صفحه اصلی | Persian | انتشارات | شهادتنامه شهود | شهادتنامه شیخ محمد کاظم خاقانی

شهادتنامه شیخ محمد کاظم خاقانی

شیخ محمد کاظم خاقانی روحانی عرب اهوازی و فرزند آیت الله محمد الشبیر خاقانی مرجعی مشهور و پر نفوذ در خوزستان در انقلاب 1357 است. در این شهادتنامه وی از اتفاقات کلیدی که در بهار 1358 صورت گرفتند و در دهه های آینده در روابط بین جمهوری اسلامی و جمیعت عرب خوزستان تاثیرات مهمی داشته اند، از جمله ملاقات پدر خود با آقای خمینی، حادثه چهارشنبه سیاه خرمشهر، و تبعید هفت ساله آیت الله خاقانی به قم صحبت می‌کند.

اسم کامل: محمد کاظم شبیر خاقانی

تاریخ تولد: 15 خرداد 1333 هجری شمسی مطابق با سال 1954 میلادی

محل تولد: خرمشهر، ایران

شغل: مدرس علوم اسلامی وفلسفه وعرفان


سازمان مصاحبه کننده:مرکز اسناد حقوق بشر ایران

تاریخ مصاحبه: ۹ مهر ۱۳۹۱

مصاحبه کننده:مرکز اسناد حقوق بشر ایران


این شهادتنامه بر اساس مصاحبه حضوری با آقای محمد کاظم شبیر خاقانی تهیه شده و در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۹۳ توسط محمد کاظم شبیر خاقانی تأیید شده است. شهادتنامه در 5۸ پاراگراف تنظیم شده است.

نظرات شهود بازتاب دهنده دیدگاه های مرکز اسناد حقوق بشر ایران نمی باشد.


پیشینه: 

1.   من محمد کاظم شبیر خاقانی فرزند آیت الله العظمی شیخ محمد طاهر شبیر خاقانی هستم، که قبل از خروج از ایران دروس حوزوی همچون فقه واصول وفلسفه وعرفان را تدریس می کردم واین تدریس در سوریه وکویت نیز ادامه پیدا کرد.

روز اول انقلاب:

2.   روز اول انقلاب در حالیکه یکی دو ساعت از انقلاب می گذشت ومردم به هم تبریک می گفتند وخوشحال بودند که انقلابی صورت گرفته، عده ای از مردم آمدند و پرسیدند آقا{ آیت الله العظمی شیخ محمد طاهر شبیر خاقانی } کجاست، ما به آنها گفتیم که آقا داخل منزل هستند.

3.   آنها خبر آوردند که به بازار وبه خانه ارتشی ها وشهربانی، فرمانداری وتقریبا به همه جا حمله شده است، الآن نزدیک رودخانه که روبروی شهربانی است در حدود 25 تا 30 نفر از افرادی که به گونه ای در زمان شاه سمتی داشتند چه سرباز چه کارکنان شهربانی چه درجه دار وغیره توسط مردم دستگیر شده اند، بعضی از این افراد را لب رودخانه گذاشته بودند تا با چاقو سرشان را ببرند، ما تعجب کردیم! آقا سوال کردند که این افراد چه کسانی هستند؟ و فرمودند من تصور نمی کنم یک مسلمان چنین کاری را انجام بدهد. گفتند آقا اسم هایشان فلانی وفلانی وفلانی است.

4.   افرادی را که نام بردند همه از افرادی بودند که تا دیروز پشت سر آقا به عنوان افرادی متقی ومؤمن نماز می خواندند، بعد آقا به من وعده ای که همراه ما بودند گفتند بروید و ببینید واقعا چنین چیزی واقعیت دارد یا نه؟

5.   این واقعه در اولین روز انقلاب اتفاق افتاد به طور قطع نمی توان گفت که این افراد چه کسانی بودند واز چه طبقه ای؟ آنها از همه اقشار جامعه مثل کاسب، معلم، جوانان، بازاریان وغیره بودند وهمه با یکدیگر جمع شده بودند تا به عنوان انقلابی در کنار رودخانه یک دادگاه انقلابی تشکیل دهند و ما وقتی به آنجا رسیدیم افراد خاصی را ندیدیم که بگوییم فقط جوان ها بودند یا فقط بازاریان یا فقط آخوندها، افراد مختلفی از فارس وعرب در آنجا گرد هم جمع شده بودند.

6.   ما تا دو سه ماه تصور می کردیم که این افراد خودسرانه و از روی جنبش انقلابی این کارها را انجام می دهند واصلا به خودمان اجازه نمی دادیم که تصور کنیم آنها رابطه ای با قم ویا تهران دارند، ولی متأسفانه ثابت شد که اکثر این افرادی که ما به عنوان تندرو به آنها نگاه می کردیم با حزب جمهوری در تهران و قم ارتباط مستقیم داشتند وطولی نکشید که اکثر کارها در خرمشهر به ریاست آنها در آمد یعنی فرماندار وشهربانی وکارهای ارتشی وکمیته ها و نقابداران و تمامی پست ها وسمت ها از بین آنان تعیین می شد.

7.   متوجه شدیم اسلحه هایی که از تهران میامد و به دست نقابداران داده می شد از طریق این افراد تقسیم وبه دست آنها می رسید و افرادی که از تهران یا از قم به عنوان قاضی میامدند به خانه آنها میرفتند وبا آنها نشست و برخاست می کردند. پس اینها افراد عادی نبودند.

8.   یکی از آنها که نامش را ممکن است خیلی ها شنیده باشند آقای محمد جهان آرا است، افراد دیگری که اکثرا سمت های مهمی داشتند و جزو این گروه ها بودند مثل شمخانی ، یا برادران فروزنده، یا شخصی بنام آل بوغبیش، از این گروه بودند، چون من اکثر بچه های خرمشهر وآبادان را بیشتر از بچه های اهواز یا جاهای دیگر می شناختم.

9.   آنها در روزهای اول انقلاب بدون هیچ دلیل مشخصی وصرفا به دلایل ساواکی بودن، در شهربانی کار کردن، در فرمانداری کار کردن، ویا در ارتش بودن وبهانه های دیگر مردم را دستگیر می کردند ، وما وقتی به آنجا رسیدیم در حدود 40 تا 50 نفر را دیدیم که مجروح شده بودند.

10. آنها را لب رودخانه برده بودند و وقتی پرسیدیم با آنها چه کار می خواهید بکنید گفتند می خواهیم شادی مردم را کامل کنیم! منتظریم که تعداد این 40-50 نفر به 100 نفر برسد تا همه آنها را یکدفعه در لب شط مثل گوسفند سر ببریم، به آنها گفتم که به دستور چه کسی شما این کارها را می خواهید انجام دهید؟ گفتند دستور نمی خواهد، اینها انسان های جنایتکاری بودند که در زمان شاه جنایت های زیادی انجام داده بودند و یک جانی و مجرم دیگر احتیاج به قاضی و دادگاه ندارد، اینها جرم و جنایتشان ثابت شده و قطعی است، به آنها گفتم ما چنین رفتاری در اسلام نداریم ، اگر حتی مجرم صد در صد هم باشد باید تحویل دادگاه داده شوند.

11. مرحوم شیخ شبیر خاقانی به طور کامل با این اعمال و روش ها مخالفت کردند ایشان نظرشان این بود وتأکید می کردند که روش حضرت محمد (ص) وحضرت علی (ع) که همان عفو عمومی است باید اجرا گردد.

ملاقات با آیت الله خمینی 5 ماه بعد از انقلاب 

12. رفتن آقا به قم [برای ملاقات با خمینی] بعد از انقلاب فقط یک مسأله ای در رابطه با خرمشهر (محمره- عربستان یا خوزستان) نبود بلکه در رابطه با کل ایران وکل انقلاب بود یعنی کل انقلاب برای آقا مورد سؤال بود، چرا؟ چون تمام کارها بر خلاف اسلام انجام می شد، آقا می گفتند که ما چیزی به عنوان ولایت مطلق فقیه نداریم وبه آقای خمینی گفتند من از شما تعجب می کنم تحت چه مجوزی امثال خلخالی را به عنوان قاضی شرع معرفی کردید.

13. یکی از موضوعاتی که در این جلسه با آقای خمینی مطرح شد این بود که آقا به آقای خمینی گفتند: آقای مدنی آدمی است که خوی ارتشی دارد ایشان به آقای خمینی گفتند که او را کنار بگذارید ویک انسان معقول وسیاستمدار مؤمن بیاورید که بشود با او مسائل را مطرح کرد.

14. آقای خمینی در جواب گفتند: آقا حق با شماست من شکی در صحت سخن شما ندارم شما یک مرجع ویک فقیهی هستید که من نمیتوانم در هر سخن یا گفتاری که می گویید شک وتردیدی در صحت آن داشته باشم ولی آقا ما چه بکنیم زیرا ما در زمان قحط الرجال هستیم.

15. وقتی به همراه آقا  به خرمشهر بازگشتیم معتقد بودیم که آقای خمینی این ایرادها را قبول کرده است آخرین حرف آیت الله خاقانی به آقای خمینی این بود که آقا: من تمام مسائل را به شما گفتم وشما هم همه را تأیید کردید و هیچ ایرادی بر این مسائل طرح شده نگرفتید من 3 تا 4 روز بعد از این جلسه در قم هستم و وقتی هم به خرمشهر بازگردم 3 روز منتظر می مانم که ببینم آیا شما به وعده هایی که به من دادید پایبند خواهید بود یا خیر؟ اگر وعده ها انجام داده شد ودیدم که واقعا تغییری حاصل شده است ودادگاه های انقلاب از اعدام ها وتصرف در اموال مردم تحت عناوین مختلف دست برداشتند و ببینم مجلس انتخابی شما واقعا حقوق ملیتها و قومیت ها را در نظر می گیرد وتمام اموری را که به شما گفتم اجرا می شود من همان خواهم بود که انقلاب را قبل از انقلاب تأیید کرده بودم وبعد از انقلاب هم تأیید خواهم کرد وگرنه آقای خمینی: منتظر خبر آوردن دیگران در رابطه با من نباشید من از همین جا به شما می گویم روز چهارم بعد از بازگشت به خرمشهر اگر دیدم به آنچه وعده داده اید عمل نشود بر بالای منبر رفته و خواهم گفت که ما انقلاب کردیم که یک نظام دیکتاتوری و ظالم را برداریم و به جای آن نظام عدل اسلامی را پیاده کنیم نه اینکه یک نظام دیکتاتوری برداشته شود تا به جای آن یک نظام دیکتاتوری دیگری منسوب به اسلام جایگزین آن گردد.

16. وقتی که سخن آقا تمام شد آقای خمینی به آقا گفتند: آیا شما صحبت هایتان تمام شد؟ آقا فرمودند بله، سپس آقای خمینی گفتند می توانم چیزی را به عنوان گله به شما بگویم؟ آقا گفتند بله، هر چیزی را که دارید بگویید من ناراحت نمیشوم آقای خمینی گفتند: آقا افرادی برای من خبر آوردند که شما در یکی از روزها در مسجد امام صادق (ع) مسجد خودتان در خرمشهر (محمره) منبر رفته بودید وبعد از اینکه خیلی از مسائل را مورد انتقاد قرارد دادید گفتید که این انقلاب هیچگونه ربطی به اسلام ندارد بلکه برای لکه دار کردن شریعت اسلامی آمده است وتمام افرادی که بر سر این انقلاب هستند افرادی وابسته به بیگانگان واستعمار هستند که این سخن شامل همه ما میشود، آیا این کلمات را شما در سخنرانی مطرح کرده بودید؟

17. آیت الله خاقانی جواب دادند: من کسی نیستم که سخنی بگویم سپس آن را انکار نمایم ، آری بار دیگر تاکید می نمایم که در صدر این نظام ودر مراکز مختلف افرادی هستند که کارهایی را که هیچگونه با شریعت اسلامی رابطه ای ندارد را انجام می دهند وتمام این اعمال را از اعدامها ومصادره کردن اموال مردم وحمله شبانه به خانه مردم برای ایجاد رعب و وحشت وصدها کار ناروای دیگر را انجام می دهند وهمه این اعمال را به اسلام نسبت می دهند ومن بارها با آنها تماس گرفته وگفته ام که این کارها نادرست است واسلام دین عدالت و رحمت است ولی متاسفانه در تمام این مدت گوش شنوایی ندیدم و بارها به آنها گفتم اگر چنانچه حرف این جانب را نمی پذیرید ویا اینکه شریعت اسلام را نمی شناسید به افرادی که به آنها اعتقاد دارید یا از آنها تقلید می کنید سوال کنید وقطعا به این نتیجه خواهید رسید که این کارها مخالف شرع مبین اسلام است و من نمی توانم در برابر لکه دار کردن اسلام سکوت اختیار نمایم بنابراین می گویم این افراد بعد از تمام این تذکرها و نصیحت ها اصرار آنها بر کارهای ناروا گویای این است که این افراد در هر سطح و مقامی که باشند چه در لباس روحانی یا غیر آن حتما از طرف بیگانگان برای لکه دار کردن اسلام مأموریت دارند و بنده نگفته ام که تمام افرادی که مسؤولیت هایی در این حکومت دارند مشمول این حکم هستند .

18. جواب آقای خمینی این بود که گفتند آقا حرف شما صد در صد صحیح و درست است ولی سعی خواهیم کرد که این افراد ناپاک وافراد خائن را إن شاء الله با کمک همدیگر از کار برکنار کنیم. من شخصا واکنشی از آیت الله خمینی ندیدم که به نظر بیاید ایشان با مطالبی که آقا مطرح کرده بودند مخالفتی داشته باشند فقط برای ثبت در تاریخ می گویم که آقا معمولی نشسته بودند و در برابر ایشان آقای خمینی دو زانو نشسته بودند  واین نشستن به عنوان احترام بود.

19. از همان اول که آقا سخنرانی را آغاز کردند عصبانی و ناراحت بودند از آنچه که در ایران از کارهای نادرستی که به اسم اسلام انجام میشد آیت الله خمینی می گفتند: آقا شما از ستون های انقلابید، ناراحت نباشید وجود شما برای ما گرانبهاست از اول تا آخر جلسه آقای خمینی متبسم بودند که معمولا در اکثر نشست هایشان اینگونه نبودند، در جلسه ای که بین ایشان وآقا صورت گرفت سعی آقای خمینی این بود که آقا فقط عصبانی نشوند و سعی می کردند که عصبانیت آقا را مقداری پایین بیاورند با کلماتی همچون امر بفرمایید ما اطاعت می کنیم ، و در طول تمام جلسه احساس نکردم که ممکن است چیز دیگری پشت پرده باشد، می شود اینطور بیان کرد که ما با امید به وعده هایی که تحقق پیدا خواهد کرد به خرمشهر بازگشتیم.

درگیریها و حمله پس از ملاقات با آیت الله خمینی

20. بعد از چهار روز از بازگشت ما آقا منبر رفتند و تمام سخنانی که با آقای خمینی مطرح شده بود را روی منبر علنا بیان نمودند.  بعد از آن ما احساس کردیم که خرمشهر تبدیل به پادگانی شده یعنی سیل بسیجی ها وارتشی ها از تمام نقاط  وارد خرمشهر شدند .

شما می دانید که اوائل انقلاب هنوز عنوان پاسدار و بسیجی وجود نداشت اکثرا کاماندو یا ارتشی یا نیروی دریایی، شهربانی و ژاندارمری و از این قبیل بودند و بسیاری از آنهایی که بعد از سخنرانی وارد خرمشهر شدند تحت عنوان بسیجی آمده بودند که در خوزستان حوادثی اتفاق افتاده و به عنوان خدمت به اسلام وارد این شهر شدند و می خواستند یک وظیفه دینی انجام دهند تا خدمتی به اسلام کرده باشند.

21. برای تأیید این مطلب باید عرض کنم روزی که به خانه ما حمله شد، یک شبانه روز ما را در مسجد امام صادق (ع) که مسجد آقا بود گذاشتند وافرادی که به ما حمله کرده بودند اکثر آنها نقاب پوشیده بودند چون از فرزندان خرمشهر و یا آبادان واهواز بودند ومی خواستند که شناخته نشوند ما این نقاب داران را نمی شناختیم ولی حمله آنها باعث این شد که افرادی کشته و تعدادی هم زخمی بشوند.

22. اولین شبی که عده ای را در مسجد به عنوان ضد انقلاب دستگیر کردند همان شب 7 نفرشان را اعدام کردند، در طول تاریخ بشریت وهیچ کجای دنیا نشنیدیم که افرادی را از مسجد بگیرند وبعد از 3 تا 4 ساعت اعدام کنند؟!

23. یک دادگاه ظاهری برای ایجاد رعب و وحشت در منطقه در دبیرستانی نزدیک پل خرمشهر به عنوان دادگاه انقلاب ایجاد کردند ومردم را در آنجا اعدام می کردند.

چهارشنبه سیاه

24. در روزی که مجلس مسأله آقای مدنی را مطرح کرد بعضی از نماینده های مجلس گفتند که آقای مدنی سعی می کرد با صحنه سازی از قبیل درست کردن دادگاه های کاذب ویا منفجر کردن لوله های نفت وکارهایی از این قبیل خودش را می خواست به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کند تا شاید به ریاست جمهوری برسد، واین امر را من نمی گویم بلکه خود مجلس ایران گفته بود، و در واقع یکی از اتهامات اصلی او همین بوده است وما نمی دانیم که حمله به خانه ما زیر سر ایشان بوده است یا خیر لیکن کارهایی که از آقای مدنی در طول این ایام صورت گرفت از کشتار مردم وچهارشنبه سیاه وغیره نشان می دهد که او انسان نادرستی بود.

25. مسأله چهارشنبه سیاه از چندین روز قبل از آن شروع شده بود وفقط منحصر به همان روز چهارشنبه نبود، بعد از اینکه مسائل روز به روز به مراحل بحرانی کشیده شد در خرمشهر دو مکان به عنوان مرکز سیاسی خلق عرب و مرکز فرهنگی خلق عرب تشکیل شد در برابر این دو مرکز که به عنوان مرکز عرب می باشد کانون فارسی یا یک کانون به عنوان جوانان فارس ایران نیز وجود داشت و بعد کمیته ها هم بوجود آمدند بعد از آن آقای مدنی برای دیدن آقا میاید وعنوان می کند که ما از شما می خواهیم که از عرب های منطقه بخواهید مرکز فرهنگی و مرکز دومی که به عنوان مرکز سیاسی خلق عرب بود را ببندند ومحل هایشان را تحویل ما بدهند.

26. آقا گفتند: من حاضر هستم به شرط اینکه شما به من قول بدهید که کانون و چند جایی که با عنوان های مختلف وعنوان ناسیونالیستی دارند را شما هم ببندید ولی شهربانی وارتش و ژاندارمری و مراکز دولتی را تقویت کنید و من ضمانت می کنم که عرب ها آن محل ها را به شما تحویل دهند ولی اگر قصد شما از بستن این کانون ها این است که مکان های دولتی را پس بگیرید باید بگویم که این مکان ها اصلا دولتی نبوده اند بلکه رضا خان بعد از تسلط پیدا کردن به منطقه از مردم به زور گرفته بود وآنها جزء املاک ودارایی های مردم شمرده می شدند، واگر نظر شما این است که وجود این افراد و اینکه بعضی ها اسلحه دارند برای وحدت یک شهر یا برای ایران درست نیست شما آن دیگر کانون ها وگروه ها را بردارید وآنها را خلع سلاح نمایید و من هم این ها را بر می دارم واگر کسی اسلحه ای داشته باشد نیز از آنها گرفته خواهد شد که مشکلی ایجاد نشود تا فردا عرب ها نگویند که ما آنچه را که در دست داشتیم تحویل دادیم ولی آن کانون ها هنوز برپا هستند،. مدنی قبول کرد و قول داد تمام این ها برداشته شوند.

27. مدنی رفت وبعد از چند روز که بازگشت هیچ کاری انجام نداده بود چون کانون هایی که در خرمشهر کار می کردند از افرادی چون جهان آرا وفروزنده ها تشکیل شده بودند که از مدنی هم قوی تر بودند، مدنی دوباره اصرار کرد وآقا دوباره همان جواب را دادند وگفتند اگر مسأله اسلحه است، شما کانون و امثال کانون را که پر از اسلحه است بردارید من هم عرب ها را مجبور می کنم که اگر اسلحه ای داشته باشند تحویل دهند، منظورشان همان کمیته های انقلابی وکانون وامثال آنهاست که مسلح بودند.

28. دوباره چند روز می گذرد وکاری صورت نمی گیرد اعضای این کانون ها به سرکردگی سه برادر فروزنده وجهان آرا و امثال آنها به کارشان ادامه می دهند مدنی دوباره میاید واصرار می کند وآقا می گوید من به شما راه اصلاح را نشان دادم واو جواب می دهد آقا الآن از طرف تعدادی از روحانیون خرمشهر وآبادان که بعضی ها عرب هستند زیر فشار هستم که اگر این مراکز خلق عرب را نبندم مردم اینگونه برداشت می کنند که دولت ضعیف است وآقا دوباره جواب دادند که من راه حل را به شما گفته ام ولی الان که شما اصرار دارید برای اینکه خونریزی در شهر رخ ندهد من قبول میکنم، من به دنبال این آقایان خواهم فرستاد و با آنها صحبت می کنم و مطمئن هستم که قبول خواهند کرد واین مکان ها را ترک خواهند کرد ولی ممکن است جاهای دیگری خودشان اجاره کنند وزیر نظر دولت پیگیر بدست آوردن حقوقشان باشند به شرطی که هیچکدام اسلحه وحتی کلتی هم نداشته باشند.

29. آقا با مدنی روز سه شنبه صحبت کردند وضمانت دادند که روز پنج شنبه مکان ها تحویل داده میشود آقای مدنی هم قبول کردند، ورقه ای هم آوردند وطرفین امضا کردند شاهدانی هم ناظر بر این قرار داد بودند این مدرک در حمله ای که به ما شد از بین رفت.

30. فردایش که روز چهارشنبه بود به آقا خبر رسید که آقای مدنی با کمک ارتش وغیره قصد دارد که شب به مراکز خلق عرب حمله کنند آقا زود به دنبال برادرش به نام آیت الله شیخ عیسی خاقانی می فرستد و توافق نامه را به او می دهد که پیش آقای مدنی برود که آیا برنامه حمله صحت دارد یا خیر؟ و بپرسد که چرا با وجود توافق نامه می خواهید حمله کنید، همان شب آقای شیخ عیسی خاقانی با چند نفر به نزد آقای مدنی می روند، وجلسه شان در حدود 2 تا 3 ساعت طول میکشد.

31. آقای شیخ عیسی باز می گردد و می گوید آقای مدنی قبول نمی کند ومی گوید درست است که من امضا کردم ولی الان از بالا برای من دستور آمده که اگر چنانچه پس فردا روز پنج شنبه به دستور آقا این اماکن خالی شود دولت دیگر آن دولت نیرومند در ذهن مردم نخواهد بود بنابراین حالا که توانش را دارید قدرت نشان بدهید واین کار را انجام دهید.

32. آقای شیخ عیسی گفتند خیلی اصرار کردم که این کار درست نیست این افرادی که به عنوان روحانی به شما دستور میدهند اگر روحانی وانسان بودند که این حرفها را نمیگفتند آدمکشی وخونریزی وظلم وجنایت دور از روحانیت وانسانیت است .

33. آقای شیخ عیسی گفتند که در نهایت آقای مدنی قبول کرد که دوباره پایبند قرار خودش باشد که شب چهارشنبه حمله نکند وتا روز پنج شنبه صبر کند تا این مکانها تحویل داده شوند آقا گفتند پس الحمد لله خطر رفع شد وهیچ جای نگرانی نیست.

34. یکی دو ساعت بعد شنیدیم همه جا هجوم وحمله آغاز شده و صدای رگبارهمه جا شنیده میشود وگویا خرمشهر تبدیل به یک پادگان شده بود.

35. زد وخوردها شروع شد وآقا پرسیدند که چه اتفاقی افتاده؟ سؤال کردیم وبا همه جا تماس گرفتیم وفهمیدیم که به آن دو مکان در همان شب که بعدها به اسم شب چهارشنبه سیاه معروف شد حمله شده یعنی حتی یک روز بعد از تعهد نامه هم صبر نکردند.

36. در روز سه شنبه موقع نوشتن قرار داد آقا به مدنی گفته بود که من به عنوان یک مرجع شیعه به شما این را میگویم که برای اصلاح مردم وبرای اینکه خونی ریخته نشود مسائل را بدتر نکنید وپنج شنبه صبح مکانها تحویل داده میشود ولی متأسفانه حمله کردند به خاطر همین نمیتوانم بگویم که مدنی آدم خوبی بود.

37. مرحوم آیت الله خاقانی پیش بینی کرده بودند که یک حمله ای اتفاق خواهد افتاد لیکن در ضمن روزهای طولانی زیرا در طول ماههایی که آقای مدنی آنجا بود از روش کارشان یک چنین انتظاری میرفت زیرا در بسیاری امور قول میداد ولی واقعا به آنها عمل نمیکرد.

38. همان شب نزدیک پل خرمشهر در منزل یکی از شیوخ عشایر عرب خرمشهر که از طرفداران دولت بود جلسه ای تشکیل داده شد خیلی از سران عشایر وغیر عشایر در آنجا دعوت شده بودند واین جلسه به ریاست ناخدا خوشنام که رئیس نیروی دریایی خرمشهر بود تشکیل شد.

39. آن شب جلسه تا نزدیک اذان صبح به طول انجامید آن جلسه را برای این ترتیب داده بودند که خیلی از عرب ها وافرادی که مخالف دولت بودند به آن جلسه دعوت شوند آقای مدنی برنامه را تهیه کرده بود که اینها را اول زندانی کنند که نتوانند کاری بکنند بعد منزل آیت الله خاقانی را تحت محاصره قرار دهند بعد کوت الشیخ که آن طرف پل است با خرمشهر رابطه اش قطع شود که شد.

40. رابطه خرمشهر وآبادان یا خرمشهر وکوت الشیخ آن شب قطع شده بود راه خرمشهر اهواز را هم قطع کرده بودند این مسائل گویای این است که آقای مدنی تصمیم داشت که آن شب همه را بکشد وکارهایی که انجام داد از باب اشتباه نبوده است وبعد از این واقعه سه شبانه روز پشت سر هم بسیاری از مردم در خرمشهر کشته شدند ومیتوان گفت دهها بلکه صدها کشته وزخمی بر جای گذاشته شد.

41. بعد از سه الی چهار روز باری دیگر مدنی افرادی را پیش آقا فرستاد که من اشتباه کردم و پیش آقا آمد وگفت من گول روحانیت را خوردم چه روحانیت این منطقه وچه روحانیت عرب آبادان واهواز، آنها بودند که اصرار کردند که من باید این کار را انجام دهم من حالا متوجه شدم که خطایی بوده واشتباه کردم واسلام راه عفو را باز کرده است ومن خواهان عفو وپوزش هستم، آقا در جوابش گفتند مسأله، مسألۀ شخصی بین من وشما نیست، حق شخصی من نیست که شما آمدید از من پوزش میخواهید خونهایی که به زمین ریخته شد را چه کسی جواب میدهد؟ آفراد بی نوایی که ماندند، زنهایی که بیوه شدند وفرزندانی که یتیم شدند چه کسی جواب آنها را میدهد؟ وکارهایی را که انجام دادید چه میشود، رعب ووحشتی که در شهر راه انداختید چه میشود؟

42. این موضوع را اکثر مردم نمیدانند که خود مدنی آمد وبه اشتباه خود اعتراف کرد وگفت که از طرف خودم و از طرف آقای بازرگان واز طرف همه از شما معذرت میخواهیم وراه حل را از شما میخواهیم آقا گفتند که راه حل این است اگر واقعا صادق هستید تمام افرادی را که به مردم حمله کرده اند ودر کشتار وغارت مردم شرکت کرده بودند را به محاکمه بکشانید البته نه در دادگاههای شما چون من دادگاههای شما را نمیپذیرم، قضات شرع قضات حقیقی هستند نه دادگاههایی که زیر نظر ستاریان، خلخالی، واین قبیل مجرمان اداره میشود، دادگاهها باید زیر نظر من باشند من قاضی نمیشوم ولی افرادی که قاضی هستند رامیشناسم باید زیر نظر آنها باشد، آنها باید فقیه ومجتهد باشند، افرادی که نجات پیدا کردند اگر زیر 18 سال باشند وبرای زنهایی که از این کشتار نجات پیدا کردند دولت باید حقوق ماهیانه تعیین کند، دولت باید علنا اعتراف به اشتباه خود بکند وبگوید که مردم خائن نبودند ومردم بد نبودند، تمام اینها باید در رادیوهای ایران اعلام گردد من حاضر نیستم که مردم را علنا بکشید وبعد بیایید در خانه من بنشینید دو نفره با هم صحبت کنیم، من احتیاج ندارم که کسی دست من را ببوسد .

43. تمامی این مسائل دوباره نوشته میشود وآقای مدنی امضا میکند که ما حاضریم همه را به دادگاه بکشانیم وهمه افرادی که در این کشتار نقش داشتند محاکمه بشوند وچنین وچنان بشود ودر این جلسه هر چه آقا میگفت مدنی قبول میکرد این مسأله به طور کلی این بود که میخواستند به آقا بگویند که ما سوء نیت نداریم ولی بعد از آن مسأله حمله به منزل خود آقا صورت میگیرد.

44. خودم شخصا با اکثر اشخاصی که در چهارشنبه سیاه کشته شدند آشنایی داشتم.  یکی از آنها شخصی بود به نام عباس که راننده آقا بود او در آنروز زخمی میشود همه هم دیدند که وضعش رو به بهبودی بود ولی اشخاصی میروند واو را روی تخت بیمارستان با شلیک دو گلوله همانجا اعدام میکنند.

45. همین حادثه وحوادث مشابه باعث شد که خیلی از زخمی های چهارشنبه سیاه از ترس به بیمارستان مراجعه نکنند.

46. در آن زمان آقای مدنی، جهان آرا وفروزنده ها رئیس بودند، آقای ناصر جبروتی را فقط یک روز دیدم ونمیشناختم که این شخص کیست البته موضوع او مربوط به حمله به خانه ماست ونه چهارشنبه سیاه.

47. عباس راننده فرزند شخصی به نام حسین بود وی از عربهای خرمشهر واز محله کوت الشیخ بود الان من اسمهای دقیق کسانی را که در آنروز کشته ویا زخمی شدند را به یاد ندارم زیرا بیشتر از 35 سال از آن تاریخ گذشته است لیکن میشود اسمهای آنها را پیدا کرد.

حمله به خانه آیت الله خاقانی

48. بعد از اینکه آقا از آن سخنرانی که قبلا در مورد آن صحبت کرده بودم باز میگردند بعد از چند روز به منزلشان، مسجد ومدرسه حمله میشود وما را به قم جایی که 7 سال در اقامت جبری بودیم تبعید میکنند ومرحوم آیت الله خاقانی در آنروزها حدود 69 سالشان بود و در آنوقت من 24 ساله بودم.

49. حدود نیم ساعت قبل از اذان ظهر به خانه ومدرسه ومسجد آقا واز تمام اطراف به ما حمله کردند. بعضی ها از اسلحه هایی برای زدن مسجد استفاده میکردند که از این اسلحه ها برای زدن هواپیما استفاده میشد واز روی جیپهای ارتشی مسجد را به رگبار بستند خیلی ها زخمی شدند ونمیخواهم نام کسی را اینجا ببرم چون امکان دارد که برای خودشان یا خانواده هایشان در ایران مشکلی ایجاد شود.

50. همه ما را که در خانه بودیم به مسجد آوردند عده ای که از اطراف خرمشهر برای مناسبت خاصی در مسجد که حدود 50 الی 60 نفر بودند و برای نماز ظهر آماده میشدند همه را دستگیر ودر مسجد آقا که به اسم مسجد امام صادق (ع) است نگه میدارند بعد از نماز مغرب وعشا آقای ناصر جبروتی آمد وبه آقا گفت دستور آمده که فقط شما وآقا زاده که بنده باشم در مسجد بمانید وتمام فامیلتان با زنها وبچه ها باید به دادگاه انقلاب تحویل داده شوند تمام بچه ها وخانواده ما ومادر وخواهران وهمسر من همراه با دختر 3 ماهه ام را به همان دبیرستانی که نزدیک پل خرمشهر بود ودادگاه انقلاب شده بود بردند.

51. دوباره ناصر جبروتی آمد وبه من گفت آقا متأسفم که این مسأله را به شما میگویم: دستور از امام آمده که شما را هم باید به دادگاه انقلاب ببریم گفتم من اول به آقا بگویم بعد با شما میایم به آقا گفتم آقای جبروتی اینجاست ومیگوید دستور آمده که من را نیز آنجا ببرند وشما تنها اینجا باشید آقا گفتند آقای ناصر را صدا کنید تا ببینم این دستور از طرف چه کسی صادر شده است، ناصر جبروتی را صدا کردم وآقا به او گفتند شما تمام زنها وبچه ها را با هم به دادگاه انقلاب بردید وگفتید شما ممکن است احتیاج داشته باشید برای وضو گرفتن وغیره پسرتان کنار شما باشد الان دوباره میگویید که دستور آمده من پسرتان را نیز به دادگاه انقلاب بفرستم؟ این دستور از طرف کیست؟ ناصر جبروتی میخندد ومیگوید آقا شما چطور از من سؤال میکنید که این دستور از طرف کیست؟ من به شما گفتم در رابطه با شما دستور را از امام خمینی گرفته ام.

52. ناصر جبروتی رفت وبعد از 20 دقیقه بازگشت وگفت من با آقا صحبت کردم وایشان گفتند که پسرتان پیش شما باشد مسأله ای نیست، در نهایت من نزد پدرم در مسجد ماندم یعنی فقط ما مانده بودیم وبقیه همه پاسدار وارتشی وکماندو وامثال آنها بودند.

53. متأسفانه این مسأله را هم برای ثبت شدن در تاریخ بگویم که آقا وقتی نماز مغرب وظهرشان را میخواندند پاسدارها وکماندوها دور آقا حلقه زده بودند وهمینطور راه میرفتند ومیگفتند که آقا نماز به دردت نمیخورد خوارج نهروان هم نماز میخواندند، یعنی میخواهم این را بگویم که متأسفانه علمای دین در طول تاریخ چنین اهانتهایی ندیده بودند که یک شخص یا یک حکومت به عنوان حکومت شیعه به یک مرجع بگوید خوارج نهروان هم نماز می خواندند.

54. حدود نیم شب دوباره آقای ناصر جبروتی برای سومین بار میاید ومن را صدا میکند ومیگوید امام خمینی تماس گرفت ودستور داد که همه خانواده شما را به منزل بازگردانیم وبعد از یکی دوساعت همه برگشتند.

55. آن شب همسر من که الان هم اینجاست میگوید وقتی که اعدامها را شروع کردند بعضی از دخترها که تصور میکردند اعدامی ها از اعضای خانواده واقوام نزدیک خودشان هستند، از حال میرفتند یعنی فشار روحی فوق العاده ای ایجاد کرده بودند البته این را هم بگویم زن وبچه های ما را مجبور نکردند که اعدام کردن را ببینند ولی بقیه را با کتک وزور به حیاط مدرسه برده بودند وبعضی ها را مجبور کردند که شاهد اعدام اقوام خود باشند آنقدر زندانی ها را کتک زده بودند که هیچ صحبتی نکنند وتمام این کارها برای ایجاد رعب ووحشت در بین مردم بوده است.

تبعید به اهواز وحصر خانگی در قم

56. ما را به اهواز بردند وسه تا چهار روز در آنجا بودیم بعد ما را به وسیله یک هواپیمای ارتشی به یکی از فرودگاههای نظامی تهران واز آنجا با دو هلیکوپتر به قم بردند.

57. وقتی ما رفتیم حاج احمد خمینی  به مرحوم آقا گفتند شما یک جوهر گرانبهایی هستید ومن از طرف امام سلام ایشان را برای شما میرسانم ایشان پیغام دادند  که به آیت الله العظمی خاقانی بگویید که چنین برداشت نکنند که ما خواستیم ایشان را از خرمشهر دور کنیم آقا گفتند که شخصیتی مثل شما جایشان در نجف اشرف است، جایشان در قم است، آقا میگویند که ما تشخیص دادیم که بعضی از کمونیستهای عرب خوزستان قصد کشتن شما را دارند وبرای همین ما شما را آوردیم که اینها نتوانند سوء استفاده بکنند وخدایی نکرده شما را بکشند و وانمود کنند که جمهوری اسلامی این عمل را انجام داده است ما به خاطر این و به خاطر اینکه حوزه ها بتوانند از علم عظیم شما واز وجود گرانبهای شما استفاده کنند شما را به اینجا آوردیم.

58. مدنی یک خوی ارتشی وناسیونالیستی داشت وخیلی از کارها را انجام داد که خود دولت بعدها اعتراف کرد که آدم خائنی بوده است مجلس هم آقای مدنی را به عنوان یک خائن وابسته به آمریکا معرفی کرد وخواستند که مدنی را به محاکمه وبه دادگاه بکشانند که او فرار کرد پس ما تنها کسانی نیستیم که آقای مدنی را متهم میکنیم بلکه دولت جمهوری اسلامی به وسیله 21 اتهام و زیرعنوان 5 اتهام اصلی آقای مدنی را متهم کرده بود واین موضوع در آرشیو مجلس ایران نیز موجود است.

به اشتراک بگذارید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب:

برچسبی برای این خبر وجود ندارد