تن از متهمان در یکی از موارد بمبگذاری، می‏گوید:

آنها را تا روز اعدام در بازداشتگاه محلی وزارت اطلاعات و امنیت ملی نگاه داشتند. آن روز آنها را به بند اعدامیان زندان کارون انتقال دادند و در سحرگاه در حضور مقامات امنیتی، ایشان را اعدام کردند. بر طبق ماده 14 آیین نامه نحوه اجرای احکام اعدام ، باید 48 ساعت پیش از اعدام به وکیل و اعضاء خانواده متهم اطلاع داده شود.[98] وکیل می‏تواند از رهبر درخواست بخشش کند و تا پاسخی از جانب رهبر ارسال نشود، نباید متهم را اعدام نمود. اما آنها [عفراوی و نواصری] را بدون اطلاع وکلا و خانواده آنان اعدام کردند.[99]

شهادت شهود و اسناد موجود نشان می‏دهد که به جز چند مورد استثنائی در خور توجه، تا پس از اعتراضات فروردین 1384،  مجازات اعدام در سال‏های ‏پس از جنگ ایران و عراق کمتر صادر می‏شد.

چند تن از شاهدانی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه‏هایی ‏انجام داده‏اند‏ اظهار داشتند اعضاء خانواده‏های ‏ایشان در سال‏های ‏نخست پس از انقلاب ایران به طور شتابزده اعدام شدند.

2،1،1،1.   جلیل شرهانی

در شهریور 1359 به دنبال تجاوز عراق به ایران هنگامی که رئیس بدنام دادگاه‏های ‏انقلاب، آیت‏الله ‏‏صادق خلخالی[100] وارد سوسنگرد در غرب خوزستان شد،[101] جلیل شرهانی فقط یازده سال داشت. شرهانی در باره هجوم به خانه شان و دستگیری افراد مذکر بستگان خود چنین می‏گوید:

ناگهان گروهی از مأموران لباس شخصی بدون زدن زنگ در یا کوبیدن در، وارد خانه شدند. ما پرسیدیم «چه می‏خواهید؟» آنها گفتند  «ما پاسداران انقلاب هستیم و شما ضد انقلاب و خائن هستید، شما محاربید.»

به گفته شرهانی، مأموران فوق که 20 تا 30 نفر بوده و مسلح به کلاشنیکف و اسلحه کمری بودند، خانه را محاصره نمودند و هیچگونه حکم جلب یا کارت شناسایی نشان ندادند.[102]

عموی من از آنها خواست مدارک خود را نشان دهند زیرا او قبلاً در زمان حکومت شاه دستگیر و به تحمل پانزده سال حبس محکوم شده بود. او از آنها خواست که مدرک  یا حکم خود را نشان دهند اما متأسفانه آنها توجه نکردند و پدر، عمو و برادرم را با خود برند. پدر من کشاورزی بود که سواد خواندن و نوشتن نداشت؛ عمویم می‏توانست عربی بخواند اما نمی‏توانست فارسی بخواند. هر دو مزرعه دار بودند و در هیچگونه فعالیت سیاسی شرکت نداشتند.[103]

خشونت آن صحنه تأثیر عمیقی در شرهانی جوان به جا گذاشت. او می‏افزاید:

آنها از لحظه‏ای ‏که عمو و برادرم را دستگیر کردند شروع به زدن آنها نمودند. آنها حتی زن‏ها ‏را می‏زدند. همسر عمویم  خود را به روی شوهرش انداخت و آنها او را با دست و قنداق تفنگ‏هایشان زدند .... ما در آن لحظه خیلی ترسیده بودیم. ما بچه بودیم و یک چنین وضعیتی برایمان خیلی عذاب آور بود.

به گفته شرهانی، برادر و عمویش فقط دو ساعت پس از دستگیری اعدام شدند. شرهانی خود شاهد اعدام آنها نبود اما گواهی می‏دهد افرادی که به چشم خود صحنه را دیده بودند برایشان تعریف کردند که برادر و عموی شرهانی و پانزده تن دیگر (از جمله، به گفته او، بعضی از بستگان دور شرهانی)[104] در ملاء عام در باغ استانداری سابق سوسنگرد اعدام شدند.[105]

شرهانی از قول عابران شاهد این صحنه می‏گوید:

برادرم که فارسی را خوب می‏دانست و فعال سیاسی بود به آقای خلخالی گفت «آقای خلخالی به ما اجازه بدهید از خودمان دفاع کنیم.» خلخالی که در ملاء عام صحبت می‏کرد پاسخ داد «اگر بیگناه باشید که شهید خواهید بود و اگر هم گناهکار باشید که به سزای اعمالتان خواهید رسید.» آنها محاکمه نداشتند.[106]

پدر شرهانی، عزیز شرهانی همراه با 17 نفر دیگری که در روز دستگیری وی در سوسنگرد در ملاء عام به دار آویخته شدند، اعدام نشد. به گفته شرهانی، بهار سال بعد پس از ماه‏ها ‏‏تلاش برای پیدا کردن محل وی، بالاخره خانواده شرهانی از یکی از اعضاء سپاه پاسداران که در موقع اعدام حضور داشته، شنیدند که پدر او حدوداً بین مهر 1359 و اردیبهشت 1360 اعدام شده است.[107]

شرهانی و بقیه بستگانش از سوسنگرد فرار کردند و در طول مدت جنگ، بیشتر وقت زندگی سختی داشتند، از جمله پس از آنکه نیروهای سپاه پاسداران خانه آنها را مصادره نمودند، او و خانواده اش مدتی آواره و بی خانمان بودند.

2،1،1،2.   عیسی یاسین

شاهد دیگری از سوسنگرد عیسی یاسین نام دارد که در هنگام اعدام پدرش کودکی خردسال بود و چیزی به خاطر نمی‏‏آورد:

من در آن هنگام خیلی کوچک بودم و بنابراین چیز زیادی راجع به پدرم نمی‏‏دانم مگر آنکه در سال 1359 او در شهر خفاجیه [سوسنگرد] ناپدید شد. مدارس تازه باز شده بودند، بنابراین باید حدود مهرماه بوده باشد. ما معتقدیم نیروهای دولتی او را دستگیر کرده و بدون محاکمه کشته‏اند‏ ... در آن زمان هر کس که دستگیر می‏‏شد بدون  محاکمه اعدام می‏‏شد.[108]

هنگامی که یاسین بزرگتر شد، فکر کرد که به علت هویت خانواده‏اش فرصت‏های ‏‏تحصیلی و شغلی برای او محدود خواهد بود. «در مقایسه با بی‏عدالتی‏هایی ‏‏که بر دیگران تحمیل می‏‏شد، بی عدالتی‏های ‏‏مضاعفی بر خانواده من وارد می‏‏آمد؛ این باعث از بین رفتن فرصت‏ها ‏‏می‏‏شد. مردم این ناحیه صرفاً به خاطر عرب بودن، در مراحل پذیرش باید از فیلترهای متعددی عبور کنند تا قابلیت‏های ‏‏خود را به دولت‏های ‏‏سابق و فعلی اثبات کنند.»[109] دیگر عرب‏های ‏‏اهوازی هم به خاطر دارند که به علت نسبت‏های ‏‏خانوادگی با زندانیان سیاسی یا اعدامیان، با موانع تحصیلی و شغلی مواجه بودند.[110]

2،1،1،3.   سیف محمدی(نام مستعار)

ویژگی سال‏های ‏‏اولیه زندگی فعال سیاسی سیف محمدی هم مشابه تجارب شرهانی و یاسین بود. پدر بزرگ محمدی، عبدالحسین هم پیش از حمله عراق به خوزستان، به همکاری با دولت عراق متهم شده و بدون داشتن محاکمه اعدام شده بود.

به گفته سلیمانی:

دو عضو نخست خانواده ما که دستگیر شدند پدر بزرگم شیخ عبدالحسین و برادرش شیخ عبدالزاده بودند ... پس از تأسیس جمهوری اسلامی، پدر بزرگم را دستگیر کرده و به دزفول فرستادند و در آن هنگام برادرش متواری شد. آنها پدر بزرگم را در سال 1359 پیش از جنگ ایران و عراق دستگیر و بدون هیچگونه محاکمه‏ای ‏اعدام کردند. آنها گفتند او برای اداره اطلاعات و امنیت عراق کار می‏‏کرده است ... او توسط نیروهای امنیتی ایران دستگیر شد و به همراه هشت تن دیگر در دزفول اعدام گردید. آنها او را متهم کردند که جدایی طلب بوده است اما هیچ چیز ثابت نشد. پدر بزرگم با دیگر [تجزیه طلبان] در اهواز ارتباط داشت و در واقع این را همه می‏‏دانستند اما او در هیچیک از سازمان‏های ‏‏رسمی عضویت نداشت. پس از اعدام پدر بزرگم، برادرش شیخ عبدالحسین فرار کرد. وی پس از مدتی دستگیر شد اما آنها نتوانستند اتهاماتی که به وی زده بودند را ثابت کنند و در نتیجه پس از 3 سال حبس یعنی از 1359 تا 1362 ، او را آزاد کردند.

با دنبال کردن روندی که در طی سال‏های ‏‏نخست پس از انقلاب در سراسر ایران ایجاد شده بود[111]، میتوان دید که ویژگی همه اعدام‏های ‏‏فوق فقدان تشریفات حقوقی لازم است که باید رعایت شود و در نتیجه این اعدام‏ها ‏‏شتابزده محسوب می‏‏گردند.

2،1،2.   اعدام‏های ‏‏مربوط به بمبگذاری‏های ‏‏اهواز در سال 1384

اگرچه در سال‏های ‏‏میانی[112] تعدادی از عرب‏های ‏‏اهوازی به دلیل پرونده‏هایی ‏‏که انگیزه سیاسی داشت به اعدام محکوم شدند اما موج بعدی اعدام‏ها ‏‏به دنبال بمبگذاری‏های ‏‏پس از تظاهرات فروردین 1384 آغاز شد.

عناصر محلی وزارت اطلاعات و امنیت ملی در طی وقوع این بمبگذاری‏ها ‏‏عرب‏های ‏‏اهوازی را دستگیر کردند[113] و بسیاری از آنها بدون داشتن هیچگونه اتهامی ماه‏ها ‏‏در زندان ماندند. عاقبت در 9 اسفند 1384 دو نفر در ارتباط با بمبگذاری‏ها ‏‏به اعدام محکوم شدند و اعدام‏های ‏‏دیگری هم متعاقب آن صورت گرفت. شرح حال هر یک از افرادی که در ارتباط با بمبگذاری‏های ‏‏سال 1384 اهواز اعدام شدند و یا زیر حکم اعدام به سر می‏‏برند، ذیلاً به نظرتان می‏‏رسد.

2،1،2،1.   علی عفراوی و مهدی نواصری

در بهمن 1384 دو نفر که قومیت، نام و وابستگی سیاسی شان رسماً گزارش نگردید، به جرم شرکت در بمبگذاری دستگیر و به سرعت اعدام شدند.[114] بعداً تأئید شد که این دو تن علی عفراوی 17 ساله و مهدی نواصری 20 ساله از عرب‏های ‏‏اهوازی بوده‏اند.

عفراوی و نواصری پس از پخش اعترافات تلویزیونی از آنها که به عقیده عموم مردم تحت فشار گرفته شده بود، در روز 11 اسفند 1384 در ملاء عام به دار آویخته شدند.[115]

سعید حمیدان، زندانی دیگری که به همکاری با آنها متهم شده بود در هنگام اعدام آنان حضور داشت. وی می‏‏گوید:

آن روز صبح زود حدود 7 یا 8 صبح دو نفر، علی عفراوی و مهدی نواصری اعدام شدند.  آنها بر روی پل نادری در اهواز در ملاء عام با آویخته شدن از جرثقیل به دار زده شدند. ما زیر پل بودیم و اعدام شدن آنها را می‏‏دیدیم. ما تا حدود ساعت 10 آنجا بودیم. من مهدی را می‏‏شناختم. برادرش دوستم بود.[116]

مقامات جمهوری اسلامی ایران بریتانیا را به همدستی در بمبگذاری‏ها ‏‏متهم کردند که در آن زمان حضور نظامی چشمگیری در نزدیکی آنجا  در جنوب عراق داشت.[117] تا سال 1386 تعداد مردمی که در ارتباط با بمبگذاری‏های ‏‏اهواز به اعدام محکوم شدند به 19 تن رسید.[118]

2،1،2،2.   هادی بتیلی

اگرچه زندانی سیاسی سابق هادی بتیلی در ارتباط با اتهامات مربوط به بمبگذاری سال 1384 به اعدام محکوم نشد، اما ادعا می‏‏کند که نه نفر از کسانی که در ارتباط با این اتهامات با او گرفتار شده بودند به اعدام محکوم شده و سپس اعدام گردیدند.

در انفجار بمب در مهر 1384، بتیلی در همان حوالی بود و بعداً توسط نیروهای جمهوری اسلامی به جرم شرکت در این حادثه دستگیر گردید. بر طبق اظهارات بتیلی در غروب روز 23 مهر 1384 وی در حال خروج از یک مغازه عکاسی در پاساژی در اهواز بود که در آن برای سعید حمیدان، عرب اهوازی و سیاستمدار محلی که در آن زمان شهردار رامشیر بود[119]، کار می‏‏کرد. وی ناگهان حرارتی را در برابر صورتش احساس کرده و در اثر یک انفجار بزرگ به روی زمین پرت شد.

بر اساس گزارش‏ها ‏‏شش تن در این انفجار جان باختند و 100 نفر دیگر زخمی شدند.[120] در طول چند روز بعد مطبوعات دولتی ایران گزارش کردند که 20 تن در ارتباط با این بمبگذاری‏ها ‏‏دستگیر شده‏اند‏[121] - هادی بتیلی یکی از آنان بود. وی توسط مأموران وزارت اطلاعات و امنیت دستگیر شد و در بازداشتگاه وزارت اطلاعات اهواز در حبس انفرادی نگاه داشته شده و بار دیگر مورد شکنجه‏های ‏‏شدید قرار گرفت که مشابه شکنجه‏هایی ‏‏بود که در دستگیری قبلی‏اش در 1371 در حین بازداشت تحمل کرده بود.

پس از چهار ماه شعبه 12 دادگاه انقلاب اهواز[122] رسماً بتیلی را به عضویت در گروه تروریستی «ناصری»[123] متهم نمود. پس از آن دادگاه  وثیقه‏ای ‏به مبلغ 000ر000ر100 تومان (معادل 000ر120 دلار امریکا در آن زمان) برای وی تعیین نمود. وی سپس در روز 20 بهمن 1384 با گذاشتن وثیقه آزاد شد.[124] پرونده او به شعبه 4 دادگاه انقلاب اهواز منتقل شد اما بتیلی در سال 1388 از ایران فرار کرد و هرگز مورد محاکمه قرار نگرفت. به گفته بتیلی نه تن از افرادی که با وی در این جریان متهم شده بودند، نهایتاً اعدام شدند.[125]

2،1،3.   عبدالرحمن، جاسم، و علی حیدری و علی نعیمی

پس از «یوم الغضب» در فروردین 1390 در اهواز، شمار زیادی از تظاهر کنندگان عرب اهوازی از جمله سه برادر دستگیر شدند که هر سه در خرداد 1391 اعدام گردیدند. عبدالرحمن حیدری 21 ساله، جاسم حیدری 23 ساله، و علی حیدری 25 ساله در روز 31 فروردین 1390 دستگیر شدند و در اسفند 1390 به جرم محاربه و اقدام علیه امنیت ملی به دلیل اتهامات مربوط به کشته شدن یک مأمور پلیس، توسط شعبه 4 دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محکوم شدند.[126] برادران حیدری و علی نعیمی شریفی، که او هم یکی از متهمین همین پرونده بود در روز 29 خرداد 1391 در تقاطع حمیدیه در ملاء عام اعدام گردیدند.[127]

متهمین پیش از محاکمه ماه‏ها در بازداشتگاه وزارت اطلاعات ‏‏در حبس انفرادی به سر برده بودند و تماس ایشان با وکیل مدافع محدود بود.[128] به گفته هم سلولی‏های‏‏شان آنها را تحت شکنجه مجبور به اعتراف کرده بودند.[129] خانواده‏های ‏‏متهمین را تهدید کردند که نباید مراسم تشییع برای برادران یا برای نعیمی برگزار کنند و پس از آن شش اعدام دیگر در زندان کارون گزارش شد اما هرگز تأئید نشد.[130]

2،1،4.   پایه گذاران مؤسسه الحوار

در میان افرادی که به مرگ محکوم شدند و برخی از آنها هم بعداً اعدام شدند، پنج فعال فرهنگی اهوازی از شهر رامشیر هستند که مؤسسه فرهنگی الحوار (به معنای «گفتمان») را بنیان گذاشته و از رهبران آن بودند. الحوار یک سازمان عرب اهوازی است که در دوران ریاست جمهوری اصلاح طلبانه محمد خاتمی تأسیس شد و هدف آن احیای زبان و فرهنگ عربی محلی بود. این پنج نفر عبارت بودند از: محمد علی عموری، مهندس شیلات و سردبیر سابق نشریه عربی زبان دانشجویی به نام التوراث (به معنای میراث) در دانشگاه صنعتی اصفهان؛ جابر البوشوکه، سنگ کار؛ برادر جابر، مختار البوشوکه، فارغ التحصیل علوم کامپیوتر و سرباز وظیفه در سپاه پاسداران که در هنگام مرخصی دستگیر شد؛ هاشم شعبانی نژاد[131]، شاعر و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی در دانشگاه چمران اهواز که در آنجا سردبیر نشریه دانشجویی البصیرة (به معنای آگاهی) بود؛ و هادی راشدی، معلم و داروساز.[132]

این افراد هفته‏ها ‏‏پیش از تظاهرات فروردین 1390 دستگیر شده بودند. چند تن دیگر از مؤسسین الحوار نیز حدوداً در همان زمان – از اواخر بهمن ماه  تا اواسط اسفند 1389 دستگیر شدند.[133] به گفته سعید البوغبیش‏‏ ‏، یکی از افرادی که در روز 6 بهمن 1389 بازداشت شد، به احتمال خیلی زیاد آنها را به بازداشتگاه وزارت اطلاعات در ناحیه چهارشیر اهواز بردند.[134]

 

اعدام علی عفراوی در ملاء عام در اهواز

در آذر ماه 1390 تلویزیون پرس تی وی که کانال اخبار تلویزیون جمهوری اسلامی ایران به زبان انگلیسی و در بریتانیا می‏‏باشد، اعترافات هادی راشدی و هاشم شعبانی نژاد را پخش کرد[135]، اما بعداً در نامه‏ای ‏که در تعداد زیادی از وبسایت‏های ‏‏مخالفان منتشر شد، شعبانی نژاد این اعترافات را تکذیب کرده و اظهار داشت این اقرارها تحت شکنجه‏های ‏‏جسمی از آنها گرفته شده است.[136] از آن هنگام به بعد گزارش‏هایی ‏‏منتشر شده که اظهارات شعبانی نژاد را تأئید می‏‏کند.[137]

موسسه فرهنگی الحوار

 موسسه فرهنگی الحوار (گفتگو) توسط پنج جوان تحصیل کرده اهوازی به نامهای محمد علی عموری، رحمان عساکره، هادی راشدی، هاشم شعبانینژاد و سعید آلبوغبیش از رامشیر در سازمان ملی جوانان در اهواز ثبت شد. این سازمان به برگزاری فعالیتهای فرهنگی نظیر شب شعر عربی، سخنرانی و کلاس میپرداخت. پس از نا آرامیهای خوزستان در بهار 1384، این سازمان در خرداد 1384 توسط حکومت ایران تعطیل شد. اعضای این موسسه در بهمن و اسفند 1389 دستگیر شدند. هادی راشدی و هاشم شعبانینژاد، دو تن از دستگیرشدگان، در بهمن 1392 به اتهام محاربه و به نحوی مخفیانه اعدام شدند.

این افراد در کنار یک مؤسس دیگر سازمان الحوار و چند تن دیگر از اعضاء این سازمان در برابر قاضی محمد باقر موسوی از شعبه 2 دادگاه انقلاب اهواز محاکمه شدند. عموری، برادران البوشوکه، شعبانی نژاد و راشدی به محاربه محکوم شده بودند زیرا ادعا می‏‏شد که یکی از مأموران نیروی انتظامی را کشته‏اند‏ و در روز 17 تیر 1391 به اعدام محکوم شدند.[138] احکام اعدام آنها در روز 20 دی 1391 به تأئید دیوان عالی کشور رسید.[139]

سعید البوشوکه، یکی از مؤسسین این سازمان که همزمان با پنج تن همبندان دیگر محکوم به اعدام دستگیر شده بود، به خاطر دارد که صداهای برخی از همبندهای خود را که به اعدام محکوم شده بودند و او آنها را از کودکی می‏‏شناخت، در دوره کوتاهی که در بازداشتگاه وزارت اطلاعات محبوس شده بود، می‏‏شنید:

آنها از من راجع به ارتباطم با محمد علی عموری، رحمان عساکره، هادی راشدی، و دیگران می‏‏پرسیدند. البته من می‏‏دانستم که آقای راشدی روز قبل دستگیر شده ... من می‏‏توانستم به وضوح صدای دوستانم را که در حال شکنجه شدن بودند بشنوم. به نظر می‏‏رسید که شکنجه بینهایت شدیدی است، ماورای آنچه که خود شخصاً تجربه کرده بودم، بود، اما من می‏‏توانستم صدای آنها را بشنوم وبه وضوح تشخیص دهم. من صدای هادی راشدی و همچنین محمد علی عموری را شناختم. صداها مانند فیلم‏های ‏‏وحشتناک بود، صداهای ترسناک و دهشتناکی که شخص زیر شکنجه از اعماق وجودش در می‏‏آورد.[140]

پس از صدور مجازات اعدام، مؤسسین الحوار را به زندان کارون منتقل کردند. در طی ماه‏های ‏‏بعد، چندین تن از زندانیان مکرراً به زندان وزارت اطلاعات باز گردانده شده و تحت شکنجه‏های ‏‏بیشتری قرار گرفتند.[141]

در 11 بهمن 1392 احکام اعدام شعبانی نژاد و راشدی به اجرا در آمد و بدون آنکه قبلاً به خانواده‏های ‏‏ایشان اطلاع داده شود، آنها را مخفیانه اعدام کردند.[142] عموری و برادران البوشوکه هنوز در زندان کارون محبوس بوده و در انتظار اجرای حکمشان می‏‏باشند. عساکره که از متهمین این پرونده بود هم به بیست سال حبس محکوم شد و در زندان به سر می‏‏برد.[143]

اگرچه سازمان الحوار رسماً  در سال 1379 در شعبه محلی سازمان ملی جوانان جمهوری اسلامی ایران به ثبت رسید و برای شروع فعالیت‏هایش جواز موقت دریافت نمود، اما در اواخر دوران ریاست جمهوری خاتمی چندین تن از اعضاء این سازمان با فشارهایی از جانب مقامات روبرو شدند.[144] این فشارها پس از ناآرامی‏های ‏‏سال 1384 در این استان افزایش یافت – که پس از آن، انتظار طویل المدت این سازمان برای دریافت جواز رسمی به مدت نامعلومی تمدید شد – و این وضعیت در طول دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد فقط تشدید گردید. سعید البوغبیش‏‏ ‏که از پایه گذاران این سازمان می‏‏باشد به یاد دارد که بین سال‏های ‏‏1382 و 1390، 14 بار به اداره اطلاعات و امنیت احضار شد.[145]

 

قاضی خاکی، یکی از مسئولان دادگاه انقلاب اهواز، در حال تایید احکام اعدام پایهگذاران موسسه الحوار

 

موشکافی فزاینده و سپس دستگیری اعضاء الحوار نیز بخشی از روالی است که جامعه مدنی در دهه گذشته در سراسر ایران با آن روبرو بوده است، اما تحمیل مجازات اعدام به پنج نفر از پایه گذاران  این مؤسسه – افرادی که بر طبق گزرش‏ها ‏‏در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران به فعالیت‏های ‏‏صلحجویانه اشتغال داشتند و نامزد جایزه شجاعت مدنی سال 2013 شدند[146] – به ویژه یکی از نمونه‏های ‏‏بیرحمانه سرکوبگری فزاینده جمهوری اسلامی ایران نسبت به جامعه مدنی است.[147]

2،1،5.   غازی عباسی، عبدالرضا امیر خنافره، عبدالامیر مجدم، و جاسم مقدم پیام

در روز 25 مرداد 1391 چهار عرب اهوازی از شهر شادگان به نام‏های ‏‏غازی عباسی، عبدالرضا امیر خنافره، عبدالامیر مجدم و جاسم مقدم پیام به جرم محاربه یا «خصومت علیه خداوند» و افساد فی الارض یا «ترویج فساد بر روی زمین» به اعدام محکوم شدند. مجازات‏ها ‏‏توسط شعبه 1 دادگاه انقلاب اهواز صادر شد و سپس در 25 بهمن 1391 به تأئید رسید.[148]

علت وارد آوردن این اتهامات، این بود که ادعا می‏‏شد زندانیان مزبور یک گروه قومی تجزیه طلب تروریستی به نام «کتائب الاحرار» ( لشکر آزادی بخش) تشکیل داده‏اند‏ و در چندین اقدام مسلحانه علیه ساختمان‏های ‏‏گوناگون دولتی در خوزستان دست داشته‏اند‏ که منجر به کشته شدن دو مأمور نیروی انتظامی طی دو مورد جداگانه شده است. سه متهم دیگر این پرونده، شهاب عباسی، سامی جدماوی نژاد و هادی البوخنفر نژاد هر یک به جرم همدستی در حملات مذکور به سه سال حبس درتبعید در اردبیل در شمال غربی ایران محکوم شدند.

غازی عباسی و زندانیان دیگر در طی چندین نامه این اتهامات را انکار نموده و اظهار داشتند که اعترافات آنها تحت شکنجه و اَشکال دیگر فشار از جمله دستگیری بستگان ایشان صورت گرفته است.[149] این نامه‏ها ‏‏همچنین حاکی از آن است که محاکمات این افراد که در یک جلسه انجام شد فقط به مدت دو ساعت و نیم به طول انجامید.[150] آنها همچنین اضافه کردند که وکلای ایشان قادر نبودند به ‏اند‏ازه کافی در دادگاه از آنها دفاع کنند. در اوایل مهر ماه 1392 غازی عباسی برای مدت کوتاهی به حبس انفرادی در بند قرنطینه زندان کارون منتقل شد که سبب بروز نگرانی در مورد قریب الوقوع بودن اعدام او شد.[151] عباسی، خنافره، مجدم و مقدم پیام تا آذر ماه 1392 زیر حکم اعدام و در زندان کارون ماندند تا آنکه در آن زمان یکی از مأموران اطلاعات و امنیت به یکی از اعضاء خانواده آنها خبر داد که هر چهار تن اعدام شده‏اند‏.[152]

2،1،6.   تأسیس کنندگان سازمان الشباب

بعضی از تأسیس کنندگان سازمان الشباب (جوانی)، یک سازمان فرهنگی دیگر با هدفی مشابه الحوار، که مرکز آن در ده خلف مسلّم نزدیک شهر شوش در شمال غربی استان خوزستان بود نیز به جرم محاربه به اعدام محکوم شدند.

در روز 18 شهریور 139 قاضی محمد باقر موسوی[153] در شعبه 2 دادگاه انقلاب اهواز برای علی چبیشاط و یاسین موسوی مجازات اعدام و برای متهم دیگر همین پرنده به نام سلمان چایان 25 سال حبس صادر نمود. پس از آن هر سه این افراد که از زمان دستگیری شان در آبان ماه 1391 [154]در بازداشتگاه اداره اطلاعات و امنیت ناحیه چاه بهار در نزدیکی اهواز زندانی شده بودند، به زندان فجر در دزفول منتقل شدند.

سه زندانی مزبور در ابتدا به چندین تن از بستگانشان که در خرداد 1391 با سپردن وثیقه آزاد شدند، در زندان به سر می‏‏بردند. بر طبق گزارش‏ها ‏‏چبیشاط و موسوی که متهم به کارگذاری بمبی شده بودند که سبب انفجار خط لوله چغ زنبیل نزدیک شوش شده بود پس از تحمل آزار‏های ‏‏شدید روانی و جسمی مجبور شدند اعترافاتی بدهند که بر روی نوار ویدیو ضبط شود.[155] به فاصله کوتاهی پس از انفجار خط لوله در تاریخ 2 آبان 1391، وبسایتی که به سپاه پاسداران انقلاب وابسته بود انفجار مزبور حادثه بوده و این نظر که واقعه مزبور یک عمل تروریستی بوده را رد کرد.[156] زندانی‏های ‏‏فوق همچنین به بمبگذاری در یک خط آهن نیز متهم شدند، اما هیچگونه گزارش رسانه‏ای ‏از چنین حادثه‏ای ‏موجود نیست.

همچنین گزارش‏هایی ‏‏هم منتشر شده که نقش عباس ترابی، قاضی سابق دادگاه انقلاب اهواز که  توسط دادگاه به عنوان وکیل مدافع این افراد منصوب شده بود، را مورد سؤال قرار می‏‏دهد.[157] پس از اعلام مجازات اولیه این پرونده چبیشاط و موسوی مطابق آنچه که در ماده 236 آئین نامه دادرسی کیفری جمهوری اسلامی ایران[158] تعیین گردیده، 20 روز فرصت داشتند تا نسبت به حکم خود از دیوان عالی کشور درخواست تجدید نظر نمایند. متأسفانه این مدت سپری شد بدون آنکه وکیل آنها اقدامی برای ارسال درخواست تجدید نظر انجام دهد. در نتیجه حکم دادگاه انقلاب، حکم نهایی است. در روز 22 خرداد 1393 مقامات وزارت اطلاعات و امنیت به خانواده‏های ‏‏چبیشاط و موسوی اطلاع دادند که آنها اعدام شده و خانواده‏های ایشان از برگزاری مراسم تشییع جنازه ممنوع هستند. فقط به خانواده علی چبیشاط محل دفن وی نشان داده شده است، تا زمان تهیه این گزارش هنوز خانواده یاسین موسوی از محل بقایای وی مطلع نشده‏اند‏.[159]

2،2.   خشونت‏های ‏‏جسمی و آزار و اذیت‏های ‏‏روحی در دوران بازداشت

به گفته فعالان عرب اهوازی که برای تهیه این گزارش مورد مصاحبه قرار گرفتند، برای مقامات خوزستان خشونت‏های ‏‏شدید و دراز مدت جسمی و آزار و اذیت‏های ‏‏روانی کماکان امری معمول و متداول است. آنها بر این باورند که خشونت‏های ‏‏فیزیکی و آزار و اذیت‏های ‏‏روانی به عنوان ابزاری برای گرفتن اقرار از افراد در طول دوران بازداشت پیش از محاکمه و در طی بازجویی به کار گرفته می‏‏شود.

قاضی سید محمد باقر موسوی 

قاضی سید محمد بافر موسوی، که در شعبه دو دادگاه انقلاب اهواز مشغول به کار است، چند فعال اهوازی را به اعدام محکوم کرده  است. به دلیل احکامی که در پی محاکماتی مخدوش صادر شده است، اتحادیه اروپا قاضی موسوی و هشت مقام دیگر ایرانی را در 22 اسفند 1391 در فهرست افرادی که به دلیل نقض حقوق بشر تحریم شدهاند قرار داد.

به غیر از موارد اندکی، اکثر فعالانی که برای این گزارش در مصاحبه شرکت کردند، توسط عوامل اداره اطلاعات دستگیر و سپس در بازداشتگاه‏های ‏‏وزارت اطلاعات بازداشت، بازجویی و شکنجه شدید جسمی و روحی شده بودند؛ یکی از این بازداشتگاه‏ها ‏‏که معمولاً نام برده می‏‏شد، بازداشتگاه وزارت اطلاعات در چهارشیر اهواز بود.[160] زندانیان و نیز زندانیانی که سابقاً در بازداشتگاه چهارشیر اداره اطلاعات محبوس شده بودند، از دهه 1360 تا به امروز، آزار و اذیت‏های ‏‏سیستماتیک جسمی و روحی در حضور بازجوهای اداره اطلاعات را شرح می‏‏دهند.

بر اساس گزارش‏ها ‏‏آزار و اذیت‏های ‏‏جسمی و روحی همچنین به عنوان یک اقدام تنبیهی علیه زندانیان سیاسی که محکوم و مجازات شده و به زندان‏های ‏‏معمول جمهوری اسلامی ایران فرستاده شده‏اند‏ اما به نظر مقامات  حکومتی کماکان به فعالیت‏های ‏‏خود در زندان ادامه می‏‏دهند هم به کار می‏‏رود.[161] در برخی موارد توصیف شرایط داخل زندان برای جهان خارج نیز توجه مقامات را نسبت به زندانی جلب می‏‏کرد.[162]

2،2،1.    آزار و اذیت جسمی

همانطور که در زیر شرح داده شده است شهود [این گزارش] استفاده برنامه ریزی شده از ایذاء و آزار جسمی از جمله به کار گرفتن روش‏های ‏‏قرار دادن زندانی در وضعیت دردناک، شلاق زدن و شوک برقی را توصیف کردند. مصاحبه شوندگان [این گزارش] همچنین زدنِ زندانیان به عنوان یک روال معمول که ممکن است در هر مرحله‏ای ‏از بازداشت در جمهوری اسلامی ایران اتفاق بیافتد، را ذکر کردند. شهادت‏های ‏‏افراد مزبور بیانگر آن است که در زندان‏ها ‏‏و بازداشتگاه‏های ‏‏خوزستان، نخستین شکلِ ضرب و جرح زندانیان استفاده از کابل‏های ‏‏پلاستیکی است، عملی که غالباً ایجاد درد خیلی شدید می‏‏کند و می‏‏تواند سبب بروز زخم‏های ‏‏عمیقی شود که در اثر عدم درمان، عفونت می‏‏کنند، وضعیتی که اغلب هم اتفاق می‏‏افتد.

2،2،1،1.   هادی بتیلی

به دنبال دستگیری هادی بتیلی در بهمن 1372، وی در طی بازداشت چهار ماهه خود تحت شکنجه شدید جسمی قرار گرفت.[163] در طول جلسات بازجویی، وی چشمبند بر چشم داشت و دو یا سه بازجو به او سیلی می‏‏زدند، وی را مورد ضرب و شتم قرار می‏‏دادند و او را شلاق می‏‏زدند. همچنین به بدن او و از جمله به دستگاه تناسلی او شوک برقی می‏‏دادند.

به گفته بتیلی اغلب او را وادار می‏‏کردند لباس‏هایش را درآورده و در حالی که برهنه ایستاده بود او را می‏‏زدند. او در یک مورد به یاد دارد که:

آنها مجهز به باتوم‏های ‏‏الکتریکی بودند که برای حمله به من از پشت سر استفاده می‏‏کردند. آنها من را مجبور می‏‏کردند به جز لباس زیر، لباسهایم را از تن درآورم و سپس دست‏ها ‏‏و پاهای مرا بسته و از سر تا نوک پا با کابل برق شلاق می‏‏زدند. چهار یا پنج ماه بعد [زخم‏های ‏‏ناشی از این شلاق ها] خونریزی  می‏‏کرد و من قادر نبودم بر روی پاهایم بایستم ... دنده‏هایم ... هنوز التیام نیافته‏اند‏ ... آنها دستهایم را به سقف می‏‏بستند و به بیضه‏هایم برق وصل می‏‏کردند [شوک الکتریکی می‏‏دادند].[164]

نحوه رفتار بازجوهای وزارت اطلاعات با او، صدماتی به وی وارد کرده است که مستلزم درمان دراز مدت می‏‏باشد. دیواره معده او به علت لگدهای وحشیانه بازجوها پاره شد – بیست سال بعد بتیلی می‏‏گوید در نتیجه پارگی مزبور هنوز از دردهای شدیدی رنج می‏‏برد. به گفته بتیلی یکی از رگ‏های ‏‏دستش قطع شد و در نتیجه آن تا چند ماه قادر نبود دستش را تکان دهد. وی دوباره در ارتباط با دستگیری اش در سال 1385 مورد شکنجه جسمی قرار گرفت و می‏‏گوید:

البته هنگامی که مرا در سال 1385 دستگیر کردند شکنجه‏های ‏‏بیشتری دیدم و از جهت سلامت مشکلاتم بیشتر شد... چشمهایم دیگر قادر به کار نبود، گوشهایم سوت می‏‏زد، و [صدایی که در گوشم می‏‏شنوم] هنوز هم قطع نشده است ... من شبها کابوس می‏‏بینم و مشکلات دیگر نیز دارم. زخم‏ها ‏‏التیام یافته‏اند‏ اما مشکلات روانی کماکان باقی هستند.[165]

به گفته بتیلی بازجوهای وی از آزار جسمی او به عنوان ابزاری برای وادار ساختن وی به انجام اعترافاتی استفاده می‏‏کردند که منجر به صدور مجازات اعدام شود.

2،2،1،2.   عبدالحمید نظاری

عبدالحمید نظاری، مسلمانی که از مذهب تشیع به تسنن گرویده است[166] در بهار سال 1373 یا 1374 دستگیر شد (به گفته نظری آسیب‏های ‏‏روحی شدید که بر وی وارد آمده به یاد آوردن تاریخ‏ها ‏‏را برای او مشکل می‏‏سازد) و در یکی از بازداشتگاه‏های ‏‏وزارت اطلاعات اهواز به مدت چهار ماه محبوس گردید.

نظری می‏‏گوید در طی دوران بازداشتش دوره‏های ‏‏طولانی مدتی بود که وی را مرتباً شلاق می‏‏زدند. شلاق زدن در حضور بازجوها صورت نمی‏‏گرفت بلکه نظری را به بازداشتگاه دیگری منتقل می‏‏کردند که او با توجه به مدتی که در راه بود، معتقد است یا در آبادان و یا در دزفول بوده است.

نظری در باره شلاق زدن‏ها ‏‏می‏‏گوید :

هنگامی که ضربات شلاق به بدنتان می‏‏خورد، مرحله‏ای ‏می‏‏رسد که بدنتان بی حس می‏‏شود و شما دیگر ضربات شلاق را حس نمی‏‏کنید. یک نفر پاهایم را می‏‏گرفت و فرد دیگری هم سرم را نگاه می‏‏داشت و دو نفر دیگر هم از دو طرف مرا شلاق می‏‏زدند. آنها مرا با کابل برق می‏‏زدند. آنها هفته‏ای ‏یک بار یا هر دو هفته یک بار مرا شلاق می‏‏زدند.[167]

 نهایتاً نظری را به محاربه متهم کردند. او تحت آزار و اذیت‏های ‏‏جسمی قرار گرفته و کلاً شش هفته محاکمه شد. تقریباً دو دهه بعد از زمان بازداشتش، وی هنوز برای آسیب‏هایی ‏‏که در زندان متحمل شده، دارو مصرف می‏‏کند.

2،2،1،3.   سعید حمیدان

سعید حمیدان شهردار رامشیر و صاحب کسبی در اهواز بود تا آنکه در روز 23 مهر 1384 حادثه انفجار بمب اتفاق افتاد. وی در بهمن ماه 1384 توسط مأموران لباس شخصی اداره اطلاعات اهواز دستگیر شده و برای دست داشتن در بمبگذاری به تحمل 20 سال حبس محکوم شد.[168] سپس حمیدان را مجبور کردند که از سمت خود به عنوان شهردار استعفاء دهد.

در ماه نخست بازداشت حمیدان، به وی اجازه داده نشد به وکیل دسترسی داشته باشد و یا تفهیم اتهام شود. همسر و خانواده او را از محل نگهداری وی آگاه نکردند. حمیدان در طی دوران بازداشت در بازداشتگاه چهارشیر وزارت اطلاعات تحت آزار و اذیت‏های ‏‏جسمی شدیدی قرار گرفت که شدت آن روز به روز افزایش می‏‏یافت. در ماه نخست بازداشت یک روز حمیدان را چشمبند زده و به او گفتند او را بیرون می‏‏برند تا کمی «هوای آزاد» بخورد:

اما [به جای بیرون رفتن] مرا با کابل زدند. آنها به حدی شدید مرا می‏‏زدند که ... احساس می‏‏کردم قلبم از قفسه سینه ام بیرون می‏‏آید. احساس می‏‏کردم دیگر نمی‏‏توانم نفس بکشم... آنها مرا وحشیانه می‏‏زدند. آنها بر سرم هم زدند که بلافاصله احساس کردم ورم کرد ...  احساس کردم زیر این ضربات بیحس شده‏ام. سپس آنها مرا روی زمین انداختند و با تمام قدرتشان مرا زدند ... و از من راجع به دیگران می‏‏پرسیدند. مثلاً اینکه فلان شخص چه کار کرده است؟ [من پاسخ دادم] «من از کجا بدانم که افراد دیگر چه کرده‏اند‏؟»

حمیدان در ناحیه سر و بدن و از جمله پاشنه پاهایش مورد ضرب و جرح قرار گرفت در حالیکه تمام بدنش خون‏آلود بود فریاد زد «یا الله» و شنید که مأموران اطلاعات می‏‏گویند «عجبا، پس او خدا هم دارد؟ این افراد مرتد هستند، آنها که خدا ندارند.»

حمیدان در تیرماه 1385 توسط شعبه 3 دادگاه انقلاب اهواز به دلیل داشتن اسلحه، به محاربه محکوم شد. پس از گذراندن شش ماه دیگر در زندان اهواز، حمیدان به زندان قائم در استان خراسان در شمال شرق ایران تبعید شد. در روز 12 مهر 1387 پس از دو سال و نیم بازداشت به حمیدان مرخصی داده شد تا به امور مربوط به مرگ ناگهانی برادرش رسیدگی نماید. یک هفته بعد او از ایران فرار کرد.[169] مانند بسیاری از فعالان عرب اهوازی دیگر که در زندان به سر برده‏اند‏، تأثیرات شکنجه‏های ‏‏جسمی که نقض قوانین ایران و حقوق بین‏الملل ‏می‏‏باشد[170] مدت‏ها ‏‏پس از فرارش هنوز هم در وجود او باقی مانده است.

2،2،1،4.   سعید البوغبیش‏‏

سعید البوغبیش‏‏ یکی از بنیانگذاران مؤسسه فرهنگی الحوار، از جمله اعضاء این سازمان بود که به همراه بسیاری دیگر از اعضاء در بهمن ماه 1389 دستگیر گردید. مانند بسیاری دیگر از اعضاء الحوار، از جمله پنج تن از مؤسسین این سازمان که به مرگ محکوم شدند، البوغبیش‏‏ نیز در هنگام بازداشتش از بهمن 1389 تا آبان ماه 1390 مورد شکنجه شدید جسمی قرار گرفت.[171] وی در شهادتنامه خود شلاق خوردن با کابل را شرح می‏‏دهد که به عقیده وی هدف از آن گرفتن اقرار از وی بود.

2،2،1،5.   قادر رحیمی (نام مستعار)

قادر رحیمی یک جوشکار عرب اهوازی اهل شهر اهواز است که به دلیل پافشاری اش برای پوشیدن لباس سنتی عرب اهوازی، به نام دشداشه مکرراً دستگیر شده است.[172] هر پنج یا شش مرتبه‏ای ‏که او دستگیر شده، همراه با آزار و اذیت‏های ‏‏جسمی بوده است. در طی دستگیری اولش وی را به یکی از بازداشتگاه‏های ‏‏ناحیه پادادشهر اهواز بردند که توسط واحد ضد اطلاعات شاخه محلی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران اداره می‏‏شد.[173]

هنگامی که وی به بازداشتگاه رسید او را با کابل زدند. او می‏‏گوید:

آنها مرا از پاشنه پایم از سقف آویزان کردند. دشداشه من روی سرم افتاد و آنها هم آن را بستند طوری که سرم را پوشاند. آنها نمی‏‏خواستند من صورت‏هایشان را ببینم.[174]

استفاده از چشمبند در طول بازجویی امری معمول است. شهود بسیار دیگری که قبلاً در خوزستان بازداشت شده بودند گزارش کردند که آنها صورت‏های ‏‏بازجوهایشان یا دیگر کارکنان زندان را ندیدند. خاطرات آنها از هویت افراد مزبور، غالباً مربوط به لهجه‏های ‏‏آنها می‏‏شود.[175]

رحیمی در ادامه می‏‏گوید:

من در طی آن دوره بیمار شدم، هم از جهت فکری و هم از نظر جسمی. من دیگر نمی‏‏توانم با گوش چپم بشنوم زیرا در نتیجه شکنجه آسیب دیده است. [مشکل شنوایی من] از زمان اولین دستگیر‏ی‏ام آغاز شد ... آنها مرا زدند. آنها مرا با آب جوش سوزاندند. آنها مرا با کابل یا لوله سبز می‏‏زدند. آنها با چنان ضربتی به صورتم مشت زدند که لبهایم پاره و دندانم کنده شد. آنها از هر وسیله‏ای ‏استفاده می‏‏کردند. من 45 روز در آنجا بودم.[176]

2،2،1،6.   سیف محمدی

فعال سیاسی مستقل، سیف محمدی در حالیکه فقط 19 سال داشت در خرداد 1389 توسط مأموران لباس شخصی در مقابل دبیرستانش دستگیر شد. مأمورها سیف محمدی را به دفتر اداره اطلاعات در شوشتر بردند و در آنجا از او خواستند «به انجام کارهایی اعتراف کنم که نکرده بودم». پس از امتناع او از این کار، او را به یک تختخواب آهنی بسته و تقریباً به مدت 2 ساعت او را با کابل می‏‏زدند. سپس او را با دستها و پاهایش [روی زمین] کشیده و به داخل یک سلول انفرادی انداختند. او به علت جراحاتی که هنگام شلاق خوردن برداشته بود تا یک هفته قادر نبود به پشت بخوابد.[177]

2،2،1،7. کمیل آلبوشوکه

کمیل آلبوشوکه در زمانی که تظاهرات فروردین 1384 اتفاق افتاد یک دانشجوی 22 ساله بود. در صبح روز 26 فروردین 1384 همینطور که مردم به جمع تظاهر کنندگان می‏‏پیوستند البوشوکه به همراه چند تظاهر کننده دیگر دستگیر شد. او را به محلی نامعلوم بردند و به مدت چهار هفته در سلول انفرادی نگاه داشتند:

پس از یک ساعت طی مسیر در یک اتومبیل کوچک، من را به شخصی به نام آقای شاوودی تحویل دادند. آقای شاوودی ابتدا دو سیلی به صورتم زد و سپس لگدی به شکمم زد که باعث شد بر روی زمین بیافتم.

البوشوکه را هر روز مورد ضرب و جرح قرار می‏‏دادند، از جمله با کابل، چوب و شلنگ که معمولاً در طی استنطاق صورت می‏‏گرفت و هدف از آن کسب اطلاعات در باره تظاهرات بود. وی می‏‏گوید بیش از 8 سال پس از آزاد شدن تأثیر ضرباتی که به وی وارد آمده – دردهای مضمن پشت، گردن و پا و نیز حالت تهوع و سرگیجه هنوز هم در وی باقی است. البوشوکه هرگز به هیچ جرمی متهم نشد.

2،2،1،8.   عیسی سواری

عیس سواری فعال سیاسی اهل سوسنگرد در سال 1386 برای اتهاماتی در ارتباط با تظاهرات فروردین 1384 دستگیر شد. او به مدت 57 روز در بازداشتگاه اداره اطلاعات ناحیه چهارشیر اهواز زندانی شد. او می‏‏گوید وی را به یک تختخواب و یک صندلی بستند و چندین بار برای مجبور ساختن وی به اعتراف، او را با کابل و لوله زدند.

سواری می‏‏گوید:

وقتی من را شکنجه می‏‏دادند زیرپوشم به پشتم چسبید. اطاق از بوی خون و تعفن پر شده بود. هنگامی که بازداشتگاه را ترک می‏‏کردم در پاهایم لخته خون بود ... پاهایم دو سه ماه بعد از آنکه به یک زندان معمولی فرستاده شدم التیام یافت.[178]

 

ناصر آلبوشوکه، پسر عموی کمیل آلبوشوکه، سه روز پیش از دستگیریاش در بهمن 1390. بر اساس شواهد موجود آلبوشوکه در اثر شکنجه اندکی پس از بازداشت شدن جان باخت.

2،2،1،9.   قاسم دیناروندی

قاسم دیناروندی یک دبیر زبان انگلیسی بود که دستگیری اش به دلیل آنکه به شاگردان خود به زبان عربی تدریس می‏‏کرد، مشروحاً در بخش 2،3،2،2،3 این گزارش آمده است. هنگامی که او در بازداشتگاه وزارت اطلاعات ناحیه چهارشیر محبوس گردید مورد شکنجه جسمی وحشیانه‏ای ‏قرار گرفت.

اگرچه دیناروندی در شهر حمیدیه زندگی می‏‏کرد و در روز 3 شهریور 1389 نیز در همانجا دستگیر شد، اما مأموران دستگیری وی اظهار داشتند که از اداره مرکزی در اهواز آمده‏اند‏. او را به بازداشتگاه اداره اطلاعات در چهارشیر برده و در حبس انفرادی انداختند. در طی بازجویی دیناروندی را کتک و لگد می‏‏زدند.

به گفته دیناروندی هنگامی که پاسخ‏های ‏‏وی برای بازجوهایش رضایت بخش نبود کتک‏ها ‏‏شدیدتر شده و توسط شخصی به نام سید محسن در محل بازداشتگاه زده می‏‏شد – اگرچه که احتمالاً این نام کاذب بود. دیناروندی می‏‏گوید:

در حالیکه چشم بند داشتم مشت‏ها ‏‏به صورتم، پشتم و پهلوهایم می‏‏خورد و من غافلگیر می‏‏شدم و به زمین می‏‏افتادم... یک تختخواب یا نیمکت آنجا بود که شخص را روی آن و بر روی شکم خوابانده و دست‏ها ‏‏و پاها را به چهارگوشه تختخواب بسته و با کابل به کف پا، کمر یا وسط پشت می‏‏زدند ... هر چه جرمتان سنگین تر باشد شما را شدیدتر می‏‏زنند. و گاهی اوقات برای ترساندن شما در حین بازجویی مجبورتان می‏‏کنند کابل شکنجه را در حال پاسخگویی به سؤالات در دست خود نگاه دارید. این عمل برای فرد زندانی از جهت روانی بسیار دشوار است و گاهی اوقات وی را مجبور می‏‏کند به کارهایی اعتراف نماید که انجام نداده است.[179]

در بازگویی خاطراتش از دوران حبس در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، دیناروندی به نکته مهمی اشاره می‏‏کند به این شرح که بسیاری از فعالان عرب اهوازی می‏‏گویند بخش عمده‏ای ‏از آزار و شکنجه اعمال شده از جانب مأموران امنیتی نه تنها جسمی بلکه روحی نیز هست.

2،2،2.   آزارهای روانی

اکثر رفتارهای شرح داده شده توسط فعالان مدنی، سیاسی و فرهنگی عرب اهوازی که قبلاً در بازداشت به سر برده‏اند‏، آزار و اذیت روانی محسوب می‏‏شود.[180] افرادی که برای تهیه این گزارش با آنها مصاحبه شد، شرحی از اعدام‏های ‏‏ساختگی، دوره‏های ‏‏طولانی حبس انفرادی، کیفیت پایین بهداشت در بازداشتگاه‏ها،‏‏ تهدید به آسیب رساندن به بستگان فرد زندانی و محدودیت خواب را بیان کردند.

2،2،2،1.   هدی هواشمی

هنگامی که مقامات ایرانی هدی هواشمی را در سال 1385 دستگیر کردند به وی گفتند او را به جای شوهرش که در آن زمان از ایران فرار کرده بود دستگیر کرده‏اند‏.[181] هواشمی گفت هنگامی که از وی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات اهواز بازجویی می‏‏کردند،[182] به او چشم بند زده و او را مورد ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند:

مرتباً به من ناسزا می‏‏گفتند. این بدترین شکنجه برای من بود. اگر مرا کتک هم می‏‏زدند فرقی نمی‏‏کرد. اما هنگامی که آنها شخصیت شما را زیر پا خورد می‏‏کنند و بی احترامی می‏‏کنند، شما حالت عادی خود را از دست می‏‏دهید ... گویی حتی متوجه نبودند که یک زن در برابر آنها قرار دارد. آنها هیچگونه حس همدردی نداشتند. بلکه بلعکس با خشونت با من رفتار می‏‏کردند. من به یاد ندارم ... چند بار از من بازجویی به عمل آوردند. به کرات این کار را کردند ... من حدود یک سال در چنین وضعی بودم.[183]

هواشمی که پسر نوزادش هم با او در زندان بود، اغلب نگران وضعیت سلامت فرزندش بود. همین موضوع هم باعث شده بود که در طی بازجویی‏ها ‏‏او را تحت فشار بگذارند.[184]

2،2،2،2.   معصومه کعبی

معصومه کعبی هم مانند هواشمی در یورش شبانه به خانه‏اش دیرهنگام و در اوایل فروردین 1385 به جای شوهرش که یک عرب اهوازی، معلم مدرسه، و فعال سیاسی تجزیه طلب بود و به دست داشتن در همان بمبگذاری که سعید حمیدان و هادی بتیلی به آن متهم شده بودند، دستگیر شد. شوهر کعبی دو ماه پیش از دستگیری همسرش از ایران گریخت. مأموران یونیفورم به تن پلیس همراه با چند مأمور لباس شخصی به خانه آنها یورش بردند.[185]

مأموران به کعبی حمله برده و او را از 5 فرزند کوچکش جدا کردند که کوچکترین آنها در آن هنگام فقط یک سال داشت. پس از کشمکش بالاخره کوچکترین  فرزندش را به او دادند تا در بغل گیرد و تمامی فرزندانش را با وی به اداره اطلاعات در ناحیه امانیه اهواز بردند، جایی که  کعبی در آن مورد بازجویی قرار گرفت. او می‏‏گوید چون فرزندانش را در اسارت مأموران امنیتی می‏‏دید، از جهت روانی فشار فوق العاده شدیدی بر وی وارد آمد.

بالاخره فرزندان بزرگترش را به خانه باز گرداندند اما کعبی به بازداشتگاه وزارت اطلاعات در چهارشیر منتقل شد و به مدت یک ماه با پسر کوچکش در زندان انفرادی ماند تا آنکه بالاخره توانست فرزندش را به پدر و مادر خود بسپارد.

کعبی فشاری که در نتیجه محبوس بودن فرزندش با وی بر او وارد آمد، را اینطور تعریف می‏‏کند:

پس از بازجویی، کودکم را به من باز گرداندند. او خیلی ترسیده بود، انگار او را  ترسانده بودند ... در زندان من به او  بیسکوییت و شیر از این قبیل  چیزها می‏‏دادم. خیلی ضعیف و بیمار شد. من فکر می‏‏کردم او خواهد مرد. آنها گفتند او را به ما بده و ما او را به اعضاء خانواده ات تحویل می‏‏دهیم. و من از اینکه کودکم را در اختیار آنها بگذارم می‏‏ترسیدم.[186]

پس از یک ماه در چهارشیر، او را به زندان سپیدار در اهواز منتقل کردند. او به خاطر ندارد که او را به جرمی متهم کرده باشند و یا در دادگاهی محاکمه کرده باشند. هنگامی که بر آنها مسلم شد همسر وی به ایران باز نخواهد گشت، او پس از 11 ماه حبس آزاد شد.[187] کعبی یک سال پس از آزاد شدن سعی کرد همراه با پنج فرزند خود از طریق یک پرواز مسافربری از ایران به سوریه فرار کند.

اما مقامات سوریه به نمایندگان جمهوری اسلامی ایران اطلاع دادند و او و فرزندانش را مجبور به بازگشت به ایران کردند. پس از بازگشت فشارهای روانی بیشتری به کعبی و کودکانش وارد شد. او می‏‏گوید:

آنها ما را به دفتر وزارت اطلاعات در تهران بردند و به همه ما حتی پسر کوچکم و نیز دخترم که عینک طبی بر چشم دارد، چشمبند زدند. آنها عینکش را از او گرفتند. او نمی‏‏تواند بدون عینکش هیچ چیز را ببیند و متأسفانه آنها هیچوقت عینکش را به وی باز نگرداندند. آنها من و فرزندانم را به مدت یک هفته بازجویی می‏‏کردند. آنها از فرزندانم در مقابل من بازجویی می‏‏کردند. بعد هنگامی که ما را از هم جدا کردند، مجدداً از آنها بازجویی کردند. آنها برای نخستین بار من را در یک اطاق بازجویی جدا از فرزندانم قرار دادند و از من بازجویی کردند. آنها دختران بزرگتر من را به اطاق‏های ‏‏مجزایی بردند. وقتی یکدیگر را دوباره دیدیم، آنها به من گفتند «مادر، آنها ما را به اطاقی برده و از ما بازجویی کردند.» آنها از فرزندان من پرسیدند «شما چطور از اهواز به سوریه رفتید؟ چه کسی به شما کمک کرد؟ شما با چه کسی در تماس بودید؟ آیا هیچ خبری از پدرتان دارید؟» ... فرزندان من در آن موقع خیلی کوچک بودند. بزرگترین دخترم زیر 14 سال داشت.[188]

پس از این بازجویی‏ها ‏‏هر شش نفر را با یک پرواز مسافربری ایران- ایر به اهواز باز گرداندند. هنگامی که به اهواز رسیدند آنها را به دفتر وزارت اطلاعات بردند و کعبی می‏‏گوید در آنجا وی را به طرز وحشیانه‏ای ‏در مقابل فرزندانش زدند و سپس آنها را از او جدا کردند. این جدایی تأثیر عمیقی بر وی گذاشت:

اصلاً فرقی نمی‏‏کرد که چند بار از آنها پرسیدم با بچه‏های ‏‏من چه کردید؟ آنها می‏‏گفتند بچه‏های ‏‏تو حالشان خوب است. آنها را پیش پدرت بردیم. وقتی فرزندانم را دوباره دیدم فهمیدم که آنها پس از جدا کردن من از آنها، از دخترانم بازجویی کرده‏اند‏. آنها ترسیده بودند. خیلی آنها را تهدید کردند ... اما واقعاً بچه‏هایم را شکنجه نکردند. آنها می‏‏خواستند مرا بترسانند. من صداهای وحشتناکی می‏‏شنیدم. وقتی که در سلول بودم [فکر کردم] که صدای فرزندانم را که در حال شکنجه شدن هستند می‏‏شنوم. من این سر و صداها را اینقدر شنیدم که دیوانه شده بودم. من فکر می‏‏کردم که فرزندان من در دست آنها هستند و دارند شکنجه می‏‏شوند. من خیلی ترسیده بودم. من این را همیشه به یاد خواهم داشت.[189]

2،2،2،3.   عبدالحمید نظاری

عبدالحمید نظاری که به تسنن گرویده است توضیح می‏‏دهد در طی دوران بازداشت و حبس خود در دهه 1370 صداهایی می‏‏شنید که وی را تحت فشار روانی می‏‏گذاشت:

شکنجه روحی که آنها به من می‏‏دادند به حدی بد بود که هنوز هم پس از گذشت اینهمه سال من نمی‏‏توانم راحت بخوابم. هنگامی که پس از شش ماه آزاد شدم به علت شکنجه نمی‏‏توانستم بیش از فاصله سه متری در مقابل خود را ببینم ... فکرم درست کار نمی‏‏کرد و حواس خود را از دست داده بودم ... [مشکل دیگری که داشتم] این بود که تا حدود سه ماه سر و صداهایی می‏‏شنیدم که شبیه قطع کردن درختان در جنگل یا صدای حیوانات مانند بز، گوسفند یا سگ بود. این صداها همیشه با من بود و نمی‏‏توانستم بخوابم. [مسئولان زندان] این صداها را که بر روی نوار ضبط شده بود پخش می‏‏کردند. یا اینکه شبها می‏‏آمدند و محکم بر در سلول می‏‏کوبیدند و سپس صدای شلیک گلوله شنیده می‏‏شد. در طی آن سال، من هر دقیقه احساس می‏‏کردم خواهم مرد.[190]

بسیاری از بازداشت شدگان سابق سال‏های ‏‏اخیر گزارش کرده‏اند‏ صداهای شکنجه‏ای ‏را می‏‏شنیدند که به عقیده آنها ممکن است نوارهای ضبط شده‏ای ‏باشد که مرتباً پخش می‏‏شود.[191]

2،2،2،4.   هادی بتیلی

هادی بتیلی در مورد جریان دستگیری و سپس بازداشت خود در سال 1373 یکی از روش‏های ‏‏بی خوابی دادن که توسط مقامات زندان به کار گرفته می‏‏شد را توضیح می‏‏دهد. به گفته وی نگهبانان زندان کلید را در سوراخ در سلول می‏‏چرخاندند، به طوری که [زندانی] گمان می‏‏کرد می‏‏خواهند در سلول را باز کنند. با توجه به اینکه معمولاً فقط هنگامی در سلول را باز می‏‏کردند که نگهبان‏ها ‏‏می‏‏خواستند در موعد مقرر به وی غذا بدهند یا اینکه وی را برای بازجویی ببرند که می‏‏توانست هر موقع شبانه روز باشد، بتیلی می‏‏گوید او هر بار که صدای کلید را می‏‏شنید فوراً تصور می‏‏کرد که الآن او را برای بازجویی خواهند برد.[192]

2،2،2،5.   قاسم دیناروندی

تأثیرات عمیق روانی حبس انفرادی توسط شهود دیگر هم ذکر شده است.[193] قاسم دیناروندی به یاد دارد که شکنجه‏های ‏‏جسمی اضطراب و فشار کمتری در وی ایجاد می‏‏کرد تا حبس انفرادی و تهدیدهایی که در مورد همسرش به وی می‏‏کردند:

[در بازداشتگاه] یک نفر نزد من آمد و پرسید «چرا این کارا با خوت می‏‏کنی؟ دوستانت همگی بیرون آزاد هستند. تو چرا اینجا هستی؟» این نوع پرسش ممکن است برای یک فرد معمولی مسخره و بی اهمیت جلوه کند اما برای یک زندانی که در حبس انفرادی بوده و همه نوع شکنجه فکری و روحی را تحمل کرده، اینگونه سؤالات گاهی اوقات سبب می‏‏شود که شما بخواهید اعتراف کرده و خود را آزاد کنید. البته بعضی‏ها ‏‏خیلی مقاومند و هیچ چیز نمی‏‏گویند. آنها به من گفتند اگر امضاء و اعتراف نکنی روز بعد تو را اعدام می‏‏کنیم. آنها گفتند «هیچکس نمی‏‏داند تو اینجا هستی چون اصلاً هیچ سابقه‏ای ‏از بازداشت تو وجود ندارد. ما می‏‏توانیم تو را بکشیم و همین جا تو را دفن کنیم و هیچکس هم نخواهد فهمید.» من هم به آنها گفتم شما می‏‏توانید هر موقع که بخواهید من را بکشید اما من چیزی را امضاء نخواهم کرد. این را می‏‏توانستم تحمل کنم. اما هنگامی که آنها شروع به صحبت راجع به همسرم کردند، دیگر بیش از این نتوانستم تحمل کنم. از نظر روحی متلاشی شدم و به دستورالعمل‏های ‏‏آنها عمل کردم.[194]

2،2،2،6.   سلیم کریمی (نام مستعار)

روزنامه نگار سلیم کریمی که چند ماه در طی سال‏های ‏‏85-1384 در بندهای 240 و 350 زندان اوین محبوس بوده است، اظهار داشت:

اگر آنها پاسخی که مایل بودند بشنوند را دریافت نمی‏‏کردند، شما را در چنان شرایطی قرار می‏‏دادند، از جمله استفاده از زندان انفرادی، که زندانی نهایتاً می‏‏گفت «هر چه شما می‏‏خواهید به آن اعتراف کنم، به من بگویید و من به آن اعتراف می‏‏کنم! من حتی سند مرگ خود را حاضرم امضاء کنم.» تحمل حبس انفرادی و سلاح‏های ‏‏روانی که آنها علیه فرد به کار می‏‏گیرند، بسیار مشکل است.[195]

2،2،2،7.   سعید حمیدان

سعید حمیدان شهردار سابق رامشیر اظهار داشت شنیدن صداهای شکنجه زندانیان دیگر اثر روانی عمیقی بر وی داشت:

در بازداشتگاه اطلاعات بیشتر اوقات ما صداهای آه و ناله افرادی که در حال شکنجه شدن بودند را می‏‏توانستیم بشنویم ... شنیدن این صداها و همچنین گریه نوزادان و بچه‏ها ‏‏خیلی سخت بود.

فشار عاطفی ناشی از شنیدن صدای افراد دیگری که در حال شکنجه شدن بودند، توسط چند تن از عرب‏های ‏‏اهوازی که سابقاً زندانی بوده‏اند‏ نیز توصیف شده است.[196]

2،2،2،8.   عیسی سواری

در سال‏های ‏‏اخیر اعدام‏های ‏‏ساختگی هم گزارش شده است. فعال سیاسی عیسی سواری تعریف می‏‏کند که: «در طی دومین بار بازداشت من در سال 1390، آنها طنابی را دور گردنم انداختند و به من گفتند می‏‏خواهیم تو را اعدام کنیم. سپس آنها برای یکی دو ثانیه میز زیر پای مرا با لگد کنار می‏‏زدند.»[197]یک زندانی سابق غیر عرب که در طول بازجویی در یکی دیگر از نواحی کشور مورد اعدام ساختگی قرار گرفته بود اظهار داشته است که فشار عصبی ناشی از این عمل او را «کاملاً از پا درآورد» و او را مجبور کرد با شکنجه گرانش همراهی کند.[198]

2،2،3.   استفاده از دارو بر روی بازداشت شدگان در طی مراحل بازجویی

زندانیان سابق و یک وکیل که اجازه داشت به طور مرتب به ملاقات موکلینش برود، گزارش کرده‏اند‏ که مواد مخدر غیر قانونی از جمله تریاک و هروئین به وفور در زندان‏های ‏‏خوزستان یافت می‏‏شود و اینکه بازار مواد مخدر غیر قانونی مزبور در آن زندان‏ها ‏‏تحت کنترل مقامات زندان می‏‏باشد.[199] احمد اهوازی (نام کاذب) که سابقاً صاحب یک کتاب فروشی بود و در طی سال‏های ‏‏1381 تا 1383 در زندان به سر برده بود، گفت که بازجوهایش مرتباً پیش از بازجویی‏های ‏‏آنها از تریاک استفاده می‏‏کردند.[200]

برخی از عرب‏های ‏‏اهوازی که در گذشته بازداشت شده بودند، می‏‏گویند داروهای طبی هم به طور آشکار و هم مخفیانه به عنوان ابزاری کمکی در حین بازجویی، مورد سوء استفاده قرار می‏‏گیرند. وقایعی که این شهود تعریف می‏‏کنند حاکی از آن است که اینگونه موارد تأثیرات روانی عمیقی دارد.

2،2،3،1.   هدی هواشمی

هنگامی که هدی هواشمی در بازداشت به سر می‏‏برد به وی دارویی تزریق کردند که او در ابتدا فکر کرد مسکن است اما باعث شد که دچار سرگیجه فوق العاده شدیدی شده و حتی بیهوش شود. در پاسخ به این سؤال که آیا وی در طی مدتی که محبوس بود مورد هیچگونه سوء استفاده جنسی قرار گرفت یا خیر، می‏‏گوید:

من نمی‏‏توانم به این سؤال پاسخ بدهم که آیا [در طی دوران بازداشت] مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتم یا خیر زیرا اکثر اوقات هنگامی که [مأموران اطلاعات یا زندان] می‏‏آمدند به من سر بزنند ... نوعی مسکن به من تزریق می‏‏کردند و پس از آن برای دو روز به خواب می‏‏رفتم. در طی آن دو روزی که در خواب بودم هیچ چیزی را حس نمی‏‏کردم ... من صد در صد مطمئنم که وقتی در خواب بودم مورد اسوء استفاده جنسی قرار گرفته ام. من مطمئنم که چنین اتفاقی می‏‏افتاد زیرا ... بعد از آن تغییراتی را احساس می‏‏کردم. من دائماً سرگیجه داشتم. رفتار من نسبت به آنها شدیداً تغییر کرده بود. من خیلی عصبی تر شده بودم. عصبانی می‏‏شدم. من پس از این تزریق‏ها ‏‏خیلی تغییر کردم. من نمی‏‏دانم این داروها چه بودند و یا چرا تأثیر آن تا دو روز برجا بود. فقط خدا می‏‏داند.[201]

اگرچه هواشمی سعی کرد بفهمد چه دارویی به وی داده‏اند‏ اما مقامات بازداشتگاه فقط تکرار می‏‏کردند که داروی مزبور مسکن بوده است.[202]

2،3.   دستگیری، بازداشت خودسرانه ، و دادرسی

بر طبق اظهارات برخی از فعالان و شهروندان عرب اهوازیکه برای تهیه این گزارش در مصاحبه شرکت کردند، آنها به طور خودسرانه بازداشت شدند که گاهی توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در طی برگزاری تجمعات عمومی و یا در طی یورش‏های ‏‏شبانه به منازل آنها انجام می‏‏شد.

تمام افرادی که مورد مصاحبه قرار گرفتند بدون استثناء اظهار داشتند که در طی 24 ساعت پس از بازداشت ایشان، آنها به طور رسمی تفهیم اتهام نشدند و اینکه بازداشت و بازجویی از آنها هفته‏ها ‏‏ادامه یافت تا آنکه اتهامات آنها اعلام شد. این علیرغم اصل 32 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می‏‏باشد که تصریح می‏‏کند موضوع اتهام باید «بلافاصله» به متهم ابلاغ و تفهیم شود.[203] اکثر شهود برای روزها، هفته‏ها،‏‏ یا ماه‏ها ‏‏ظاهراً به نام قانون در بازداشت به سر بردند پیش از آنکه جرمی به ایشان نسبت داده شود.

دادگاه‏های ‏‏انقلاب که بسیاری از فعالان عرب اهوازی در آن محاکمه شدند، متهمان مزبور را به طور برنامه ریزی شده از حقِ برخورداری از تشریفات حقوقی لازم در طی محاکمه و در زمان تعیین مجازات محروم می‏‏کنند. همچنین عدم برخورداری از حق داشتن وکیل مدافع، ایجاد محدودیت برای ملاقات ‏های ‏‏بین وکیل مدافع و متهم ، محدود بودن وکیل مدافع در دسترسی داشتن به اسناد وشواهد، استفاده از شکنجه برای گرفتن اقرار[204] و تکیۀ صِرف بر گزارش‏های ‏‏سرویس‏های ‏‏امنیتی به عنوان شواهد در محاکمه، همه اینها به ویژه در طی دهه گذشته مرتباً به طور نگران کننده‏ای ‏در خوزستان اتفاق افتاده است.

مراحل دادرسی فقط به زبان فارسی انجام می‏‏شود که برای اکثر عرب‏های ‏‏اهوازی زبان دوم می‏‏باشد. بسیاری از آنان به خاطر دارند هنگامی که قادر به درک مطالب نبودند، مترجمی برای آنها موجود نبود. در نتیجه این افراد قادر به درک مراحل دادرسی نبوده و نمی‏‏توانستند از خود دفاع نمایند.

2،3،1.   دستگیری‏های ‏‏خودسرانه در ارتباط با تظاهرات یا تجمعات عمومی دیگر

از فروردین ماه 1384 تظاهرات یکی از ویژگی‏های ‏‏مداوم حیات سیاسی در خوزستان بوده است. اگر چه بیشتر گزارش‏ها ‏‏حاکی از آن هستند که تظاهرات مزبور اکثراً آرام هستند اما مصاحبه شوندگان اذعان کرده‏اند‏ برخی از تظاهرات فروردین 1384 ممکن است به خشونت هم گراییده باشد. صرف نظر از این موضوع، گزارش‏هایی ‏‏که اظهار می‏‏دارند مقامات جمهوری اسلامی ایران حتی اخیراً در فروردین 1390 از سلاح گرم علیه تظاهر کنندگان عرب اهوازی استفاده کرده‏اند‏ نشانگر آن است که روال موجود، آزادی تجمع را نقض می‏‏کند و اظهار مخالفت عرب‏های ‏‏اهوازی به گونۀ آرام هم با استفاده بی تناسب از زور، خاموش می‏‏گردد.[205]  به علاوه، اینگونه تظاهرات و دیگر تجمعات عمومی مسالمت آمیز هم اغلب دستگیری‏های ‏‏گسترده تظاهرکنندگان آرام را به دنبال دارد و این هم خود نقض فاحش حق تجمع آزاد می‏‏باشد که توسط قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تضمین گردیده است.[206]

یک نمونه اولیه از این عملکرد در اردیبهشت 1364 اتفاق افتاد بدین ترتیب که یک روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران ادعا نمود عرب‏های ‏‏اهوازی در واقع عرب‏هایی ‏‏نیستند که برای چندین نسل در آنجا سکونت گزیده‏اند‏ بلکه کولی‏های ‏‏خانه به دوش هستند  و در پاسخ به آن، چندین عرب اهوازی دست به تظاهرات زدند.[207] تظاهرات اردیبهشت 1384 از زمان چهارشنبه سیاه، نخستین نمود عمدۀ نارضایتی عرب‏های ‏‏اهوازی نسبت به جمهوری اسلامی ایران به طور علنی بود. در طی این تظاهرات چندین دستگیری انجام شد و شرکت در تظاهرات مزبور، موضوع اصلی بازجویی از فعالان عرب اهوازی ای بود که در طی سال‏های ‏‏بعد دستگیر شدند.[208]

2،3،1،2.   کمیل آلبوشوکه

کمیل آلبوشوکه در روز 12 فروردین 1384 در هنگام شرکت در راهپیمایی در بازار شهر خلف آباد (خلفیه) دستگیر شد.[209] در ارتباط با میزان دستگیری‏ها،‏‏ وی می‏‏گوید:

چون هنگامی که مرا دستگیر کردند هنوز صبح بود تظاهرات چندان گسترش نیافته بود. تقریباً 200 تظاهرا کننده در مرکز شهر جمع شده بودند ... که [نیروهای ضد شورش] ناگهان سرکوب را آغاز کردند. حداقل بیست خودروی حامل آنها آنجا بود، بنابراین اگر در داخل هر خودرو 5 تن [پلیس یا مأمور ضد شورش] بوده باشد، حداقل صد نفر مأمور مسلح [را برای این تظاهرات] اعزام کرده بودند.

در مورد مأمورانی که وی و دیگران را دستگیر کردند، البوشوکه تعریف می‏کند:

مأموران با لهجه فارسی صحبت می‏کردند. آنها از فارسی زبانان منطقه که با لهجه بختیاری یا لری صحبت می‏کنند هم نبودند ... و به محض آنکه به ما رسیدند با قنداق‏های ‏تفنگ شان شروع به زدن ما کردند و وقتی که به زمین افتادیم به ما لگد زدند ... سپس چشم‏های ‏ما را بستند، به ما دستبند زدند و ما را داخل مینی بوس‏ها ‏گذاشتند.[210]

البوشوکه در بازداشتگاه سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات اهواز به مدت چهار هفته مورد بازجویی قرار گرفت و بدون آنکه به جرمی متهم شود با سپردن وثیقه آزاد شد. وی هیچگاه محاکمه نشد. یک سال بعد در 1358 مأموران وزارت اطلاعات به خانه البوشوکه حمله بردند تا بار دیگر او را دستگیر نمایند، اما او آنجا نبود. در حین یورش یکی از عموهای البوشوکه به نام سلطان البوشوکه سعی کرد در مقابل مأموران از خود دفاع کند اما آنها به گردن وی شلیک کرده و او را در جا کشتند. به دنبال این یورش پدر، مادر، پدر بزرگ، عموها، برادران و پسرعموهای کمیل آلبوشوکه همگی موقتاً بازداشت شده و بعد بدون هیچ اتهامی آزاد شدند. از آن هنگام به بعد حداقل در سه مورد همگی این افراد مورد حملات مشابه قرار گرفته‏اند‏.[211]

خانواده البوشوکه از زمان دستگیری وی در 26 فروردین 1384 دائماً هدف یک سلسله تهدیدهای جسمی و روحی قرار داشته‏اند‏.[212]علاوه بر کشتن خشونت آمیز عمویش در سال 1358 و دستگیری پدر و پدر بزرگش، پسرعموی البوشوکه به نام ناصر البوشوکه در 6 بهمن 1390 دستگیر شد. جسد او را در روز 10 بهمن 1390 به خانواده وی تحویل دادند. آثار شکنجه بر روی بدن او دیده می‏شد.[213] دو تن از پسرعموهای البوشوکه به نام‏های ‏مختار و جابر البوشوکه نیز حدود 7 ماه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات زندانی شدند. بر طبق گزارش‏ها ‏آنها را آنقدر شکنجه کردند تا به جرایمی که تمام منابع مطلع تأئید می‏کنند ایشان مرتکب نشده‏اند‏، اعتراف نمودند. عیسی سواری که با مختار و جابر البوشوکه در حبس به سر برده بود تأئید می‏کند که آنها را هر روز شکنجه می‏کردند.[214] کمیل آلبوشوکه معتقد است فعالیت‏های ‏وی و نیز دستگیری کوتاه مدتش در سال 1384 تنها دلایلی هستند که بقیه اعضاء خانواده وی هدف قرار داده شده‏اند‏. مختار و جابر البوشوکه در حال حاضر زیر حکم اعدام به سر می‏برند.[215]

2،3،1،3.   کاظم مجدم

کاظم مجدم یکی از فعالان حزب وفاق اسلامی، سه بار به دلیل فعالیت‏های ‏سیاسی صلحجویانه خود که مورد تأئید قانون اساسی نیز می‏باشد دستگیر شد. در طی آخرین دستگیری خود در صبح روز 27 فروردین 1384، که دومین روز تظاهرات فروردین 1384 بود، مجدم در مغازه چاپ و تکثیر خود بود که دو خودرو – یکی از آنها یک پژوی بدون علامت شبیه آنهایی که متعلق به مأموران لباس شخصی وزارت اطلاعات است و یکی دیگر یک تویوتای اس.یو.وی که معمولاً متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‏باشد از راه رسیدند. مجدم سعی کرد فرار کند اما دستگیر شده و به یک بازداشتگاه سپاه پاسداران در ناحیه چهارشیر برده شد که «در مجاورت بازداشتگاه وزارت اطلاعات» قرار داشت. او دو هفته در بازداشتگاه زندانی بود تا بالاخره از اتهاماتش باخبر شد و سپس به زندان سپیدار در اهواز منتقل گردید.[216]

او را به انجام اقداماتی متهم ساختند که امنیت ملی رابه مخاطره می‏اندازد و حدود 45 روز در زندان سپیدار محبوس بود. اتهامات مربوط به دستگیری وی از سال 1382 نیز مجدداً مطرح گردید. مجدم به آنها می‏گفت که او قبلاً از اتهامات مزبور تبرئه گردیده و آزاد شده است، اما به نظر وی این تصمیم جنبه سیاسی داشت. مجدم در طی دوران بازداشتش مغازه خود را از دست داد و منتظر فشارهای بیشتری از جانب مقامات بود، در نتیجه مدت کوتاهی پس از این واقعه از ایران فرار کرد.

2،3،2.   دستگیری، بازداشت خودسرانه و بازجویی و محاکمه در ارتباط با بیان عقاید سیاسی یا هویت فرهنگی

قرنهاست که روابط میان فارس‏ها ‏و عرب‏ها ‏در ایران و نیز در سطح گسترده تر در خاورمیانه همیشه دارای تنش بوده است.[217]  ایجاد یک ساختار ملی گرایی ایرانی که تمرکز آن بر پارسی بودن باشد در اوایل قرن بیستم به ویژه در دوران حکومت پهلوی، عرب‏های ‏اهوازی را بیش از پیش از صحنه سیاسی و فرهنگی ایران کنار زد زیرا عرب‏ها ‏را مسئول رنج‏ها ‏و سختی‏های ‏ایران مدرن می‏دانستند.[218] نه تنها عرب‏ها ‏حاشیه نشین و منزوی شدند بلکه آنها به عنوان همان عاملی مطرح می‏شدند که حکومت مدرن ایران خود را علیه آن تعریف می‏کرد. برای عرب‏هایی ‏که در ایران زندگی می‏کنند – یعنی جامعه عرب اهوازی – این طرز فکر منجر به نفی فرهنگی آنها می‏شد.

این وضعیت با وقوع انقلاب هم فروکش نکرد. در سال‏های ‏پس از پایان دوران اصلاحات که در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی (از 1376 تا 1384) به طول انجامید، دستگیری و ایجاد مزاحمت برای روزنامه نگاران، فعالان مدنی، سیاسی و فرهنگی عرب اهوازی و نیز برای دیگر گروه‏های ‏آسیب پذیر افزایش یافت. همچنین دوران سرکوب پس از خاتمی در خوزستان هم در حالی اتفاق افتاد که این استان نا آرام پس از تظاهرات فروردین 1384 هنوز در تب و تاب بود.

در سال‏های ‏اخیر هر گونه نمادی که گویای فرهنگ عرب اهوازی باشد به طور فزاینده‏ای ‏توسط جمهوری اسلامی ایران هدف قرار گرفته است. صرف وجود هویت فرهنگی عرب اهوازی، سبب به کار گرفتن اتهاماتی شده است که در دستگیری ها، محاکمات و تعیین مجازات‏های ‏فعالان عرب اهوازی، در قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران تعریف نشده‏اند‏.

بسیاری از دستگیر شدگان را به جرایمی متهم می‏کنند که به امنیت ملی مربوط می‏شود. اکثر افرادی که به این جرایم متهم می‏شوند صرار می‏ورزند فعالیت‏های ‏آنها پیش از دستگیری، صلحجویانه بوده است.[219] یک وکیل عرب اهوازی که دفاع از چندین موکل را در پرونده‏های ‏مربوط به امنیت ملی بر عهده داشته است می‏گوید «در پرونده‏های ‏امنیت ملی حقوق بشر دائماً نقض می‏گردد. متهم از لحظه‏ای ‏که دستگیر می‏شود – آن هم بدون ارائه حکم جلب – تا زمان بازجویی در بازداشتگاه‏های ‏وزارت اطلاعات، چشم بند داشته و از امکان حضور وکیل مدافع محروم است.»[220]

2،3،2،1.   دستگیری، بازداشت، بازجویی، و محاکمه خودسرانه روزنامه نگاران

جبهه عربی برای آزادی اهواز

 به گفته وبسایت رسمی این سازمان، جبهه عربی برای آزادی اهواز در 9 فروردین 1359 در عراق تشکیل شد. هدف اعلام شده این سازمان حمایت از حقوق عربهای اهوازی است. پس از اشغال عراق توسط آمریکا در سال 1382، این گروه به اروپا نقل مکان کرد. ژنرال ابومیثم در 17 خرداد 1391 به عنوان دبیرکل این سازمان منصوب شد.

روزنامه نگاران عرب اهوازی که از نوشتن به زبان عربی مرعوب یا ممنوع می‏گردند همیشه در کار خود با خطر دستگیری و حبس مواجه هستند. یکی از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی عرب اهوازی اظهار می‏دارد که وی حتی در دوران اصلاحات هرگز تحت نام خود در ایران مطلبی در باره امور سیاسی ننوشت زیرا همیشه از انتقامجویی نهایی مسئولان در صورت تغییر وضعیت امنیتی واهمه داشت. اما وی برای سه نشریه دو زبانه فارسی و عربی که در دوران اصلاحات چاپ می‏شدند، مطلب می‏نوشت که عبارت بودند از: هفته نامه اهواز، صوت الشعب (در عربی به معنای «صدای مردم») و الشورا (در عربی و فارسی به معنای شورا).[221]

اگرچه وزارت ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران رسماً این سه نشریه را مجاز شناخته بود اما صرفاً همین عمل نوشتن به عربی برای روزنامه نگاران عرب اهوازی ای که برای این گزارش با ما مصاحبه کردند، کافی بود که توسط وزارت اطلاعات احضار شده و به مدت چندین ساعت مورد بازجویی قرار گیرند. به گفته یکی از روزنامه نگاران، مقامات جمهوری اسلامی ایران عملیات سرکوبی را علیه روزنامه نگاران عرب اهوازی در طی سال‏های ‏84-1383 به راه‏اند‏اختند که منجر به بسته شدن چند نشریه گردید که بخش‏هایی ‏از آن‏ها ‏به زبان عربی تهیه می‏شد و نیز سبب بازداشت چندین روزنامه نگار و سردبیر عرب اهوازی شد.[222]

2،3،2،1،1.   یوسف عزیزی

اگرچه روزنامه نگار یوسف عزیزی در طی تظاهرات فروردین 1384 در تهران سکونت داشت اما در حالیکه نا آرامی‏ها ‏در اهواز ادامه داشت، وی را در روز دوشنبه 5 اردیبهشت 1384 دستگیر کردند. عزیزی تنها ساعاتی قبل از آن در جلسه‏ای ‏که توسط مرکز مدافعان حقوق بشر ایران برگزار شده بود، سخنرانی کرده بود. این مرکز، یک سازمان جامعه مدنی بود که ریاست آن را شیرین عبادی برنده جایزه نوبل بر عهده داشت.[223] عزیزی قبلاً مقالاتی در روزنامه‏های ‏داخلی کشور و نیز چندین روزنامه خارجی عربی زبان نگاشته بود و به عنوان مفسر در شبکه‏های ‏تلویزیونی بین‏المللی ‏عربی و فارسی زبان شرکت کرده بود. عوامل وزارت اطلاعات قبلاً وی را در سال 1382 یعنی هنگامی که ایالات متحده به عراق حمله کرده بود برای بازجویی احضار کرده بودند و به او اخطار داده بودند که لحن تفسیر سیاسی خود را متعادل نماید.

 در روزهای نخستین تظاهرات فروردین 1384، عزیزی از اینکه جمهوری اسلامی ابراز مخالفت‏های ‏مسالمت‏آمیز را سرکوب می‏کند انتقاد کرده بود. اما این دلیلی نبود که برای دستگیری وی عنوان می‏شد. در عوض، عزیزی را متهم کردند که مسئول درز کردن اطلاعات ابطحی به بیرون بوده است که سبب وقوع تظاهرات فروردین 1384 در اهواز شده است.[224] عزیزی در طی بازداشت مورد آزار و اذیت‏های ‏جسمی و روحی قرار گرفت. پرونده وی در سال 1384 باز شد و تا سال 1387 بسته نشد. در طی این سه سال تمام اعضاء خانواده وی مورد بدرفتاری‏های ‏شدید ارگان‏های ‏مختلف دولتی قرار گرفتند که به احتمال قوی به دلیل ارتباطشان با عزیزی بود.[225]

2،3،2،1،2.   سلیم کریمی

سلیم کریمی یک روزنامه نگار دیگر عرب اهوازی بود که در تهران سکونت داشت اما برای رسانه‏های ‏عربی زبان مقیم خارج از کشور که از طرف جمهوری اسلامی ایران مجاز شناخته شده بودند کار می‏کرد. وی در آبان ماه 1385 توسط وزارت اطلاعات احضار شد. وی متهم شد یک قطعه ویدیویی را مخفیانه به رسانه‏های ‏مستقر در دوبی ارسال نموده است که عوامل دولتی را در حال زدن تظاهر کنندگان در طی تظاهرات فروردین 1384 نشان می‏دهد.

کریمی در مورد دستگیری خود و روزهای نخست بازداشتش در زندان اوین اینگونه توضیح می‏دهد:

سحر یک روز چهارشنبه در ماه آبان بود. مأموران لباس شخصی [وزارت اطلاعات] به خانه من یورش آورده و و حکم جلب من و تفتیش خانه که توسط دادگاه انقلاب صادر شده بود را به من نشان دادند ... سه تن از آنها وارد خانه شدند. یکی از آنها مشغول تهیه ویدیو بود، یکی دیگر خانه را تفتیش می‏کرد ... و چندین نفر دیگر هم بیرون منزل ایستاده بودند .... آنها تمام خانه را جستجو کردند. هنگامی که مرا داخل اتومبیل گذاشتند به من چشمبند و دستبند زدند. آنها مرا مستقیماً به بند 209 اوین بردند ... بازجویی من در ساعت 2 صبح نخستین شب [ورودم] آغاز شد و تا صبح روز بعد ادامه یافت... آنها مرا مورد ضرب و شتم قرار داده و به من لگد می‏زدند.[226]

مقامات بسیاری از فعالان عرب اهوازی را مانند سلیم کریمی با یورش به خانه آنها در ساعات دیر وقت شب یا پیش از سحر دستگیر می‏کردند. یکی از ویژگی‏های ‏مشترک در دستگیری‏هایی ‏که به این صورت انجام می‏شود، فقدان حکم جلب می‏باشد که وجود آن برابر ماده 119 آیین دادرسی کیفری جمهوری اسلامی ایران ضروری است.[227]

معمولاً اینگونه یورش‏ها ‏توسط مأموران مسلح لباس شخصی از مراکز محلی وزارت اطلاعات در اهواز، سوسنگرد، و شهرهای دیگر انجام می‏شود که اغلب مأموران اونیفورم پوش نیروی انتظامی نیز به آنها کمک می‏کنند.  اکثریت قریب به اتفاق شهودی که در طی یورش به منازل شان دستگیر شده بودند گزارش می‏کنند که خشونت، توهین و ناسزا به اعضاء خانواده، از جمله زنان، ویژگی‏های ‏رفتاری مأموران امنیتی می‏باشد.[228]

کریمی پس از سه روز بازداشت و بازجویی از اتهامات خود مطلع گردید. نهایتاً کریمی به جرم اقدام علیه امنیت ملی به سه سال حبس محکوم شد و پس از طی کامل دوران مجازات خود، در سال 1388 از زندان آزاد شد. او می‏گوید وی را از داشتن تشریفات حقوقی لازم محروم نمودند:

با توجه به اینکه من کلیه این اتهامات را در دادگاه رد کردم آنها حتی به من این فرصت را ندادند که از خودم دفاع کنم. این واقعیت که من تمام اتهامات را رد کرده ام، در حکم دادگاه من نیز منعکس گردیده است. اما به نظر می‏رسد که در هر صورت پذیرفتن یا رد اتهامات، داشتن وکیل و غیره، هیچیک ابداً تأثیر (خاصی) ندارد. بارها و بارها مقامات اطلاعات در طی بازجویی به من گفتند که به قاضی خواهند گفت چه حکمی باید صادر کند، مثلاً سه سال، چهار سال و امثال آن. در واقع قاضی از خود اختیاری ندارد! متأسفانه من این را خیلی دیرتر فهمیدم. مدت‏های ‏مدیدی فکر می‏کردم چیزی به نام قانون وجود دارد. بازجوها به من می‏گفتند «فکر می‏کنی قاضی بدون رضایت ما تو را از تمام این اتهامات تبرئه خواهد کرد؟! ما به قاضی خواهیم گفت چند سال برایت در نظر بگیرد و او هم مطابق آن میزان مجازات تو را تعیین خواهد کرد.»[229]

2،3،2،2.   دستگیری، بازداشت، بازجویی و محاکمه خودسرانه فعالان فرهنگی

استفاده از زبان عربی، جشن گرفتن تعطیلات مختلف، طرز پوشش، و هویت مذهبی مخصوصاً موضوعات حساسی برای جمهوری اسلامی ایران می‏باشد. در نتیجه جمهوری اسلامی ایران صرف وجود فعالیت فرهنگی را با فعالِ سیاسی بودن، در می‏آمیزد و نمود‏های ‏فعالیت‏های ‏فرهنگی عرب‏های ‏اهوازی را به عنوان تهدید به امنیت ملی تلقی می‏کند. این وضعیت در بدترین حالت خود می‏تواند منجر به انتقامجویی‏های ‏خشونت آمیز و مجازات‏های ‏اعدام برای آن دسته از عرب‏های ‏اهوازی بشود که تلاش می‏کنند ادبیات و سنت‏های ‏خود را تعالی بخشند. اما در اکثر اوقات سوء ظن‏هایی ‏که در نتیجه بروز و ظهور تفاوت‏های ‏فرهنگی عرب‏های ‏اهوازی، حاصل می‏شود، به دستگیری و بازداشت خودسرانه می‏انجامد.

2،3،2،2،1.   صالح حمید

مانند دیگر جوانان اهوازی دهه‏های ‏1370 و 1380 صالح حمید فعال فرهنگی و سیاسی نیز برای انجام تحصیلات دانشگاهی خود به سوریه سفر کرد. پس از ثبت نام در دانشگاه دمشق وی به انجمن دانشجویان عرب اهوازی دانشگاه پیوست. به گفته حمید، هدف این سازمان در درجه اول رشد و ارتقاع شعر عرب اهوازی محلی بود و نیز موضوعات مربوط به دانشجویان را نیز مطرح می‏نمود. حمید معتقد است که سازمان اطلاعات و امنیت سوریه وی را به عنوان عامل براندازی حکومت شناسایی کرد، زیرا وی به محض ورود به ایران برای تعطیلات، در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد:

من به مدت چهار روز در تهران زندانی شدم. مقامات پاسپورت و مدارک دیگر مرا از من گرفتند. پس از چهار روز بازداشت در مکانی نامعلوم در تهران به علت فعالیت‏های ‏دانشجویی‏ام، مرا آزاد کردند. مسئولین دولتی به من گفتند می‏توانم برای دیدن خانواده ام بروم و سپس برای پس گرفتن مدارکم از وزارت اطلاعات و نیز انجام بازجویی‏های ‏بیشتر به تهران باز گردم. آنها گفتند پس از آن پاسپورت مرا به من پس خواهند داد و من مجاز خواهم بود دوباره برای ادامه تحصیلاتم کشور را ترک کنم. من هم تهران را به قصد اهواز ترک کردم.[230]

اگرچه حمید چهار روز در حبس انفرادی بود اما در آن زمان وی را به هیچ جرمی متهم نکردند. پیش از آنکه حمید بتواند برای پس گرفتن پاسپورت خود به تهران باز گردد، در اهواز دستگیر شد:

دو یا سه هفته بعد بود که تعدادی از مأموران لباس شخصی وزارت اطلاعات به خانه پدرم در اهواز مراجعه کرده و مرا دستگیر کردند. من دو ماه در یکی از بازداشتگاه‏های ‏مخفی اداره اطلاعات و امنیت محلی اهواز زندانی بودم. مقامات می‏خواستند مرا مجبور کنند زیر شکنجه در باره فعالیت‏های ‏خودم اعتراف کنم، زیرا آنها هیچگونه مدرکی علیه من نداشتند. فعالیت‏های ‏من بر روی فرهنگ عرب اهوازی و دیگر عرب‏های ‏ایران متمرکز بود. من اصلاً از نظر سیاسی فعال نبودم.[231]

حمید پس از دو ماه حبس در بخش اطلاعات بازداشتگاه سپاه پاسداران در چهارشیر – که به سپاه ششم نیز معروف است، به تبلیغ علیه جمهوری اسلامی ایران متهم شد و با سپردن وثیقه 250 میلیون تومانی (تقریباً معادل 27000 دلار امریکا) آزاد شد. چون حمید پیش از محاکمه از ایران گریخت، معلوم نیست آیا مقامات هیچگونه شواهد و مدارکی علیه او داشتند یا خیر. حمید در طول دو ماه بازداشت خود در سلول انفرادی محبوس بود و می‏گوید بازجوی وی چندین بار سخنان تهدید آمیز به وی گفت. حمید تعریف می‏کند:

«بیشتر شکنجۀ روحی و عاطفی بود. مثلاً آنها دائماً اعضاء خانواده من را تهدید می‏کردند و یا به من می‏گفتند که مادرم شدیداً بی تاب و مضطرب است. آنها تهدید می‏کردند که اگر من اعتراف نکنم آنها افراد بخصوصی را دارند که به حساب خانواده من خواهند رسید.»[232]

2،3،2،2،2.   سعید البوغبیش‏‏

سعید البوغبیش‏‏[233] حدود دو ماه را در بازداشت پیش از محاکمه و تحت شکنجه گذراند اما در پرونده‏ای ‏که بر علیه دیگر پایه گذاران مؤسسه فرهنگی الحوار در شعبه 2 دادگاه انقلاب اهواز گشوده شده بود، وی را به هیچ جرمی متهم نکردند.[234] سه تن از همکارانش در حال حاضر زیر حکم اعدام به سر می‏برند و این در حالی است که دو تن دیگر از آنها در اوایل بهمن ماه 1392 اعدام گردیدند. البوغبیش‏‏ در باره اهداف این گروه با صراحت می‏گوید:

علاقمندی اصلی ما احیای فرهنگ عربی محلی بود، زیرا همانطور که می‏دانید آموزش عربی در آن مناطق ممنوع شده است.[235] این زبان فقط به عنوان یک زبان خارجی در دانشگاه تدریس می‏شود. هدف ما نزدیک تر کردن مردم به نیاکان و فرهنگ خود بود. تأکید ما بر نگاهداری و احیای فرهنگ محلی بود و ما توجهی به فرهنگ عربی خارج از ایران نداشتیم. اهداف ما به هیچ وجه جنبه سیاسی نداشت چه برسد به اینکه دنباله رو اهداف ناصریه[236] که بعداً به آن متهم شدیم باشیم. ما هیچگونه هدف‏های ‏غیر ایرانی نداشتیم. هدف ما در آن زمان فقط کمک به مردم در حفظ و ابقای فرهنگ محلی شان بود. ما به هیچوجه تحت تأثیر هیچیک از جنبش‏های ‏[سیاسی] خارجی نبودیم، چه ناصری باشد و چه بعثی.[237]

منابع دیگر هم تأئید کردند که این گروه فقط فعالیت‏های ‏فرهنگی انجام می‏دادند.[238] اما جمهوری اسلامی ایران دیگر افرادی را که همراه با البوغبیش‏‏ از پایه گذاران این مؤسسه بودند محارب دانست. آنها تا زمان صدور حکمشان یک سال و سه ماه را در زندان گذراندند.[239]

2،3،2،2،3.   قاسم دیناروندی

اگرچه قاسم دیناروندی[240]فعال نبود اما این واقعیت که در کلاسش به عربی تدریس می‏کرد سبب جلب توجه مقامات دولت ایران نسبت به خود شد. وی که در طی یک حمله به خانه پدری اش در روز 3 شهریور 1389 دستگیر شد تعریف می‏کند که «آنها بدون هیچ اطلاع قبلی به خانه شما حمله می‏کنند.»[241] مأموران لباس شخصی هیچگونه حکم جلبی به وی نشان ندادند.

تا لباسم را عوض کردم و به طرف حیاط رفتم متوجه شدم حیاط پر از مأموران امنیتی شده است. در حدود 12 تا 15 نفر بودند ... بعضی مسلح به کلاشنیکف بودند ... آنها به خانواده من بی احترامی کردند. به آنها گفتند ابداً حرف نزنند. یک فضای ترس و وحشت برای مادرم، خواهرم و بقیه خانواده ایجار کردند. همسرم شدیداً شوکه شده بود. زبانش بند آمده و گیج و مبهوت بود. بعداً به من گفتند پس از دستگیری و بردن من، مادرم و همسرم غش کرده بودند.[242]

دیناروندی به بازداشتگاه وزارت اطلاعات چهارشیر منتقل شد. دیناروندی به دلیل بازجویی و شکنجه‏ای ‏که در طی دو هفته بازداشت پیش از محاکمه‏اش متحمل شده بود در اعتراض به نحوه رفتار آنها دست به اعتصاب غذا زد.[243]

دیناروندی تحت فشار به جرایمی از قبیل تبلیغ وهابی گری اعتراف کرد. پس از گذراندن دو هفته حبس در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، وی را به شعبه 13 دادگاه انقلاب اهواز منتقل کردند، که رئیس آن یکی از دستیارانی بود که شواهد و مدارکی را برای استفاده در پرونده بعدی جمع آوری می‏کرد. در آنجا وی [دیناروندی] اصرار ورزید که اعترافات او ارزشی ندارد زیرا تحت شکنجه از وی گرفته شده. در پاسخ، مسئول شعبه ریاد کشید که «من شما عرب‏ها ‏را می‏شناسم! هنگامی که صدام به قدرت رسید شما همگی خوشحال شدید. شما همه حامیان صدام حسین هستید و حالا هم می‏خواهید از دست این رژیم خلاص شوید. زود باش این اعترافات را امضاء کن. به نفع توست.»[244] مقامات تا پس از حضور وی در شعبه 13 به او اجازه ندادند وکیل داشته باشد، اما دیناروندی هیچ اعترافات دیگری را امضاء نکرد. وی نهایتاً به توهین به رهبر انقلاب و دیگر شخصیت‏های ‏مذهبی متهم شد[245] و به زندان کارون منتقل گردید. در آنجا 45 روز در حبس ماند تا آنکه بالاخره با گذاشتن وثیقه از زندان آزاد شد.[246] «یک یا دو هفته» پس از آزاد شدن از زندان، دیناروندی را به شعبه 3 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی شیرزاد بارانی احضار کردند که او، وی را به تحمل 2 سال حبس محکوم نمود.[247]

2،3،2،3.   دستگیری، بازداشت، بازجویی و محاکمه فعالان سیاسی

عرب‏های ‏اهوازی از جمله اقلیت‏های ‏قومی ایرانی هستند که حتی پیش از انقلاب 1357 نیز بیش از دیگران مورد بی توجهی قرار گرفته‏اند‏. این انزوا از زمان چهارشنبه سیاه به بعد و قطع رابطه نهایی مردم عرب اهوازی از جمهوری اسلامی ایران که در آن روز اتفاق افتاد، تدریجاً بدتر شده است. از زمان چهارشنبه سیاه تشکیلات سیاسی جمهوری اسلامی ایران بسیاری از مردم عرب اهوازی را به دست فراموشی سپرده‏اند‏.  بیست و پنج سال پس از آغاز جنگ ایران و عراق و سرکوب فعالیت‏های ‏عرب‏های ‏اهوازی که جنگ مزبور به بار آورد، انزوای سیاسی عرب‏های ‏اهوازی شدیداً ادامه دارد. به گفته بسیاری از فعالان سیاسی عرب اهوازی، دوران اصلاحات از 1376 تا 1384 جامعه مدنی عرب اهوازی را موقتاً تجدید حیات نمود که نمونه‏ای ‏از آن تأسیس حزب میانه روی محلی به نام وفاق اسلامی در دهه‏های ‏1370 و 1380 می‏باشد، اما این حزب عاقبت ممنوع اعلام گردید.[248] از زمان تأسیس جمهوری اسلامی ایران، روند اخراج‏ها ‏و کنار گذاشتن سیاستمداران  شناخته شده عرب اهوازی، چهره‏های ‏سیاسی و کارمندان دولتی بی وقفه ادامه داشته است.

درست همانند رفتار با افراد علاقمند به حفظ و ارتقاع میراث فرهنگی عرب اهوازی، برخورد با فعالان سیاسی عرب اهوازی هم از فروردین 1384 بخصوص خشونت بارتر شده است که بارز ترین نمونه آن دستگیری و بازداشت دراز مدت فعالان سیاسی عرب اهوازی پیش از اعلام اتهامات آنها می‏باشد. برخی از آنها حتی بدون آنکه به جرمی متهم شوند، آزاد می‏گردند.

2،3،2،3،1.   سعید حمیدان

هنگامی که سعید حمیدان در اواسط اسفند ماه 1384 دستگیر گردید، نیمی از دوره چهار ساله خود را به عنوان شهردار انتخابی شهر رامشیر سپری کرده بود – شهری که مؤسسه فرهنگی الحوار در آن تأسیس یافته بود.[249] پنج ماه پس از دستگیری بالاخره حمیدان را به محاکمه فراخواندند. عنوان پرونده او «نهادهای محبّان الناصر» بود.[250]، [251]

در طول بازجویی‏ها ‏از حمیدان می‏خواستند که «در باره محاربان الناصر توضیح دهم. تا آن زمان در باره [چنین گروهی] چیزی نشنیده بودم و اصلاً نمی‏دانستم چرا دستگیرم کرده‏اند‏. من سعی کرده بودم که هیچ عمل غیر قانونی انجام ندهم. منظورم این است که من همیشه به قانون احترام می‏گذاشتم و در چارچوب آن عمل می‏کردم. اما آنها همه را دستگیر می‏کردند.» گفته می‏شد که این گروه یک سازمان تروریستی است که در بمبگذاری‏های ‏سال 1384 اهواز دست داشته است. اما حمیدان دیدگاه سیاسی متفاوتی دارد به این شرح که:

آنچه ما می‏خواستیم احترام به اصول 15 و 19 قانون اساسی در مورد حقوق اقلیت‏های ‏قومی بود به این صورت که آنها بتوانند زبان خود را بیاموزند و آن را تدریس نمایند و در تأسیس سازمان‏های ‏فرهنگی و احزاب سیاسی آزاد باشند. ما یک بیانیه صادر کردیم. در آن بیانیه ما مخالفت خود را با تغییر نام‏های ‏دهات از اسامی عربی اصلی شان به نام‏های ‏فارسی ابراز کردیم.[252]

اما به گفته حمیدان، «برای آنکه ادارات محلی اطلاعات و امنیت به مقامات مافوق خود، یعنی وزارت اطلاعات در تهران نشان دهند که سخت کار می‏کنند، تر و خشک را با هم می‏سوزاندند.» -  اصطلاحی فارسی به این معنا که «بی گناه و گناهکار برایشان یکسان بود.»[253]

2،3،2،3،2.   کاظم مجدم

کاظم مجدم که در دوران اصلاحات دو بار دستگیر شد –  و یک بار هم در جوانی در سال 1367  دستگیر شده بود –در حزب میانه رو وفاق در اهواز که با تشکیلات ریاست جمهور وقت همسو بود، فعالیت می‏کرد.[254] در هنگام دستگیری‏اش در سال 1382، که نخستین دستگیری وی در دوران اصلاحات بود، «آنها از من می‏خواستند اعتراف کنم تجزیه طلب هستم. واقعیت این است که من تا آن زمان دیگر از این مراحل عبور کرده بودم و هدفم تأسیس یک ساختار فرهنگی برای مطالعه تاریخ قومیتی مان و نیز مطالبه حقوق مان در چارچوب قانون بود. شاید این امر از دیدگاه آنها غیر قانونی بود.»[255]

پس از گذراندن دو ماه در حبس انفرادی که در طول آن وی هنگام بازجویی مورد ضرب و شتم قرار می‏گرفت، وی را متهم نموده و سپس با سپردن وثیقه آزاد کردند. اگرچه حزبی را که مجدم پشتیبانی می‏کرد با دولت وقت هم سو و هم پیمان بود اما وی را به جاسوسی متهم کردند.[256] او می‏گوید هدف بازجوهایش از آغاز بازداشت وی همین بود:

[بازجوها] در باره روابط [حزب وفاق] با سفارت صعودی می‏پرسیدند ... ما چند بار به سفارت مراجعه کرده بودیم اما با آنها روابط خاصی نداشتیم. [سفارت] از ما گزارشی در باره روابط میان عرب‏های ‏اهوازی و دیگر ایرانیان خواسته بودند. ما گزارش را تهیه کرده و به آنها تحویل دادیم اما پس از آن،آنها گفتند نه ، ما با ایران روابط خوبی داریم و با موضع شما موافق نیستیم. من سؤال کردم آیا [سفارت] در فعالیت‏های ‏فرهنگی از قبیل چاپ کتاب یا جزوات کمک خواهد کرد و یا اینکه برای سفر دوستان به آنجا برای تحصیل بورسیه‏ای ‏فراهم خواهد نمود. اما آنها موافقت نکردند و بدین ترتیب ارتباط ما با آنها قطع شد. اما مقامات ادعا می‏کردند که ما اطلاعات محرمانه در اختیار آنها [سفارت] قرار داده ایم.[257]

مجدم هرگز محکوم نشد. او معتقد است شدت اتهاماتی که در سال 1382 علیه وی مطرح گردید نشانگر نارضایتی کلی مقامات امنیتی کشور نسبت به قدرت رو به رشد حزب وفاق بود: «دستگیری من به علت این فعالیت‏ها ‏نبود، بلکه به علت [فعالیتم در] حزب وفاق بود. پس از آزادی من، حزب دچار تفرقه شده و نهایتاً منحل گردید. این فروپاشی طبیعتاً  ازحساسیت مسئولان نسبت به حزب وفاق کاست.»[258]

2،3،2،4.   افرادی که از تشیع به تسنن گرویده‏اند‏

مسئولان امور با افرادی که مظنون هستند  از اسلام شیعه اثنی عشری[259] که مذهب اکثریت در ایران می‏باشد[260] به تسنن که مذهب اکثریت در جهان عرب می‏باشد گرویده‏اند‏، با قساوت و بی رحمی شدیدی برخورد کرده‏اند‏. مکاتب سنت گرای اهل سنت توسط قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تحریم شده‏اند‏. بنابرین باید توجه داشت که بسیاری از عرب‏های ‏اهوازی که به جرم تغییر مذهب دستگیر می‏شوند نهایتاً به پیروی از وهابی گری متهم می‏شوند.[261] اگرچه اتهام مزبور جنبه مذهبی دارد اما بیشتر بحث در مورد این موضوع در داخل ایران نشانگر آن است وحشت حکومت در درجه اول جنبه سیاسی دارد.[262] درست همانند دستگیری فعالان فرهنگی و سیاسی، به نظر می‏رسد که جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با این موضوعات نیز شدیداً بر اعترافات اجباری تکیه دارد.

2،3،2،4،1.   حمید ناصری

حمید ناصری، یکی از افرادی که به تسنن گرویده و در اردیبهشت 1385 دستگیر شد، می‏گوید او به دلایل قومی یا سیاسی تغییر مذهب نداده است.[263] ناصری پس از دستگیر شدن در خانه خود در اهواز، چهار ماه در یکی از بازداشتگاه‏های ‏وزارت اطلاعات در مکانی نامعلوم زندانی گردید. بازجوهای وی بر روی اعتقادات وی تکیه کرده و او را به وهابیت متهم می‏کردند. در طی این بازجویی ها، ناصری چندین بار توسط بازجوهایش مورد ضرب و جرح قرار گرفت. ناصری که تکرار می‏کرد وی از اهل تسنن می‏باشد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران استناد کرد که به سنی‏های ‏مکاتب حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی حق برگزاری تجمعات مذهبی بر طبق اصول اعتقادی شان می‏دهد.[264]

نهایتاً پس از سپری نمودن چهار ماه در بازداشت، شعبه 5 دادگاه انقلاب اهواز ناصری را به تشکیل تجمعات برای ایجاد اخلال در امنیت ملی، اقدام علیه امنیت ملی، و تبلیغ علیه جمهوری اسلامی ایران متهم کرد. ناصری پس از احضار به دادگاه با سپردن وثیقه آزاد شد. به وی اجازه داده شد وکیل مدافع داشته باشد اما وی معتقد است وکیلی که خانواده وی در طول مدتی که او در زندان بود، برایش گرفتند، از وضعیت وی استفاده کرده و فعالیت کافی برای دفاع از او انجام نداد. محاکمه وی تقریباً سه سال به طول انجامید – که در این مدت در سال 1386 او دوباره در برابر دادگاه انقلاب دستگیر شد. نهایتاً وی به ده سال حبس در تبعید، در شهر مسجد سلیمان در شمال شرقی استان خوزستان محکوم شد.[265]

2،3،2،4،2.   عبدالحمید نظاری

عبدالحمید نظاری[266] یک کارگر فولادسازی و نوحه سرای حرفه‏ای ‏اسلامی [267]بود که در سال 1364 به مذهب سنی گروید. پس از آنکه نظری را به بخش اطلاعات وزارت اطلاعات و امنیت در ناحیه امنیه اهواز فرا خواندند وی با همسر و فرزندان خود به آنجا مراجعه کرد. آنها را به خانه فرستادند  و تا حدود «چهار یا پنج ماه» از محل نگهداری نظری هیچ اطلاعی به آنها ندادند.[268]

اگرچه شهود دیگری که برای تهیه این گزارش با ما مصاحبه کردند و با مجازات‏های ‏قانونی مواجه بودند در دادگاه‏های ‏انقلاب محاکمه شدند اما نظری را در یکی از شعبه‏های ‏دادگاه ویژه روحانیت[269] در منطقه کیان پارس اهواز محاکمه نمودند که ریاست آن بر عهده غلامحسین محسنی اژه‏ای، وزیر اطلاعات (از 1384 تا 1388) و دادستان کل جمهوری اسلامی ایران بود.[270] او تا زمان اطلاع از اتهاماتش یک هفته در زندان بود:

یک هفته پس از دستگیری و بازجویی‏های ‏متعدد توسط پاسداران انقلاب [یا مآموران اطلاعات]، من را برای نخستین بار به دادگاه بردند. تنها دفعه‏ای که چشمبندم را باز کردند هنگامی بود که مرا به دادگاه ویژه روحانیت بردند. چون من سید بودم و قبلاً هم در مراسم مذهبی مرثیه خوانی می‏کردم آنها پرونده مرا به دادگاه ویژه روحانیت ارجاع کردند ... محسنی اژه‏ای ‏قاضی بود. در دادگاه آنها با من به حدی بدرفتاری کردند که وقتی مرا مجدداً به سلولم باز گرداندند با تمام آن چیزهایی که قبلاً در باره آن گفتم، سلول برایم مانند بهشت بود، مانند یک هتل پنج ستاره بود. در دادگاه مرا زدند و واقعاً به من توهین کردند ... من را به تغییر مذهب از شیعه به سنی متهم کردند. محاکمه من وحشتناک بود ... آنها می‏گفتند من مؤسس [جنبش‏هایی ‏در جهت گرایش به] مذهب سنی در آن منطقه هستم.[271]

به نظری اجازۀ داشتن وکیل مدافع ندادند و خود نیز وکیل مدافعی برای وی تعیین نکردند. او می‏گوید هنگامی که وی در دادگاه سعی می‏کرد در مورد اتهامات خود پاسخ دهد: «به محض آنکه صحبت می‏کردم به من فحاشی می‏کردند و کلمات زشتی بر زبان می‏راندند. آنها به من اجازه نمی‏دادند صحبت کنم و از خودم دفاع کنم.»[272]  محاکمه وی یک سال به درازا کشید که در طی آن وی «25 تا 30 بار» به جلسات دادگاه برده شد. دادگاه ویژه روحانیت نظری را به مرگ محکوم کرد. عاقبت پس از استیناف، مجازات وی به ده سال حبس کاهش یافت.[273]

2،4.   وضعیت حبس

افرادی که برای تهیه این گزارش مصاحبه شدند شهادت دادند که شرایط بازداشت در بازداشتگاه‏های ‏وزارت اطلاعات و بخش اطلاعات سپاه پاسداران  در خوزستان و / یا زندان‏های ‏کارون و سپیدار، غیر انسانی بود.[274]

دورانی که کامل ابوشوکه در بهار 1384 در یکی از این بازداشتگاه‏های ‏ناشناخته سپری کرد، بازگوی این تجربیات است:

 مساحت سلول بازداشتگاه فقط همین قدر بود که بتوانم در آن بخوابم. تنها می‏توانستم کف زمین بخوابم. به من دو پتو و یک بالش دادند. کاملاً تاریک بود چون هیچ نور یا چراغی نداشت. درِ سلول شکاف کوچکی داشت که از طریق آن غذایم را به داخل می‏فرستادند. من هرگز نگهبان زندان را ندیدم، چون هر گاه آنها در اطراف ما بودند ما باید چشمبند می‏زدیم...
هوا بینهایت گرم بود. هوای فروردین در اهواز حدود 35 درجه سانتی گراد است. ما پنکه نداشتیم. به علت گرما نمی‏توانستم از دو پتویی که برای کشیدن بر روی مان به ما داده بودند استفاده کنم. من هم از آنها به عنوان تشک استفاده می‏کردم. آنها پتوهای سربازی بودند. خاکستری رنگ و متعفن بودند، مانند چیزی که خیلی کهنه باشد و هرگز شسته و تمیز نشده باشد. وضعیت ما اینطور بود. آیا این تعمدی بود؟ نمی‏دانم.[275]

ذیلاً شرح وضعیت چند بازداشتگاه و زندان بخصوص، درج گردیده است.

2،4،1.   بازداشتگاه وزارت اطلاعات در چهارشیر

بازداشتگاه تقاطع چهار شیر در اهواز دارای ساختمان‏هایی ‏است که در کنترل وزارت اطلاعات وامنیت و نیز بخش اطلاعات سپاه پاسداران می‏باشد. به طور معمول این ساختمان‏ها ‏برای بازداشتِ پیش از محاکمۀ افرادی است که به جرایم امنیت ملی یا قاچاق متهم شده‏اند‏. اگر چه از نظر قانونی بازداشت پیش از محاکمه نباید  برای مدت طولانی به درازا بکشد اما در عمل این دوره ممکن است برای ماه‏ها ‏ادامه یابد. همانند اکثر بازداشتگاه‏ها ‏در ایران، بازداشت شدگان در سول‏های ‏انفرادی نگاهداری می‏شوند.؛ ابعاد بعضی از سلول‏ها ‏را دو متر در یک و نیم متر توصیف می‏کنند[276] و برخی دیگر را هم به ‏اند‏ازه‏های ‏تقریبی یک متر در یک متر.[277] به گفته حد اقل یکی از بازداشتیان سابق، تنگی و تراکم سلول‏ها ‏در چهارشیر، خوابیدن را مشکل می‏سازد.[278]

در هنگام نخستین دستگیری کاظم مجدم در سال 1367، وی را به مدت بیست روز در بازداشتگاه چهارشیر نگاه داشتند. وی به خاطر دارد که «سلول‏های ‏انفرادی وحشتناک و کثیف هستند. به خاطر دارم [یک روز] از یک پنجره که در ارتفاع زیادی قرار داشت یک مار به داخل سلول من خزید. در آن زمان یک طرف اهواز بیابان بود و ما خارج از شهر بودیم. چیزی نمانده بود که مار به داخل سلول بیاید که من توانستم با یک دسته جارو که در آنجا بود او را بزنم. آنجا هیچ چیز نبود. سلول من 2 در 3 بود مانند بقیه سلول ها. چیز بخصوصی در داخل سلول نبود: یک زیرانداز، و دو پتو که از آن زیرانداز روی زمین هم کثیف تر بودند.»[279]

شهود همچنین می‏گویند هیچ برخورد یا تماسی با دیگر زندانیان بازداشتگاه چهارشیر نداشتند به جز نوشته‏هایی ‏که روی دیوارهای سلول‏های ‏انفرادی و دستشویی‏ها ‏بود.[280]

در مورد غذایی که به زندانیان می‏دادند سعید حمیدان می‏گوید «من سه ماه و نیم آنجا بودم ... من فقط شبها چند لقمه‏ای ‏می‏خوردم. باور نمی‏کنید که وقتی آنجا رفتیم وزن من 240 پوند بود و تا زمانی که به زندان کارون منتقل شدم، وزن من به 150-145 پوند رسیده بود.»[281]

عبدالحمید نظاری هم تجربه مشابهی داشت. «آنها مخصوصاً به ما غذای بدی می‏دادند. خدا شاهد است که در زندان من هرگز نتوانستم یک شکم سیر غذا بخورم. مثلاً یک روز به ما یک تخم مرغ می‏دادند. روز دیگر یک سیب زمینی یا چند دانه لوبیا.»[282]

2،4،2.   زندان کارون

در فروردین 1390 ضیاء نبوی، فعال دانشجوی با قومیت ایرانی که در تظاهرات پس از انتخابات 1388 دستگیر شده و به تحمل پانزده سال حبس در تبعید در زندان کارون محکوم گردیده بود، نامه سرگشاده‏ای ‏به محمد جوارد لاریجانی، رئیس کمیسیون حقوق بشر قوه قضاییه نوشت. وی در این نامه می‏گوید:

بزرگترین مشکلی ‏که زندان کارون در اهواز با آن مواجه است، تعداد بیش از حد زندانیان و تراکم جمعیت مثلاً در بند 6 می‏باشد که من در حال حاضر در آن محبوس هستم. بر اساس تعداد تخت‏های ‏موجود، حد اکثر ظرفیت این بند 110 زندانی است اما به طور متوسط همیشه بیش از 300 زندانی در این بند محبوس هستند؛ به عبارت دیگر سه برابر حداکثر گنجایش مجاز!  معلوم است که چنین جمعیت زیادی به سختی می‏تواند در اطاق‏ها ‏جای داده شوند حتی در حالتی که ایستاده باشند، و در نتیجه تراکم جمعیت، بسیاری از افراد بر روی زمین‏ها ‏می‏خوابند (من خودم شش ماه تختخوابی نداشتم) و یک سوم زندانیان نیز بیرون از ساختمان و در حیاط می‏خوابند.[283]

کاظم مجدم هم از دستگیری خود در طی تظاهرات فروردین ماه 1384 خاطرات مشابهی دارد: «جا خیلی کم بود. من به چشم خودم دیدم که هم در زندان کارون و هم در زندان سپیدار چطور صدها نفر در راهروها می‏خوابیدند. زندانی‏ها ‏به من می‏گفتند صرف نظر از اینکه زمستان یا تابستان باشد، حتی اگر دما 50 درجه سانتی گراد بالای صفر باشد، آنها در محل خود می‏مانند. وقتی باران می‏بارید آنها پتوی خود را برداشته و به حمام می‏رفتندند و هنگامی که بارش باران تمام می‏شد، به محل خود باز می‏گشتند.»[284]

مجدم از خاطرات خود در زمان بازداشت در زندان کارون در سال‏های ‏1382 و 1384تعریف می‏کند که «زندانیان سیاسی را در میان زندانیان دیگر نگاه می‏داشتند. رژیم ادعا می‏کرد زندانی سیاسی وجود ندارد و اینکه تمام اینها ضد انقلاب هستند و مجرم معمولی از قبیل سارق و قاتل به حساب می‏آیند ... آنها حتی دارو‏های ‏زخم [معده] مرا نیز دزدیند. آنها کفش‏ها ‏و غذای مرا هم دزدیدند.»[285]

علاوه بر مشکلات مربوط به تراکم جمعیت، بهداشت و تغذیه ناسالم که به خوبی مستند شده است، در تیر ماه 1392 سیستم تهویه زندان نیز از کار افتاد.[286] این نگرانی مطرح شد که زندانیان ممکن است در معرض حرارت بیش از حد تابستان اهواز قرار گیرند، یعنی حرارتی که می‏تواند در تیر ماه به 115 درجه فارنهایت نیز برسد.[287]

2،4،3.   زندان سپیدار

زندان سپیدار در ناحیه‏ای ‏به همین نام در نزدیکی زندان کارون در اهواز واقع شده است. هدی هواشمی پس از تعیین حکم مجازاتش در سال 1385 به زندان سپیدار منتقل گردید. او تعریف می‏کند هنگامی که برای نخستین بار وارد این زندان شد:

ابتدا مرا در قرنطینه گذاشتند. یک محوطه حیاط خلوت پشت زندان سپیدار وجود دارد که در آنجا زندانیان دیگر نمی‏توانند شما را ببینند. در آنجا یک اطاق و یک دستشویی وجود داشت ... یک توالت و یک حیاط کوچک هم داشت. زندانیان داخل زندان نمی‏توانستند مرا ببینند یا با من ملاقات داشته باشند زیرا من را از ملاقات یا مکالمه با دیگران ممنوع کرده بودند. من نمی‏توانستم با آنها صحبت کنم و نمی‏توانستم آنها را ببینم و آنها هم نمی‏توانستند من را ببینند. آنها می‏خواستند به دیگر زندانیان نشان دهند که من با بقیه زندانی‏ها ‏تفاوت دارم و اینکه من آدم وحشتناکی هستم. من اینطور احساس می‏کردم.[288]

معصومه کعبی که دوران حبس وی در زندان سپیدار تقریبا با [هواشمی] همزمان بود می‏گوید: «من و پسرم در سلول کوچکی بودیم. من از آنها خواهش کردم به من اجازه دهند به خانواده‏ام تلفن کنم و اطلاع دهم [تا آنها بتوانند وسایلی از قبیل] لباس برای من و پسرم بیاورند. آنها گفتند ما اجازه نداریم. به ما دستور داده‏اند‏ که شما از داشتن ملاقات کننده یا انجام مکالمه تلفنی ممنوع هستید.»[289]

2،5.   ایجاد مزاحمت و اذیت

وضعیت حقوق بشر در استان خوزستان از سال 1384 به بعد دائماً وخیم تر شده است. شیوه و روالی که از قبل هم توسط دولت جمهوری اسلامی ایران برای زیر نظر داشتن، ایجاد مزاحمت، دستگیری‏های ‏خود سرانه و استفاده از شکنجه برای گرفتن اقرار وجود داشت و به طور گسترده‏ای ‏به کار گرفته می‏شد – به طوریکه گفته می‏شود حتی سبب مرگ تعدادی از افراد در زندان‏ها ‏شده [290]– اکنون شدت یافته است. حبس طولانی مدت افراد پیش از آنکه اتهام آنها مشخص شود، و بی توجهی گسترده نسبت به رعایت تشریفات حقوقی لازم نیز بر طبق وضعیت سیاسی خوزستان، نوسان می‏کند.

2،5،1.   زیر نظر داشتن افراد

چندین تن از شهود اظهار می‏نمایند که در طول بازجویی، بازجوهای آنها نوارهای ضبط شده مکالمات تلفنی سابق آنها را برای ایشان پخش می‏کردند و یا متن گفتگو‏ها ‏را به آنها نشان می‏دادند که مشخص می‏کرد پیش از ارائه هر گونه حکم جلب یا حکم قانونی دیگری، دولت مکالمات آنها را زیر نظر داشته است.

2،5،1،1.   صالح حمید

فعال دانشجویی سابق، صالح حمید اظهار داشت در طی یکی از دوره‏های ‏بازداشت وی در مرکز وزارد اطلاعات در اهواز در سال 1386، متن مکالمات تلفنی ای که به وی نشان داده شد حاکی از آن بود که تلفن همراه وی که از طریق اشتراک شبکه ایران سل کار می‏کرد نیز شنود داشته است.[291] او می‏گوید در طی بازجویی ها:

[بازجوها] مستقیماً به من گفتند خط تلفن خانواده من را زیر نظر دارند ... من حتی چند مورد از این مکالمات را شنیدم. آنها گفتند که در روز بخصوصی با فرد بخصوصی صحبت کرده ام و اینکه آنها نوار این مکالمه را دارند، و مثلاً می‏گفتند در فلان روز‏ها ‏تو با این افراد صحبت کرده‏ای ‏و این هم نوار آن مکالمات است.[292]

2،5،1،2.   عیسی سواری

فعال سیاسی عیسی سواری گفت در طی بازجویی‏های ‏وی، مشخص بود که او را زیر نظر داشته‏اند‏:

آنها ایمیل‏های ‏من را داشتند. چون من از کافه‏های ‏اینترنتی استفاده می‏کردم، آنها به تمام ایمیل‏های ‏من دسترسی داشتند، از جمله به ایمیل‏هایی ‏که به خارج می‏فرستادم و در آن شرح فعالیت‏های ‏جاری در زمینه حقوق بشر و فهرست نام زندانیان را می‏نوشتم ... همه چیز تحت نظر بود. با توجه به مطالبی که در مورد مکالمات تلفنی من می‏گفتند من متوجه شدم آنها من را در طی سه ماه گذشته زیر نظر گرفته بودند. آنها حتی مکالمات تلفن همراه من را نیز استراق سمع کرده بودند.[293]

2،5،1،3.   سلیم کریمی

بازجویی‏های ‏انجام شده در طی دستگیری سال 1385 سلیم کریمی نشان می‏دهد که این زیر نظر داشتن کلی نبود – حد اقل در آن زمان:

آنها [بازجوها] از من در باره فعالیت‏هایی ‏که می‏کردم، جاهایی که می‏رفتم، چیزهایی که در تهران خریده بودم، و ... مکالماتی که داشتم می‏پرسیدند. آنها تمام این اطلاعات را بر روی نوار داشتند. آن موقع بود که متوجه شدم آنها نه تنها تلفن‏های ‏مرا – چه خانه و چه همراه – استراق سمع می‏کردند بلکه آنها هر بار که من در داخل یا خارج از کشور مسافرت می‏کردم نیز مرا زیر نظر گرفته بودند. آنها پرسش‏های ‏زیادی در مورد تلفن‏های ‏همراه قبلی من می‏پرسیدند و سیم کارت‏های ‏آنها را می‏خواستند که من آنها را دیگر نداشتم. سؤالات آنها همیشه دقیق نبود و آنها خالی بندی هم خیلی می‏کردند که نشان می‏داد (علیرغم شنودها و تحت نظر داشتن ها) آنها تمام اطلاعات را به طور کامل ندارند.[294]

یکی از فعالان حقوق بشر تأکید می‏کند که یک سوئیچ طراحی شده در سیم کارت در سال 1386 امکان شنود مکالمات تلفن همراه را بسیار آسان تر ساخت.[295]

2،5،2.   ایجاد مزاحمت و اذیت در خارج از کشور

فرار از ایران همیشه برای اطمینان یافتن از امنیت فعالان صلحجوی سیاسی و فرهنگی عرب اهوازی کافی نیست. برخی از عرب‏های ‏اهوازی زندانی شدن خود[296] و یا بستگانشان،[297]  یا زیر نظر داشتن و هراساندن ایشان توسط سرویس امنیتی دولتی سوریه را نیز گزارش می‏کنند.[298] برخی دیگر گزارش می‏کنند که توسط دولت‏های ‏عراق[299] و لبنان که تحت نفوذ عوامل قدرتمند غیر دولتی وابسته به جمهوری اسلامی ایران هستند – یعنی به ترتیب سپاه بدر و حزب الله – زندانی شده‏اند‏.[300]

روحانی شیعه، شیخ محمد کاظم خاقانی گزارش می‏کند که عوامل اطلاعات سوریه دختران وی را تهدید کردند. به گفته خاقانی هنگامی که وی در دمشق، سوریه فقه شیعه تدریس می‏نمود، عوامل مزبور در یک اتومبیل پارک شده در کنارخیابان محل زندگی خانواده وی نشسته بودند.[301]

در سال 1385 در حالی که پرونده یوسف عزیزی در ایران در دست رسیدگی بود، پسر وی که در دانشگاه دمشق تحصیل می‏کرد توسط مقامات سوریایی دستگیر شد.

عیسی یاسین نیز مانند پسر عزیزی دو بار دستگیر گردید. وی می‏گوید در آن زمان او در هیچ نوع فعالیتی دست نداشت. بلکه «شدیداً مشغول مطالعه و تحصیل بودم ... تا در سال 1384 که ایران فهرستی را برای اداره امنیتی دولت سوریه [به نام الامنیة الدولة] ارسال نمود (تا به آنها بگوید که) عرب‏های ‏[اهوازی] که در آن زمان در دانشگاه دمشق مشغول تحصیل بودند باید به ایران باز گردند.»[302] یاسین در فروردین ماه دستگیر شده و هشت ماه در زندان بود.

هنگامی که دستگیر شدم در خوابگاه دانشگاه بودم. سه تن از دوستانم که از ایران آمده بودند نیز دستگیر گردیدند. ما را در اطاقی  در زیرزمین به طور انفرادی حبس کردند. آنجا خیلی سرد ومرطوب بود و ما اجازه نداشتیم از زمین بلند شده و بایستیم. آنجا پنجره کوچکی وجود داشت که اگر می‏ایستادیم شخصی می‏آمد و تهدید می‏کرد که ما را به ایران خواهند فرستاد و یا از کشور اخارج خواهند کرد. بعداً [مقامات سوریایی] از ما تعهد گرفتند که درهیچگونه فعالیت‏های ‏سیاسی علیه ایران درگیر نشویم.[303]

صالح حمید پس از دو دستگیری متوالی توسط وزارت اطلاعات ایران و سپس فرار از کشور، تقریباً به مدت سه سال در زندانی در بصره محبوس گردید به این علت که به طور غیر قانونی از مرز عبور کرده است. در طی آن دستگیری‏ها ‏نشانه‏هایی ‏به وی دادند که حاکی از آن بود وی در طی دوران تحصیلش در سوریه تحت نظر بوده است.[304]  وی بلافاصله پس از عبور از مرز توسط افرادی که او می‏گوید به سپاه بدر وابسته بودند، دستگیر و به شدت شکنجه شد.[305] وی بیشتر دوران حبس خود را با محمد علی عموری نژاد[306] سپری کرد. عموری نژاد علیرغم آنکه در طی دوران حبس خود از دفتر کمیسریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در عراق درخواست پناهندگی کرده بود، در بهمن ماه 1389 در مرز شلمچه به مأموران وزارت اطلاعات ایران تحویل داده شد. وی یکی از پنج عرب اهوازی مؤسس سازمان فرهنگی الحوار است که به اعدام محکوم شدند.[307]

احمد خلیلی، فرزند یک زندانی سیاسی سابق به دلیل وحشت از خطر فوری دستگیری، مجبور شد با همسرش از سوریه به لبنان بگریزد. هنگامی که به بیروت وارد شد وی را دستگیر کردند. وی می‏گوید در طی دوران دستگیری اش افراد فارسی زبانی برای ملاقات وی می‏آمدند که وی هیچیک از آنها را نمی‏شناخت. ملاقات کنندگان مزبور وی را تهدید می‏کردند و می‏گفتند می‏توانند وی را در زندان به قتل برسانند. نهایتاً تا حدی به این دلیل که خلیلی قبلاً از دفتر کمیسریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در بیروت درخواست پناهندگی کرده بود،  وی را آزاد کردند. اما به گفته خلیلی هنگامی که وی هنوز در لبنان به سر می‏برد، افرادی وی را تحت نظر داشتند که ادعا می‏کردند وابسته به سفارت ایران هستند.[308]

 

رودخانه کارون بزرگترین رودخانه ایران است. این رودخانه از رشتهکوههای زاگرس در اصفهان سرچشمه گرفته و در نهایت به شطالعرب پیوسته و به خلیج فارس میریزد.شهر اهواز، مرکز استان حوزستان، در کنار مسیر این رودخانه واقع شده است و 70 درصد استان برای تامین آب خود به رودخانه کارون و شعبات آن وابسته هستند. کیفیت آب در استان به علت ورود آلایندههای سنگین از شهرهای استان خوزستان و نواحی اطراف افت کرده است. یک چهارم صنایع سنگین ایران در خوزستان واقع شده و این استان صنعتیترین استان کشور است. کارخانههای صنعتی که در حومه اهواز و به دور رودخانه کارون ساخته شدهاند، مثل کارخانههای شکر اهواز، کارخانههای پتروشیمی، کارخانههای تولید کاغذ و همچنین کارخانههای تولید فولاد، ضایعات صنعتی خود را مستقیما به رودخانه کارون میریزند. در اکثر موارد آبی که به این رودخانه ریخته میشود تصفیه نمیگردد. همچنین، کارخانههای بزرگ پتروشیمی، پالایشگاهها و کارخانههای صابون، آلایندههایی را به  رودخانه میریزند که در پاییندست و نزدیک به آبادان و خرمشهر جمع شده و باعث کاهش کیفیت آب میشوند. در مجموع، هر سال 315 میلیون متر مکعب زباله صنعتی وارد این رودخانه میشود. به علاوه، روند ساخت چند سد بزرگ بر روی رود کارون و شاخه های آن از نظر اکوژولیک مشکلساز بوده و باعث کاهش سطح آب رودخانه و ازدیاد شوری آن شده است.

در گزارش اکتبر 2013 خود، احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، در مورد کمبود آب آشامیدنی پاکیزه در استان ابراز نگرانی کرد. او اشاره کرد که به دلیل ناتوانی شرکتهای محلی آب و فاضلاب در تصفیه آب بسیاری در خطر استفاده از آب آلوده قرار دارند. علاوه بر آثار منفی زیست محیطی و بهداشتی برای ساکنین منطقه، برنامههای انتقال آب کارون برای بسیاری بحثانگیز بوده است. در آبان 1392 اعتراضهایی به  پروژه «بهشتآباد» صورت گرفت. هدف این پروژه  انتقال آب حوزه کارون به استانهای مرکزی ایران نظیر اصفهان و کرمان، که دچار کمآبی هستند، میباشد. این پروژه به عنوان اقدامی تبعیضآمیز علیه عربهای اهوازی مورد انتفاد قرار گرفت، زیرا ا نتقال آب موجب کمبود آب و در نتیجه تضعیف صنعت کشاورزی محلی و قطع منبع آب آشامیدنی میشود. اعتراضها به شرایط رو به وخامت رودخانه ادامه دارد. بعضی عنوان کردهاند که این اقدامات به عنوان اهرمی برای فشار به جمعیت عرب، که مخصوصا در پاییندست رودخانه و در نواحی جنوبی و شرقی استان خوزستان متمرکز است، وبرای به اجرا درآوردن مهاجرت اجباری صورت گرفتهاند. (عکس سد مسجد سلیمان بر روی رودخانه کارون را نشان میدهد.)

3.   نقض قوانین داخلی ایران و حقوق بین‏الملل‏‏

همانطور که با ارائه چندین شرح حال در بخش‏های ‏گذشته این گزارش نشان داده شد، برخورد حکومت جمهوری اسلامی ایران با اعضاء اقلیت قومی عرب، ناقض قوانین داخلی کشور و قوانین بین‏المللی ‏است. اسناد حقوقی بین‏المللی ‏مربوط به نحوه رفتار جمهوری اسلامی ایران با شهروندان عرب، شامل میثاق بین‏المللی ‏حقوق مدنی و سیاسی نیز می‏گردد که ایران یکی از امضاء کنندگان آن می‏باشد. میثاق بین‏المللی ‏حقوق مدنی و سیاسی شکنجه را ممنوع کرده و حق حیات و آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی مذهب، حقوق انتخاباتی، و حقوق قانونی از جمله حق برخورداری از تشریفات حقوقی لازم در دادرسی و نیز دسترسی به مشاوره حقوقی را تضمین می‏نماید.

شهادت شهود در این گزارش نشانگر نقض قوانین بین‏المللی ‏حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی ایران نسبت به جامعه فعالان عرب می‏باشد، حقوقی که هم در میثاق بین‏المللی ‏حقوق مدنی و سیاسی مطرح گردیده و هم در تدوین ماده 7 میثاق بین‏المللی ‏حقوق مدنی و سیاسی، در کنوانسیون منع شکنجه گنجانده شده است. این نقض حقوق در مورد گرفتن «اقرار» به ویژه رایج است. بسیاری از مصاحبه‏هایی ‏‏که توسط مرکز اسناد حقوق بشر ایران برای تهیه این گزارش صورت گرفت حاکی از آن است که مقامات دولت سعی کردند به طُرُق گوناگون که برخی از آنها به مرحله شکنجه یا دیگر رفتارهای ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز می‏رسید، اقرار بگیرند.[309] کمیته منع شکنجه سازمان ملل متحد در مورد اینکه آیا برخی رفتارهای بخصوص، از جمله بعضی از روش‏های‏‏ بازجویی به سطح شکنجه می‏رسند یا خیر، به نتایج مفصلی رسیده است.[310] همانطور که در این گزارش نشان داده شده است، بسیاری از فعالان عرب تحت چنین رفتارها و روش‏های‏‏ بازجویی ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز قرار گرفتند.

شهادت‏های‏‏ جمع آوری شده نشان می‏دهد رفتار با فعالان عرب زندانی مرتباً قوانین کنوانسیون منع شکنجه که بر اساس آن اِعمال «درد شدید، چه جسمی و چه روحی» منع شده است را نقض می‏کند و نیز ناقض قوانین حد اقل استاندارد برای رفتار با زندانیان نیز می‏باشد. این قوانین مجموعه‏ای ‏‏از دستورالعمل‏های‏‏ غیر الزام آور برای شرایط نگهداری زندانیان هستند که تصریح می‏کند «نباید به دلیل نژاد، ... زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا عقاید دیگر ... [یا] منشاء ملی یا اجتماعی، هیچگونه تبعیضی قائل شد.»[311]

شواهد همچنین دالّ بر این است که جمهوری اسلامی ایران علیرغم یک سند بین‏المللی دیگر - میثاق بین‏المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی -  که خود از امضاء کنندگان آن می‏باشد نیز عمل می‏کند و همچنین اعلامیه سازمان ملل متحد در مورد حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‏های‏‏ ملی، قومی، مذهبی، و زبانی را نیز نقض می‏کند که می‏گوید «دولت‏ها ‏‏باید موجودیت و هویت ملی، قومی، فرهنگی، مذهبی و زبانی اقلیت‏های‏‏ مقیم قلمرو خود را حفظ کرده و امکانات ارتقاع چنین هویتی را ایجاد نمایند.»[312]

به علاوه، قوانین داخلی قابل اِعمال بر سه نوعند: قوانینی که در دادرسی فعالان عرب به آنها استناد می‏شود، قوانینی که مقصود از آنها تعیین حقوق فردی متهمین می‏باشد، و بالاخره قوانینی که حقوق اقلیت‏های‏‏ قومی و زبانی را تضمین می‏نماید.

اصول 15 و 16 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به ترتیب حقوق اقلیت‏های‏‏ زبانی را در رسانه‏های‏‏ گروهی تضمین می‏کند و اهمیت خاصی به تدریس زبان عربی می‏دهد و اصل نوزده  نیز برای تمامی شهروندان صرف نظر از هویت قومی یا زبانی آنها حقوق مساوی قائل می‏شود. اصول 20، 25-22، 32-27، 34، 35، 37، 38 و 41 حقوق بیشتری را برای شهروندان و به ویژه برای متهمین جنایی و زندانیان تضمین می‏نماید. شهادت شهود دلالت بر این نکته دارد که بسیاری از این قوانین مرتباً نقض می‏گردند. قوانین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران فعالیت‏های‏‏ قانونی عرب‏ها ‏‏و نیز فعالان اقلیت‏های‏‏ قومی دیگر را از دو جهت هدف قرار می‏دهند. نخست آنکه ابزارهای اِعمال قوانین امنیتی، حقوق بنیادین بخصوصی که مربوط به  آزادی بیان، انجمن، مطبوعات و محافظت‏های‏‏ کلی تشریفات حقوقی، دستگیری‏ها ‏‏و بازداشت‏های‏‏ کاملاً قانونی، اتهامات قابل درک و دسترسی به مشاوره حقوقی می‏شود را تضعیف می‏نماید. دوم آنکه جدا از اِعمال قوانین امنیتی، خود قوانین نیز گروهی از ممنوعیت‏ها ‏‏را  به گونه‏ای ‏‏تدوین می‏نمایند که به حدی کلی و مبهم است که تقریباً هر نوع فعالیت یا اظهار عقیده‏ای ‏‏را می‏توان بر اساس آنها جرم تلقی نمود.

مواد 186، 190، و 191 قانون مجازات اسلامی ایران که اکثر شهودِ مصاحبه شده برای این گزارش بر اساس آنها محاکمه و محکوم شدند، نشان دهنده مشکل نخست است – یعنی همان نحوۀ اِعمال قانون. در قانون مجازات اسلامی جدید[313]، مواد 279، 282، و 283 بیانگر همان معضل هستند.این قوانین اساساً شخص را از اسلحه به دست گرفتن علیه حکومت یا پیوستن و حمایت کردن از گروه یا سازمانی که علیه حکومت ایران اسلحه به دست گیرد، ممنوع می‏سازد:

از قانون مجازات اسلامی قدیم:

ماده 186 -  «هر گروه یا جمعیت متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند مادام که مرکزیت آن باقی است تمام اعضا و هواداران آن، که موضع آن گروه یا جمعیت یا سازمان را می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف آن فعالیت و تلاش مؤثر دارند محاربند اگر چه در شاخه‌ نظامی شرکت نداشته باشند.

تبصره - جبهه‌ متحدی که از گروه‌ها و اشخاص مختلف تشکیل شود، در حکم یک واحد است.»

از قانون مجازات اسلامی جدید:

ماده 279 -  محاربه عبارت از کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنهاست، به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. هر گاه کسی با انگیزه شخصی به سوی یک یا چند شخص خاص سلاح بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد و نیز کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی موجب سلب امنیت نشود، محارب محسوب نمی‏شود.

این گروه از ممنوعیت‏ها ‏‏اگر به تنهایی در نظر گرفته شوند مشکلی ایجاد نمی‏‏کنند. بسیاری از دولت‏ها ‏‏چنین اعمالی را منع می‏کنند. اما مشکل در نحوه اِعمال این قوانین در رابطه با دیدگاه دولت نسبت به سازمان‏های‏‏ عربی می‏باشد. برخی از سازمان‏ها ‏‏یا گروه‏های‏‏ مدنی که به فعالیت‏های‏‏ غیر خشونت آمیز می‏پردازند، هم در حیطه این قوانین قرار می‏گیرند. این  نوع طبقه بندی کردن و محکومیت‏هایی ‏‏که از آن ناشی می‏شوند، اغلب بر پایه شواهد و مدارک معقول قرار نداشته یا تشریفات حقوقی لازم را طی نکرده‏اند‏‏.

در نتیجه فردی که وابسته به یکی از این گروه‏ها ‏‏می‏باشد را می‏توان به «محاربه» [یعنی خصومت ورزیدن علیه خداوند] یا «افساد فی الارض» [یعنی ترویج فساد در این دنیا] محکوم کرد که مجازات احتمالی آن مرگ خواهد بود:

از قانون مجازات اسلامی قدیم:

ماده 190-  حد محاربه و افساد فی الارض یکی از چهار چیز است: 1) قتل   2) آویختن به دار   3) اول قطع دست راست و سپس پای چپ   4) نفی بلد.

ماده ۱۹۱-  انتخاب هر یک از این امور چهارگانه به اختیار قاضی است خواه محارب کسی را کشته یا مجروح کرده یا مال او را گرفته باشد و خواه هیچ‌ یک از این کارها را انجام نداده باشد.

از قانون مجازات اسلامی جدید:

ماده 282 -  حد محاربه یکی از چهار مجازات زیر است: الف- اعدام  ب- صلب  پ- قطع دست راست و پای چپ  ت- نفی بلد
ماده 283 -  انتخاب هر یک از امور چهارگانه مذکور در ماده 282 به اختیار قاضی است.

مواد 498 و 499 قانون مجازات اسلامی  (کتاب پنجم)[314] در درجه اول نشان دهنده مشکل دوم هستند – یعنی یک طبقه از رفتارهای ممنوعه که به حدی کلی و مبهم هستند که تقریباً هر نوع فعالیت و اظهار عقیده‏ای ‏‏جرم تلقی می‏شود. این مواد می‏گویند هر کس هر گروه یا جمعیتی در داخل یا خارج از کشور  ‌تشکیل دهد یا به آن بپیوندد که هدف آن «بر هم زدن امنیت کشور باشد» و محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می‌شود.[315] این قوانین مطلقاً هیچ تعریفی از «بر هم زدن» یا «امنیت کشور» نمی‏‏دهند. مسلم است که  تعبیر هر دوی این عبارات در صورت فقدان یک حد و مرز مدوّن، به اختیار و تشخیص قضات و سوء استفاده نیروهای امنیتی دولتی محوّل می‏شوند. به همین دلیل است که با توجه به شواهد موجود در این گزارش می‏بینیم  یک چنین طیف وسیعی از فعالیت‏های‏‏ سیاسی و مدنی عرب‏ها ‏‏در عمل جرم تلقی می‏شوند علیرغم آنکه در قانون اساسی ایران و قوانین بین‏المللی حقوق بشر حمایت‏های‏‏ قانونی صریحی نسبت به اینگونه فعالیت‏ها ‏‏مطرح گردیده است.

همچنین مواد دیگر همان قانون نیز چنان طیف گسترده‏ای ‏‏از رفتارها را به طریقی مبهم ممنوع می‏سازد که به کار گرفتن این قوانین توسط عُمالّ دولتی را برای سوء استفاده کاملاً مستعد می‏سازد. ماده 500 می‏گوید « هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع ‌گروه‌ها و سازمان‌های مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد.» به غیر از عبارت «به هر نحو» که ذاتاً عبارتی کلی و فراگیر می‏باشند، باز هم هیچگونه تعریف و یا محدودیتی از عبارت «فعالیت تبلیغی» که در قالب کلام بگنجد، ارائه داده نشده است. ماده 610 تعیین می‏کند که هر گاه دو نفر یا بیشتر «اجتماع و تبانی بنمایند» که جرایمی بر ضد امنیت داخلی یا خارج کشور مرتکب شوند به دو تا پنج سال حبس محکوم خواهند شد.[316] مجدداً در باره یک چنین عبارات مهم و اصلی از قبیل «تجمع و تبانی» و نیز « جرایمی بر ضد امنیت داخلی یا خارج کشور مرتکب شوند» هیچگونه تعریف یا محدودیت قانونی و مدوّن ارائه نشده است.

3،1.   نقض قوانین داخلی و بین‏المللی

دستگیری‏های‏‏ جاری فعالان سیاسی صلحجوی عرب که از زمان تظاهرات و بمبگذاری‏های‏‏ سال 1384 آغاز گردید، سبب وقوع موارد بیشماری از نقض قوانین بین‏المللی و نیز قوانین داخلی ایران گردیده است.[317]

موارد نقض حقوق بشری که توسط جمهوری اسلامی ایران علیه فعالان عرب ارتکاب یافته است مانند موارد دیگر نقض حقوق بشر است که نسبت به دیگر فعالان جامعه مدنی در ایران، صرف نظر از قومیت آنها روا داشته شده است . فعالان عرب نیز به وسیله همان نیروهای امنیتی دستگیر می‏شوند که در نقاط دیگر ایران هم فعال هستند – یعنی وزارت اطلاعات، بخش اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب، و نیروهای انتظامی (ناجا). آنها پس از دستگیری مطابق معمول مورد شکنجه‏های‏‏ جسمی از جمله ضرب و شتم، شوک برقی، و شلاق زدن به پشت و کف پایشان قرار می‏گیرند و اغلب هم بدون آنکه به جرمی متهم شوند برای هفته‏ها ‏‏یا ماه‏ها ‏‏در زندان نگاه داشته می‏شوند.

البته تعداد اندکی از عرب‏ها ‏‏دست به اعمال خشونت آمیز علیه مأموران و دارایی‏های‏‏ جمهوری اسلامی ایران می‏زنند اما بسیاری از افرادی که مورد آزار و اذیت‏های‏‏ فوق الذکر قرار می‏گیرند در فعالیت‏هایی ‏‏شرکت دارند که صراحتاً مورد حمایت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می‏باشد. هنگامی هم که این افراد را متهم می‏کنند، معمولاً اتهامات آنها یک سری جرایم امنیت ملی از قبیل محاربه و افساد فی الارض است که به گونه‏ای ‏‏مبهم تعریف شده است و به ندرت به این افراد اجازه دسترسی به مشاوره حقوقی می‏دهند. به جای آن، معمولاً این افراد به وسیله شعبه‏های‏‏ مختلف دادگاه انقلاب و نیز بر اساس یک سلسله شواهد غیر قابل قبول یا غیر واقعی محاکمه و مجازات می‏گردند.

همانطور که در شهادتنامه‏های‏‏ توصیف شده در این گزرش آمده است، اغلب بلافاصله پس از دستگیری و بازداشت فعالان عرب، آنها را از اتهامات رسمی که علیه ایشان مطرح گردیده مطلع نمی‏‏سازند، در برخی موارد آنها حتی تا روز شرکت در جلسه استماع دادگاه از اتهامات خود بی اطلاع بوده‏اند‏‏.  اما در مواقعی که اتهامات آنها رسماً  و قبلاً به ایشان اطلاع داده می‏شود، اتهامات مذکور از بخشی از قانون مجازات اسلامی به نام «تخلفات علیه امنیت ملی و بین‏المللی کشور» سرچشمه می‏گیرد. قوانین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران مانند بسیاری از کشورهای دیگر به طُرُق خاصی با اینگونه تخلفات شدیدتر برخورد می‏کنند. برای مثال بر طبق مواد 32 و 35 آیین دادرسی کیفری جمهوری اسلامی ایران،  صدور قرار بازداشت نه تنها جایز می‏باشد بلکه در برخی موارد انجام این کار برای جرایم امنیتی، الزامی است. به علاوه، به منظور سرکوب فعالیت‏های‏‏ مسالمت آمیز سیاسی و مدنی، شیوه‏هایی ‏‏توسط دولت به کار گرفته می‏شود که به طور قابل ملاحظه‏ای ‏‏فراتر از اکثر قوانین مدون کشورهای دیگر و نیز مافوق معیارهای قابل قبول بین‏المللی می‏باشد.

مانند بسیاری از موارد دیگر در سراسر ایران، متهمان سابق و وکلا اظهار داشته‏اند‏‏ که رأی دادگاه و میزان مجازات در مورد پرونده‏های‏‏ امنیت ملی حتی پیش از برگزاری نخستین جلسه استماع دادگاه، به وسیله وزارت اطلاعات به دادگاه‏های‏‏ انقلاب دیکته می‏شود و معمولاً هم بر اساس گزارش‏های‏‏ مأموران وزارت اطلاعات می‏باشد.[318] دادگاه‏های‏‏ انقلاب زیرمجموعه‏ای ‏‏از دادگاه‏هایی ‏‏هستند که از جمله برای محاکمه متخلفان امنیت ملی طراحی شده‏اند‏‏. در ساختار آیین نامه‏ای ‏‏آنها حق برخورداری از محاکمه عادلانه شدیداً تضعیف گردیده است. دادگاه فقط توسط یک قاضی اداره می‏شود و به صورت علنی برگزار نمی‏‏گردد. این دادگاه‏ها ‏‏به حقوق بنیادین محکومان توجهی ندارند: مثلاً از دادن نسخه‏ای ‏‏از حکم دادگاه امتناع ورزیده و متهم و وکیل مدافع وی را از خواندن پرونده ممنوع می‏نمایند.

همانطور که در بخش 2،1 این گزارش شرح داده شده است، برخی از زندانیان حتی بدین طریق به مرگ محکوم می‏گردند.

آزادی فراوان در تفسیر قوانین مربوط به حق آزادی انجمن و بیان، آزادی عمل بیش از حدی را برای وارد آوردن اتهامت، محکومیت‏ها ‏‏و مجازات‏ها ‏‏فراهم می‏سازد. همانطور که شواهد و مدارک مشروح در این گزارش نشان دادند، این قوانین به طور فراگیر و بدون تناسب در مورد گسترۀ وسیعی از فعالیت‏های‏‏ سیاسی و مدنی به کار گرفته شده‏اند‏‏.

گذشته از مشکلاتِ «قوانین امنیتی»، شواهد مطروحه در این گزارش بیانگر آن است که جمهوری اسلامی ایران قانون اساسی خود را نیز نقض می‏نماید. این قانون‏شکنی‏ها ‏‏در درجه اول به موارد ذیل مربوط می‏شوند: 1) دستگیری‏ ‏‏و بازداشت، 2) دسترسی به مشاوره حقوقی، 3) روش‏های‏‏ بازجویی و استفاده از شکنجه، 4) حقوق مربوط به محاکمه عادلانه. شهادت شهود که در این گزارش منعکس گردید نشان می‏دهد جمهوری اسلامی ایران در هر یک از موارد فوق قانون را نقض می‏کند.

3،1،1.   دستگیری

نحوه برخورد جمهوری اسلامی ایران با فعالان عرب چندین مثال آشکار و صریح از موارد نقض قانون اساسیِ وضع شده توسط همین حکومت را نشان می‏دهد. برای مثال بر طبق اصل 32 قانون اساسی ایران در صورت‏ بازداشت‏، موضوع‏ اتهام‏ باید ‏ بلافاصله‏ به‏ متهم‏ ابلاغ‏ و تفهیم‏ شود و حداكثر ظرف‏ مدت‏ بیست‏ و چهار ساعت‏ پرونده‏ مقدماتی‏ به‏ مراجع صالحه‏ قضایی‏ ارسال گردد.[319] در مورد عرب‏ها ‏‏این قانون به طورمرتب و آشکار و بی شرمانه نقض می‏گردد.

3،1،2.    دسترسی به مشاوره حقوقی

موضوع دسترسی داشتن به مشاوره حقوقی نیز زمینه دیگری است که شواهد مربوط به آن نشانگر الگوی نگران کننده‏ای ‏‏از برخورد جمهوری اسلامی ایران با عرب‏ها ‏‏می‏باشد. بر طبق اصل 35 قانون اساسی ایران « در همه‏ دادگاه‏‏ها ‏‏طرفین‏ دعوی‏ حق‏ دارند برای‏ خود وكیل‏ انتخاب‏ نمایند و اگر توانایی‏ انتخاب‏ وكیل‏ را نداشته‏ باشند باید برای‏ آنها امكانات‏ تعیین‏ وكیل‏ فراهم‏ گردد.» ماده 185 آیین دادرسی کیفری  هم بر همین اساس، می‏گوید: « در كلیه امور جزایی طرفین دعوا می‏توانند وكیل یا وكلای مدافع خود را انتخاب و معرفی نمایند ...»[320]

اما در عمل مفاد اصل 35 همیشه رعایت نمی‏‏گردد. برای مثال کاظم مجدم که به جرم جاسوسی و به مخاطره ‏اند‏‏اختن امنیت ملی محاکمه شد، گزارش می‏دهد که به وی این فرصت داده نشد برای خود وکیل مدافع انتخاب نماید تا در مراحل دادرسی محاکمه از او دفاع کند.[321]

علاوه بر کوتاهی‏هایی ‏‏که در اجرای حق برخورداری از مشاوره حقوقی بر طبق قانون ایران وجود دارد، موارد استثناء از این حق نیز تدوین گردیده است. بر طبق ماده 128 آیین دادرسی کیفری جمهوری اسلامی ایران، قضات مختارند متهم را در مواردی که « موضوع جنبه محرمانه دارد یا حضورغیر متهم به تشخیص قاضی موجب فساد گردد و همچنین در خصوص جرائم علیه امنیت كشور حضور وكیل در مرحله تحقیق با اجازه دادگاه خواهد بود» از دسترسی داشتن به وکیل مدافع ممنوع نمایند.[322] بدبختانه این تبصره در مورد پرونده‏های‏‏ فعالان عرب به طور گسترده‏ای ‏‏مورد استفاده قرار گرفته است. در حالی که نحوه بیان این تبصره، خود دارای ماهیتی مشکل آفرین است، در عمل هم در مواردی که قانون اساسی ایران از متهم و حق وی برای دسترسی به مشاوره حقوقی حمایت کرده است، این تبصره برای به وجود آوردن استثنائات گسترده و فراگیر مورد استفاده قرار گرفته است. در ارتباط با تعدادی از پرونده‏هایی ‏‏که مربوط به فعالان عرب می‏شود، افراد مظنون ماه‏ها ‏‏پیش از محاکمه در بازداشت به سر برده و از دسترسی به وکیل محروم بوده‏اند‏‏. اغلب به وکلای آنها فقط اجازه داده می‏شود پس از اتمام بازجویی و تنها چند روز پیش از محاکمه، با موکل خود ملاقات نمایند.

3،1،3.   بازجویی

قانون اساسی ایران دارای مفاد صریح و روشنی است که بازجویی غیر مجاز از بازداشت شدگان را ممنوع می‏سازد، از جمله اینکه شکنجه ممنوع شده است. اصول 38 و 39 در بخش‏های‏‏ مربوطه تصریح می‏کنند که:

اصل 38- هر گونه‏ شكنجه‏ برای‏ گرفتن‏ اقرار و یا كسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار یا سوگند، مجاز نیست‏ و چنین‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندی‏ فاقد ارزش‏ و اعتبار است‏. متخلف‏ از این‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ می‏شود.
اصل 39- هتك‏ حرمت‏ و حیثیت‏ كسی‏ كه‏ به‏ حكم‏ قانون‏ دستگیر، بازداشت‏، زندانی‏ یا تبعید شده‏، به‏ هر صورت‏ كه‏ باشد ممنوع‏ و موجب‏ مجازات‏ است‏.

اما شواهد جمع آوری شده در این گزارش حاکی از آن است که  نقض قانون اساسی ایران در برخورد با فعالان سیاسی و مدنی عرب توسط جمهوری اسلامی ایران امری معمول و متداول است.[323]

روال بازداشت‏های‏‏ بسیاری از فعالان که در این گزارش شرح داده شده مسلماً در حدی است که اصل 39 را نقض می‏کند. و همانطور که در بعضی از موارد نشان داده شد، بازداشت بعضی از فعالان عرب مفاد اصل 38 و منع شکنجه برای گرفتن اقرار را نیز زیر پا گذاشته است.[324] اعمال و رفتار خاصی که مستند گردیده است و مسلماً از حد شکنجه فراتر می‏رود، شامل تجاوز جنسی، ضرب و جرح مفرط، تهدید به مرگ و دوره‏های‏‏ مدید حبس انفرادی می‏باشد.

باید توجه داشت که آیین دادرسی کیفری ایران استفاده از اقرارهایی که تحت اِعمال زور و فشار گرفته شده را هم  به عنوان شاهد و مدرک علیه شخص متهم، ممنوع می‏داند. بر طبق ماده 194 آیین دادرسی کیفری قضات ملزم هستند از اعتبار هر اعترافی اطمینان حاصل نمایند و اگر متهم ادعا نماید شرایطی که تحت آن این اقرار گرفته شده، غیر قانونی بوده است، قاضی باید تحقیق و رسیدگی بیشتر انجام دهد. اما باز هم در مورد بسیاری از فعالان، قضات این ضرورت را مرتباً نادیده گرفتند.

هم این گزارش و هم گزارش‏های‏‏ پیشین مرکز اسناد حقوق بشر ایران موارد فراوانی را مستند نموده‏اند‏‏ که در آنها شکنجه و یا روش‏های‏‏ دیگر غیر قانونی بازجویی برای گرفتن اقرار مورد استفاده قرار گرفته‏اند‏‏. به علاوه گزارش‏های‏‏ مذکور چندین مورد را هم مستند نموده‏اند‏‏ که در آنها علیرغم وجود ممنوعیت‏های‏‏ مستند در مورد استفاده از چنین اعترافاتی، متهمین پیش از هر چیز، بر اساس اعترافات اجباری و یا به هر صورت غیر معتبر، محکوم گردیدند. شاید نگران کننده تر از هر چیز دیگر این باشد که در بسیاری از موارد، این اعترافات کمک کرد تا افراد به «محاربه» محکوم شده و مجازات اعدام آنها صادر شود.

3،1،4.   حقوق محاکمه عادلانه

گزارش حاضر همچنین نقض حقوق محاکمه عادلانه بسیاری از فعالان عرب توسط جمهوری اسلامی ایران را مستند نموده است. به طور کلی انتظار می‏رود قانون اساسی ایران حق برخورداری از یک محاکمه عادلانه  را تضمین نماید. بر طبق اصل 168 قانون اساسی  محاکمه تخلفات سیاسی باید به طور علنی و با حضور هیئت منصفه برگزار شود.[325] به علاوه، بر طبق آیین نامه‏های‏‏ جزایی، در مورد جرایم مستوجب مجازات مرگ  و حبس ابد و قطع دست و پا باید  محاکمه در حضور پنج قاضی و در دادگاه جزایی استان صورت گیرد.

علاوه بر نقض حقوق داخلی کشور، رفتار جمهوری اسلامی ایران با فعالان عرب و بستگان ایشان دائماً با قانون حقوق بشر بین‏المللی نیز در تناقض است.

میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی که در سال 1975 به تصویب ایران رسید، حق آزادی بیان، تجمع و انجمن را در مواد 19،[326] 21،[327] و [328]22 خود مورد محافظت قرار می‏دهد. دستگیری افراد به دلیل آنکه می‏خواستند از حق خود برخوردار شوند حتی در مواقعی که از جهت امنیتی نگرانی‏های‏‏ معقولی وجود داشته باشد، خودسرانه محسوب می‏شود.[329] شهادت شهود در این گزارش نشان می‏دهد که جمهوری اسلامی ایران در برخورد با فعالان سیاسی و فرهنگی عرب، مرتباً تعهدات خود را نسبت به موادی از میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی که ذکر شد، نقض می‏کند.

قوانین بین‏المللی نیز از تشریفات حقوقی لازم برای دادرسی شخص متهم محافظت می‏نمایند. ماده 9 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی وظایف دولت‏ها ‏‏را برای فراهم آوردن تشریفات حقوقی لازم پیش از آنکه آزادی شخص محدود گردد، دچار مداخله شود یا اینکه کاملاً از بین برود، تعیین می‏نماید.[330] ماده (2)9 مأموران دولت را ملزم می‏دارد که شخص متهم را در زمان دستگیری فوراً از دلایل دستگیری‏اش با خبر نمایند، و ماده (3)9 مسئولان دولت را متعهد می‏سازد متهم را فوراً در برابر قاضی حاضر کرده و در طی «مدت زمانی معقول» محاکمه وی را برگزار نمایند.[331] ماده (3)9 همچنین قید می‏کند که «بازداشت اشخاصی که در انتظار دادرسی هستند نباید قاعده کلی باشد.» ماده (2)14 مقرر می‏دارد هر کس به اتهام جرمی متهم شده باشد حق دارد بیگناه فرض شود.[332]

ماده (ب)(3)14 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی همچنین ملزم می‏نماید که «وقت و تسهیلات کافی برای تهیه ... دفاعیه و ارتباط با وکیل منتخَب خود را داشته باشد.» افراد حق دارند هم در طول محاکمه و هم در مراحل پیش از محاکمه از مشاوره حقوقی برخوردار شوند.

کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد، ارگان مسئول برای تفسیر میثاق بین‏المللی‏‏ حقوق مدنی و سیاسی، به طور صریح و روشن اظهار داشته است «تمام افرادی که دستگیر می‏شوند باید بدون تأخیر... به مشاوره حقوقی دسترسی داشته باشند.»[333]

شهادت شهود در این گزارش نشان می‏دهد که جمهوری اسلامی ایران هر یک از محافظت‏های‏‏ موجود در تشریفات حقوقی لازم برای دادرسی را در برخورد با زندانیان عقیدتی عرب نقض کرده است. سخت ترین این موارد مربوط به دستگیری‏هایی ‏‏است که بدون هیچگونه اتهام و دسترسی به وکیل صورت می‏گیرد. همچنین قابل توجه است که یکی از وکلایی که برای تهیه این گزارش مصاحبه شد اظهار می‏دارد وکالت وی برای عرب‏ها ‏‏در پرونده بمبگذاری‏های‏‏ سال 1384 اهواز، سبب بروز مشکلات شغلی و نگرانی در مورد آزادی و امنیت وی شد تا حدی که نهایتاً سبب فرار وی از ایران گردید.[334] این روال که «مدافعان» را هدف قرار می‏دهند یک الگوی متداول جمهوری اسلامی ایران بوده است. نه تنها در مورد عرب‏ها ‏‏بلکه در ارتباط با بسیاری از گروه‏های‏‏ دیگری که متهم شده‏اند‏‏، از قبیل مدافعان حقوق زنان و دیگر فعالان حقوق بشر نیز وضعیت به همین منوال بوده است.

ضمناً بازداشت و بازجویی زندانی‏های‏‏ عرب توسط جمهوری اسلامی ایران با تعهدات این کشور نسبت به پیمان نامه‏های‏‏ بین‏المللی‏‏ حقوق بشر نیز در تضاد است. شکنجه و برخوردهای غیر انسانی نیز بر طبق قوانین بین‏المللی‏‏ ممنوع هستند. ماده 7 میثاق بین‏المللی‏‏ حقوق مدنی و سیاسی تصریح می‏کند که «هیچکس را نمی‏‏توان مورد آزار و شکنجه  یا مجازات‏ها ‏‏یا رفتارهای ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز قرار داد.»[335] منع صریح و روشن چنین رفتاری توسط میثاق بین‏المللی‏‏ حقوق مدنی و سیاسی مشروحاً در کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‏های‏‏ ظالمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز تدوین شده است.[336] این کنوانسیون به ویژه هر عملی  که «ایراد عمدی  هر گونه درد و رنج به یک شخص به منظور اخذ اطلاعات یا اقرار از وی یا از یک شخص ثالث» باشد را ممنوع می‏سازد.[337]

نتیجه گیری

جمهوری اسلامی ایران در طی موجودیت 34 ساله خود برای سرکوب همه صداهای مخالف خود شهرت یافته است؛ اما این اشتیاق شدید [به نابود کردن مخالفان] از سال 1388 به بعد تنها شدت پیدا کرده است. ایرانیان صرف نظر از قومیت شان تحت سرکوب فزاینده‏ای ‏‏قرار دارند، اما به علت زیر بناهای منحصر به فرد تاریخی و اجتماعی قومیت عرب در ایران مدرن، سرکوب عرب‏ها ‏‏و منزوی نمودن آنها از جهت سیاسی، در شرایط به ویژه حساسی اتفاق می‏افتد. هنگامی که ممنوعیت‏های‏‏ سیاسی و محرومیت فعالان و شهروندان معمولی عرب از حقوق بنیادین مدنی ایشان را در کنار تأثیرات ده‏ها ‏‏سال سرکوب آنها از ابراز فرهنگ محلی شان قرار دهید، تداوم ناآرامی امری مسلم خواهد بود.

این بدان معنا نیست که جمهوری اسلامی ایران از تداوم تنش با اقلیت قومی عرب منفعتی حاصل می‏کند یا اینکه مقصد از سیاست‏های‏‏ این دولت در جهت منزوی ساختن آنان نیل به نتایجی است که در فوق ذکر شد. بر اساس شواهد و مدارک موجود غیر ممکن است بتوان چنین اظهار نظری نمود.

اما در عین حال نمی‏‏توان انکار نمود که با جرم دانستن فرهنگ قومی عرب به طور اخص، یک فضای عدم اعتماد و خصومت حاصل می‏شود و عجیب نیست مشاهده می‏کنیم برخی از عرب‏ها ‏‏به این نتیجه رسیده‏اند‏‏ که تمامی سیاست‏های‏‏ دولت در منطقه که تأثیر منفی بر روی آنها می‏گذارد، به دلیل هویت قومی آنها به ایشان تحمیل گردیده است.

در مقابل، پاسخ معمول و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی ایران به این نارضایتی سیاسی اجتناب ناپذیر که در اثر چنین محدودیت‏هایی ‏‏حاصل شده است، فقط سبب تشدید تنش‏ها ‏‏شده  و وخیم تر شدن اوضاع حقوق بشر در مورد فعالان و شهروندان عادی عرب را تضمین می‏نماید. به جای پرورش ایرانی که برای تمام ایرانیان باشد و گوناگونی و تنوع (قومیتی) آن گرامی داشته شده و سودی از آن حاصل شود، جمهوری اسلامی ایران یا  از طریق سیاست های تعمدی یا در نتیجه غفلت و یا در اثر ترکیبی از این دو، وضعیتی پر تنش را در خوزستان به وجود آورده است. اگرچه گفته می‏شود بخش‏هایی از جامعه فعالان عرب برای پیشبرد اهداف تجزیه طلبی خود، روش‏های‏‏ خشونت آمیزی به کار می‏برند اما نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی ایران در خوزستان، خود به تنهایی سرچشمه بروز مشکلات می‏باشد.

پیوست ۱: جغرافیای استان خوزستان
استان خوزستان


شهر اهواز


زندان های ذکر شده در این گزارش

پیوست ۲:

احکام بدوی و دیوان عالی کشور در پرونده عبدالامیر خنافره و دیگران


 

 

 

 



[1]   در این گزارش نام‏های ‏‏رسمی شهرهای بزرگ و کوچک ایران مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در بعضی از موارد، مثلاً در نقل قول مستقیم، نام مکان‏هایی ‏‏که توسط اقلیت عرب اهوازی برای نامیدن محل سکونت ایشان استفاده می‏‏شود، در هنگام معرفی نام محل، در داخل پرانتز ذکر می‏‏شود. برای برخی از نام‏های ‏‏مکان‏های ‏‏اهواز که به عربی می‏‏باشد و کاملاً از نظر ظاهری با نام رسمی مورد استفاده برای همان نقاط تفاوت دارد، نام عربی اهوازی آن مکان در سراسر گزارش در داخل پرانتز ذکر خواهد شد.

[2]   گلناز اسفندیاری، «عبادی، ایرانی برنده جایزه نوبل در مورد نا آرامی در میان عرب تباران در ایران هشدار می‏‏دهد» [Iran’s Nobel Laureate Ebadi Warns Of Unrest Among Ethnic Arabs In Iran]، رادیو اروپای آزاد/رادیو لیبرتی [RADIO FREE EUROPE/RADIO LIBERTY] (19 آوریل 2014)، قابل دسترسی در http://www.rferl.org/content/iran_nobel_ebadi_warns_unrest_ethnic_arabs_in_iran/9498400.html

[3]   رولا هجیر [Roula Hajjar]، «ایران: دور از توجه اذهان عمومی، آتش ناآرامی عرب‏ها ‏‏در جنوب غرب کشورشعله می‏‏کشد» [Iran: Outside the Spotlight, Arab Uprising Smolders in Country’s Southwest]، لوس آنجلس تایمز [LOS ANGELES TIMES]، (30 آوریل 2011)، قابل دسترسی در http://latimesblogs.latimes.com/babylonbeyond/2011/04/iran-ahvaz-protests-violence-human-rights-arab-seperatism.html

[4]   نگاه کنید به «بازداشت‏های ‏‏گسترده فعالان اهوازی، معرف سالگرد سرکوب 1384» [Widespread Detentions of Ahwazi Activists Mark Anniversary of 2005 Crackdown]، کمپین حقوق بشر در ایران [INTERNATIONAL CAMPAIGN FOR HUMAN RIGHTS IN IRAN]، ( 19 آوریل 2012)، قابل دسترسی در  http://www.iranhumanrights.org/2012/04/ahwaz-crackdown/ . همچنین نگاه کنید به «ایران: در مورد گزارش‏های ‏‏مربوط به کشتار تظاهر کنندگان تحقیق کنید» [Iran: Investigate Reported Killings of Demonstrators]، سازمان دیده‏بان حقوق بشر [Human Rights Watch]، (29 آوریل 2014)، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/news/2011/04/29/iran-investigate-reported-killings-demonstrators . همچنین نگاه کنید به «عبادی توجه سازمان ملل متحد را به سرکوب اعتراضات در اهواز جلب می‏‏کند» [Ebadi Draws UN Attention Crackdown to Crackdown on Protests in Ahvaz]، رادیو زمانه (18 آوریل 2011، ساعت 16:09)، قابل دسترسی در http://www.radiozamaneh.com/english/content/ebadi-draws-un-attention-crackdown-protests-ahvaz?page=2.

[5]    گروه‏ها ‏‏و سازمان‏های ‏‏حقوق بشر از اقلیت قومی عرب در ایران با نام‏های ‏‏متفاوتی یاد می‏‏کنند، از جمله «عرب‏های ‏‏ایرانی»، «عرب‏های ‏‏ایران»، و «عرب‏های ‏‏اهوازی». برای مقاصد به کار گرفته شده در این گزارش، این گروه «اقلیت قومی عرب» و یا «عرب‏های ‏‏اهوازی» نامیده می‏‏شوند.

[6]    «خوزستان دومین استان در معرض زمین خواری کشور»، خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) (16 خرداد 1393)، قابل دسترسی در http://isna.ir/fa/news/91111609963/-خوزستان-دومین-استان-در-معرض-زمین-خواری .

[7]    نگاه کنید به جان لین [John, Leyne]، «کشف نفت ایران را متحول ساخت» [Oil Discovery Transformed Iran]، اخبار بی بی سی [BBC NEWS] (18 اوت 2008، ساعت 22:35)، قابل دسترسی در http://news.bbc.co.uk/2/hi/7569352.stm .

[8]    اگرچه ممکن است وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران هم آمار را نگاه دارد اما خبرگزاری‏های ‏‏رسمی جمهوری اسلامی از همان منبع نقل قول می‏‏کنند. نگاه کنید به «ذخایر اثبات شده نفت ایران 42 میلیارد بشکه افزایش یافت»، خبرگزاری فارس (2004)، قابل دسترسی در http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8306020091 .

[9]    http://www.econ.cam.ac.uk/teach/mohaddes/100_Iranian_Oil.pdf . برای مثال درآمد نفت به تنهایی 65 درصد درآمد دولت در سال مالی 9-2008 را تشکیل داد. نگاه کنید به فرید محمدی، «صنعت گاز و نفت» [The Oil and Gas Industry]، مؤسسه صلح ایالات متحده [THE UNITED STATES INSTITUTE OF PEACE]، قابل دسترسی در http://iranprimer.usip.org/sites/iranprimer.usip.org/files/The%20Oil%20and%20Gas%20Industry.pdf .

[10]    نگاه کنید به استفانی کرانین [Stephanie Cronin]، «رضا شاه و فروپاشی قدرت بختیاری در ایران، 1934-1921» [Riza Shah and the Disintegration of Bakhtiyari Power in Iran]، مطالعات ایران، جلد 33، صص. 376-349 (2000)؛ همچنین نگاه کنید به مایرون ریزون [MIRON REZUN]، «اتحاد جماهیر شوروی و ایران: سیاست شوروی در ایران از آغاز سلسله پهلوی تا حمله شوروی در 1941» [THE SOVIET UNION AND IRAN: SOVIET POLICY IN IRAN FROM THE BEGINNINGS OF THE PAHLAVI DYNASTY UNTIL THE SOVIET INVASION OF 1941]، صص. 84-83 (انتشارات بین‏المللی ‏سجتوف و نوردوف بی وی 1981) [Sijthoff & Nordhoff International Publishers BV 1981].

[11]    ویلم فلور [Willem Floor]، «ظهور و سقوط بانو کعب، شهری مرزی در جنوب خوزستان» [The Rise and Fall of the Banu Ka’b. A Borderer State in Southern Khuzestan]، ایران، جلد 44، صص. 315-277 (2006).

[12]    «عرب‏های ‏‏اهوازی» [Ahwazi Arabs]، سازمان ملت‏ها ‏‏و اقلیت‏های ‏‏غیر رسمی [UNREPRESENTED NATIONS AND PEOPLES ORGANIZATION (UNPO)]، ص. 4 (2010)، قابل دسترسی در http://www.unpo.org/images/member_profile/awhaziprofile2010june.pdf .

[13]    یکی ازنخستین نارضایی‏های ‏‏قبایل نسبتاً مذهبی عرب اهوازی علیه حکومت پهلوی جریان کشف حجاب، یعنی نداشتن حجاب برای زنان در امکنه عمومی بود. مخالفت با این امر به حدی شدید بود که گفته می‏‏شود برخی از عرب‏های ‏‏اهوازی در اعتراض به آن به عراق مهاجرت نمودند. «مردم عرب خوزستان همواره روحیه ایرانی خود را حفظ کرده‏اند‏»، رهانا، قابل دسترسی در http://www.rah-nama.ir/fa/content/487/مردم-عرب-خوزستان-همواره-روحیه-ایرانی-خود-را-حفظ-کرده%E2%80%8Cاند .

[14]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012).

[15]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012)؛ همچنین نگاه کنید به نوری حمزه «شمه‏ای ‏از جنبش سیاسی ملت عرب»، ایران گلوبال [IRAN GLOBAL] (15 سپتامبر 2012، ساعت 12:46)، قابل دسترسی در http://www.iranglobal.info/node/10116 .

[16]    نگاه کنید به نوری حمزه «شمه‏ای ‏از جنبش سیاسی ملت عرب»، ایران گلوبال [IRAN GLOBAL] (15 سپتامبر 2012، ساعت 12:46)، قابل دسترسی در http://www.iranglobal.info/node/10116 .

[17]    «جبهه آزادیبخش الاهواز» (به فارسی) یا «جبهه الشعبیه الاحواز» (به عربی). «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عدنان سلمان» (28 سپتامبر 2012). شهود اظهار می‏‏دارند که این سازمان تا سال 1975 از دولت بعث عراق حمایت‏های ‏‏مالی و اسلحه دریافت می‏‏کرده است. همچنین نگاه کنید به http://tarikhirani.ir/Modules/files/Phtml/files.PrintVersion.Html.php?Lang=fa&TypeId=14&filesId=142.

[18]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012).

[19]    «شهادتنامه جلیل شرهانی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000292-witness-statement-of-jalel-sherhani.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با ابو محمد» (27 سپتامبر 2012)؛

[20]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عدنان سلمان» (28 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[21]    نگاه کنید به مرکز اسناد حقوق بشر ایران، «خاطرات تسخیر کننده: اعدام کردها توسط جمهوری اسلامی در سال 1358»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (سپتامبر 2011)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/3508-haunted-memories-the-islamic-republics-executions-of-kurds-in-1979.html . (گفتگو از تلاش‏های ‏‏ناتمام کردها در مذاکره با حکومت پس از پهلوی به منظور کسب خودمختاری بیشتر).

[22]    نگاه کنید به نیکی کدی و یان ریچارد [Nikki KEDDI & YANN RICHARD]، «ایران مدرن: ریشه‏ها ‏‏و نتایج انقلاب» [MODERN IRAN: ROOTS AND RESULTS OF REVOLUTION]، صص. 34-233 (انتشارات دانشگاه ییل، چاپ دوم، 2006). همچنین نگاه کنید به مازیار بهروز، «یاغیان هدفمند: شکست چپ در ایران» [REBELS WITH A CAUSE: THE FAILURE OF THE LEFT IN IRAN]، (I.B. Tauris & Co Ltd., 2000).

[23]    آیت‏الله ‏‏محمد طاهر الشبیر خاقانی پس از انقلاب 1357 ایران به دلیل مخالفتش با ولایت فقیه و تشویق به خودمختاری اعراب استان خوزستان ایران، به زندان افتاد. وی در سال 1365 در حالیکه در شهر قم تحت بازداشت خانگی به سر می‏‏برد، تحت شرایط مشکوکی درگذشت.

[24]    «مرجع تقلید» در عربی – یک روحانی بسیار عالِم و محترم که در جامعه خود دارای مقلدان بسیاری باشد. مرجع التقلید [فقیه]، مطالعات آنلاین اسلامی آکسفورد [OXFORD ISLAMIC STUDIES ONLINE]، قابل دسترسی در http://www.oxfordislamicstudies.com/article/opr/t125/e1437?_hi=0&_pos=13

[25]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با ابومحمد» (27 سپتامبر 2012)؛  همچنین نگاه کنید به «اطلاعیه شیخ شبیر خاقان»، کیهان، 12 خرداد 1358، شماره 10772. «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[26]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[27]    یک دولت موقت توسط خمینی و به نخست وزیری مهدی بازرگان از بهمن 1357 تا آبان 1358 منصوب شد. نگاه کنید به «ایران، مطالعه کشوری» [IRAN, A COUNTRY STUDY]، ص. 234 (چاپ Glenn E. Curtis & Eric Hooglund  ، چاپ پنجم، 2008)، قابل دسترسی در http://books.google.com/books?id=w7_e4qjR854C&pg=PA234 .

[28]    «هیئت اعزامی خلق عرب مسلمان ایران. بسیج شرکت ملی گاز ایران» (1979)، قابل دسترسی در http://basij.nigc.ir/Site.aspx?ParTree=111Q131911&LnkIdn=89202 .

[29]    «دولت نمایندگان عرب زبانان را به تهران فرا خواند»، اطلاعات، 21/1/1358.

[30]    «خاطرات تسخیر کننده: اعدام کردها توسط جمهوری اسلامی در سال 1358»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (سپتامبر 2011)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/3508-haunted-memories-the-islamic-republics-executions-of-kurds-in-1979.html

[31]    در زبان فارسی به ترتیب به نام‏های ‏‏کانون فرهنگی خلق عرب ایران و سازمان سیاسی خلق عرب نامیده می‏‏شوند. «نگاهی به فعالیت‏های ‏‏سازمان خلق عرب در سال 57 و 58 در خوزستان»، نوشته‏های ‏‏یک ملی گرا [THE WRITINGS OF A NATIONALIST] (2012)، قابل دسترسی در http://vatanism.blogsky.com/1391/04/04/post-21/  . همچنین نگاه کنید به «روزشمار غائله خلق عرب از پیروزی انقلاب تا پایان یک غائله»، رهاناما، قابل دسترسی در  http://www.rah-nama.ir/fa/content/498/ که اظهار می‏‏دارد سه عضو سازمان سیاسی خلق عرب در روز 7 خرداد 1358 دستگیر شدند، که نخستین نمونه حبس سیاسی فعالان عرب پس از انقلاب است.

[32]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[33]    برخی از شهود اظهار می‏‏دارند که سازمان سیاسی یک گروه مسلح بود. «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با امیر حویزی» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)، مقایسه کنید با «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[34]    نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با جابر احمد» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با ابومحمد» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با شیخ محمد کاظم خاقانی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عدنان سلمان» (28 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با محمود احمد» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با امیر حویزی» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد اهوازی» (نام کاذب) (18 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن الهلالی» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).  

[35]    در برخی از شهادت نامه‏هایی ‏‏که بایگانی شده، شهود عرب از «خرمشهر» به اسم «محمره» نام می‏‏برند. «محمره» نام عربی «خرمشهر» می‏‏باشد. نگاه کنید به «وجه تسمیه خرمشهر»، تبیان، (3 خرداد 1383)، قابل دسترسی در http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=21052 .

[36]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[37]    نگاه کنید به مرور دوره‏ای ‏58/03، قابل دسترسی در http://tebyan-zn.ir/news-papers/Religion_Thoughts/holy_defence_review/iran_holy_defence_reviews/2012/9/24/79518.html [به فارسی]. همچنین نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با شیخ محمد کاظم خاقانی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[38]    اگر چه بسیاری می‏‏گویند که نیروهای دولتی بی جهت به روی تظاهر کنندگان آتش گشودند، اما جزئیات چگونگی آغاز خشونت معلوم نیست. بسیاری از شاهدان عینی که از عرب‏های ‏‏اهوازی هستند، ماجراهای متفاوتی را از اعمال خشونت آمیز کماندو‏های ‏‏نیروی دریایی و/یا بنیادگرایان لباس شخصی نقابدارکه از شهرهای فارسی زبان اطراف آمده بودند، بیان می‏‏کنند. همچنین نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن الهلالی» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با علی چلدابی غافلی» (18 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با امیر حویزی» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ همچنین نگاه کنید به «سر خط خبرها، اخبار شب، شبکه‏ای ‏بی سی» [Headline: Iran ABC Evening News]، (30 مه 1979)، قابل دسترسی در http://tvnews.vanderbilt.edu/program.pl?ID=59837 .

[39]    دیلیپ هیرو [DILIP HIRO]، «ایران تحت حکومت آیت‏الله ‏‏ها» [IRAN UNDER THE AYATOLLAHS] (Routledge, 2013). هیرو (در صفحات 113-112) می‏‏گوید: «در روز 9 خرداد ملی گرایان عرب تظاهراتی در خرمشهر به راه‏اند‏اختند. استاندار احمد مدنی به ارتش دستور داد به تظاهر کنندگان شلیک کنند. آنها 21 تا 110 نفر را کشتند. با وجود این تظاهرات دو روز دیگر نیز ادامه یافت. اعمال مدنی سبب شرمندگی چهره‏های ‏‏رهبری حکومت شد. مدنی با استفاده از سلاح گرم ارتش برای متفرق ساختن تظاهر کنندگان غیر مسلح، همان کاری را کرد که شاه هم انجام داده بود و رهبران رژیم اسلامی هم مخصوصاً آن را قدغن کرده بودند ...» همچنین نگاه کنید به شهود عرب اهوازی که برای تهیه گزارش در مصاحبه شرکت کردند و در روز چهارشنبه سیاه در خرمشهر حضور داشتند یا روزهای بعد به آنجا رفتند، تصویری که از این وقایع توصیف می‏‏کنند تأئید می‏‏کند قتل عام تظاهر کنندگان غیر مسلح، انگیزه قومیتی داشت. اما مقایسه کنید مطالبی که در ابتدا توسط خبرگزاری‏ها ‏‏ارسال شد، دارای تفاوت‏های ‏‏اساسی بود. در روز 9 خرداد 1358 آسوشیتد پرس گزارش کرد: «امروز در خرمشهر عرب‏های ‏‏ایرانی ساختمان‏های ‏‏دولتی را به آتش کشیدند و با حکومت انقلابی ایران وارد نبرد شدند. خرمشهر بزرگترین بندر کشور و مرکز استان نفت خیز خوزستان است. منابع رسمی گفتند مردان قبایل عرب از تمام نواحی استان خوزستان به طرف خرمشهر در حرکتند. عرب‏ها ‏‏... به پایگاه نیروی دریایی دفتر استانداری حمله کرده و مرکز اصلی پلیس، اداره پست و کارخانه دولتی تنباکو را آتش زدند.» رویتر در روز 9 خرداد به نقل از منابع سیاسی در خرمشهر گفت تخمین زده می‏‏شود که فقط در درگیری‏های ‏‏8 و 9 خرداد 105 تن جان خود را از دست داده‏اند‏. نگاه کنید به «نیروهای مسلح برای خاموش کردن ناآرامی عرب‏های ‏‏ایران در حرکتند» [Armoured Troops Move To Crush Iran’s Arab Unrest]، آرشیو روزنامه کینگزتون گلینر [KINGSTON GLEANER NEWSPAPER ARCHIVE] (1 ژوئن 1979)، قابل دسترسی در http://newspaperarchive.com/kingston-gleaner/1979-06-01/page-7/ .

[40]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). بتیلی تخمین می‏‏زند حدود 15 کشتی نیروی دریای در حملات توپخانه شرکت داشتند. العلی خود صحنه را ندیده است و تعداد خاصی را مشخص نمی‏‏کند اما می‏‏گوید کشتی‏هایی ‏‏که در این حملات مورد استفاده قرار گرفتند از نوع ناوچه (کشتی‏های ‏‏جنگی frigate) بودند.

[41]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن الهلالی» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[42]    همان.

[43]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[44]    نگاه کنید به «زد و خورد‏های ‏‏خونین خرمشهر»، ص. 20، تهران مصور (18 خرداد 1358).

[45]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن الهلالی» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[46]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با امیر حویزی» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ حویزی سه قربانی را نام می‏‏برد که خود شاهد مرگ آنها در کوت شیخ واقع در ساحل غربی روز کارون بوده است. همچنین نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن الهلالی» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[47]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[48]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کوثر العلی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عدنان سلمان» (28 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با ابومحمد» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[49]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). بتیلی می‏‏گوید وی مسلسلی را که در روزهای نخست انقلاب برای انجام مرزبانی در اختیار وی گذاشته شده بود، روز پس از چهارشنبه سیاه تحویل داد و هر گونه ارتباط و تماسی با جمهوری اسلامی ایران را انکار کرد. وی وارد هیچگونه فعالیت سیاسی نشد تا آنکه در سال 1377 ناظر صندوق اخذ رأی شد. همچنین نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عادل اسدی نیا» (25 ژوئیه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با محمود احمد» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس حیدری» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ ‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با رحیم حمید» (3 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛

[50]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسین لطیفی» (6 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[51]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با ابوالحسن بنی صدر» (12 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[52]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[53]    «شهادتنامه جلیل شرهانی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000292-witness-statement-of-jalel-sherhani.html . همچنین نگاه کنید به «33 سال پیش در چنین روزی – اعدام 15 جاسوس عراقی در سوسنگرد»، فارس نیوز، 12 مهر 1392، قابل دسترسی در http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13920711000547 .

[54]   نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس حیدری» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[55]    «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ ‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با رحیم حمید» (3 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[56]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با نوری حمزه» (4 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[57]    نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس حیدری» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[58]    نگاه کنید به «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ ‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با رحیم حمید» (3 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[59]    نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با نوری حمزه» (4 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[60]    «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ ‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[61]    یک حزب میانه رو محلی در اواخر دهه 1370 تأسیس شد که با جبهه مشارکت ایران اسلامی پیوندهایی داشت. جبهه مشارکت یک گروه اصلاح طلب بود که رهبر آن قبلاً محمد رضا خاتمی، برادر رئیس جمهور سابق محمد خاتمی بود. در انتخابات سال 1384 حزب وفاق اسلامی از نامزد اصلاح طلب، مهدی کروبی پشتیبانی می‏‏کرد. مدت کوتاهی پس از انتخابات در سال 1384 فعالیت این حزب ممنوع اعلام شد. نگاه کنید به الشرق الاوسط، «ایران حزب عربی را به دلیل تحریک مردم به اغتشاش، ممنوع می‏‏کند» [Iran Bans Arab Party for Inciting Unrest] الشرق الاوسط (4 نوامبر 2006) قابل دسترسی در http://www.asharq-e.com/news.asp?id=6932. همچنین نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس حیدری» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[62]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس حیدری» (26 سپتامبر 2012). این حزب در چندین انتخابات دیگر، افرادی را به عنوان نامزد معرفی کرد. عباس حیدری، عضو سابق حزب آشتی اسلامی و نامزد کرسی مجلس از اهواز در سال‏های ‏‏2003 و 2007 و نامزد شورای شهر اهواز در سال 2006 مطالب مهمی در شناخت نحوه تفکر حزب آشتی اسلامی ارائه می‏‏دهد. البته او قانوناً نامزد حزب آشتی اسلامی نبود زیرا این حزب موجودیت قانونی نداشت. حزب مزبور در سال 2003 در باره موقعیت خود اعتراض کرد اما به جایی نرسید. بنابراین حیدری و دیگر وابستگان حزبی وی چاره‏ای ‏نداشتند جز اینکه مستقلاً عمل کنند. نهایتاً این حزب در سال 1384 ممنوع اعلام شد و اعضاء دیگر آن هم  با تلافی جویی‏های ‏‏بیشتری مواجه شدند. نگاه کنید به «اهوازی: ایران حزب وفاق را ممنوع می‏‏کند، گروه حقوق اقلیت‏ها» [Ahwazi: Iran Bans Lejnat Al-Wefaq, Minority Rights Group]، سازمان ملت‏ها ‏‏و اقلیت‏های ‏‏غیر رسمی [UNREPRESENTED NATIONS AND PEOPLES ORGANIZATION] (6 نوامبر 2006)، قابل دسترسی در http://www.unpo.org/article/5772 .

[63]    یادداشت مزبور خود در اینترنت موجود و قابل دسترسی است، اما تمام نمونه‏های ‏‏آن دارای کیفیت پایینی می‏‏باشند. تصویر این یادداشت (به فارسی) در وبسایت http://mag.gooya.com/politics/archives/images/16042005-ff-02-thumb.gif قابل دسترسی است. آمار رسمی در مورد ساختار جمعیت شناسی استان خوزستان وجود ندارد زیرا جمهوری اسلامی اطلاعات قومی را در آمار خود شامل نمی‏‏کند. سازمان‏های ‏‏گوناگون تخمین‏هایی ‏‏را ارائه کرده‏اند‏ که نشان می‏‏دهد تقریباً نصف جمعیت خوزستان عرب زبان هستند. 

[64]  «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[65]   خط لوله‏های ‏‏نفت منفجر شد و مزارع نیشکر متعلق به دولت سوخت. نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[66]   «درگیری خونین در خوزستان در پی انتشار نامه جعلی»، بی بی سی فارسی (16 آوریل 2005)، قابل دسترسی در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050416_la-ahvaz-arabs.shtml .

[67]    گرت اسمیت [Gareth Smyth]، «تهران از اغتشاش ناشی از نامه جعلی مبهوت شده است» [Tehran Puzzled By Forged “Riot” Letter]، تایمز مالی [FINANCIAL TIMES] (20 آوریل 2005)، قابل دسترسی در http://www.ft.com/intl/cms/s/0/58622d88-b13a-11d9-9bfc-00000e2511c8.html .

[68]   همان.

[69]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ ‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با رحیم حمید» (3 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛

[70]   «شهادتنامه کریم دهیمی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000379-witness-statement-of-karim-dahimi.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[71]    در عربی به معنای «جنبش و لرزش» است و همین واژه اغلب به معنای «قیام و خیزش» نیز ترجمه می‏‏شود، و مانند کلمه انتفاذاکه همان لغت است و به دلیل تفاوت لهجه، تلفظ متفاوتی دارد، با قیام معروف فلسطینی‏ها ‏‏علیه اقدامات اسراییل در مناطق اشغالی تداعی می‏‏شود. «مطالب مقدماتی در باره فلسطین، اسراییل و منازعات اعراب با اسراییل» [Primer on Palestine, Israel and the Arab-Israeli Conflict]، پروژه تحقیقاتی و اطلاعاتی خاور میانه [MIDDLE EAST RESEARCH AND INFORMATION PROJECT]، قابل دسترسی در http://www.merip.org/palestine-israel_primer/intifada-87-pal-isr-primer.html .

[72]   «باید در مورد کشتار تظاهرات اقلیت عرب ایران تحقیق شود» [Iran Arab Minority Protest Deaths Must Be Investigated]، سازمان عفو بین‏الملل ‏[AMNESTY INTERNATIONAL] (19 آوریل 2011)، قابل دسترسی در http://www.amnesty.org/en/news-and-updates/iran-arab-minority-protest-deaths-must-be-investigated-2011-04-19 ؛ «حد اقل 23 تن در ناآرامی‏های ‏‏اهواز جان خود را از دست دادند» [At Least 23 Dead in Ahwaz Unrest] سازمان ملت‏ها ‏‏و اقلیت‏های ‏‏غیر رسمی [UNREPRESENTED NATIONS AND PEOPLE ORGANIZATION] (19 آوریل 2005)، قابل دسترسی در  http://www.unpo.org/article/2356 ، سازمان ملت‏ها ‏‏و اقلیت‏های ‏‏غیر رسمی نام 23 تن از افرادی را که در بحبوحه سرکوب کشته شده بودند و خانواده‏های ‏‏آنها به انتشار نامشان رضایت داده بودند را منتشر نمود؛ از قول یوسف عزیز بنی طرف که از فعالان می‏‏باشد نقل شده که 15 مورد از کشته‏های ‏‏فوق در حین سرکوب را تأئید نموده است؛ گلناز اسفندیاری، «عبادی، ایرانی برنده جایزه نوبل در مورد نا آرامی در میان عرب تباران در ایران هشدار می‏‏دهد» [Iran’s Nobel Laureate Ebadi Warns Of Unrest Among Ethnic Arabs In Iran]، رادیو اروپای آزاد/رادیو لیبرتی [RADIO FREE EUROPE/RADIO LIBERTY] (19 آوریل 2011)، قبل دسترسی در http://www.rferl.org/content/iran_nobel_ebadi_warns_unrest_ethnic_arabs_in_iran/9498400.html

[73]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). در روز 29 فروردین 1384 علی یوسفی، وزیر اطلاعات وقت اعلام کرد که 200 تن در ارتباط با این تظاهرات دستگیر شده‏اند‏. برای مثال نگاه کنید به «یونسی: 200 نفر در خوزستان دستگیر شدند»، بی بی سی فارسی (18 آوریل 2005)، قابل دسترسی در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050418_v-younese-khozestan.shtml. همچنین نگاه کنید به «گزارش‏های ‏‏خشونت در اهواز» [Reports of Violence in Ahwaz] الجزیره [AL JAZEERA] (16 آوریل 2011)، قابل دسترسی در http://blogs.aljazeera.com/blog/middle-east/reports-violence-ahvaz .

[74]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن الهلالی» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[75]   نیروی انتظامی جمهوری اسلامی  (ناجا)، نیرویی است که مسؤل امور عمومی پلیس در سراسر ایران می‏‏باشد. نگاه کنید به وبسایت رسمی آنها در http://news.police.ir/ . نگاه کنید به «یگان ضد شورش ناجا»، کلوپ مهندسین ایرانی، برای تصاویر نیروهای ضد شورش ناجا، قابل دسترسی در http://www.iran-eng.com/showthread.php/322598-یگان-ضد-شورش-ناجا . همچنین نگاه کنید به «مأموران یگان ویژه آموزش ضد شورش می‏‏بینند»، قدس آنلاین (12 ژوییه 2014)، قابل دسترسی در http://www.ghatreh.com/news/nn10353863/ماموران-یگان-ویژه-اموزش-ضدشورش-بینند .

[76]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[77]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[78]   همان.

[79]   «دور سرکوب و اعتراض: عرب‏های ‏‏ایرانی در خوزستان» [Cycle of Repression and Protest: Iranian Arabs in Khuzestan]، فرانت لاین [FRONTLINE] (16 ژوئن 2012، ساعت 18:32)، قابل دسترسی در http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/2012/07/comment-cycle-of-repression-and-protest-iranian-arabs-in-khuzestan.html .

[80]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012)؛ «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ ‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد حمید» (8 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[81]   نگاه کنید به «آخرین اخبار از انفجارهای امروز اهواز»، فارس نیوز، 22 خرداد 1384، قابل دسترسی در http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8403220224 . بر اساس این گزارش چهار بمب بین ساعات 8 و 11 صبح منفجر شد. نخستین بمب در ساعت 8 صبح منفجر شد، بمب دوم در ساعت 10:30 صبح، بمب سوم در ساعت 10:50 ، و بمب چهارم در ساعت 11 صبح.

[82]    گلناز اسفندیاری، «عبادی، ایرانی برنده جایزه نوبل در مورد نا آرامی در میان عرب تباران در ایران هشدار می‏‏دهد» [Iran’s Nobel Laureate Ebadi Warns Of Unrest Among Ethnic Arabs In Iran]، رادیو اروپای آزاد/رادیو لیبرتی [RADIO FREE EUROPE/RADIO LIBERTY] (19 آوریل 2011)، قبل دسترسی در http://www.rferl.org/content/iran_nobel_ebadi_warns_unrest_ethnic_arabs_in_iran/9498400.html

[83]   «ایران: دور از توجه اذهان عمومی، آتش ناآرامی عرب‏ها ‏‏در جنوب غرب کشورشعله می‏‏کشد» [Iran: Outside the Spotlight, Arab Uprising Smolders in Country’s Southwest]، لوس آنجلس تایمز [LOS ANGELES TIMES]، (30 آوریل 2011)، قابل دسترسی در http://latimesblogs.latimes.com/babylonbeyond/2011/04/iran-ahvaz-protests-violence-human-rights-arab-seperatism.html .

[84]   نگاه کنید به «بازداشت‏های ‏‏گسترده فعالان اهوازی، معرف سالگرد سرکوب 1384» [Widespread Detentions of Ahwazi Activists Mark Anniversary of 2005 Crackdown]، کمپین حقوق بشر در ایران [INTERNATIONAL CAMPAIGN FOR HUMAN RIGHTS IN IRAN]، ( 19 آوریل 2012)، قابل دسترسی در  http://www.iranhumanrights.org/2012/04/ahwaz-crackdown/ . همچنین نگاه کنید به «ایران: در مورد گزارش‏های ‏‏مربوط به کشتار تظاهر کنندگان تحقیق کنید» [Iran: Investigate Reported Killings of Demonstrators]، سازمان دیده بان حقوق بشر [Human Rights Watch]، (29 آوریل 2014)، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/news/2011/04/29/iran-investigate-reported-killings-demonstrators .

[85]   «4 کشته و ده‏ها ‏‏بازداشتی در درگیری‏های ‏‏شدید مردم اهواز با نیروهای امنیتی»، العربیه (14 آوریل 2011)، قابل دسترسی در http://www.alarabiya.net/articles/2011/04/14/145420.html.

[86]   «فعال اهوازی می‏‏گوید فقط در عرض یک ماه، مظنون‏ها ‏‏را پیدا، مجازات و اعدام کردند» [Only One Month to Find, Sentence and Execute Suspects, Says Ahwazi Activist ]، کمپین بین‏المللی ‏حقوق بشر در ایران [INTERNATIONAL CAMPAIGN FOR HUMAN RIGHTS IN IRAN] (16 مه 2011)، قابل دسترسی در http://www.iranhumanrights.org/2011/05/ahwaz-suspects-execute/.

[87]   نگاه کنید به «بازداشت‏های ‏‏گسترده فعالان اهوازی، معرف سالگرد سرکوب 1384» [Widespread Detentions of Ahwazi Activists Mark Anniversary of 2005 Crackdown]، کمپین حقوق بشر در ایران [INTERNATIONAL CAMPAIGN FOR HUMAN RIGHTS IN IRAN]، ( 19 آوریل 2012)، قابل دسترسی در  http://www.iranhumanrights.org/2012/04/ahwaz-crackdown/ . همچنین نگاه کنید به «ایران: در مورد گزارش‏های ‏‏مربوط به کشتار تظاهر کنندگان تحقیق کنید» [Iran: Investigate Reported Killings of Demonstrators]، سازمان دیده بان حقوق بشر [Human Rights Watch]، (29 آوریل 2014)، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/news/2011/04/29/iran-investigate-reported-killings-demonstrators. همچنین نگاه کنید به  «عبادی توجه سازمان ملل متحد را به سرکوب اعتراضات در اهواز جلب می‏‏کند» [Ebadi Draws UN Attention Crackdown to Crackdown on Protests in Ahvaz]، رادیو زمانه (18 آوریل 2011، ساعت 16:09)، قابل دسترسی در http://www.radiozamaneh.com/english/content/ebadi-draws-un-attention-crackdown-protests-ahvaz?page=2.

[88]   اگرچه وی در هنگام مرگ در زندان نبود اما برخی از فعالان عرب می‏‏گویند السیاحی در نتیجه شکنجه‏های ‏‏جسمی که در حین بازجویی در اداره وزارت اطلاعات و امنیت ملی در هفته پیش از مرگش تحمل کرده بود جان خود را از دست داد. نگاه کنید به «ستار السیاحی، حماسه سرای اهوازی درگذشت»، ایران گلوبال (12 نوامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranglobal.info/node/12098

[89]   «ایران: 29 تن در الیاسین، اهواز دستگیر شدند» [Iran: 29 Arrested in Ahvaz, EL-YASIN]، امور بین‏الملل ‏و حقوق بشر [HUMAN RIGHTS AND INTERNATIONAL AFFAIRS] (20 نوامبر 2012)، قابل دسترسی در http://ayahra.org/en/news/1360-iran-29-arrested-in-ahvaz.html .

[90]    «مجازات‏های ‏‏اعدام پنج عرب اهوازی توسط دیوان عالی کشور ایران تأئید شد»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000226-death-sentences-for-five-ahwazi-arabs-upheld-by-iran’s-supreme-court.html .

[91]    «فعالان عرب محکوم به اعدام، کاندیدای جایزه بین‏المللی ‏شجاعت مدنی شدند/آنها در اعتصاب غذا به سر می‏‏برند»، عدالت برای ایران [JUSTICE FOR IRAN] (17 مارس 2013)، قابل دسترسی در http://justiceforiran.org/news/courage-award/?lang=en .

[92]    «جمهوری اسلامی ایران دو مرد عرب اهوازی را اعدام کرد»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (31 ژانویه 2014)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/press-statements/1000000428-iri-executes-two-ahwazi-arab-men.html#.U0G70sfgXEs .

[93]   همچنین نگاه کنید به «در صورت ابقاء مجازات اعدام ، باید آن را صرفاً در مورد شدیدترین جنایات به کار گرفت» گفتۀ کریستوف‏هاینز، گزارشگر ویژه سازمان ملل در اعدام‏های ‏‏فراقضایی، شتابزده یا خودسرانه، در سال 2012 به این معناست که قاچاق مواد مخدر شدیدترین جنایات محسوب نمی‏‏شود و نیز اضافه می‏‏کند  که در صورت اِعمال آن «مجازات اعدام فقط در هنگامی قابل اجراست که شخصی تعمداً کشته شده باشد». قابل دسترسی در http://www.ohchr.org/en/NewsEvents/Pages/DisplayNews.aspx?NewsID=12698&LangID=E .

[94]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با محمود احمد» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عدنان سلمان» (28 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[95]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با محمود احمد» (13 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ برخی از منابع، به دلیل ارتباط جبهه دمکراتیک اهواز با عملیات بمبگذاری اهواز در 1384، آن را گروه تروریستی محسوب نموده‏اند‏. برای مثال نگاه کنید به «تاریخچه سازمان تروریستی: جبهه دمکراتیک خلق عرب اهواز»، تاریخچه سازمان تروریستی [Terrorist Organization Profile: Al-Ahwaz Arab People’s Democratic Front, TERRORIST ORGANIZATION PROFILE] (12 ژوئن 2005)، قابل دسترسی در http://www.start.umd.edu/start/data_collections/tops/terrorist_organization_profile.asp?id=4607 .

[96]   برای کسب اطلاعات بیشتر در باره وضعیت فعلی زندان کارون، نگاه کنید به «زندان کارون، اهواز: بحران حقوق بشر» [Karoon Prison, Ahwaz: a Human Rights Crisis] سی ان ان [CNN] (31 ژوئیه 2012)، قابل دسترسی در http://ireport.cnn.com/docs/DOC-822709 . در سال 2011 ضیا نبوی، دانشجوی ایرانی فعال حقوق قومیتی که به  جرم اتهامات امنیت ملی به زندان افتاده بود نامه سرگشاده‏ای ‏خطاب به محمد جواد لاریجانی، نماینده جمهوری اسلامی ایران در شورای حقوق بشر نوشت و در آن شرایط زندان کارون را مشروحاً توضیح داد. نبوی شرایط آنجا را «مرز میان آدمیت و بربریت» توصیف می‏‏کند. نگاه کنید به «دانشجوی زندانی، ضیا نبوی شرایط دهشتناک زندان کارون را در نامه‏ای ‏به رییس حقوق بشر قوه قضاییه شرح می‏‏دهد» [Jailed Student Zia Nabavi Details Gruesome Prison Conditions in Letter to Iranian Judiciary’s Head of Human Rights]، پرشن تو انگلیش [PERSIAN2ENGLISH] (13 مه 2011)، قابل دسترسی در http://persian2english.com/?p=21915 .

[97]   از آن سال‏ها ‏‏تا کنون اتهامات مشابهی از قبیل عدم وفاداری کامل در بازجویی‏ها،‏‏ محاکمات و مجازات‏ها ‏‏علیه فعالان سیاسی عرب عنوان گردیده است اما از زمان سقوط صدام حسین اینگونه اتهامات در قالب وهابیت مطرح شده است. نگاه کنید به «شهادتنامه کریم دهیمی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000379-witness-statement-of-karim-dahimi.html ؛  «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف شریفی» (9 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). همچنین نگاه کنید به «وهابیت به همه خیانت می‏‏کند»، سازمان بسیج دانش آموزی استان خوزستان (2012)، قابل دسترسی در http://www.khouzestan.beest.ir/?q=node/2157. در مصاحبه‏ای ‏با آیت‏الله ‏‏صافی گلپایگانی در وبسایت بسیج دانش آموزی استان خوزستان که در آن از خطرات وهابیت صحبت می‏‏شود، وی می‏‏گوید «اگر مشکل وهابیت به همین شکل ادامه پیدا کند امنیت همه جا به مخاطره خواهد افتاد. مردمی که اسلام را مذهب ترور و خشونت تصور می‏‏کنند مرتکب خیانت علیه تمام ادیان آسمانی خواهند شد.» همچنین نگاه کنید به «گسترش اختاپوس وار وهابیت در خوزستان» (10 خرداد 1391)، قابل دسترسی در http://mouood.org/component/k2/item/4575-گسترش-اختاپوس-وار-وهابیت-در-خوزستان.html . جمهوری اسلامی ایران نگرانی قابل توجهی در باره گرایش برخی از عرب‏ها ‏‏به اسلام تسنن دارد، اما آنهایی که در مصاحبه شرکت داشتند و به تسنن گراییده بودند هیچگونه حمایتی از برداشت وهابیت نسبت به اسلام تسنن از خود نشان ندادند. سنی‏های ‏‏عرب در سال‏های ‏‏اخیر تحت فشار‏های ‏‏فزاینده‏ای ‏بوده‏اند‏. در 23 دی ماه 1390 درطی یورشی به یک خانه تعدادی از سنی‏های ‏‏عرب دستگیر شده و به جرایم وهابیت و مخالفت با ولایت فقیه متهم شدند. نگاه کنید به «بازداشت گروهی از اهل تسنن در خوزستان» جرس، جنبش راه سبز (2011)، قابل دسترسی در  http://www.rahesabz.net/story/47876. این اتهامات حتی به دیگر فعالان عرب هم که مانند اکثریت عرب‏ها ‏‏شیعه مانده‏اند‏، نسبت داده شده است.  این وضعیت، شکلِ به روز شدۀ اتهامات قدیمی فعالیت‏های ‏‏ضد انقلاب و بعث گرایی است که در طول جنگ به فعالان عرب نسبت داده می‏‏شد.

[98]   به احتمال زیاد مقصود ایشان ماده 7 است و نه ماده 14 آیین نامه نحوه اجرای احکام قصاص، رجم، قتل، صلب، اعدام و شلاق، 1378، ماده 7، قابل دسترسی در http://www.dastour.ir/brows/?lid=%20%20%20%20246895.

[99]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد حمید» (8 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[100]   محمد صادق صادقی گیوی معروف به خلخالی (1382-1305) یک روحانی شیعه و رییس معروف دادگاه‏های ‏‏انقلاب بود. وی از شاگردان آیت‏الله ‏‏خمینی و نامزد حزب توده در انتخابات مجلس شورای اسلامی بود. پس از انتصاب به ریاست دادگاه‏های ‏‏انقلاب (توسط فرمان مستقیم آیت‏الله ‏‏خمینی) در 22 بهمن 1357، خلخالی که سابقه حبس و بازداشت در سال‏های ‏‏پیش از انقلاب داشت، شروع به صدور فرمان اعدام برای صدها تن از مردم کرد که اکثریت آنها به طریقی با حکومت پهلوی ارتباط داشتند. این نحوه رفتار وی در تمام طول دوران تصدی اش در این سمت ادامه یافت. خلخالی به عنوان نماینده قم سه دوره به عضویت مجلس شورای اسلامی درآمد و به عنوان نماینده تهران یک دوره در مجلس خبرگان عضو بود. در پایان وی در انزوا زیست و حتی تمایلات اصلاح طلبانه‏ای ‏در حمایت از جنبش 2 خرداد پیدا کرد. اما وی هرگز نسبت به رفتار خود در گذشته ابراز پشیمانی نکرد. نگاه کنید به مهدی خلجی «نبرد روحانیت و حزب بر سر توده مردم»، بی بی سی فارسی (25 ژانویه 2012)، قابل دسترسی در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/01/120121_l44_tudeh_party_mullah_people.shtml . همچنین نگاه کنید به «روزنامه‏ها ‏‏پس از درگذشت خلخالی چه نوشتند؟»  پارساین (6 دسامبر 2011)، قابل دسترسی در http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=53739 . «آیت الله خلخالی: از انقلابی گری تا انزوا»، بی بی سی فارسی (26 نوامبر 2003)، قابل دسترسی در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2003/11/031127_a_khalkhali.shtml . «یک سرنوشت: منوچهر خسروداد»، بنیاد برومند (2004) ، قابل دسترسی در http://www.iranrights.org/farsi/memorial-case--3306.php .

[101]   «شهادتنامه جلیل شرهانی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000292-witness-statement-of-jalel-sherhani.html.

[102]   همان.

[103]   همان.

[104]   شرهانی در میان اقوام خود که در آن روز کشته شدند، عموی خود حمید شرهانی، برادرش موسی شرهانی، و دو پسر عمویش به نام‏های ‏‏شبل و صالح شرهانی را نام می‏‏برد.

[105]   جمهوری اسلامی ایران ادعا نمود که 21 نفری که در سوسنگرد و دشت آزادگان اعدام شدند مَلّاک‏های ‏‏بزرگی بودند که پیشرفت نیروهای عراقی در روزهای نخست جنگ را جشن گرفته بودند و از آنها فیلم گرفته شده. آنها بعداً ادعا کردند که این فیلم‏ها ‏‏از تلویزیون دولتی عراق پخش شده. «بیست و یک فئودال به جرم همکاری با عراق اعدام شدند»، روزشمار دفاع مقدس (11 مهر 1359)،  قابل دسترسی در http://tarikhirani.ir/fa/events/4/EventsList//روزشمار.دفاع.مقدس.html?Page=&Lang=fa&EventsId=359&Action=EventsDetail

[106]   «شهادتنامه جلیل شرهانی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000292-witness-statement-of-jalel-sherhani.html. اعضاء دیگر گروه‏های ‏‏اقلیتی هم که در آن زمان مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودند گفتگوهای مشابهی با خلخالی را گزارش می‏‏کنند، نگاه کنید به «شهادتنامه حشمت مصطفی سلطانی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (10 فوریه 2011)، پاراگراف 25، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000499-witness-statement-of-heshmat-mostafa-soltani.html.

[107]   همان.

[108]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی یاسین» (25 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[109]   همان.

[110]   نگاه کنید به بخش‏های ‏‏2،1،1 و 2،5،2  در فوق.

[111]   مرکز اسناد حقوق بشر ایران، «خاطرات تسخیر کننده: اعدام کردها توسط جمهوری اسلامی در سال 1358»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (سپتامبر 2011)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/3508-haunted-memories-the-islamic-republics-executions-of-kurds-in-1979.html .   همچنین نگاه کنید به «شهادتنامه آرین مرادزاده: زندانی سیاسی از دهه 1360»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (ژوئن 1360)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000343-video-witness-testimony-of-arian-moradzadeh-a-political-prisoner-from-the-1980s.html .

[112]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[113]   «ایران در ارتباط با بمبگذاری‏های ‏‏اهواز بیش از 20 تن را بازداشت کرده است.» [Iran Detains More than 20 Over Ahvaz Bombings]، هفته نامه ترکیش ویکلی [TURKISH WEEKLY] (20 اکتبر 2005)، قابل دسترسی در http://www.turkishweekly.net/news/20945/iran-detains-more-than-20-over-ahvaz-bombings.html .

[114]   «وزیر اطلاعات ایران میگوید مرتکبین بمبگذاری‏های ‏‏اهواز دستگیر شدند» [Iranian Intelligence Minister Says Perpetrators of Ahvaz Bombings Arrested]، پیوند ایران نیوز [PAYVAND IRAN NEWS] (14 فوریه 2006)، قابل دسترسی در http://www.payvand.com/news/06/feb/1112.html .

[115]   «ایرانی‏ها ‏‏2 برادر اهوازی را به دار آویختند» [Iranians Hang Two Ahwaz Brothers]، اخبار بی بی سی [BBC NEWS] (2 مارس 2006، ساعت 10:57)، قابل دسترسی در http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/4765962.stm .

[116]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[117]   «ایران بریتانیا را به نقش داشتن در بمبگذاری‏های ‏‏اهواز متهم می‏‏کند» [Iran Accuses Britain of Role in Ahvaz Bombings]، رادیو اروپای آزاد/رادیو لیبرتی  [RADIO FREE EUROPE/ RADIO LIBERTY](12 ژوئن 2014)، قابل دسترسی در http://www.rferl.org/content/article/1065058.html .

[118]   «گزارش‏های ‏‏وزارت کشور در باره وضعیت حقوق بشر، سال 2007»، قابل دسترسی در http://www.state.gov/j/drl/rls/hrrpt/2007/100595.htm . چهار مرد عربی که به دست داشتن در بمبگذاری متهم شده بودند بر اساس گزارش‏ها ‏‏در ژانویه 2007 در زندانی در اهواز با آویخته شدن از دار اعدام شدند. نگاه کنید به «اتحادیه اروپا اعدام‏های ‏‏ایران در ارتباط با بمبگذاری‏های ‏‏مهلک اهواز را محکوم می‏‏کند» [EU condemns executions by Iran for deadly Ahvaz bombings]، ایران فوکاس [IRAN FOCUS] (1 فوریه 2007)، قابل دسترسی در http://www.iranfocus.com/en/index.php?option=com_content&view=article&id=10056:eu-condemns-executions-by-iran-for-deadly-ahvaz-bombings&catid=4:iran-general&Itemid=26

[119]   همان. بتیلی بالاخره موفق شد بدون کمک عرب اهوازی دیگری پس از سال‏های ‏‏سختی به دلیل تبعیض‏های ‏‏استخدامی، در محلی استخدام شود. نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[120]   گلناز اسفندیاری، «ایران/بریتانیا: اتهامات مربوط به بمبگذاری، تفاوت‏ها ‏‏و اختلافات را هر چه بیشتر مشخص می‏‏سازد» [Iran/U.K.: Bombing Accusations Highlight 'Differences And Disagreements] (17 اکتبر 2005)، قابل دسترسی در http://www.rferl.org/content/article/1062189.html .

[121]   «ایران در ارتباط با بمبگذاری‏های ‏‏اهواز بیش از 20 تن را بازداشت کرده است.» [Iran Detains More than 20 Over Ahvaz Bombings]، هفته نامه ترکیش ویکلی [TURKISH WEEKLY] (20 اکتبر 2005)، قابل دسترسی در http://www.turkishweekly.net/news/20945/iran-detains-more-than-20-over-ahvaz-bombings.html .

[122]   باید به این نکته توجه داشت که در حالیکه این شاهد می‏‏گوید پرونده وی در شعبه 12 مورد رسیدگی قرار گرفت، بیشتر افرادی که به جرم دست داشتن در بمبگذاری‏های ‏‏سال 1384متهم شده بودند در شعبه 3 دادگاه انقلاب اهواز مجازات شدند. شعب 1، 2، 3، و 4 دادگاه مسئول تعیین مجازات بودند اما شعبه 12 مسئول تحقیق بود. نگاه کنید به http://open.gooya.com/politics/archives/050859.php ؛ http://www.dadgostari-khz.ir/Default.aspx?tabid=5645 ؛ http://www.dadgostari-khz.ir/Default.aspx?tabid=5645 .

[123]    نحوه تفکر سیاسی ملی گرایی سکولار پان – عربیسم (طرفدار اتحاد اعراب) که با جمال عبدالناصر، رییس جمهور مصر از 1952 تا 1971 ربط داده می‏‏شود. نگاه کنید به ناصریسم، ایندکس آکسفورد، قابل دسترسی در http://oxfordindex.oup.com/view/10.1093/oi/authority.20110803100223499 .

[124]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[125]   همان. قاسم سلامت، یکی دیگر از بستگان هادی بتیلی. بتیلی باور ندارد که هیچیک از متهمان دیگری که با او در این پرونده شریک هستند گناهکار باشند. «ایران: به اعدام‏های ‏‏پس از دادگاه‏های ‏‏غیر عادلانه پایان دهید» [Iran: End Executions After Unfair Trials]، سازمان دیده بان حقوق بشر [HUMAN RIGHTS WATCH] (15 فوریه 2007) ، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/news/2007/02/14/iran-end-executions-after-unfair-trials .

[126]    «عدم ابلاغ رسمی اجرای حکم اعدام چهار زندانی سیاسی/تکمیلی در گفتگو با یکی از اقوام اعدامیان» (20 ژوئن 2012)، قابل دسترسی در http://iranhrdc.org/files/pdf_fa/Executions/Lack-of-official-announcement-of-executions-of-four-political-prisoners-Hrana.pdf .

[127]    همان.

[128]    همان.

[130]    «فعال اهوازی می‏‏گوید فقط در عرض یک ماه، مظنون‏ها ‏‏را پیدا، مجازات و اعدام کردند» [Only One Month to Find, Sentence and Execute Suspects, Says Ahwazi Activist ]، کمپین بین‏المللی ‏حقوق بشر در ایران [INTERNATIONAL CAMPAIGN FOR HUMAN RIGHTS IN IRAN] (16 مه 2011)، قابل دسترسی در http://www.iranhumanrights.org/2011/05/ahwaz-suspects-execute/.

[131]    در نوشته جات گاهی اوقات از او به عنوان «شعبانی عموری» و یا فقط «شعبانی» یاد شده است.

[132]    «ضمن اظهار نگرانی از احتمال قریب الوقوع اجرای حکم»، العربیه (30 ژانویه 2013)، قابل دسترسی در http://www.alarabiya.net/articles/2013/01/30/263406.html .

[133]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html .

[134]    همان.

[135]    نگاه کنید به «گروه تروریستی الاهوازی در ایران» [See Al-Ahwazi Terrorist Group in Iran]، پرس تی وی [PRESS TV](13 دسامبر 2011)، قابل دسترسی در http://www.presstv.ir/Program/215617.html . همچنین نگاه کنید به نوار ویدیویی پرس تی وی در مورد اعتراف هاشم شعبانی، یوتیوب [Videotape: Press TV confession of Hashem Sha’abani,YOUTUBE] (16 اکتبر 2013). «اعترافات هاشم شعبانی نژاد، تروریست گروهک اهوازی در خوزستان، فیلم شماره سه»، یوتیوب، (22 ژانویه 2002) قابل دسترسی در http://www.youtube.com/watch?v=_rn_fXP_9js. همچنین نگاه کنید به «نقش پرس تی وی در احکام اعدام برای هم میهنان عرب و کرد»، یوتیوب (16 اکتبر 2013)، قابل دسترسی در http://www.youtube.com/watch?v=_RZkQJz9Lm8 .

[136]    «زندانی سیاسی محکوم به اعدام: تحت شکنجه اعتراف کردم»، راه سبز، قابل دسترسی در  http://www.rahesabz.net/print/71232 . همچنین نگاه کنید به «زندانی سیاسی اهوازی محکوم به اعدام: تحت فشار اعتراف کرده بودم»، اخبار بی بی سی  (10 ژوئن 2013).

[137]    «پنج عرب اهوازی دیگر توسط جمهوری اسلامی ایران به اعدام محکوم شدند» [Fiver More Ahwazi Arabs Sentenced to Death by the Islamic Republic of Iran]، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (10 ژوئیه 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000155-five-more-arab-iranians-sentenced-to-death-in-ahwaz-by-the-islamic-republic-of-iran.html#.UmP9q2X6FLc .

[138]   «پنج عرب اهوازی دیگر توسط جمهوری اسلامی ایران به اعدام محکوم شدند» [Fiver More Ahwazi Arabs Sentenced to Death by the Islamic Republic of Iran]، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (10 ژوئیه 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000155-five-more-arab-iranians-sentenced-to-death-in-ahwaz-by-the-islamic-republic-of-iran.html#.UmP9q2X6FLc .

[139]   «جمهوری اسلامی ایران دو مرد عرب اهوازی دیگر را اعدام می‏‏کند» [IRI Executes Two Ahwazi Arab Men]،مرکز اسناد حقوق بشر ایران (31 ژانویه 2014)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/press-statements/1000000428-iri-executes-two-ahwazi-arab-men.html#.U0G70sfgXEs .

[140]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[141]   « شکنجه دوباره زندانیان سیاسی عرب اهوازی اهل خلف آباد (رامشیر) در خوزستان پس از صدور حکم اعدام» [Resumption of Torture of Ahwazi Arab Political Prisons From Khalafabad (Ramshir) in Khuzestan After the Imposition]،مرکز اسناد حقوق بشر ایران (17 اوت 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000177-resumption-of-torture-of-ahwazi-arab-political-prisoners-from-khalafabad-ramshir-in-khuzestan-after-the-imposition-of-death-sentences.html#.UmP9RmX6FLc . «خطر مرگ هاشم شعبانی و هادی راشدی را تهدید می‏‏کند»، عصر نو (7 سپتامبر 2013)، قابل دسترسی در http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=28032 .

[142]   «جمهوری اسلامی ایران دو مرد عرب اهوازی دیگر را اعدام می‏‏کند» [IRI Executes Two Ahwazi Arab Men]،مرکز اسناد حقوق بشر ایران (31 ژانویه 2014)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/press-statements/1000000428-iri-executes-two-ahwazi-arab-men.html#.U0G70sfgXEs .

[143]   «در پی حق هویت فرهنگی: تلاش مرگبار فعالان عرب اهوازی» [Seeking Rights to Cultural Identity: The Deathly Struggle of Ahwazi Arab Activists]، عدالت برای ایران [JUSTICE FOR IRAN] (فوریه 2013)، قابل دسترسی در http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/02/Al-Hiwar-Report-EN-21FEB.pdf .

[144]    «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[145]    همان. جالب است که البوغبیش‏‏ اضافه می‏‏کند تا سال 1384 همیشه اداره محلی اطلاعات و امنیت  برای احضار او و دیگر اعضاء الحوار به منظور بازجویی، حکم رسمی کتبی صادر می‏‏کردند، اما پس از 1384 احضاریه‏ها ‏‏دیگر به صورت مستند نبود، به جای اینکه احضاریه‏ها ‏‏به طور کتبی یا از طریق پست ارسال شود و یا توسط شخصی حضوراً به منزل آنها تحویل داده شود، فقط به اعضاء الحوار تلفن می‏‏کردند و ازآنها می‏‏خواستند [به اداره اطلاعات] مراجعه کنند. البوغبیش‏‏ معتقد است که دلیل چنین کاری این بود که مسئولان اداره اطلاعات که آنها را احضار می‏‏کردند نمی‏‏خواستند اقداماتشان مستند گرد.

[146]   «فعالان عرب محکوم به اعدام، کاندیدای جایزه بین‏المللی ‏شجاعت مدنی شدند/آنها در اعتصاب غذا به سر می‏‏برند»، عدالت برای ایران [JUSTICE FOR IRAN] (17 مارس 2013)، قابل دسترسی در http://justiceforiran.org/news/courage-award/?lang=en .

[147]   برای مشاهده نمونه‏های ‏‏دیگر سرکوب فزاینده جمهوری اسلامی ایران بر روی فعالان جامعه مدنی در ایران نگاه کنید به  «حاشیه نشین ها: بازداشت، حبس و اعدام فعالین کرد در ایران امروز» [On the Margins: Arrest, Imprisonment and Execution of Kurdish Activists in Iran Today]، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (11 آوریل 2012)، قابل دسترسی در  http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/1000000089-on-the-margins-arrest-imprisonment-and-execution-of-kurdish-activists-in-iran-today.html. «خاموش کردن جنبش زنان در ایران» [Silencing the Women's Rights Movement in Iran]،مرکز اسناد حقوق بشر ایران (اوت 2010)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/3007-silencing-the-women-s-rights-movement-in-iran.html ؛ «یک سال بعد: سرکوب در ایران ادامه  دارد» [A Year Later: Suppression Continues in Iran]،مرکز اسناد حقوق بشر ایران (ژوئن 2010)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/3162-a-year-later-suppression-continues-in-iran.html .

[148]   «ایران: اعدام افراد متعلق به اقلیت عرب باید متوقف شود» [Iran: Halt Execution of Arab Minority Men] مرکز اسناد حقوق بشر ایران، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/press-statements/1000000353-iran-halt-execution-of-arab-minority-men.html#.UmQCDmX6FLc .

[149]   «نامه چهار زندانی محکوم به اعدام: در دادگاه انقلاب خودمان و وکلایمان اجازه دفاع نداشتیم»، جرس، (26 تیر 1392)، قابل دسترسی در http://www.rahesabz.net/story/73087/ .

[150]   همان.

[151]    «مردان عرب اهوازی در خطر اعدام قریب الوقوع» [Documento-Iran: Riesgo Inminente De Ejecucion De Arabes Ahwazies] سازمان عفو بین‏الملل ‏[AMNISTIA INTERNATIONAL] (13 آوریل 2013)، قابل دسترسی در http://www.amnesty.org/es/library/asset/MDE13/040/2013/es/b4c760a7-9144-4baf-8abc-b87322a38c5b/mde130402013en.html .

[153]   همان قاضی که اعضاء الحوار را به اعدام محکوم کرد. نگاه کنید به «ناقض حقوق بشر: سید محمد باقر موسوی» [Human Rights Violator: Seyed Mohammad Bagher Mousavi]، عدالت برای ایران [Justice for Iran] (1 مارس 2013)، قابل دسترسی در http://justice4iran.org/english/human-rights-violator-s-profiles/10042/ .

[154]    «وضع رو به وخامت و اعترافات تلویزیونی فعالان زندانی عرب اهوازی» [Deteriorating Conditions and Televised Confessions for Jailed Ahwazi Arab Activists]، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (28 ژوئن 2013)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000345-deteriorating-conditions-and-televised-confessions-for-jailed-ahwazi-arab-activists.html .

[155]   نگاه کنید به «پارس تی وی و فعال عرب شوش»، یو تیوب (27 ژانویه 2013)، قابل دسترسی در http://www.youtube.com/watch?v=VmOuyeK5-WY.

[156]   «انفجار خط لوله گاز شوش تروریستی نیست»، تابناک، (24 اکتبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.tabnak.ir/fa/news/280751/انفجار-خط-لوله-گاز-شوش-تروریستی-نیست .

[157]   «مجازات اعدام برای فعال فرهنگی عرب اهوازی» [Death Sentences for Ahwazi Arab Cultural Activists]، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (20 نوامبر 2013) قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000405-death-sentences-for-ahwazi-arab-cultural-activists.html .

[159]    «دو ایرانی عرب به طور مخفیانه اعدام شدند» [Two Iranian Arabs Executed in Secret]، کمپین بین‏المللی ‏حقوق بشر در ایران [International Campaign for Human Rights in Iran] (16 ژوئن 2014)، قابل دسترسی در http://www.iranhumanrights.org/2014/06/executions-iranian-arabs/ .

[160]   «شهادتنامه کریم دهیمی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000379-witness-statement-of-karim-dahimi.html؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[161]   اگرچه استفاده از شکنجه به عنوان یک اقدام تنبیهی به مراتب کمتر از استفاده از آن به عنوان ابزاری برای مجبور ساختن بازداشت شدگان به اعتراف به جرایمی که به آنها نسبت داده می‏‏شود، است، اما این عمل فقط به زندانیان عرب اهوازی محدود نمی‏‏گردد. نگاه کنید به «انتقال زندانیان سیاسی کرد از زندان ارومیه به مکانی نامعلوم» [Kurdish Political Prisoners Transferred from Orumieh Prison to an Unknown Location]،مرکز اسناد حقوق بشر ایران (15 فوریه 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000048-kurdish-political-prisoners-transferred-from-orumieh-prison-to-an-unknown-location.html . همچنین نگاه کنید به «یک زندانی سنی دیگربه مکانی نامعلوم انتقال یافت» [Another Sunni Prisoner Has Been Transferred to an Unknown Location]، اخبار روز (26 اکتبر 2013)، قابل دسترسی در http://hra-news.org/en/another-sunni-prisoner-transferred-unknown-location . به دلیل سابقه قوه قضاییه در عدم رعایت قوانین کشوری در باره اعدام‏ها ‏‏و بد سابقه بودن آنها از نظر عدم شفافیت در مورد محکومین به اعدام، انتقال‏هایی ‏‏که جنبه تنبیهی دارد این وحشت را ایجاد می‏‏کند که شاید اعدام افراد منتقل شده، قریب الوقوع است. برای مثال نگاه کنید به «زندانی سیاسی کرد ایرانی که به اعدام محکوم شده به مکانی نامعلوم انتقال یافت» [Iranian Kurdish Political Prisoner on Death Row Transferred to Unknown Location]، کرد نت [KURDNET] (13 آوریل 2013)، قابل دسترسی در http://www.ekurd.net/mismas/articles/misc2013/3/irankurd921.htm.

[162]   برای مثال فعالان محلی حقوق بشر گفته‏اند‏ که انتقال زندانیان محکوم به اعدام هاشم شعبانی نژاد و هادی راشدی از زندان کارون در مرداد ماه 1392 به بازداشتگاه چهارشیر وزارت اطلاعات، یعنی محلی که آنها پیش از محاکمه شان در 1389 ماه‏ها ‏‏در آن محبوس و شکنجه شده بودند، برای انتقامجویی از آنها به دلیل نوشتن چندین نامه توسط آنها بود که در آن اظهار بیگناهی کرده و از سازمان‏های ‏‏حقوق بشر بین‏المللی ‏درخواست حمایت کرده بودند. «خطر مرگ هاشم شعبانی و هادی راشدی را تهدید می‏‏کند»، اخبار روز (8 سپتامبر 2013)، قابل دسترسی در http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=55131 .

[163]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[164]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[165]    همان.

[166]   شبکه همبستگی عرب‏های ‏‏اهوازی تخمین می‏‏زند که 80 درصد جمعیت عرب در ایران شیعه هستند. نگاه کنید به  شبکه همبستگی عرب‏های ‏‏اهوازی، شماره 8، مرور حقوق بشر در اهواز (2012) قابل دسترسی در    http://www.hlrn.org/img/documents/AHRR2012.pdf. این عدد در سال 1358 احتمالاً بیشتر بوده است زیرا گرویدن به تسنن اخیراً اتفاق افتاده است. نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عبدالحمید نظری» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛  «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حمید ناصری» (26 اوت 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[167]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عبدالحمید نظری» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[168]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[169]   همان.

[170]   نگاه کنید به بخش 3 همین گزارش.

[171]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html .

[172]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قادر رحیمی» (9 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). دشداشه لباس سفید بلندی است که مردان عرب می‏‏پوشند بخصوص در شبه جزیره عربستان. مردان عرب اهوازی نیز  این نوع لباس سنتی را می‏‏پوشند. «دشداشه» [Dishdasha] ، مرجع جهانی [WORLD REFERENCE]، قابل دسترسی در http://www.wordreference.com/definition/dishdasha

[173]   نیروی انتظامی جمهوری اسلامی  (ناجا)، نیروی مسئول امور عمومی پلیس در سراسر ایران است. برای مثال نگاه کنید به «نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی ایران»، قابل دسترسی در http://news.police.ir/.

[174]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قادر رحیمی» (9 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[175]   همان. لرها یکی از اقوام ایرانی هستند که در جنوب شرقی ایران زندگی می‏‏کنند و زبان بخصوصی دارند که با فارسی مرتبط است. نگاه کنید به تعریف عشایر در دایرةالمعارف ایرانیکا، قابل دسترسی در  http://www.iranicaonline.org/articles/asayer-tribes (16 اوت 2012). نزدیکی جغرافیایی به عرب‏های ‏‏اهوازی – بدان دلیل که استان خوزستان خود دارای تعداد قابل ملاحظه‏ای ‏از اقلیت لر می‏‏باشد – تا حدی سبب خصومت‏های ‏‏قومی میان لرها و عرب‏های ‏‏اهوازی شده است و شهود عرب اهوازی اغلب گزارش می‏‏کنند که در بازداشتگاه‏ها ‏‏لهجه لری می‏‏شنوند. همچنین نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با رحیم حمید» (3 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی یاسین» (25 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عماد باوی» (2 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). علاوه بر آن گفته می‏‏شود که بسیجی‏های ‏‏کمیته انقلاب استان همسایه، لرستان هم در وقایع چهارشنبه سیاه دخیل بودند. نگاه کنید به بخش 1،3 این گزارش. همچنین نگاه کنید به «گزیده‏ای ‏از پرونده آمران و جنایتکاران چهارشنبه سیاه محمره» (8 خرداد 1392)، قابل دسترسی در http://www.padmaz.org/farsi/گزیده-ای-از-پرونده-آمران-و-جنايتكاران-چ/  و  «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عدنان سلمان» (28 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با ابومحمد» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسن الهلالی» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[176]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قادر رحیمی» (9 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[177]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سیف محمدی» (4 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[178]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی سواری» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[179]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[180]   کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد منع شکنجه که جمهوری اسلامی ایران هرگز آن را امضاء نکرده است، شکنجه را به طور کلی به این شکل تعریف می‏‏کند که «شکنجه به معنای هر گونه عمل عمدی است که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از وی یا شخص ثالث، مجازات وی برای عملی که او یا شخصی ثالث مرتکب شده است یا احتمال می‏رود مرتکب شده باشد، یا تهدید یا اجبار وی یا شخص ثالث، یا به هر دلیل دیگری که بر پایه هر گونه تبعیض باشد، اِعمال گردد  به طوری که وارد آوردن این درد و رنج به وسیله مأمور دولت یا هر مقام رسمی دیگر و یا به تحریک یا با رضایت و عدم مخالفت مأمور یا مقام مزبور صورت گرفته باشد. این تعریف شامل هر گونه درد و رنجی که صرفاً به طور ذاتی یا تبعی  ناشی از مجازات‏های‏‏ قانونی باشد، نمی‏‏گردد» کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‏های ‏‏ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز، قطعنامه 46/39 مجمع عمومی، سند سازمان ملل A/RES/39/46   (10 دسامبر 1984) ، قابل دسترسی در   http://www.ohchr.org/EN/ProfessionalInterest/Pages/CAT.aspx . فشار روانی‏ای که بسیاری از مصاحبه شوندگان عرب اهوازی در این گزارش در باره آن صحبت می‏‏کردند، با این تعریف تطابق دارد.

[181]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هدی هواشمی» (17 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[182]   همان. اگر چه هواشمی نمی‏‏تواند تأئید کند که کدامیک از بازداشتگاه‏های ‏‏وزارت اطلاعات در اهواز بوده است اما احتمال می‏‏رود که بازداشتگاه چهارشیر بوده است.

[183]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هدی هواشمی» (17 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[184]   همان.

[185]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با معصومه کعبی» (10 دسامبر 2012، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000458-witness-statement-of-masumeh-ka%E2%80%99abi.html#.U7wO4ZRdWdE .

[186]   همان.

[187]   همان.

[188]   همان.

[189]   همان.

[190]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عبدالحمید نظری» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[191]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[192]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[193]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛  «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[194]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[195]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[196]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html .

[197]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی سواری» (1 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[198]   «شهادتنامه علی افشاری در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (2008)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/english/publications/witness-testimony/3175-witness-statement-ali-afshari.html?p=13 .

[199]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد حمید» (8 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد اهوازی (نام کاذب)» (18 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «شهادتنامه کریم دهیمی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000379-witness-statement-of-karim-dahimi.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[200]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد اهوازی» (18 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[201]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هدی هواشمی» (17 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[202] همان. هواشمی عاقبت به عنوان متهم در ضمن محاکمه بزرگتری که مربوط به مجازات اعدام متهمین شرکت در بمبگذاری‏های ‏‏1384 اهواز بودند، محاکمه شد و به او گفتند وی نیز مجازات اعدام دریافت خواهد کرد اما وی نهایتاً به یک سال حبس محکوم گردید که تا آن هنگام و پیش از صدور مجازات، این مدت را در زندان سپیدار طی کرده بود. وی در روز 11 فروردین 1386 آزاد شد.

[203]   «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایرانم، 1358، اصل 32، قابل دسترسی در http://www.iranchamber.com/government/laws/constitution_ch03.php .

[204]   نگاه کنید به بخش 2،2،1 در زیر .

[205]   «ایران: در مورد گزارش‏های ‏‏مربوط به کشتار تظاهر کنندگان تحقیق کنید »[ Iran: Investigate Reported Killings of Deomonstrators]، سازمان دیده بان حقوق بشر [HUMAN RIGHTS WATCH] (29 آوریل 2011)، قابل دسترسی در http://www.hrw.org/news/2011/04/29/iran-investigate-reported-killings-demonstrators .

[206]   اصل 27 قانون اساسی ایران تصریح می‏‏کند که « تشكیل‏ اجتماعات‏ و راه‏ پیمایی‏‏ها،‏‏ بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.»، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، 1358، اصل 27، قابل دسترسی در http://www.iranchamber.com/government/laws/constitution_ch03.php .

[207]   «نامه‏ای ‏به خاتمی در باره حوادث اهواز»، ایران امروز، (5 اردیبهشت 1384)، قابل دسترسی در http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/820/؛ همچنین نگاه کنید به یوسف عزیزی بنی طرف، «عرب‏ها ‏‏در ایران چه می‏‏خواهند»، شهروند (30 شهریور 1390)، قابل دسترسی در http://www.shahrvand.com/archives/31934؛ همچنین «شهادتنامه کریم دهیمی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000379-witness-statement-of-karim-dahimi.html؛ همچنین نگاه کنید به «اعدام شهروندان عرب از انقلاب تا کنون»، بی بی سی فارسی (17 سپتامبر 2013)، قابل دسترسی در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/09/130917_25_anniversary_arabs_execution_political.shtml .

[208]   همان؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «شهادتنامه جلیل شرهانی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000292-witness-statement-of-jalel-sherhani.html؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عدنان سلمان» (28 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[209]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[210]   همان.

[211]   همان.

[212]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[213]   همان.

[214]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی سواری» (12 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[215]   «تأئید حکم اعدام برای پنج عرب اهوازی از سوی دیوان عالی کشور»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (11 ژانویه 2013)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000226-death-sentences-for-five-ahwazi-arabs-upheld-by-iran’s-supreme-court.html#.UP6LLGV1OfI .

[216]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[217]   یکی از ابیات معروف حماسه هزارساله شاهنامه که خالق آن فردوسی شاعر معروف ایرانی است از حمله اسلام ابراز اندوه و تأسف می‏کند و از آن با عباراتی یاد می‏کند که خاطر چندین عرب اهوازی بخصوص رنجیده می‏شود. نگاه کنید به جاسم بیداد، «چو ایران نباشد تن من مباد»، بلاگفا، (22 فروردین 1378)، قابل دسترسی در http://www.jasem69aria.blogfa.com/post-24.aspx .

[218]   نگاه کنید به علی انصاری، «سیاست ملی گرایی در ایران متجدد» [ALI ANSARI, THE POLITICS OF NATIONALISM IN MODERN IRA]، صص. 31-30 (انتشارات دانشگاه کمبریج، 2012). «ملی گراهای نخستین در باره سبب و علت این عنان گسیختگان یعنی عرب‏ها ‏با یکدیگر هم رأی بودند. نویسندگانی چون آخوندزاده در نهایت صراحت از اعراب به عنوان  عاملان نابودی ایران نام می‏برد ... اینگونه ابراز نظرها  نشانگرویژگی‏های ‏ملی گرایی ایرانی  می‏باشد که در اوایل قرن بیستم بر سیاست حکومت ایران چیره شده بود.»

[219]   نگاه کنید به «نامه اضطراری یک عرب اهوازی محکوم به مرگ» [Urgent letter from Ahwazi Arab Sentenced to Death]، کمیسیون حقوق بشر ایران [Iran HUMAN RIGHTS COMMISSION] (1 خرداد 1392)، قابل دسترسی در http://www.iranhrc.org/?p=532 .

[220]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد حمید» (8 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[221]   نگاه کنید به «شهادتنامه نوری حمزه»، (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[222]   نگاه کنید به «شهادتنامه نوری حمزه»، (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[223]   نگاه کنید به مرکز مدافعان حقوق بشر، قابل دسترسی در http://www.humanrights-ir.org/english/ .

[224]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[225]   همان.

[226]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[228]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با معصومه کعبی» (10 دسامبر 2012) قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000458-witness-statement-of-masumeh-ka%E2%80%99abi.html#.U7wO4ZRdWdE ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[229]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[230]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[231]   همان.

[232]   همان.

[233]   نگاه کنید به بخش 2،1،4 این گزارش.

[234]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[235]    اصل 16 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح می‏کند که تدریس زبان عربی در دوره راهنمایی و دبیرستان اجباری است. «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران»، اصل 16، قابل دسترسی در  http://www.iranchamber.com/government/laws/constitution_ch02.php . مقصود شاهد فوق این است که تدریس در تمام کلاس‏ها ‏به زبان عربی محلی خوزستانی ممنوع بود نه تدریس زبان عربی به یک کلاس در طول سال تحصیلی.

[236]   اعتقاد سیاسی مبنی بر ملی گرایی سکولار سراسر عربی که با جمال عبدالناصر، که از 1952 تا 1971 رئیس جمهور مصر بود، تداعی می‏گردد. نگاه کنید به ناصریسم ، در راهنمای موضوعی آکسفورد، قابل دسترسی در http://oxfordindex.oup.com/view/10.1093/oi/authority.20110803100223499 .

[237]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[238]    «در پی حق هویت فرهنگی: تلاش مرگبار فعالان عرب اهوازی» [Seeking Rights to Cultural Identity: The Deathly Struggle of Ahwazi Arab Activists]، عدالت برای ایران [JUSTICE FOR IRAN] (فوریه 2013)، قابل دسترسی در http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/02/Al-Hiwar-Report-EN-21FEB.pdf .

[239]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[240]   نگاه کنید به بخش 2،2،1،5 این گزارش.

[241]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[242]   همان.

[243]   همان.

[244]   همان.

[245]   «قانون مجازات اسلامی»، تهران 1392، مواد 515-513 (ایران)، قابل دسترسی در http://iranhrdc.org/english/human-rights-documents/iranian-codes/1000000351-islamic-penal-code-of-the-islamic-republic-of-iran-book-five.html#2 . برخی از فعالان حقوق بشر توضیح داده‏اند‏ که اتهامات مزبور بر اساس معیارهای نظری بوده و بنابراین برای آزادی بیان محدودیتی غیر قابل قبول است. ضمناً این موضوع با در نظر گرفتن اتهامی که سبب دستگیری دیناروندی شد، یعنی استفاده از زبان عربی اهوازی برای تدریس دانش آموزان، قابل توجه است.

[246]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[247]   همان.

[248]   «اهوازی: ایران حزب وفاق را ممنوع می‏‏کند، گروه حقوق اقلیت ها» [Ahwazi: Iran Bans Lejnat Al-Wefaq, Minority Rights Group]، سازمان ملت‏ها ‏‏و اقلیت‏های ‏‏غیر رسمی [UNREPRESENTED NATIONS AND PEOPLES ORGANIZATION] (6 نوامبر 2006)، قابل دسترسی در http://www.unpo.org/article/5772 . نگاه کنید به «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید البوغبیش‏‏» (25 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس حیدری» (26 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با رحیم حمید» (3 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[249]   نگاه کنید به بخش 2،2،1،3 این گزارش.

[250]   در زبان عربی  به معنای«دوستداران ناصر».

[251]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[252]   همان.

[253]   همان.

[254]   نگاه کنید به بخش 1،5 این گزارش.

[255]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[256]   همان.

[257]   همان.

[258]   این بیان مفهومی دوگانه دارد، زیرا «وفاق» به معنای آشتی نیز می‏باشد. همان.

[259]    اصل 12 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح می‏کند که «دین‏ رسمی‏ ایران‏، اسلام‏ و مذهب‏ جعفری‏ اثنی‏ عشری‏ است‏ و این‏ اصل‏ الی‏ الابد غیر قابل‏ تغییر است‏ و مذاهب‏ دیگر اسلامی‏ اعم‏ از حنفی‏، شافعی‏، مالكی‏، حنبلی‏ و زیدی‏ دارای‏ احترام‏ كامل‏ می‏باشند و پیروان‏ این‏ مذاهب‏ در انجام‏ مراسم‏ مذهبی‏، طبق‏ فقه‏ خودشان‏ آزادند  ... »  پنج مورد«مذاهب دیگر اسلامی» که در این اصل ذکر شده همگی شاخه‏های ‏اسلام تسنن هستند. «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» 1358، اصل 12، قابل دسترسی در http://www.iranchamber.com/government/laws/constitution_ch01.php . همچنین نگاه کنید به اصل 23 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که آزادی محدودی را برای مذاهب تضمین می‏کند.

[261]   یک تفسیر نسبتاً مدرن و افراط گرایانه از اسلام تسنن. «تحلیل: وهابی گری» [Analysis: Wahhabism] پی.بی.اس: فرانت لاین [PBS: FRONTLINE]، قابل دسترسی در http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/shows/saudi/analyses/wahhabism.html .

[262]   مطبوعات رسمی و نیمه رسمی در ایران اغلب در باره خطر گسترش وهابیت در خوزستان گزارش می‏دهند. «گسترش شدید وهابیت در رامشیر خوزستان»، حضرت ولی عصر (11 اردیبهشت 1390)، قابل دسترسی در http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=2541 ؛ محمد صفی زاده، «وهابیسم، تهدیدی بزرگ برای تمدن اسلامی»، تهران تایمز (25 خرداد 1390)، قابل دسترسی در http://www.tehrantimes.com/component/content/article/52-guests/108546-wahhabism-a-great-threat-to-islamic-civilization . سعی کرده‏اند‏ تجزیه طلبی سیاسی عرب‏های ‏اهوازی را به وهابیت مربوط کنند. «همکاری وهابیت با تجزیه طلبان اهواز»، البرز نیوز (22 فروردین 1389)، قابل دسترسی در http://www.alborznews.net/fa/pages/?cid=19061 .

[263]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حمید ناصری» (26 اوت 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[264]   همان.

[265]   همان.

[266]   نگاه کنید به بخش 2،2،1،2 این گزارش.

[267]   محمد رضا درویش، «مراسم مرثیه خوانی در ایران» [Ritual and Religious Music in Iran]، انجمن اتاق ایران [IRAN CHAMBER SOCIETY] (1997)، قابل دسترسی در http://www.iranchamber.com/music/articles/ritual_religious_music.php .

[268]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عبدالحمید نظری» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[269]   دادگاه‏های ‏ویژه روحانیت معمولاً برای محاکمه روحانیون دگراندیش و حامیان آنها استفاده می‏شود. دادگاه‏های ‏ویژه روحانیت سرویس اطلاعات و امنیتی خود را دارا هستند و به بی توجهی نسبت به رعایت تشریفات حقوقی برای متهمان معروفند. نگاه کنید به مجید محمدی، «دادگاه ویژه روحانیت، فلسفه وجودی، سیر تحول، ساختار و کارکرد»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3099.html#.UoS2I2X6Fn9 ؛ مریم کانکلر، «دادگاه ویژه روحانیت و سرکوب روحانیون دگراندیش در ایران» [Mirjam Kunkler, The Speical Court of teh Clergy (Dadjah-Ye Vizheh-Ye Ruhaniyat) and the Repression of Dissident Clergy in Iran]، شبکه تحقیقات علوم اجتماعی [SOCIAL SIENCE RESEARCH NETWORK] (13 مه 2009)، قابل دسترسی در http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=1505542 ؛ بنفشه زند، «همسر کاظمینی بروجردی در دادگاه ویژه روحانیت بازجویی شد.»، بام آزادی (16 سپتامبر 2013)، قابل دسترسی در http://www.bamazadi.org/2013/09/kazemeini-boroujerdis-wife-interrogated.html .

[270]   پس از ناآرامی‏های ‏بعد از انتخابات 1388محسنی اژه‏ای ‏از سمت وزارت اطلاعات اخراج شد اما در عوض به عنوان دادستان کل برگزیده شد. «احمدی نژاد تغییر وزیر اطلاعات را به ناآرامی‏ها ‏ارتباط داد»، بی بی سی فارسی (20 اوت 2009)، قابل دسترسی در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090820_si_ahmadinejad_intelligence.shtml .

[271]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عبدالحمید نظری» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[272]   همان.

[273]   همان.

[274]   دو زندان اصلی در خوزستان – که هر دوی آنها و نیز چهارشیر، بازداشتگاه اصلی این استان، همه  در اهواز قرار دارند.

[275]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[276]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[277]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[278]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قاسم دیناروندی» (5 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[279]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[280]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[281]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سعید حمیدان» (19 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[282]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عبدالحمید نظری» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[283]   نگاه کنید به «دانشجوی زندانی، ضیاء نبوی وضعیت هولناک زندان را در نامه‏ای ‏به رئیس حقوق بشر قوه قضاییه ایران شرح می‏دهد» [Jailed Student Zia Nabavi Details Gruesome Prison Conditions in Letter to Iranian Judiciary’s Head of Human Rights]، پرشن تو انگلیش [PERSIAN2ENGLISH] (13 مه 2011)، قابل دسترسی در http://persian2english.com/?p=21915 .

[284]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[285]   همان.

[286]   «فاجعه بزرگ انسانی در زندان کارون اهواز را دریابید»، ملی مذهبی (8 مرداد 1392)، قابل دسترسی در http://melimazhabi.com/?ahzab=فاجعه-بزرگ-انساني-در-زندان-كارون-اهواز .

[287]   «جمهوری اسلامی ایران»، سرویس اطلاعات هواشناسی جهانی [WORLD WEATHER INFORMATION SERVICE] (12 ژوئن 2014)، قابل دسترسی در http://worldweather.wmo.int/114/c00939f.htm#climate.

[288]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هدی هواشمی» (17 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[289]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با معصومه کعبی» (10 دسامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000458-witness-statement-of-masumeh-ka%E2%80%99abi.html#.U7wO4ZRdWdE .

[290]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). نگاه کنید به «فعال سیاسی عرب اهوازی جمیل سویدی در حین بازداشت زیر شگنجه درگذشت»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (9 نوامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/inside-iran/1000000206-ahwazi-arab-political-activist-jamil-sowaidi-reportedly-tortured-to-death-in-custody.html .

[291]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). نگاه کنید به استیو استکلو [Steve Stecklow]، «گزارش ویژه: چگونه مؤسسات خارجی سعی کردند لوازم جاسوسی به ایران بفروشند»، رویترز [Special Report: How foreign firms tried to sell spy gear to Iran, REUTERS] (5 دسامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.reuters.com/article/2012/12/05/us-huawei-iran-idUSBRE8B409820121205 .

[292]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[293]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی سواری» (12 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[294]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سلیم کریمی» (16 مارس 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[295]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با علی کالایی» (6 اوت 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). توجه کنید که اطلاعات فنی ک مؤیّد وجود این سوئیچ باشد در دست نیست. شرکت ایران سل که یکی از نخستین ارائه دهندگان ارتباطات تلفن همراه در جمهوری اسلامی ایران می‏باشد که متعلق به پروکسی‏های ‏سازمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. نگاه کنید به «وضعیت آزادی اینترنت در ایران در سال 2013» [Iran Internet Freedom Status 2013]، خانه آزادی [Freedom House]، قابل دسترسی در http://www.freedomhouse.org/report/freedom-net/2013/iran#.VB_lLtwk_1o.

[296]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی یاسین» (25 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[297]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[298]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد خلیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000482-witness-statement-of-ahmad-khalili.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با محمد کاظم خاقانی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با نوری حمزه» (4 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عادل اسدی نیا» (25 ژوئیه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[299]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[300]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد خلیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000482-witness-statement-of-ahmad-khalili.html.

[301]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با محمد کاظم خاقانی» (30 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[302]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی یاسین» (25 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[303]   همان.

[304]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[305]   همان.

[306]   همان.

[307]    «بیانیه مشترک: پنج عرب اهوازی را اعدام نکنید »، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (23 ژانویه 2013)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/news/1000000231-halt-execution-of-five-ahwazi-arabs.html#.UUN3N2XqRn8 .

[308]   «شهادتنامه احمد خلیلی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (8 اکتبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000482-witness-statement-of-ahmad-khalili.html .

[309]   «شهادتنامه کریم دهیمی در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000379-witness-statement-of-karim-dahimi.html؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کمیل آلبوشوکه» (27 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با یوسف عزیزی بنی طرف» (29 سپتامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قادر رحیمی» (9 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html ؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سیف محمدی» (4 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با رحیم حمید» (3 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[310]   برای مثال در مورد پرونده یک شهروند سربیایی دارای منشاء رومانیایی، هنگامی که کمیته اظهارات متقاضی را معتبر تشخیص داد که وی دستگیر شده و در بازداشت پلیس به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته است، در نتیجه گیری خود آن را در حد شکنجه دانست. نگاه کنید به «دنیلو دیمیتریویچ علیه سربیا و مونتنگرو»، نامه شماره 2000/172، سند سازمان ملل  CAT/C/35/D/172/2000 ، پاراگراف 7،1 (2005).

[311]   «قوانین حد اقل استاندارد سازمان ملل متحد برای رفتار با زندانیان»، قطعنامه مجمع عمومی 111/45، پاراگراف 6، سند سازمان ملل A/Res/45/11 (14 دسامبر 1990)، قابل دسترسی در http://www.un.org/documents/ga/res/47/a47r135.htm .

[312]   «اعلامیه سازمان ملل متحد در مورد حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‏های‏‏ ملی، قومی، مذهبی، و زبانی»، قطعنامه مجمع عمومی 135/47، پاراگراف 1، سند سازمان ملل A/RES/37/135 (18 دسامبر 1992)، قابل دسترسی در http://www.un.org/documents/ga/res/47/a47r135.htm .

[313]   قانون مجازات اسلامی جدید در فروردین 1392 اتخاذ گردید که ترجمه انگلیسی آن در وبسایت ذیل قابل دسترسی می‏باشد:  http://www.iranhrdc.org/english/human-rights-documents/iranian-codes/1000000455-english-translation-of-books-1-and-2-of-the-new-islamic-penal-code.html  (کتاب‏های‏‏ اول و دوم قانون مجازات اسلامی). اما نسخه قدیم این قانون که در سال 1369 به تصویب رسید، برای بیشتر مواردی که در این گزارش به آنها اشاره شده در آن زمان معتبر بود. برای قانون مجازات اسلامی قدیم، نگاه کنید به  http://www.iranhrdc.org/english/english/human-rights-documents/iranian-codes/3200-islamic-penal-code-of-the-islamic-republic-of-iran-book-one-and-book-two.html (ترجمه انگلیسی کتاب‏های‏‏ اول و دوم قانون مجازات اسلامی)؛ همچنین نگاه کنید به  http://www.iranhrdc.org/english/english/human-rights-documents/iranian-codes/1000000351-islamic-penal-code-of-the-islamic-republic-of-iran-book-five.html (ترجمه انگلیسی کتاب پنجم، که تغییری نیافته است).  

[314]    کتاب پنجم  بر خلاف دیگر بخش‏های‏‏ قانون مجازات اسلامی که  موضوع دوره‏های‏‏ آزمایشی هستند، تنها بخشی از این قانون است که به طور دائم تصویب و اتخاذ گردیده است. کتاب پنجم که در تاریخ 2 خرداد 1375 از تصویب گذشت مربوط به تعزیرات و مجازات‏های‏‏ بازدارنده، جرایم امنیت ملی، جرایم علیه اموال و اشخاص می‏باشد. کتاب پنجم همچنین به مسایل مربوط به سرقت، کلاهبرداری، جعل، توهین و طیف وسیعی از تخلفات دیگر می‏پردازد. اگرچه قانون مجازات اسلامی جدید در سال 1392 به نصویب رسید اما کتاب پنجم مورد بازبینی قرار نگرفت. در نتیجه نسبت به نسخه قبل بدون تغییر باقی مانده و آنچه در این متن ملاحظه می‏فرمایید قوانینی هستند که در حال حاضر معتبر می‏باشند.

[315]    «قانون مجازات اسلامی»، تهران 1390. ماده 498 (ایران). «هر کس با هر مرامی، دسته، جمعیت یا شعبه جمعیتی ‌بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی ‌تشکیل دهد یا اداره نماید که هدف آن بر هم زدن امنیت کشور باشد و محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می‌شود.»  ماده 499 - « هرکس در یکی از دسته‌ها یا جمعیت‌ها یا شعب جمعیت‌های مذکور در ماده (۴۹۸) عضویت یابد، به سه ماه تا پنج سال حبس محکوم می‌گردد مگر اینکه ثابت شود از اهداف آن ‌بی‌اطلاع بوده است.»

[316]   «قانون مجازات اسلامی»، تهران 1390. ماده 610 (ایران). «هرگاه دو نفر یا بیشتر اجتماع و تبانی نمایند که جرایمی بر ضد امنیت داخلی یا خارج کشور مرتکب شوند یا وسایل ارتکاب ‌آن را فراهم نمایند در صورتی که عنوان محارب بر آنان صادق نباشد به دو تا پنج سال حبس محکوم خواهند شد.»

[317]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عیسی سواری» (12 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صالح حمید» (16 اکتبر 2014) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با سیف محمدی» (4 دسامبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[318]  «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هادی بتیلی» (8 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد حمید» (8 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[319]    «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران»، اصل 32، 1358. « هیچكس‏ را نمی‏‏توان‏ دستگیر كرد مگر به‏ حكم‏ و ترتیبی‏ كه‏ قانون‏ معین‏ می‏كند در صورت‏ بازداشت‏، موضوع‏ اتهام‏ باید با ذكر دلایل‏ بلافاصله‏ كتبا به‏ متهم‏ ابلاغ‏ و تفهیم‏ شود و حداكثر ظرف‏ مدت‏ بیست‏ و چهار ساعت‏ پرونده‏ مقدماتی‏ به‏ مراجع صالحه‏ قضایی‏ ارسال‏ و مقدمات‏ محاكمه‏، در اسرع‏ وقت‏ فراهم‏ گردد. متخلف‏ از این‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ می‏شود.»

[320]   «آیین دادرسی جزایی»، تهران، 1378، ماده 186 (ایران)؛ «در جرایمی كه مجازات آن به حسب قانون ، قصاص نفس ، اعدام ، رجم و حبس ابد می‏باشد چنانچه متهم شخصاً وكیل معرفی ننماید تعیین وكیل تسخیری برای او الزامی است مگر در خصوص جرایم منافی عفت كه متهم از حضور یا معرفی وكیل امتناع ورزد.»

[321]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با کاظم مجدم» (7 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[322]    «آیین دادرسی جزایی»، تهران، 1378، ماده 128 (ایران)؛ «متهم می‏تواند یك نفروكیل همراه خود داشته باشد. وكیل متهم می‏تواند بدون مداخله در امر تحقیق پس ازخاتمه تحقیقات مطالبی را كه برای كشف حقیقت و دفاع از متهم یا اجرای قوانین لازم بداند به قاضی اعلام نماید. اظهارات وكیل در صورتجلسه منعكس می‏شود. تبصره - در مواردی كه موضوع جنبه محرمانه دارد با حضورغیر متهم به تشخیص قاضی موجب فساد گردد و همچنین در خصوص جرائم علیه امنیت كشور حضور وكیل در مرحله تحقیق با اجازه دادگاه خواهدبود. »

[323]   «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با هدی هواشمی» (17 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران)؛ «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با قادر رحیمی» (9 اکتبر 2012) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران).

[324]   «شهادتنامه سعید البوغبیش‏‏ در مرکز اسناد حقوق بشر ایران» (25 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/1000000371-witness-statement-of-saied-alboghbaysh.html.

[325]   چون عبارت «تخلفات سیاسی» هرگز در قانون تعریف نشده‏اند‏‏، این شرط قانون اساسی در عمل به دست فراموشی سپزده شده است.

[326]   «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی»، ماده 19، 19 دسامبر 1966، قطعنامه مجمع عمومی شماره  A/RES/21/2200. «1- هیچکس را نمی‏‏توان به مناسبت عقایدش مورد مزاحمت اخافه قرار داد. 2- هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبیل بدون توجه به مرزها خواه شفاهاً یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود می‏باشد.»

[327]   «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی»، ماده 21، 19 دسامبر 1966، قطعنامه مجمع عمومی شماره  A/RES/21/2200. ماده 21 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی حق برگزاری تجمع آرام را تضمین نموده و تصریح می‏کند:«حق تشکیل مجامع مسالمت آمیز به رسمیت شناخته می‏شود. اِعمال این حق تابع هیچگونه محدودیتی نمی‏‏تواند باشد جز آنچه بر طبق قانون مقرر شده و در یک جامعه دمکراتیک به مصلحت امنیت ملی یا ایمنی عمومی یا نظم عمومی یا برای حمایت از سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادی‏های‏‏ دیگران ضرورت داشته باشد.»

[328]   «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی»، ماده 22، 19 دسامبر 1966، قطعنامه مجمع عمومی شماره  A/RES/21/2200. ماده 22 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی حق آزادی انجمن را تضمین نموده و در بخش مربوطه تصریح می‏کند: «1- هر کس حق دارد آزادانه با دیگران تشکیل انجمن دهد از جمله حق تشکیل اتحادیه‏های‏‏ صنفی و پیوستن به آن برای حمایت از منافع خود. 2- اِعمال این حق تابع هیچگونه محدودیتی نمی‏‏تواند باشد مگر آنچه به موجب قانون مقرر گردیده و در یک جامعه دمکراتیک به مصلحت امنیت ملی یا ایمنی عمومی یا برای حمایت از سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادی‏های‏‏ دیگران ضرورت داشته باشد.»

[329]   برای مثال بر طبق پرونده‏ای ‏‏که در سال 1991 توسط گروه کاری سازمان ملل متحد در مورد بازداشت‏های‏‏ خودسرانه علیه ترکیه مطرح گردید، مورات دمیر و بدی یاراچی به دلیل عضویت در دوریمچی سول (یک گروه بنیادگرای مارکسیست لنینیست سیاسی مخالف که مسئول ترور چندین افسر ارتش ترکیه بود) توسط مقامات ترکیه دستگیر شدند. دولت ترکیه ادعا می‏کرد دمیر و یاراچی قانون ترکیه در مورد فعالیت‏های‏‏ تروریستی که «شامل تخلفات جنایی مربوط به بیان عقاید می‏باشد» را نقض نموده‏اند‏‏. با وجود آنکه دوریمچی سول یک سازمان تروریستی دست نشانده خارجی می‏باشد، گروه کاری سازمان ملل متحد در مورد بازداشت‏های‏‏ خودسرانه اینطور تشخیص داد که دمیر و یاراچی به دلیل ابراز «حق خود برای بیان آزادانه عقایدشان و حق ایجاد ارتباط برای مقاصد سیاسی» به طور خودسرانه بازداشت گردیدند. شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل [ECOSOC]، کمیسیون فرعی حقوق بشر، گروه کاری در مورد بازداشت‏های‏‏ خودسرانه، رأی شماره 1992/43 (ترکیه)، سند سازمان ملل شماره U.N.E/CN.4/1994/27 (17 دسامبر 1993)، ص. 25، قابل دسترسی در http://www.un.org/Docs/journal/asp/ws.asp?m=E/CN.4/1994/27 .

[330]   ماده 9 تصریح می‏کند که: 1- هر كس‌ حق‌ آزادی ‏و امنيت‌ شخصی ‏دارد. هيچ‌ كس‌ را نمی‏‏توان‌ خودسرانه‌ دستگير يا بازداشت‌ كرد. از هيچ‌ كس‌ نمی‌توان‌ سلب‌ آزادی ‏كرد مگر به‌ جهات‌ و طبق‌ آئين‌ دادرسی ‏مقرر به‌ حكم‌ قانون‌.  2- هر كس‌ دستگير می‌شود بايد در موقع‌ دستگير شدن‌ از علل‌ آن‌ مطلع‌ شود و در اسرع‌ وقت‌ اخطاريه‌ای ‏دایر به هر گونه‌ اتهامی كه‌ به‌ او نسبت‌ داده‌ می‏شود دريافت‌ دارد.  3- هر كس‌ به‌ اتهام‌ جرمی ‏دستگير يا بازداشت‌ می‌شود بايد او را در اسرع‌ وقت‌ در محضر دادرس‌ يا هر مقام‌ ديگری ‏كه‌ به‌ موجب‌ قانون‌ مجاز به‌ اعمال‌ اختيارات‌ قضايی ‏باشد حاضر نمود و بايد در مدت‌ معقولی ‏دادرسی ‏يا آزاد شود. بازداشت‌  اشخاصی ‏كه‌ در انتظار دادرسی ‏هستند نبايد قانونی ‏كلی ‏باشد ليكن‌ آزادی ‏موقت‌ ممكن‌ است‌ موكول‌ به اخذ تضمين هايی ‏بشود كه‌ حضور متهم‌ را در جلسه‌ دادرسی ‏و ساير مراحل‌ رسيدگی ‏قضايی ‏و حسب‌ مورد برای ‏اجرای ‏حكم‌ تأمين‌ نمايد.  4- هر كس‌ كه‌ بر اثر دستگير يا بازداشت‌ شدن‌ از آزادی ‏محروم‌ می‌شود حق‌ دارد كه‌ به‌ دادگاه‌ تظلم‌ نمايد به‌ اين‌ منظور كه‌ دادگاه‌ بدون‌ تأخير راجع‌ به‌ قانونی ‏بودن‌ بازداشت‌ اظهار رأی ‏بكند و در صورت‌ غيرقانونی ‏بودن‌ بازداشت‌ حكم‌ آزادی ‏او را صادر كند.  5- هر كس‌ كه‌ بطور غيرقانونی ‏دستگير يا بازداشت‌ باشد حق‌ جبران‌ خسارت‌ خواهد داشت‌.

[331]   همان.

[332]   «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی»، ماده (2)14، 19 دسامبر 1966، قطعنامه مجمع عمومی شماره  A/RES/21/2200. «هر کس به ارتکاب جرمی متهم شده باشد حق دارد بی گناه فرض شود تا زمانی که مقصر بودن او بر طبق قانون محرز گردد.»

[333]    «مشاهدات نهایی کمیته حقوق بشر: گرجستان»، سند سازمان ملل  CCPR/C/79/Add.75، پاراگراف 27 (1997)، قابل دسترسی در http://www.un.org/Docs/journal/asp/ws.asp?m=CCPR/C/79/Add.75 . همچنین نگاه کنید به «بری علیه جامائیکا» [Berry v. Jamaica]، که در آن شخص شاکی ادعا می‏کرد وی برای در ماه و نیم بدون داشتن دسترسی به مشاوره حقوقی در بازداشت نگاه داشته شده است. دولت جامائیکا نتوانست ادعای او را رد کند و فقط اظهار داشت که او می‏توانست از دادگاه‏های‏‏ جامئیکا درخواست قرار احضار زندانی (به منظور رسیدگی به اینکه بازداشت وی طبق قانون صورت گرفته یا خیر) بکند. کمیته حقوق بشر نتیجه گیری کرد که دولت مواد (3)9 و (4)9 میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی را با محروم نمودن شخص شاکی از دسترسی داشتن به مشاوره حقوقی، نقض کرده است. «بری علیه جامائیکا»، نامه شماره 1988/330 (7 آوریل 1994)، سند سازمان ملل  CCPR/C/50/D/330/1988، قابل دسترسی در . http://www.un.org/Docs/journal/asp/ws.asp?m=CCPR/C/50/D/330/1988 

[334]    «مصاحبه مرکز اسناد حقوق بشر ایران با احمد حمید» (8 ژانویه 2013) (موجود در آرشیو مرکز اسناد حقوق بشر ایران). همچنین نگاه کنید به ویلیام یانگ [William Yong]، «روزنامه نگار دگراندیش ایرانی در ادامه سرکوب‏ها ‏‏زندانی شده است»، نیویورک تایمز [Dissident Iranian Jouranlist is Jailed in a Continued Crackdown, NEW YORK TIMES] (22 سپتامبر 2012)، قابل دسترسی در http://www.nytimes.com/2010/09/23/world/asia/23tehran.html .

[335]    «میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی»، ماده 7، 19 دسامبر 1966، قطعنامه مجمع عمومی شماره  A/RES/21/2200.

[336]   نگاه کنید به «کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‏های‏‏ ظالمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز»، 26 ژوئن 1987، سند سازمان ملل متحد  A/39/51، معاهدات سازمان ملل متحد، سری 1465، بخش 85 [1465 U.N.T.S. 85]، قابل دسترسی در http://www1.umn.edu/humanrts/instree/h2catoc.htm .

[337]   «کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‏های‏‏ ظالمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز»، ماده 1، 26 ژوئن 1987، سند سازمان ملل متحد  A/39/51، معاهدات سازمان ملل متحد، سری 1465، بخش 85 [1465 U.N.T.S. 85]، قابل دسترسی در http://www1.umn.edu/humanrts/instree/h2catoc.htm. برای مقاصد به کار گرفته شده در این کنوانسیون، شکنجه به معنای هر گونه عمل عمدی است که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از وی یا شخص ثالث، مجازات وی برای عملی که او یا شخصی ثالث مرتکب شده است یا احتمال می‏رود مرتکب شده باشد، یا تهدید یا اجبار وی یا شخص ثالث، یا به هر دلیل دیگری که بر پایه هر گونه تبعیض باشد، اِعمال گردد  به طوری که وارد آوردن این درد و رنج به وسیله مأمور دولت یا هر مقام رسمی دیگر و یا به تحریک یا با رضایت و عدم مخالفت مأمور یا مقام مزبور صورت گرفته باشد. این تعریف شامل هر گونه درد و رنجی که صرفاً به طور ذاتی یا تبعی  ناشی از مجازات‏های‏‏ قانونی باشد، نمی‏‏گردد. 2- شکنجه نوع شدید و تعمدی رفتار یا مجازات ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز را تشکیل می‏دهد.

به اشتراک بگذارید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب:

برچسبی برای این خبر وجود ندارد