صفحه اصلی | Persian | انتشارات | شهادتنامه شهود | شهادتنامه محمود صالحی

شهادتنامه محمود صالحی

شهادتنامه محمود صالحی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهادتنامه محمود صالحی 

 

 

اسم کامل:     محمود صالحی 

تاریخ تولد:        1341

محل تولد:     سقز، ایران

شغل:               فعال کارگری 

 

سازمان مصاحبه کننده:   مرکز اسناد حقوق بشر ایران

تاریخ مصاحبه:      8 تیر 1396

مصاحبه کننده:      مرکز اسناد حقوق بشر ایران 

 

این شهادتنامه بر اساس مصاحبه حضوری با آفای محود صالحی تهیه شده است. شهادتنامه در 31 پاراگراف تنظیم شده است.

 

نظرات شهود بازتاب دهندۀ دیدگاه های مرکز اسناد حقوق بشر ایران نمی باشد.

 

شهادتنامه

 

پیشینه

 

 1. من از شش سالگی وارد بازار کار شدم و حدوداً چهل سال است دارم در زمینه جنبش کارگری فعالیت میکنم.

 

2. طبقه کارگر هر روز استثمار می‌شود و استثمارش عریان است. خوب طبیعتاً در رژیم گذشته که ما کوچک بودیم و کار می‌کردیم این را احساس می‌کردیم که ما داریم استثمار می‌شویم اما نمی‌دانستیم چطور در مقابل استثمار ایستادگی کنیم و یا مبارزه کنیم . در رژیم پهلوی هم اجازه نمی‌دادند که سندیکاها یا تشکلهای کارگری ایجاد بشود که ما بتوانیم متحد علیه کارفرمایان مبارزه کنیم . بنابراین چند بار سندیکا را تعطیل کردند. آنها سندیکایی میخواستند که این سندیکا و رهبرانش گوش به فرمان مسئولان رژیم شاه باشند . بنابراین کارگران خبازی ( که من خودم خبازم) همیشه در مقابل این خواسته مسئولان ایستادگی می‌کردند و هربار درب سندیکا را می‌بستند تا اینکه انقلاب شد . وقتی انقلاب شد کارگران خباز اولین کسانی بودند که در شهر سقز سندیکای کارگران خباز را تشکیل دادند و رسماً فعالیت خود را شروع کردند و ما هم که آن موقع یک نوجوان 16 ساله بودیم در همان سندیکا یکی از اعضا بودیم و مرتباً در جلسات سندیکا شرکت می‌کردیم.

 

3. بنابراین طبقه کارگر یعنی کارگران خبازی که من خودم جزئی از آنها بودم از زمانی که انقلاب شروع شد وسندیکا را گذاشتیم و در سندیکا آموزشهای کارگری و آموزشهایی میدادند که ما مرتباً در آن شرکت میکردیم به همین دلیل ما توانستیم این را لمس کنیم و درک کنیم که در جامعۀ سرمایه داری کارگران استثمار میشوند ، یعنی اکثریت جامعه در مقابل گرفتن یک مقدار مزد که تنها میتواند با آن زنده بماند توسط اقلیتهایی در جامعه استثمار می‌شوند .

 

 

سابقۀ بازداشتهای متعدد

 

4. در طول این چهل سال یا سی ونه سالی که انقلاب شده مرتبا ما تحت تعقیب بودیم ، مرتباً ما زندان رفتیم ، مرتباً بازجویی رفتیم و الان هم یک حکم جدید برای من آمده یعنی تا فردا من باید خودم را معرفی کنم به دادگاه که بروم حبس جدید بکشم که هنوز مشخص نیست حبس جدید من که قبلاً در دادگاه بدوی 9 سال بوده امروز در دادگاه تجدید نظر به چند سال کاهش پیدا کرده یا افزایش داده اند . همه اینها به خاطر این بوده که من دارم فعالیتهای کارگری می‌کنم و می‌دانم که در همۀ کشورهای سرمایه داری طبقه کارگر استثمار می‌شود.

 

5. من اولین باری که بازداشت شدم سال 59 بود .در سالهای60، 61 ، 63 ، 65 و ...[در مجموع] هفت بار بازداشت شدم. سال 59 بازداشت شدم به جرم اینکه میگفتند با این احزاب اپوزوسیون در رابطه هستی. خب به هر حال بازداشت شدیم ، مدتی در زندان بودیم . اینهایی که من می‌گویم زندانهایی بودند که غیر قانونی بودند، یعنی در هیچ جایی ثبت نشده. سال 65 به بعد دیگر مثلاً زندانهای من زندان قانونی بوده و الاّ تا سال 65 هفت بار زندان شدم ، زندانهای من غیر قانونی بوده و مدتی در بازداشتگاه بودم و [مدتی] بعد آزاد شدم . اصلا حکم زندان ندادند .آن زمان تا سال 65 و اینها یا اعدام میکردند یا آزاد میکردند.

 

6. من آن موقعها تا سال 67 هم با احزاب کردی تماس داشتم . ولی از 67 به بعد دیگر نه هیچگونه تماسی نداشتیم.

 

7. اصلاً یعنی ما نمی‌دانستیم محاکمه می‌شویم یا نمی‌شویم چون چرا؟ ما اصلاً به دادگاه نمی رفتیم . وقتی ما را میگرفتند چشمها بسته ، دستها بسته ما را میبردند بعد با چشم بسته و دست بسته ما را میبردند یک اتاقی یک شخص دیگر از ما سؤال میکرد ، ما فقط صدای شخص را می شنیدیم دیگر هیچ چیزدیگری برای ما نه لمس شدنی بود و نه دیدنی بود چون ما هیچی نمی دیدیم . آیا این شخص که ما را محاکمه میکند قاضی است ، دادگستری است یا اینکه یک سرباز نگهبان که هر شب ما را می‌آورند برای اینکه از صورتهای ما که معمولاً می‌ترسیم با چشمان بسته لذت ببرند .

 

8. این بازداشتها در ارومیه، مهاباد، نقده، سردشت  و [دیگر] شهرهای ایران بود. محل سکونتم سقز بود. شهر ما یک شهر کوچکی است .یک شهر محروم جامعها ست در ایران، به همین دلیل ما کارگرانی که اینجا یاد میگرفتیم شغلهایمان را به شهرهای دیگر مراجعه می‌کردیم و در آن شهرهای دیگر مشغول به کار می‌شدیم.

 

9. بعداز سال 67 یک بار دیگر سال 73 بازداشت شدم که در زندان غیر قانونی بودم یک مدت، آن هم به جرم احزاب بود اما مدتی که در زندان بودم ثبت نشده بود. باز هم به همان جرم در سال 77 دستگیر شدم. باز به همان جرم ده ماه حبس تعزیری خوردم و این ده ماه را تمام کردم. سال 83 باز هم دستگیر شدم و سه سال دیگر تا سال86 در زندان بودم و امروز هم که جدیداً در دادگاه بدوی نه سال زندان به من دادند و در دادگاه تجدید نظر هنوز نمی‌دانیم به چه سرنوشتی دچار شده این حکم، اما باید تا فردا یعنی نهم [تیر 1396] خودم رو تحویل بدم تا تحمل حبس نمایم .

 

10. در مجموع از اول انقلاب تا الان هشت سال زندان کشیده‌ام.

 

زندان به خاطر فعالیت کارگری

 

 

11.  سال 84 یعنی دوازده سال پیش همراه تعدادی از فعالین کارگری در ایران یک کمیته تشکیل دادیم به نام کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری. این کمیته هماهنگی که تشکیل دادیم بر اساس قوانینی که در ایران حاکم است و ماده 131 قانون کار، ما بعد از اینکه مجمع عمومی تشکیل دادیم و انتخابات کردیم ، اعضایی که انتخاب شده بودند تحت رهبری همان تشکل ما با اسامی و مشخصات معین آن را به وزارت کار و وزرات اطلاعات تقدیم کردیم که تشکلی که ما ثبت کرده ایم را به ثبت برسانند. اما متاسفانه نه اینکه به ثبت نرساندند اعلام جرم کردند علیه ما و از سال 85 به بعد هر روز تعدادی از اعضای ما را دستگیر می‌کردند. اعضای ما حدوداً 120 نفربودند. از این 120 تا حدوداً 12 یا 13 نفر از بچه های ما از سه سال و دو سال به بالا حبس کشیدند . خود من هم به همین اتهام دو سال و نیم حبس کشیدم.

 

12. ما در سال 90 در شهرستان کرج مجمع عمومی داشتیم دستگیر شدیم حدوداً شصت نفر آنجا دستگیر شدیم در مجمع عمومی . حتی درخواست مجوز هم کرده بودیم از وزارت کار اما به جای اینکه به ما مجوز بدهند به ما را دستگیر کردند. هر کدام از ما را به بازداشتگاه بردند بعد از یک شبانه روز همه آزاد شدیم ولی بعداً دادگاهی شدیم باقرار سه نفر از بچه های ما اهل مهاباد بودند و به حبس محکوم شدند هر کدام دو سال. و از شهر بوکان پنج نفر از همان کسانی که در سال 90 دستگیر شده بودند هر کدام به دو سال و نیم حبس تعزیری محکوم شدند.

 

13. به ما میگفتند باید از این تشکل استعفا بدهیم. یعنی رسماً به ما اعلام کردند که باید از این تشکل استعفا بدهید . خب به هر حال چند سال به ما فرصت دادند که استعفا بدیم . با توجه به اینکه ما استعفا ندادیم دیگه پرونده را به دادگاه بردند و محاکمه شدیم.

 

14.تو بازجوییها به ما میگفتند که باید استعفا بدهید . به هر حال طبق قانون من به همان بازجوها اعلام می‌کردم عزیزان اگر تشکلی که ما تشکیل دادیم غیر قانونی است یا تبانی است ، خوب معمولاً تبانی در جایی ایجاد می‌شود که انسانها دزدکی یا زیرزمینی کاری انجام بدهند . وقتی ما رسماً مجمع عمومی گرفتیم و اعضا خود را با مشخصات کامل، با محل کار ،با محل زندگی خود به وزارت معرفی کردیم تا تشکل ما را ثبت کنند ، دیگر این تشکل غیر قانونی نیست . چرا ثبت نمیکنید؟

 

15. آنها مدعی بودند که این تشکل یک تشکل حزبی است تشکل ما یک تشکل کارگری بود .تازه تشکل کارگری هم نبود یه عده از فعالین کارگری یک کمیته را تشکیل داده بودیم برای اینکه به تشکلهای کارگری که ایجاد می‌شود کمک کنیم ، راهنمایی کنیم . اما متاسفانه آنها به ما فشار آوردند که باید حتما استعفا بدهید در غیر این صورت محاکمه خواهید شد و به همین دلیل بود که کسانی که استعفا دادند محاکمه نشدند ، کسانی که استعفا ندادند همه محاکمه شدیم و محکوم به حبس.

 

16. بازجوییهای من اولین بار در کرج بوده بعداً در سقز بوده و این آخری هم در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در استان کردستان [در سنندج].

 

 

آخرین دستگیری

 

17. تاریخ 8/2/94 در منزل مسکونی خودم دستگیر شدم در سقز. با توجه به اظهارات ماموران بازداشت کننده که به خانه ما حمله کردند و هر چی وسایل و چیزهایی که توی خونه داشتیم ، همه را با خودشون بردند که تا امروز هنوز پس ندادند . ما را به سنندج بردند. من در همین رابطه نوشته دارم به نام زندان ابوغریب در قلب سنندج. این نوشته چاپ شده که آنجا وحشتناکترین بازداشتگاه دنیاست یعنی با زندان ابوغریب و گوانتانامو و اینها مقایسه نمیشود . اینجا بدتر است چون همین در قلب سنندج بازداشتگاهی که ایجاد کردند حتی آب خوردنی وجود ندارد که انسان بخورد. با توجه به اینکه من وضعیت خوبی نداشتم و همه مسئولین امنیتی اطلاع داشتند که من دیالیز دارویی می‌کردم و همان اولین روزی که بازداشت شدم وقتی تفهیم اتهام شدم من رسماً به دادگاه اعلام کردم که من دیالیز دارویی میکنم باید داروهایم در دستانم باشد اما متاسفانه آنجا به مدت 32 ساعت داروهایم را قطع کردند که فشار خونم رفت بالا ، خون دماغ شدم بعد از این کلیه هایم دیگر از کار افتادند . من حالا از اون روز هر هفته دوبار دیالیز می‌کنم در بیمارستان یعنی کلیه هایم را از دست دادم . 

 

18.وقتی آمدند تفهیم اتهام کنند یک قاضی آمد به همین بازداشتگاه به من تفهیم اتهام کردند که شما با حزب کردی تهران در ارتباط هستید . من که قبول نکردم بعداً گفتن آقا پس تو کمیته هماهنگی را تشکیل دادی . اتهام من عضویت در سازمانهای معاند [از طریق] تشکیل کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری. 

 

 

19. به گفته خانواده‌ام که رفته بودند وزارت اطلاعات در شهرستان سقز گفته بودند ما فقط نیابت بازداشت ایشان رو داشتیم . این حکم بازداشت از تهران آمده . تهران نیابت داده به سنندج و سنندج هم نیابت داده بود به سقز . وقتی از سقز بازداشت شدم من را بردند به وزارت اطلاعات در سنندج . به گفته خود مسئولان هم بازجوهایی که اومده بودن مال تهران بودند.

 

 

بازجویی 

 

20.من اولین بار 15 روز قرار بازداشت داشتم . در طول این 15 روز یعنی هفته اول اصلا از من سؤال نکردند . هفته دوم بازجویی ها شروع شد . در هفته دوم کل بازجوییهای من تموم شد . یعنی در 15 روز اول بازجوییهای من تمام شد اما 15 روز دیگر [بازداشت را] تمدید کردند . یعنی در 15 روز دوم دیگر بازجویی نمانده بود . آنهایی که می‌آمدند برای بازجویی فقط تکراری بود . یعنی میخواستند من را نگه دارند ۀنجا تا اینکه مثلاً این مریضی من حادتر شود. 15 روز دومم که تمام شد بعد هم  قرار بازداشتم را تمدید می‌کنند در حالی که بازجویی هایم تمام شده تا اینکه کلیه هایم از کار افتاد و از شبی که من را بردند برای بازجویی شب ساعت 11 شب همان موقع که بازجویی می‌دادیم  همان موقع دیگر افتادم روی صندلی و کلیه هایم از کار افتاد و صبحش من را بردند بیمارستان و دیالیز کردند و چند روز در بیمارستان بودم . بعداً با قرار وثیقه آزاد شدم.

 

21. خوب طبیعتاً چیزهایی می‌پرسیدند که تکراری بود . همیشه ما چون تو کردستان زندگی می‌کنیم و اینجا نیرویی هست به نام پیشمرگه ، همیشه چیزهای تکراری ، یعنی چیزهایی هستند که هر روز باز تولید میکنند اینها ، یعنی چیزی نیست که مثلاً بگویید این تازه است . یک چیز خاصی است . همیشه همین حرفها را می‌زنند . کسی که اینجا معترض باشد یک مارک به او می‌چسبانند .دیگر فرقی ندارد آن کس کی باشد . حتی اگر یک پاسدار هم اعتراض کند یک مارکی به او می‌چسبانند . ما هم به هر حال مستثنی از این قاعده نبودیم . هر چیزی خودشان دوست داشتند برای متهم می‌نویسند.

 

 

دادگاه

 

22. مثلاً برای نمونه من رفتم دادگاه تجدید نظر. سه نفر قاضی نشسته‌اند.  وقتی احضاریه برای زندان آمده ، نوشته شاکی، دادستان کردستان . خوب می‌گویم عزیز من وقتی شاکی دادستان استان کردستان است ، چرا خود دادستان یا نماینده دادستان حضور ندارد؟  می‌گویم این آقا چرا از من شاکی است؟ شاکی نیامده؟ [قاضی] می‌گوید من یک مطلب برایت می‌خوانم. می‌گویم بفرما بخوان. می‌گوید تو سال 67 (یعنی 30 سال پیش) توی زندان بودی ، حبس را تمام کردی . روز 22بهمن میخواستند تو را آزاد کنند، گفتند این پلاکارد را بردار ببر توی خیابان با زندانیان . گفتی من بسیج نیستم من پلاکارد رو برنمی‌دارم . این حرف شماست ؟ گفتم بله این حرف من است ، من که بسیج نیستم . من زندانی بودم وقتی زندانم را تمام کردم باید آزاد بشوم، من دیگر چرا پلاکارد بردارم ؟ یعنی سه نفر قاضی تجدید نظر استان چیزی را از من سؤال میکردند که سی سال پیش رخ داده بود.

 

23. داداگاه [بدوی] در دو جلسه در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج برگزار شد. در شهریور 94. دادگاه تجدید نظر در شعبه چهارم دادگاه تجدید نظر استان کردستان در اسفند 95 برگزار شد. من وکیل نداشتم چون من جرمی مرتکب نشدم تا اینجا وکیل بگیرم که از من دفاع کند. واقعا جرمی مرتکب نشدم . توی خانه نشستم ، هیچ کاری هم نکردم ، حتی در همان تشکلی که مثلاً خود من تشکیل دادم فعال نبودم به دلیل اینکه وضعیت مریضیم خوب نیست. من همیشه در خانه هستم . الان هم که من دیگر خانه نشین شدم.

 

24. در مورد دادگاه بدوی، من این را رسما نوشتم تو دنیای مجازی انتشار دادم به خاطر اینکه مردم ببینند که قاضی از من چه سؤالاتی کرده . خوب به هر حال سؤالهایی کرده که مشخصاً میگوید تو چه کار داری به کارگران مثلاً سیستان و بلوچستان . چه کار داری به کارگران مثلاً اهواز. آنها میگویند که تو غیر قانونی کار کردی در حالیکه غیر قانونی هم نبوده .

 

25. در همین دادگاه تجدید نظر مثلا من می‌گویم: تو میگی غیر قانونی! 15 تا حکم دادگاه رو گذاشتم جلوی قاضی میگم جناب قاضی این حکم رو من از دادگاه گرفتم که کارفرما حق کارگر رو پایمال کرده ، من رفتم دادگستری ، رفتم هیئت تشخیص، حل اختلاف کارفرما را محکوم کردم و حکم دادگاهی رو گرفتم . اینها مگر قانونی نیست ؟ میگوید چرا! می‌گویم پس چرا به من می‌گویی غیر قانونی کار کردی وقتی من رفتم به دادگاه مراجعه کردم ، به شورای حل اختلاف مراجعه کردم به هیئت تشخیص مراجعه کردم و آنجا احقاق حق کردم . احقاق حق کارگران که من نماینده کارگر هستم، به همه ثابت شده که کارگران مظلوم واقع شدند حکم قضایی گرفتم. می‌گوید تو نباید به کارگرکمک کنی . تو چکار داری به کارگر؟ چرا نماینده کارگر هستی ؟ کی این اجازه را به شما داده ؟ در حالی که من خودم فبلاً هم درهیئتهای حل اختلاف فعالیت کردم . چند سال نماینده کارگران سقز و بانه بودم .

 

26. در دادگاه تجدید نظر می‌گفتند تو چرا از طبقه کارگر دفاع میکنی. من گفتم اگر دفاع کردن از طبقه کارگر جرم است من دفاع میکنم ، این جرم را بنویسید . بعد از صحبتها که یک ساعت و خرده ای طول کشید گفت چه در خواستی از دادگاه داری من گفتم جرمی مرتکب نشدم که از دادگاه در خواست کنم من را عفو کند یا کاری کند . این وظیفه من است ، من به عنوان یک انسان حق دارم در جامعه ای که زندگی میکنم طبقه ای که مظلوم واقع شده از آن دفاع کنم . من نیامدم اینجا از شما گدایی آزادی کنم .بنابراین من هیچوقت این کار را نمیکنم برای خودم . آمدم اینجا بگویم چرا %40 کارگر این مملکت ما بیکار است . من از آنها دفاع می‌کنم که نان شب ندارند . من از آنها دفاع می‌کنم که نمیتوانند زندگی کنند . من از آنها دفاع می‌کنم که بچه هایشان را به دلیل مشکلات مالی نمیتوانند به مدرسه بفرستند . من از آنها دفاع میکنم که خانواده هایشان از هم پاشیده . خب این حرف من است اگر این جرم است بنویس !

 

27.می‌گوید تو به خانواده زندانیها کمک کردی . کمک مالی جمع کردی . خوب به هر حال این وظیفه من است . تو بابا رو انداختی زندان ده سال است توی زندان است خانواده اش توی جامعه سرگردان است . من چه جوری وجدانم راه میدهد همین جوری بنشینم توی خانه زندگی کنم ولی همسایه‌ام که پدرش توی زندان است هیچی نداشته باشد. یعنی این اتهام من است که « تو به خانواده زندانی کمک کردی» .

 

28. یا مثلاً می‌گوید تو در سال مثلاً 62 در شهر مهاباد روز جهانی کارگر برگزار کردی. خوب سال 62 من روز جهانی کارگر ر برگزار کردم مگه جرم است ؟ مگر در قانون کار جمهوری اسلامی قانون ماده 63 گفته کارگر در روز جهانی کارگر باید تعطیل باشد با حقوق . خوب ما این کار را کردیم. سال 62  مثلا به سال 96 چه ربطی دارد؟ اینها اتهامهای واهی [بود] که می‌زدند به همه متهمینی که در بازداشتگاهها هستند.

 

29.من که به نه سال زندان محکوم شدم ، من را احضار کردند به دادگاه . می‌گوید بیا دادگاه . رفتم دادگاه ، دادنامه را داده دست من می‌گوید بخوان . خواندم . می‌گوید اعتراض داری ؟ می‌گویم خوب طبیعتا من که برگ درخت نیستم ، پائیز بیفتم . مشخصا من نه سال حبس خوردم باید اعتراض کنم . دادنامه را به من ندادند . اصلاً دادنامه را به من ندادند که از متن دادنامه مثلا من اعتراض بنویسم و فقط شماره دادنامه را دادند . [گفتند] تو میتوانی با این شماره اعتراض کنی. آقای عزیز من نه سال حبس خوردم . من باید این دادنامه را داشته باشم ببینم توی دادنامه چه چیزی نوشته شده من چه جوری دفاع کنم ؟  تجدید نظر هم رفتم دادنامه برایم نیامده . رفته‌اند احضاریه فرستاده‌اند برای کسی که ضامن من است. به ضامنم گفته‌اند ایشان را تا نه تیر معرفی کنید جهت سپری کردن احکامش حتی چیزی به دست خودم که متهمم نرسیده . نه احضاریه ای ، نه دادنامه ای هیچی! هیچی به دست من نرسیده .

 

30.وثیقه من آن 100  میلیون تومن بود اما به دلیل اینکه ما نداشتیم بگذاریم و من در حال بدی بودم یک معلم ضامن من شده یعنی فیش حقوقیش رو آورده. به هر حال این هم خودش یک مشکلی است فردا حقوق [این معلم] را قطع میکنند دیگر.  

 

31. مشخص نیست حالاآیا [دادگاه تجدید نظر] تایید کرده، رد کرده، بیشترش کرده مشخص نیست . چون هیچی به دست  ما نرسیده، داد نامه ای به دست مانرسیده. احضاریه را دوازده خرداد برای [ضامن من] فرستادند. من خودم که نمی‌روم با پای خودم . اینها بیایند من را دستگیر کنند ،ببرند حکم را اجرا کنند. هر حکمی که باشد مشکلی نیست ولی من خودم نمی‌روم .

 

 

به اشتراک بگذارید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب:

برچسبی برای این خبر وجود ندارد