صفحه اصلی | Persian | انتشارات | گزارش | پيامد خشونت بار: انتخابات 1388 و سرکوب دگرانديشان در ايران

پيامد خشونت بار: انتخابات 1388 و سرکوب دگرانديشان در ايران

پيامد خشونت بار: انتخابات 1388 و سرکوب دگرانديشان در ايران

گزارش اوليه به مستند سازي و بررسي سرکوب وحشيانه مخالفان توسط رژيم پس از انتخابات رياست جمهوري در 22 خرداد 1388 مي پردازد. رژيم ساعاتي پيش از اعلام برنده شدن محمود احمدي نژاد در روز انتخابات به دستگيري مخالفان سياسي، روزنامه نگاران و ديگر فعالان پرداخت.دستگيريها و همچنين تظاهرات در طول سال ادامه يافته و با خشونت از طرف بازوي امنيتي رژيم مواجه شد. اين گزارش نقض حقوق بشر دهها شهروند ايراني و خارجي—شامل ضرب و شتم، آدم دزدي، تجاوز، و قتل—را به تفصيل مستند کرده و به بررسي و تحليل مسئوليت مرتکبين در قانون ايران و قوانين بين الملل مي پردازد.

پیشگفتار

روز 23 خرداد 1388، یعنی یک روز پس از دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی ایران، تظاهرات در شهرهای سراسر ایران در گرفت. تظاهرکنندگان علیه آنچه از دید آنها یک تقلب گسترده بود اعتراض کردند – فریادهای «رأی من کجاست؟» همه جا طنین افکند. شورای نگهبان فقط صلاحیت چهار تن را برای شرکت در مبارزات انتخاباتی تأیید کرده بود: محمود احمدی نژاد رئیس جمهور وقت؛ محسن رضایی، فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که یک محافظه‎کار به شمار می‎رفت؛ میرحسین موسوی نخست وزیر سابق ایران در دوران جنگ با عراق که اصلاح‎طلب محسوب می‎شد؛ و مهدی کروبی، رئیس پیشین مجلس و نیز یک اصلاح‎طلب.

موسوی در ساعات آخر روز انتخابات خود را پیروز اعلام کرد. دولت فوراً اعلام نمود که احمدی نژاد با کسب 62 درصد آراء پیروز شده است. رژیم همچنین در واکنش به این جریان، خطوط ارتباطات الکترونیک داخل ایران و نیز ارتباط با جهان خارج را قطع نمود. همچنان که هفته سپری می‏شد، تلفنهای همراه و خدمات اینترنتی مرتباً قطع شده یا سرعت آنها کاهش می‏یافت. روز 26 خرداد، مقامات اعلام کردند که خبرنگاران خارجی اجازه ندارند از خیابانها گزارش تهیه کنند و ویزای آنها نیز تمدید نخواهد شد. صدها تن از خبرنگاران داخلی و اعضاء مطبوعات دستگیر و ارعاب شدند.

علیرغم این تلاشها، تا آخر خرداد و اوایل تیرماه تقریباً هر روز تظاهرات در سراسر کشور ادامه داشت. حداقل در یک مورد تعداد تظاهرکنندگان به میلیونها رسید. در پاسخ، دولت تأیید کرد که احمدی نژاد پیروز شده و نیروهای افسار گسیخته سپاه (به فرماندهی محمد علی جعفری) و بسیج (به فرماندهی حسین طائب) را به جان مردم انداخت. هرچه جمعیت مردم افزایش یافته و در مطالبه حقوق خود برای داشتن تجمعی آرام پافشاری می‏کردند، نیروهای امنیتی بر میزان خشونت خود می‎افزودند. تظاهرکنندگان در خیابانها مورد حمله، ضرب و شتم، و اصابت گلوله قرار می‎گرفتند. بسیاری از راه پیمایان در خیابانها کشته شدند. هزاران تن به طور خودسرانه دستگیر شدند – قوه قضاییه گزارش کرد که 4000 تن در هفته‎های نخست دستگیر شده‎اند. نهایتاً تظاهرات هر روزه پس از یک سرکوباً شدید بخصوص در روز 30 خرداد، که در آن حداقل سی تن کشته شدند، کاهش یافت.

اما با وجود این، تظاهر کنندگان در طول تابستان و تا رسیدن زمستان در ایام بزرگداشتهای عمومی به خیابانها ریخته و نیروهای امنیتی نیز به سرکوب وحشیانه هرگونه ابراز نارضایتی ادامه دادند. اعتراض به آنچه که تقلب در انتخابات نامیده می‎شد تدریجاً تبدیل به ابراز وسیعتری از مخالفت و نارضایتی از حکومت شد. در طی فقط چند ماه، تمرکز اعتراضات نسبت به انتخابات کمتر شد و بیشتر متوجه ماهیت سرکوب و خفقان عمومی رژیم شده است. در روز ششم دیماه، روز عاشورا، گزارش شد که صدها تن از تظاهرکنندگان دستگیر شدند.

رژیم ایران همچنین به دستگیری افرادی پرداخت که از تظاهرکنندگان نبودند اما رژیم آنها را به راه‎اندازی «انقلاب مخملی» متهم ساخته بود. شمار دقیق بازداشتها هنوز معلوم نیست، اما شواهد کنونی حاکی از آن است که صدها تن صرفاً به دلیل استفاده از حق تجمع خود دستگیر و زندانی شدند. این بازداشتها بخشهای وسیعی از جامعه مدنی، از جمله رهبران و اعضاء گروه‎های سیاسی مخالف و اقلیت، اعضاء تشکیلات سیاسی، حقوقدانان، دانشجویان و دانشگاهیان را در بر می‎گیرد. بازداشتها طی زمستان نیز ادامه یافتند.

بسیاری از بازداشت‎شدگان مورد تهدید قرار گرفتند اما پس از چند روز آزاد شدند. با ابن حال بسیاری دیگر در زندان با شکنجه، تجاوز جنسی، و مرگ مواجه شدند. بازداشت‎شدگان مورد حبس انفرادی، بازجوییهای دراز مدت، ضرب و شتم، تجاوز و انواع دیگر شکنجه قرار داشته و دارند. بسیاری از آنها مجاز به برقراری تماس با خانواده یا وکلای خود نیستند و بسیاری دیگر تحت فشار مجبور به اعترافات علنی شده‎اند. برخی از تظاهرکنندگان به بازداشتگاه کهریزک فرستاده شدند و آنجا چنان وحشیانه با آنها رفتار شد که دولت دستور بستن بازداشتگاه و انتقال زندانیان به اوین و سایر زندانها را داد. سه تن از بازداشت‌شدگان کهریزک به علت عدم مراقبتهای پزشکی، در راه انتقال به زندان اوین و یا اندکی پس از انتقال جان باختند. به خانواده‌های بسیاری از تظاهرکنندگان و بازداشت‎شدگان کشته شده، اجازه برگزاری مراسم تدفین مناسب داده نشد.

در روز دهم مرداد، یک سری محاکمات گروهی و فرمایشی در تهران آغاز شد. دو محاکمه نخست از تلویزیون ایران پخش شد و صدها زندانی آشفته و نامرتب را نشان داد که ملبس به لباسهای پیژامه‎وار زندان چهره‎ای گیج و مبهوت داشتند. اگرچه لیست متهمین هرگز به صورت عمومی اعلام نشد، اما چهره بسیاری توسط عموم مردم قابل تشخیص بود، از جمله محمد علی ابطحی، معاون رئیس جمهور سابق و دکتر محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی. این محاکمات گروهی فرمایشی چه بر طبق قوانین ایران و چه بر طبق حقوق بین‎الملل، چندان شباهتی به محاکمات جنایی نداشتند. در هر کدام، دادستان یک سند سیاسی را قرائت می‎کرد که متهمین و دیگران در خارج از ایران از جمله دولتهای خارجی را به برپایی «انقلاب مخملی» متهم می‎نمود. به دنبال خواندن این متن، بعضی از متهمین که قبلاً انتخاب شده بودند اعترافات خود را بیان می‎کردند.

از اوایل مرداد ماه، بازداشت‎شدگان در تلویزیون نیز ظاهر شده و به جنایاتی مرتبط با امنیت ملی و تعلق به سازمانهای تروریستی و به توطئه و همدستی با قدرتهای خارجی اعتراف می‎کردند. روز 13 مهر دولت شروع به اعلام مجازاتها کرد. چهار حکم نخست اعدام بود و متعلق به مردان جوانی بود که پیش از انتخابات دستگیر شده بودند. از تاریخ دهم دی ماه تاکنون حداقل یکصد مجازات حبسهای طویل المدت، شلاق، یا تبعید اعلام شده است. اما تاکنون هویت بسیاری از افرادی که زندانی و محاکمه شده‎اند، نامعلوم باقی مانده است.

این نخستین گزارشی است که سرکوب وحشیانه مخالفان پس از 22 خرداد توسط حکومت ایران را مستند نموده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می‎دهد. به منظور آماده کردن گزارش برای انتشار در موعد مقرر، فقط وقایعی که تا تاریخ دهم دی ماه 1388 اتفاق افتاده‎اند تحت پوشش قرار گرفته‎اند. اما اعمال سرکوبگرانه جمهوری اسلامی رو به تشدید است و مرکز اسناد حقوق بشر ایران کاملاً واقف است که طی هفته‎ها، ماه‎ها، و سالهای آتی، جزییات بیشتری از این فجایع آشکار خواهند شد.

این گزارش با شرح مختصری از انتخابات ریاست جمهوری آغاز می‎شود و به دنبال آن فهرستی از سرکوب سبعانه تظاهرات توسط رژیم ارایه شده است. امتناع رژیم از صدور مجوز برای تظاهرات گروه‎های مخالف، اعمال شدید زور و فشار برای سرکوب کردن تظاهرات، و به قتل رساندن تظاهرکنندگان، حقوق تظاهرکنندگان را برای برخورداری از آزادی تجمع، محافظت در برابر اعمال شدید زور توسط قوای اجرایی، و حق حیات آنان را مطابق قانون ایران و حقوق بین‎الملل، نقض کرده است. کشتن تظاهرکنندگان چیزی به جز قتل عمد نیست.

بخش سوم این گزارش، دستگیریهای خودسرانه تظاهرکنندگان و رفتار وحشیانه‎ای که برخلاف قوانین ایران و حقوق بین‎الملل با آنان شده است را شرح می‎دهد. تظاهرکنندگان بدون داشتن هیچگونه اتهامی زندانی شدند و سپس هنگامی که در بند بودند از تشریفات حقوقی اساسی همچون تماس با خانواده و وکلای خود محروم شدند. با زندانیان بدرفتاری شد، آنها از مراقبتهای پزشکی محروم شدند، مورد ضرب و شتم، تجاوز و شکنجه قرار گرفتند و به قتل رسیدند. همچنین عدم اطلاع رسانی رژیم به خانواده‎های زندانیان درباره محل نگهداری عزیزان آنها، ناپدید شدن اجباری تلقی شده و نقض حقوق بین‎الملل است.

در ادامه، بخشی است که شرحی از دستگیری و حبس یک سلسله مبسوط از جامعه سیاسی و مدنی ایران را عرضه می‎کند. به همان دلیلی که اینگونه اعمال حقوق تظاهرکنندگان را نادیده گرفت دستگیریها، بازجوییها و شکنجه افرادی که در تظاهرات شرکت نداشتند نیز قوانین ایران و حقوق بین‎الملل را زیر پا گذاشت. زندانیان سیاسی برای مدتهای مدید در بند نگهداشته شدند، اغلب در حبس انفرادی بودند، و حداقل دسترسی به مشاور حقوقی منتخب خود را داشتند. آنهایی که توانستند از مشاور حقوقی بهره‎مند شوند، فقط اجازه یافتند تماسهای کوتاهی با وکلای خود داشته باشند. اگر معلوم بشود که این شکنجه‎ها، قتلها، یا ناپدید شدنهای اجباری در سطح وسیع و برنامه‎ریزی شده و با اطلاع و آگاهی مرتکبین صورت گرفته است، هر یک از آنها جنایت علیه بشریت نیز محسوب خواهند شد.

آخرین بخش این گزارش پنج محاکمه گروهی فرمایشی و تعیین مجازات برای تظاهرکنندگان و فعالان را شرح می‎دهد. به نمایش گذاشتن زندانیان در این محاکمات گروهی فرمایشی و سپس تعیین مجازات بازداشت‏شدگان، قوانین ایران و حقوق بین‎الملل را نقض نمودند زیرا که هر دوی آنها انجام تشریفات حقوقی اساسی، از جمله فرض بر بیگناهی، و حق داشتن وکیل منتخب متهم، و ممنوعیت تکیه بر اعترافات اجباری در دادرسی کیفری را واجب می‎دانند.

مسئولیت این موج سرکوب سبعانه با سران رژیم آغاز می‎شود که در رأس آن رهبر و سپس محمود احمدی‎نژاد، و بعد هم رؤسای سازمانهای اجرایی از جمله سپاه و بسیج و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی (ناجا)، و رؤسای قوه قضاییه قرار دارند. این سلسله مراتب در رده‎های پایینی به بسیجیهای موتورسواری که راهپیمایان را در کوچه و خیابان هراسانده، نگهبانان سادیستی زندانها و دیگر کارکنان قضایی می‎رسد. این مرتکبین و افراد مافوق آنها مطابق قوانین ایران و جهان مسئول هستند.

اکثر مطالبی که در این گزارش ارائه شده از سی و دو مصاحبه‎ای بر گرفته شده که توسط این مرکز با فعالان، متخصصان و قربانیان این سرکوب حکومتی انجام گرفته است. بیشتر مصاحبه شونده‎ها خواسته‎اند که به دلایل امنیتی گمنام باقی بمانند. با توجه به تلاشهای همه جانبه حکومت ایران برای پنهان و مخدوش نمودن این سوابق، این گزارش همچنین به تجزیه و تحلیل و مقایسه گواهی شهود با گزارشهای مندرج در مطبوعات رسمی ایران و جهان نیز پرداخته است.

1. انتخابات

در روز 22 خرداد 1388 ایرانیان بیشماری در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که در جمهوری اسلامی ایران برگزار شد، شرکت نمودند. سخنگوی شورای نگهبان گزارش دادکه بیش از 80 درصد از 46.2 میلیون نفر واجدین شرایط در این رأی‎گیری شرکت کردند.[1] تنشهایی که در روزهای آخر پیش از انتخابات بالا گرفته بود، پس از آنکه رئیس جمهور وقت محمود احمدی نژاد و کاندیدای اصلاح‎طلب میر حسین موسوی هر دو در شب انتخابات اعلام پیروزی کردند، بیش از پیش شدت یافت. به دنبال اعلام نتایج اولیه توسط ستاد انتخابات مبنی بر پیروزی رئیس جمهور وقت، کاندیداهای مخالف ضمن انتشار بیانیه‎ای، ادعا کردند در انتخابات تقلب صورت گرفته است.

از زمان انقلاب 1357، مراحل انتخابات ریاست جمهوری در ایران به صورت پروسه‎ای درآمده که شدیداً توسط شورای نگهبان کنترل می‎شود.[2] این شورا مکرراً به انجام تقلب متهم شده است. مع الوصف دامنه این اتهامات به دنبال انتخابات 1388 بی‎سابقه بوده و منجر به اعتراضات بسیار گسترده‎ای توسط رأی‎دهندگان شد. دولت به طور وحشیانه‏ای تظاهرات را سرکوب و هزاران تن را دستگیر کرد، بسیاری را کشت و تعداد بیشماری از زندانیان را با اعمال فشار مجبور کرد به جنایاتی در ارتباط با امنیت ملی و به راه انداختن «انقلاب مخملی» اعتراف کنند.

1.1. مراحل انتخابات ریاست جمهوری

در سال 1368 قانون اساسی اصلاح شد، سمت نخست وزیری از میان برداشته و تصریح شد که: «پس از مقام رهبری، رئیس جمهور عالی‎ترین مقام رسمی کشور است». رئیس جمهور، مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را بر عهده دارد.[3] وی مسئول امور برنامه و بودجه کشور بوده و انتخاب نمایندگان ویژه، معاونین و وزراء، از جمله وزیر کشور را، از میان افرادی غیر از نمایندگان مجلس بر عهده دارد.[4] علاوه بر آن، قانون اساسی اصلاحی، سازمانی به نام شورای عالی امنیت ملی را تأسیس نمود که تحت رهبری رئیس جمهور بوده و مسئولیتهایی از قبیل «هماهنگ نمودن فعالیتهای سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر کلی دفاعی - امنیتی» را بر عهده دارد.[5]

طبق اصل 115 قانون اساسی، رئیس جمهور از میان رجال مذهبی و سیاسی انتخاب می‎شود. رئیس جمهور همچنین باید مدیر و مدبر بوده، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، و مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور (شیعه اثنی عشری) باشد.[6]

طبق اصل 99 قانون اساسی شورای نگهبان مسئول نظارت بر انتخابات است.[7] در سالهای 1370-71 شورای نگهبان اصل 99 قانون اساسی را طوری تفسیر کرد تا به این معنا باشد که شورای مزبور دارای اختیارات جامع و مطلق برای نظارت بر انتخابات است. بدین ترتیب، این شورا قادر بود صلاحیت هر نامزدی را که نامناسب تشخیص می‎داد، رد کند.[8]  اگر چه در آن زمان بسیاری از فقها چنین تفسیری را غیرقانونی می‎دانستند اما رهبر، آیت‎الله علی خامنه‎ای[9] از آن حمایت کرد. او در یک سخنرانی خطاب به شورای نگهبان چنین گفت:

اگر فردی در مخالفت با دیدگاه‎های فقیه سخن بگوید و بنویسد، وی ضد ولایت فقیه است. کاندیداها باید متقی و پرهیزکار باشند. اگرچه بعضی‎ها نیت خیر دارند، اما مسلم است که از روی تعصب عمل می‎کنند و این خوب نیست. بنابراین بهتر است اصولاً این افراد را انتخاب نکنید. اگر سند یا مدرکی هم علیه آنها نیست، شما می‎توانید بر اساس دانش خودتان عمل کنید.[10]

روز 4 مرداد 1374، مجلس که تحت تسلط محافظه‎کاران قرار داشت، قانون انتخابات را اصلاح نمود و رسماً اختیارات کامل و مطلق را به شورای نگهبان تفویض نمود.[11] این اصلاحات تنفیذ می‎نمود که اختیارات شورای نگهبان برای نظارت «عام و در تمام مراحل و در کلیه امور مربوط به انتخابات، جاری است».[12] در نتیجه شورای نگهبان فهرست کاندیداهای مجاز ریاست جمهوری را برمی‎گزیند و تأیید نهایی انتخابات با آن شوراست.[13]

شورای نگهبان بر اساس معیارهای ذهنی خود صلاحیت کاندیداهای انتخابات را تأیید می‎کند.[14] تاکنون کاندیداهای رد صلاحیت شده، هم برای انتخابات مجلس و هم برای انتخابات ریاست جمهوری، شامل روحانیون معتبر و پشتیبانان دیرین دستگاه اسلامی بوده‎اند.[15] شورای نگهبان ملزم به توضیح دلائل خود نیست و تصمیمات این شورا قابل فرجام خواهی نیست.[16]

1.2.  انتخابات 1388 و ادعای تقلب در انتخابات

در روز 30 اردیبهشت 1388 شورای نگهبان علاوه بر رئیس جمهور وقت، محمود احمدی‏نژاد، صلاحیت سه تن دیگر از 475 نامزدی که در وزارت کشور برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و فعالیتهای انتخاباتی نام نویسی کرده بودند را تأیید کرد.  یکی از آنها محسن رضایی بود که یک محافظه‎کار تمام عیار محسوب می‎شود، در حالیکه دو تن دیگر مهدی کروبی و میرحسین موسوی از نامزدهای اصلاح‎طلب به حساب می‏آمدند.

رضایی سابقاً رئیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. اما با این حال، رضایی که از متحدان آیت‏الله اکبر هاشمی رفسنجانی محسوب می‏شد، در چندین موضع از جمله سیاست اقتصادی با احمدی‏نژاد تضادهای آشکاری داشت. رفسنجانی چهارمین رئیس جمهوری اسلامی بوده و نیز رئیس مقتدر مجمع تشخیص مصلحت نظام است.[17]

مهدی کروبی، تنها روحانی مجاز برای شرکت در انتخابات، یکی از منتقدان صریح و بی‏پروای شورای نگهبان و قوه قضاییه است. کروبی که اکنون 72 سال سن دارد یکی از مؤسسان مجمع روحانیون مبارز و از رؤسای حزب اعتماد ملی است. مجمع روحانیون مبارز که در سال 1367 تأسیس شد، مورد تأیید آیت‏الله خمینی بود. بعدها روحانیون صاحب نامی از جمله محمد خاتمی، موسوی خویینی‎ها، و محمد علی ابطحی به آن پیوستند. کروبی در سال 1384 این مجمع را ترک گفت تا حزب اعتماد ملی را تشکیل داده و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نماید.[18] وی پس از آنکه نتوانست رأی کافی برای شرکت در مرحله دوم انتخابات به دست آورد، شدیداً نسبت به وقوع تقلب در انتخابات اعتراض کرد.[19]

موسوی از سال 1360 تا 1368 نخست وزیر ایران بود. وی سپس به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد و به عنوان مشاور به رؤسای جمهور رفسنجانی و خاتمی خدمت کرد، اما به طور کلی در حاشیه فعالیتهای عمومی باقی ماند. پس از آنکه موسوی اعلام کرد قصد دارد در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نماید، رئیس جمهور اصلاح‏طلب سابق، محمد خاتمی، به کاندیداتوری خود پایان داده و به حمایت از موسوی که به نظر وی در چالش با رئیس جمهور وقت، محمود احمدی‏نژاد، مبارزی قوی‎تر بود پرداخت. طی دوره رسمی مبارزات انتخاباتی، که از 30 اردیبهشت تا 20 خرداد ادامه یافت، موسوی به همراه همسر خود زهرا رهنورد در مبارزات انتخاباتی شرکت جست. وی وعده داد که «گشت ارشاد» در ایران را تعطیل خواهد کرد[20] و محدودیت آزادی بیان را مورد انتقاد قرار داد. بخش عظیمی از فعالان اصلاح‏طلب و مخالفان حول محور انتخاباتی وی با هم یکپارچه شده و رنگ کمپین انتخاباتی آنها سبز بود.[21]

ناظران مبارزات انتخاباتی سال 1388 را سرزنده و پر شور توصیف کرده‎اند.[22] چندین روز پیش از انتخابات، طرفداران همه کاندیداها در تظاهرات و راهپیماییهایی شرکت کردند.[23] برخی درون خودروها به آرامی در خیابانها حرکت کرده و با دادن شعار و نمایش پوسترها یا علامتها، حمایت از کاندیداهای مورد علاقه خود را نشان می‏دادند. تجمعها عظیم اما آرام بودند. دو روز پیش از شروع انتخابات، طرفداران  هر دو کاندیدای محافظه کار و اصلاح‎‏‎طلب اغلب، بدون نشان دادن خصومت شدید، با یکدیگر حملات لفظی هشیارانه و تلافی جویانه‎ رد و بدل می‎کردند.

ماشینی را دیدیم که سرنشینان صندلیهای جلوی آن طرفداران احمدی‌نژاد بودند و سرنشینان صندلیهای عقب طرفداران موسوی. هرکدام به همراه جمعیتی که آن را طرفداری می‌کردند شعار می‌دادند و به نظر به آنها خوش می‌گذشت. ترافیک آنقدر سنگین بود که می‌توانستیم کنار ماشین راه برویم و با آنها صحبت کنیم. آنها توضیح دادند که دو نفری که عقب نشسته بودند ماشین نداشتند و در هزینه بنزین سهیم شده بودند تا بتوانند بیایند و از کاندیدای خود طرفداری کنند.[24]

با این حال، روز پیش از انتخابات، دفاتر انتخاباتی موسوی و کروبی علناً درباره تقلب در انتخابات اخطار دادند. 19 خرداد، این دفاتر نامه‎هایی به شورای نگهبان نوشته و بیانیه‎هایی صادر نمودند و طی آنها درباره بی‎نظمی‎هایی که هم توسط وزارت کشور و هم توسط شورای نگهبان در انجام تدارکات پیش از انتخابات صورت می‏گرفت، اخطار دادند.[25] از جمله اتهاماتی که آنها مطرح ساخته بودند اختلاف فاحش میان واجدین شرایط رأی دادن و شمار تعرفه‎های چاپ شده توسط وزارت کشور و نیز دو برابر بودن تعداد مهرهای اعتباری ساخته و توزیع شده بود. ستاد اصلاح‏طلبان اظهار داشت که این آشفتگیها می‏تواند به آسانی مورد سوءاستفاده کارکنان حوزه‏های رأی‏گیری در شهرهای کوچک و روستاها قرار گیرد که کارشان در ابتدای روز تمام شده و بنابراین فرصت زیادی برای تقلب خواهند داشت.[26]

علاوه بر آن، در ماه‎های پیش از انتخابات، سازمانهای حقوق بشر از موج دستگیریها و آزار و اذیت رهبران دانشجویی، اعضاء اتحادیه‎های صنفی، و فعالان حقوق زن در ایران گزارش دادند. در یک تلاش آشکار برای محدود ساختن مناظره‏ها و خاموش کردن صدای منتقدان حکومت، روزنامه‎ها توقیف شدند، و دسترسی به سایتهای اینترنتی محدود شد.[27]

نامزدهای اصلاح‏طلبان معتقد بودند حضور گسترده مردم در حوزه‏های رأی، خود نشانه‏ای خواهد بود بر موفقیت آنها. غلامحسین کرباسچی، رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی، معتقد بود اگر بیش از 32 میلیون نفر از واجدین شرایط رأی‎دادن، در انتخابات شرکت کنند، احتمال پیروزی رئیس جمهور وقت به طور چشمگیری کاهش خواهد یافت. مهدی رحمانیان، رئیس ستاد انتخاباتی موسوی، اظهار اطمینان نمود که «حضور گسترده مردم سبب پیروزی قطعی موسوی خواهد شد».[28]

1.2.1. نتایج انتخابات اعلام می‎شود

نخستین گزارشها در روز رأی‏گیری حاکی از شرکت گسترده مردم در انتخابات بود. حوزه‎های رأی‎گیری تا دو ساعت پس از مهلت زمان بندی شده باز نگاه داشته شدند.[29] وزارت کشور اعلام داشت که بیش از 39 میلیون از 46 میلیون واجد شرایط رأی دادن در ایران، در رأی‎گیری شرکت کرده‎اند که بالاترین درصد مشارکت (85%) در تاریخ جمهوری اسلامی بوده است.[30] رهبر انقلاب فوراً  از میزان بالای شرکت در انتخابات استقبال کرده و تصریج کرد که «ايران به بركت شعارها و ارزشهاي انقلاب اسلامي، در برابر تهاجم سياسي و رواني از چنان مصونيت و صلابتي برخوردار است كه با گذشت سي‌سال از آغاز مردمسالاري ديني در اين كشور،‌ از هميشه تازه نفس‌تر و سرزِنده‌تر در صحنه حاضر گشته و دوستان و دشمنان را به ادامه‌ راه روشن خود مطمئن مي‎سازد».[31]

در ساعات آخر روز انتخابات، موسوی کنفرانسی خبری برگزار کرد که طی آن اظهار داشت بی‎نظمی‎هایی در رأی گیری و شمارش آراء صورت گرفته است.[32] اما وی اظهار داشت بر طبق شمارش رسمی،  با کسب 54 درصد آراء در انتخابات پیروز شده است.[33] وی همچنین از رهبر خواست تا به این موضوع رسیدگی نماید.[34] به دنبال کنفرانس مطبوعاتی موسوی، کامران دانشجو، رئیس ستاد انتخابات کشور، در یک کنفرانس مطبوعاتی که به طور حیرت انگیزی زود هنگام بود، اعلام نمود که محمود احمدی‎نژاد با اختلاف چشمگیری در شمارش آراء پیشی گرفته است.[35]

پس از نیمه شب، طرفداران موسوی با شادی و سرور خارج از ستاد مرکزی انتخابات موسوی در تهران برای شنیدن سخنرانی پیروزی وی جمع شدند. اما آنها با نیروهای امنیتی مواجه شدند که با پرتاب گاز اشک آور، سعی داشتند طرفداران را متفرق سازند.[36] با این حال رویارویی شدیدی صورت نگرفت. نیروهای امنیتی یونیفورم به تن نداشتند. بعضی از شهود مطمئن نبودند که این افراد مأموران انتظامی هستند یا بسیجی. دیگران نیز نمی‎توانستند تشخیص بدهند که آیا این افراد طرفداران احمدی‎نژاد هستند یا اینکه صرفاً در حال اجرای دستور ممنوعیت تظاهرات خیابانی در دوران انتخابات می‎باشند.[37]

شواهد نشان می‎دهند که شمار کثیری از نیروهای بسیج چندین هفته قبل از 22 خرداد به حالت آماده باش درآمده بودند.[38] نیروی مقاومت بسیجی گروهی شبه نظامی و داوطلب است که در اصل برای مبارزه با دشمنان خارجی تشکیل شده است. طبق گفته فرماندهان این گروه، نیروی بسیج در حال حاضر بیش از سیزده میلیون عضو دارد.[39] ارزیابی‎های دیگر تعداد اعضاء این گروه را حدود 400.000 نفر تخمین می‎زنند. حدود 90.000 تن از آنها را اعضاء فعال بسیج تشکیل می‎‏دهند که دارای یونیفورم بوده و به صورت تمام وقت انجام وظیفه می‎کنند و در حدود 300.000 تن از آنها افراد ذخیره هستند. برخی دیگر نیز معتقدند که بسیج می‎تواند تا حدود یک میلیون نفر را تجهیز نماید، از جمله اعضاء بسیج دانشگاه، بسیج دانش آموزان، و مشمولین سابق عشایر که عضو بسیج شده اند (بسیج عشایر).[40]

اعضاء بسیج تقریباً هیچ نوع آموزشی در امور انتظامی دریافت نمی‎کنند یا آموزش مختصری می‌بینند. در سال 1386 ساختار فرماندهی بسیج و سپاه پاسداران در یکدیگر ادغام شد تا در درجه اول آنها را قادر به «مقابله با تهدیدات داخلی» نماید.[41] سر لشکر محمدعلی (عزیز) جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران است. حجت‎الاسلام حسین طائب تا 12 مهر 1388 ریاست نیروی بسیج را برعهده داشت و از آن به بعد به ریاست واحد اطلاعات سپاه پاسداران منصوب شد. سرتیپ محمد رضا نقدی به عنوان رئیس نیروی مقاومت بسیج، جانشین طائب شد.[42]

طبق قوانین ایران، بسیج درباره زمان شروع اقدامات خود دارای اختیار و آزادی عمل وسیع است. اعضاء این نیرو می‌توانند هرگاه که متوجه وقوع جنایتی بشوند و احساس کنند که نیروی انتظامی با سرعت کافی یا به طور متناسب مقابله نمی‌کند یا هنگامی که نیروی انتظامی از آنها درخواست کمک کند، وارد عمل بشوند.[43]  شهود غالباً بسیجی‌های لباس شخصی را مردانی با ریش و یا ته ریش توصیف می‌کنند که اگرچه ملبس به یونیفورم رسمی نیستند، اما می‌توان آنها را از روی پیراهنهای گشاد و یقه تنگ و شلوارهای گشادشان شناخت. آنها مسلح به باتوم، اسپری فلفل، چاقو و اسلحه هستند.[44]

در ساعات اولیه صبح روز شنبه، رئیس ستاد انتخابات اعلام نمود که احمدی‎نژاد با تفاوت دو به یک از موسوی پیشی گرفته است.[45] تا بعد از ظهر شنبه وی اعلام نمود که احمدی نژاد با کسب 62.2 درصد آراء پیروز شده و موسوی تا مرز 34 درصد آراء را به دست آورده است.[46]

نتایج رسمی نهایی انتخابات 63.62 درصد از آراء را متعلق به محمود احمدی‎نژاد دانست و به دنبال آن 33.75 درصد آراء متعلق به میرحسین موسوی،  1.73 درصد را محسن رضایی و 0.85 درصد را مهدی کروبی به دست آوردند. نتایج اعلام شده برای احمدی‎نژاد، بالاترین میزان از زمان انتخاب رئیس جمهور اصلاح‌طلب، محمد خاتمی با 60 درصد آراء در سال 1380 بود.[47]

1.2.2. اتهام تقلب در انتخابات مطرح می‎شود

هر سه کاندیدای ناموفق اعلام کردند که در انتخابات تقلب صورت گرفته است. نماینده مهدی کروبی گفت که وزارت کشور با اعلام نتایج شمارش آراء در مناطق روستایی پیش از اتمام شمارش آراء در شهرهای بزرگ ایران، نتایج را تحریف نمود.[48] محسن رضایی در نامه‌ای به تاریخ 24 خرداد، خطاب به آیت‌الله احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، ادعا نمود که نظر متخصصین و مدارک و شواهد نشانگر آن است که وی حداقل سه و نیم و حتی تا نه میلیون رأی آورده است و از شورای نگهبان درخواست کرد تا به این موضوع رسیدگی نماید.[49] پس از آنکه احمدی نژاد در سخنرانی بعد از پیروزی خود ادعا کرد که هیچیک از کاندیداها رسماً به شورای نگهبان شکایت نکرده‌‌اند، رضایی نامه خود را منتشر کرد.[50]

گزارشها درباره بی‌نظمی‌ها انتشار می‌یافت. برای مثال یک شاهد گزارش کرد که دو هفته پیش از انتخابات، در روستایی در استان آذربایجان نمایندگان احمدی‌نژاد در میان خانواده‌ها 50 هزار تومان پول نقد برای هر نفر پخش می‌کردند. آنها به روستاییان وعده می‌دادند که در صورت پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات این پرداختها ادامه خواهند یافت.[51] علیرغم این عمل، حمایت از موسوی، قوی به نظر می‌رسید و بیشتر مردم معتقد بودند که وی بیشترین آراء را به دست خواهد آورد. با این حال هیچ یک از روستاییان اجازه نداشتند بستن و مهر و موم کردن صندوقهای رأی را نظاره کنند.[52] در یک منطقه که دارای 1.200 نفر واجد شرایط بود، شمارش رسمی 900 رأی برای احمدی نژاد و 700 رأی برای موسوی را نشان داد. یکی از شاهدان توضیح داد:

هر دهی در ناحیه صندوق رأی خود را داشت و ارتش هم صندوقهای رأی جدا داشتند ... تا نزدیکترین شهر بزرگ فاصله زیادی بود و هیچکس برای رأی دادن در این [حوزه] به آنجا سفر نمی‌کرد ... حتی اگر هم کسی سفر می‌کرد به این ده خاص نمی‌آمد که البته امری طبیعی بود. همچنین، در محلی اینقدر کوچک، 400 مسافر کاملاً انگشت نما می‌شدند.[53]

دیگر ناظران نیز به اختلاف میان واجدین شرایط و آراء شمرده شده، هم در سطح منطقه‌ای و هم استانی پی‎برده بودند.[54] در تعداد کثیری از مناطق تعداد آراء به صندوق ریخته شده از تعداد واجدین شرایط رأی در آن حوزه بیشتر بود. یک از بیانیه‌های شورای نگهبان اذعان نمود که بی‌نظمی‌هایی صورت گرفته است، اما بالا بودن تکرار آن را رد کرد. بیانیه مزبور علت وجود اختلاف میان تعداد آراء و تعداد واجدین شرایط رأی در هر حوزه را با توجه به مجاز بودن شهروندان ایرانی برای دادن رأی در خارج از منطقه سکونت خود توجیه کرد.[55] 

2. تظاهرات

بلافاصله پس از آنکه کامران دانشجو، رئیس ستاد انتخابات کشور در ساعات اولیه روز شنبه اعلام کرد احمدی‌نژاد با اختلاف زیاد آراء در حال پیروزی است، اعتراضات خیابانی آغاز شد.[56] این راهپیماییها دربرگیرنده مردان و زنان از تمامی رده‌های سنی و طبقات اجتماعی و اقتصادی جامعه بود که خواستار ابطال انتخابات یا بازشماری آراء بودند. مقامات در واکنش به این حرکت، انجام تظاهرات را ممنوع کرده و نیروهای بسیج و دیگر نیروهای امنیتی را برای درهم شکستن تظاهرات به خیابانها فرستادند. این تظاهرات عظیم تا روز 30 خرداد مرتباً ادامه یافت تا آنکه در آن روز چند تن از تظاهرکنندگان کشته شدند. در ماه‎های بعد، تظاهرات عموماً به سالگردهای ملی (و مذهبی) محدود شد که طی آن روزها انتظار می‌رفت شمار زیادی از مردم در مکانهای عمومی اجتماع نمایند. در روز 6 دی ماه، روز عاشورا که از تعطیلات مهم مذهبی در ایران است، صدها تن دستگیر و چندین نفر کشته شدند. تظاهرات و کشتار تا زمان انتشار این گزارش ادامه داشته است.

در تهران خدمات تلفن همراه قطع شد[57] و نیروهای ضد شورش و امنیتی ساعاتی پس از انتخابات به خیابانها ریختند. آنها تا هفته‎ها در خیابانها ماندند.[58] طی تابستان و نیز آغاز زمستان، دولت در تلاش برای فرونشاندن تظاهرات علیه سیاستهای دولت، شمار کثیری از نیروهای امنیتی را به خیابانها گسیل داشت. این نیروها شامل نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش تحت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،نیروی مقاومت بسیج، و نیز مأموران لباس شخصی می‌شدند که ممکن بود متعلق به هر یک از شعب قوه مجریه از جمله وزارت اطلاعات باشند اما اکثراً به نام بسیج شناخته می‌شدند. شهود عینی مشاهده کردند که نیروهای امنیتی دست به اعمال خشونت‌آمیز وحشیانه‌ای می‌زدند. برای مثال یکی از شاهدان چنین گفت:

در میدان هفت تیر روی پل کریمخان، با موتور رد شدند و بین مردم کاتر انداختند که یک خانم و یک پسر بچه آسیب دیدند. پسر بچه بینی‌اش پاره شد و گونه‌هایش و خانم هم بازویش آسیب دید.‏[59]

شاهد دیگری اینگونه تعریف می‌کند:

به روشني شدت عمل نيروهاي عادي نيروي انتظامي كم بود اما نيروهاي گارد ضد شورش كه بخشي از نيروي ‏انتظامي هستند اما زير نظر فرمانده‌ي سپاه تهران عمل مي‌كنند، با شدت عمل بالايي از تجمع مردم جلوگيري مي‌‏كردند. آنها از گاز اشك‌آورهاي قوي، گلوله‌هاي پلاستيكي كه به سمت آسمان شليك مي‌شد و هجوم با ‏موتور به ميان مردم استفاده مي‌كردند و از درگير شدن و ضرب و شتم مردم هيچ ابايي نداشتند. البته بايد گفت ‏كه براي اين كار آموزش ديده بودند. در كنار اين نيروها لباس شخصيها مرتكب فجايع بيشتري به ويژه در ‏برخورد با زنان مي‌شدند. اين لباس شخصيها بيشتر مزدوران بسيجي هستند كه از هيچ استانداري پيروي نمي‌‏كنند. گاه ده نفر از آنها مشغول ضرب و شتم شديد و بي‌ملاحظه يك نفر بودند.‏[60]

سرکوب وحشیانه تظاهرات به وسیله دولت ایران، طبق قوانین ایران و حقوق بین‌الملل، حق تجمع آرام تظاهرکنندگان را نقض نمود. کشتار تظاهرکنندگان  توسط دولت، آنها را از حق اساسی حیات محروم ساخته و قتل نفس محسوب می‌شود. در مواردی که این کشتارها گسترده و برنامه‌ریزی شده بودند، جنایت علیه بشریت محسوب شده و مرتکبین و مقامات ارشد آنها را از نظر کیفری مطابق با حقوق بین‌الملل در مقام پاسخگویی قرار می‌دهد.[61]

2.1. شنبه، 23 خرداد: تظاهرات ناگهان آغاز می‌شود

تخمین زده می‌شود که در روز شنبه، حدود ده هزار معترض در خیابانهای تهران جمع شدند. طبق گزارشها، تظاهرات در تهران از میدان ونک آغاز شد، اماگروه‌‎های تظاهرکننده مسیرهای مختلفی را در سراسر شهر پیمودند. تظاهرکنندگان شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر کودتا» سر داده و خواستار انتخابات دوباره و نیز استعفای احمدی‌نژاد بودند.[62]

بسیاری از تظاهرکنندگان برای دفاع از رأی خود به خیابانها آمدند. وضعیت بی‎ثبات اقتصادی، شمار کثیر رأی دهندگان، و شک عمومی نسبت به تقلب در انتخابات، همگی، پیروزی احمدی‌نژاد و به خصوص میزان آراء اعلام شده برای وی را بسیار مشکوک ساخت.

من از رأی خودم دفاع می‌کردم ... رفته بودم و بین آن چهار نفر یکی را انتخاب کرده بودم. برای سه ساعت ‏در صف ایستاده بودم و خیلیهای دیگر را می‌شناسم که کار مشابهی کرده بودند. بنابراین من به این توهین نسبت به خودم ‏پاسخ می‌دادم. به هیچ عنوان موسوی را به عنوان رهبر جنبش مخالف قبول ندارم ... من رفتم و رأی دادم، صبح ‏بعد بیدار شدم و متوجه شدم که رأی من شمرده نشده است. نه رأی من و نه رأی هیچکس دیگر. تقلب اتفاق ‏افتاده بود و من به این تقلب اعتراض می‌کردم.‏[63] 

هم موسوی و هم کروبی بیانیههایی منتشر ساختند و در آنها خواستار ابطال انتخابات شده و مردم  را به آرامش دعوت کردند. آنها در تظاهرات روز شنبه حضور نیافتند.[64] صادق محصولی، وزیر کشور، اعلام نمود که این تظاهرات خودجوش غیرقانونی بوده و بدینوسیله دستگیری و پیگرد تظاهرکنندگان را توجیه نمود.[65]

با آمدن شب، در حالیکه بسیجیها با کمربند، باتوم، کابل و شلنگهای لاستیکی به مردم حمله می‌کردند، تظاهرکنندگان سطلهای زباله، موتور سیکلتها و حتی اتوبوسها را به آتش کشیدند.[66]

مردم اول که به خیابانها آمدند بسیار عصبانی بودند و این عصبانیت به این دلیل بود که احساس می‌کردند به آنها ‏دروغ گفته شده است. آنها می‌دانستند که به چه کسی رأی داده‌اند و می‌دانستند که چه اتفاقی افتاده است. هنگامی که ‏مقامات حقیقت امر را انکار کردند مردم بیشتر عصبانی شدند ... به خیابانها ریختند تا مانند مردم دیگر دنیا با شعار ‏دادن و به آتش کشیدن و شکستن چیزهای مختلف در خیابان عصبانیت خود را ابراز کنند.[67]

نیروهای بسیجی در حالیکه ملبس به جلیقه‎های سیاه ضدگلوله و سوار بر موتور سیکلت بودند، به طور اتفاقی و نامنظم به اموال خصوصی آسیب رسانده و اموال تظاهرکنندگان را سرقت می‌نمودند.[68] بر اساس گزارشهای واصله، آنها تلفنهای همراه و دوربینهای عکاسی را توقیف می‌کردند و حداقل در یک مورد یک بسیجی عینک آفتابی یکی از تظاهرکنندگان را ربود.

روز 23 خرداد، حدود ساعت 5 عصر جمعیت به مضروب کردن گروهی از نیروهای [امنیتی] را [که با موتور به طرف آنها ‏حمله‌ور شده بودند] پرداخت. شوهر من  رفت و یکی از انها را آورد بالا [به دفتر ما]. او خیلی بد کتک خورده بود و تمام ‏صورتش خونین بود ... ما به او چای و آب دادیم، صورت او را شستیم و لباسهایش را عوض کردیم. به او گفتیم که اگر با ‏لباسهای خودش بیرون برود مردم او را تکه تکه خواهند کرد ... در جیب او چند تلفن دستی و عینک آفتابی بود که او از ‏مردم دزدیده بود [و ما او را برای اینکار سرزنش کردیم].‏

از او پرسیدیم که چقدر پول می گیرد و وضعیتش چگونه است. او گفت «ما برای روزهایی مثل امروز باید 50 هزار تومن ‏روزی بگیریم. دو ماه قبل از انتخابات، ما را به حالت آماده باش برای روزهای بعد از انتخابات درآوردند. حدس زده بودند ‏که وضعیت ناآرام خواهد شد. ما آماده بودیم. ما یگان ویژه هستیم اما اجازه تیراندازی به مردم را نداریم. اما به ما گفته اند ‏که اگر وضع ادامه پیدا کند به ما اجازه تیراندازی نیز خواهند داد. به ما گفتند که از 24 ساعت قبل از انتخابات آماده ‏باشیم».‏[69]

شنبه شب، مردم بر فراز پشت بامها، فریاد الله اکبر سر دادند، روشی که در انقلاب سال 1357 بر علیه شاه مورد استفاده قرار گرفته بود.[70] این فریادها کماکان ادامه دارد.

2.2. یکشنبه، 24 خرداد: دانشجویان در کوی دستگیر و کشته می‌شوند

در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران، تظاهرات تا روز یکشنبه ادامه یافت.[71] در تهران، احمدی‌نژاد به مناسبت پیروزی خود در میدان ولی عصر یک راهپیمایی ترتیب داد که در آن هزاران تن از طرفداران او به منظور برپایی جشن  پیروزی گرد آمده بودند.[72] وی معترضین به نتایج انتخابات را تحقیر نموده و آنان را «خس و خاشاک» نامید.[73] به فاصله چند مجتمع آپارتمان از آن محل، گروه‎های کوچکی از تظاهرکنندگان به کشمکش علیه نیروهای امنیتی ادامه می‌دادند. گازهای اشک‎آوری که علیه آنها به کار می‎رفت در هنگام سخنرانی احمدی‎نژاد در میدان ولی عصر احساس می‎شد. تظاهرکنندگان مضروب و خون آلودی که از دست نیروهای امنیتی در آن حوالی می‎گریختند نیز در پشت موانعی که  اطراف میدان قرار داده شده بودند مشاهده می‌شدند.[74]

تشدید اقدامات امنیتی در روز یکشنبه به طور چشمگیری از تعداد تظاهرکنندگان در خیابانها کاست.[75] با این حال با آمدن شب، مردم در میدان ونک گرد هم جمع شدند و دوباره با نیروهای بسیج که جراحتهای شدیدی به مردم وارد کرده و تظاهرات‌کنندگان را با زنجیر می‌زدند، روبرو شدند.[76] نیروهای امنیتی مردم را به درون منازل تعقیب کرده و دانشجویان تظاهرکننده را تا داخل خوابگاه‎های دانشگاه دنبال کردند.

بسیاری از دانشجویان در بیرون دروازه اصلی دانشگاه تهران مضروب و دستگیر شدند.[77] آنهایی که در خوابگاه‎ها بودند فکر می‌کردند محوطه دانشگاه برایشان محل امنی خواهد بود زیرا پس از سرکوب خشونت‌آمیز دانشجویان در سال 1378، شورایعالی امنیت ملی دستور داده بود که نیروهای امنیتی تنها پس از دریافت مجوز از هیأت امناء و رئیس دانشگاه، اجازه ورود به محوطه دانشگاه را دارند.[78]

یکشنبه شب، نیروهای امنیتی درهای اصلی دانشگاه و سپس درهای ورودی به کوی دانشگاه را شکسته و وارد کوی شدند. شاهدان، حملات سبعانه‌ای از نیروهای مجهز ضد شورش توصیف می‌کنند که در آن پلیس میان افرادی که در تظاهرات شرکت کرده بودند و آنهایی که شرکت نکرده بودند، تفاوتی نمی‎گذاشت:

پلیس درون خوابگاه‌ها گاز اشک آور انداخت، ما را کتک زد، شیشه‌ها را شکست و ما را مجبور کرد تا روی زمین دراز ‏بکشیم ... من حتی اعتراض هم نکرده بودم اما یکی از آنها روی من پرید، پشت من نشست و من را مضروب کرد. سپس در ‏حالی که مثلاً من را به دنبال چاقو و اسلحه بازرسی بدنی می‌کرد از من سوءاستفاده جنسی کرد. آنها ما را تهدید به اعدام و ‏تجاوز کردند.‏[79]

صبح زود روز دوشنبه مقامات با شلیک مقدار زیادی گاز اشک‌آور، در حالیکه دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار داده و با اسلحه ساچمه‎ای به سوی آنها تیراندازی می‌کردند، بیش از یکصد تن از آنها را دستگیر کردند.[80] ضاربین مجهز به لوازم ضد شورش از قبیل سپر و باتوم بودند و شاهدان آنها را به عنوان اعضاء بسیج شناسایی کردند.[81] فاطمه براتی، مبینا احترامی، محسن ایمانی، کسری شرفی، و کامبیز شعاعی بر اساس گزارشها زیر ضربات باتوم و باتوم برقی جان سپردند.[82] نام این افراد توسط سازمان ادوار تحکیم وحدت که متشکل از دانشجویان و فارغ التحصیلان فعال سیاسی است، مورد تأیید قرار گرفته است.[83] اعضاء این سازمان پیش از انتخابات و پس از آن دستگیر شدند.[84] علاوه بر آن، ایمان نمازی و مصطفی غنیان همان شب طی یورش به خوابگاه‌ها در تهران با شلیک گلوله به قتل رسیدند.[85] طبق گزارشها اجساد بعضی از دانشجویان کشته شده بدون اطلاع خانواده‌های آنها تا دوشنبه شب دفن شدند.[86] گمان می‎رود که اکثر این دانشجویان در نخستین ساعات صبح روز دوشنبه کشته شده باشند.[87] هنگامی که خانواده‎های این قربانیان درباره محل اجساد عزیزان خود پرس و جو کردند، نیروی انتظامی و دیگر سازمانهای مربوطه آنها را مورد آزار و تهدید قرار دادند.[88] بیست روز بعد پنج تن از این دانشجویان هنوز در بیمارستان بودند.[89]

خبر حمله به دانشگاه‌ها از سراسر کشور رسید. گزارشها حاکی از یورش نیروهای امنیتی و شبه نظامیان محافظه‎کار از قبیل بسیج و انصار حزب‎الله[90] به دانشگاه‎ها و خوابگاه‎ها  و ضرب و شتم و دستگیری دانشجویان در تبریز، بابل، مشهد[91] و زاهدان[92] بود. در اصفهان نیز حملاتی به دانشگاه صنعتی صورت گرفت.[93] نیروهای امنیتی به یک کتابخانه در دانشگاه شیراز حمله کرده و با پرتاب گاز اشک‎آور به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند.[94] یکصد دانشجو دستگیر شده و کارکنان دانشگاه مورد حمله قرار گرفتند.[95] سازمان ادوار تحکیم وحدت از مرگ دو دانشجو در شیراز خبر داد.[96] حمله در شیراز به حدی وحشیانه بود که روز بعد محمد هادی صادقی، رئیس دانشگاه به عنوان اعتراض استعفاء داد.[97] از کشتار در دانشگاه‎های اصفهان نیز گزارشهای تأیید نشده‎ای دریافت شده است.[98]

در چند نقطه دیگر تهران نیز صدای شلیک گلوله به گوش می‎رسید.[99]یکی از ناظران واقعه تعریف می‎کرد که چگونه نیروهای امنیتی موتورسوار با اسلحه‎های کالیبر بالا به طرف تظاهرکنندگان شلیک می‎کردند: «اصلاً مثل فیلمها نبود که فقط یک سوراخ کوچک ایجاد می‎شود – گلوله‎های شلیک شده دست و پاها را تکه تکه می‎کرد. خیلی خیلی وحشتناک بود».[100]

روز دوشنبه، رئیس محافظه‎کار مجلس ایران، علی لاریجانی، این حملات را مورد سؤال قرار داده و پرسید: «این چه معنی دارد که دانشجویان را نیمه شب در خوابگاه‎هایشان مورد حمله قرار دهند؟»[101] لاریجانی صادق محصولی، وزیر کشور را مقصر دانسته و خواستار انجام تحقیقات شد.[102] بعدها مرتضی تمدن، استاندار تهران اعلام کرد تحقیقاتی توسط شورای عالی امنیت ملی در دست انجام است اما ادعا کرد که مهاجمین همگی اعضاء بسیج نبوده اند. «ما شواهدی داریم و بعداً به مردم ایران نشان خواهیم داد دال بر این که یکعده خرابکار در راهپیماییها شرکت کردند».[103] کمیسیون مجلس نیز که درباره حوادث پس از انتخابات تحقیق می‎کرد، نظرات مشابهی را درباره «مردان لباس شخصی که از طرف مسئولین مربوطه داخل رژیم فرستاده نشده بودند» اظهار داشت.[104]

به نظر می‌رسد که از تحقیقات مربوط به حمله به دانشگاه تهران، اطلاعات چندانی منتشر نشده و قانونگذاران و مدیران نیز قادر نبوده‎اند حملات گسترده‎ای که به دانشجویان در دیگر شهرهای ایران صورت گرفته را مطرح کنند. شباهت این حملات به یکدیگر و نیز نزدیک بودن زمان وقوع آنها به یکدیگر نشانگر آن است که این حملات در سطوح بالا طرح ریزی و هماهنگ شده‌اند.

2.3. دوشنبه، 25 خرداد: میلیونها نفر به خیابانها می‎ریزند

در روز یکشنبه و روزهای پس از آن، موسوی، کروبی و دیگران درخواست صدور مجوز برای راهپیمایی نمودند که توسط وزارت کشور رد شد.[105] اگرچه کاندیداهای مخالف تظاهرات را تعطیل کردند، اما تظاهرکنندگان اغلب بدون داشتن اجازه، به برگزاری تظاهرات پرداختند.[106]

موسوی و کروبی درخواست صدور مجوز برای برگزاری یک راهپیمایی در میدان آزادی در روز دوشنبه 25 خرداد 1388 کرده و مردم را دعوت به آرامش نمودند. درخواست آنها پذیرفته نشد و راهپیمایی رسماً تعطیل شد، اما طی آن روز، انبوه جمعیت تظاهرکنندگان خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران را پر کردند. در تهران، تظاهرکنندگان در سکوت از میدان انقلاب به طرف میدان آزادی حرکت می‎کردند و در آنجا حدود صد هزار نفر و شاید میلیونها نفر از معترضین[107] خواستار ابطال انتخابات و شمارش مجدد آراء شدند.[108] یکی از شاهدان واقعه بازگو می‎کند که:

همه مردم در سکوت تظاهرات می‎کردند و خواسته‌های خود را مطرح می‌کردند. آنها یک دست روی بینی خود و یک دست در هوا داشتند که علامت صلح (وی) را نشان می‌داد. من به طرف خیابان بهبودی رفتم. آنجا جمعیت آنقدر زیاد بود که نتوانستم جلوتر بروم ... چندبار خواستم برگردم اما نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم جلوتر بروم. چندبار گروه‌های کوچکی را می‌دیدم که شعار می‌دادند اما خیل جمیت آنقدر نظم داشت که همه به آنها می‌گفتند «هیسس!!» و آنها ساکت می‌شدند. الان که درباره آن حرف می‌زنم احساساتی می‌شوم.[109]

موسوی و کروبی در میدان آزادی به تظاهرکنندگان پیوستند.[110] موسوی در نخستین حضور خود در میان مردم از زمان انتخابات، با انجام یک سخنرانی خواستار احترام به آراء مردم شد.[111]

طی بیشتر روز، واکنش نیروهای امنیتی به تعداد کثیر تظاهرکنندگان خیابانی عموماً ملایم به نظر می‎رسید.[112] علیرغم ممنوعیت رسمی تظاهرات[113] به نیروهای امنیتی دستور داده شده بود تا وقایع را زیر نظر داشته باشند و به تظاهرکنندگان حمله نکنند. در حالیکه سیل عظیم تظاهرکنندگان در حرکت بود، اکثراً دیده می‎شد که نیروها روی جدول خیابانها در کنار تجهیزات ضد شورش خود نشسته بودند. رسانه‌های گروهی داخل ایران پوشش خبری محدودی از جریان این اعتراضات خیابانی داشتند.[114]

در میان تظاهرکنندگان و مفسران، تعابیر مختلفی درباره سیاست عدم مقابله رژیم وجود داشت. برخی معتقد بودند که رژیم با مجاز نمودن تظاهرات، سخنرانیها، و یک پوشش مختصر خبری از وقایع سعی کرده است تا از درگیریهای خیابانی گسترده‌ای که در روزهای شنبه و یکشنبه اتفاق افتاد، پیشگیری نماید.[115] برخی دیگر با توجه به شمار معترضین حدس می‌زدند که طی آن روز هرگونه حمله توسط نیروهای امنیتی ممکن بود بیش از حد برایشان مخاطره‎آمیز باشد.[116]

در شهرهای دیگر ایران اعتراضات با مقاومت بیشتری مواجه شد. در اهواز، جمعیت دو هزار نفری تظاهرکنندگان توسط مأموران انتظامی باتوم به دست، مورد حمله قرار گرفتند.[117] در شیراز نیروهای امنیتی تیر هوایی شلیک می‌کردند و علی معیری، فرمانده نیروی انتظامی استان فارس به مأموران خود اجازه داد به تظاهرکنندگان شلیک کنند و اخطار کرد که: «از این به بعد شدیداً واکنش نشان خواهیم داد».[118]

در تهران نیز به تدریج با غروب خورشید، خشونت آغاز شد و جمعیت پراکنده شدند.[119] سپاه پاسداران و بسیج با جوانان تظاهرکننده که حاضر نبودند متفرق شوند، درگیر شدند. یکی از تظاهرکنندگان به یاد دارد که:

جوانها سنگ به سوی آنها و موتورهایشان پرتاب کردند. ترس نیروهای امنیتی از جوانها باعث تعجب من بود. مردم از پشت‌بامها با فریاد شعار جوانها را همراهی می‌کردند و نیروهای گارد ‏به پشت‌بام گاز اشک‌آور فرستادند. تلاش کردند وارد یکی از خانه‌ها که به جوانان پناه داده بود بشوند ... حضور نیروهای لباس شخصی و بسیج با لباسهای پلنگی و بعضی هم بی‌لباس فرم بودند مشهود بود. از همه گروه‌ها خشن‌تر بودند ‏و اکثراً جوان و حتی کودکان بین چهارده تا شانزده سال.‏[120]

شاهدان عینی گزارش می‎کنند که نیروهای بسیج سعی داشتند تظاهرکنندگان را به انجام اعمال خشونت‎آمیز تحریک کنند که گاهی اوقات موفق هم می‎شدند. یک شاهد دیگر می‎گوید:

[بعد از تظاهرات و در راه بازگشت] بسیجیها فحش می دادند و به پسرها فحشهای رکیک می‌دادند و دعوا راه می‌انداختند. می‌آمدند و بچه‌ها را تحریک می‌کردند. در خیابان آزادی به ‏سمت انقلاب نزدیکهای میدان انقلاب یک عده از آنها آمده بودند وسط جمعیت ناگهان ما دیدیم دعوا شد و ‏برگشتیم تا ببینیم چه شده است. بچه‌ها گفتند که به همسر آقایی که آمده بود تظاهرات فحش خیلی زشت داده بودند و مرد نیز یقه شخص را گرفته بود و دعوا شده بود. اینها بسیجی بودند، ‏لباس شخصی داشتند و باتوم به کمرشان بود.‏[121]

در یکی از جنجال برانگیزترین درگیریها، یک مأمور امنیتی به روی جمعیت تظاهرکنندگان بیرون یک پایگاه بسیج نزدیک میدان آزادی، آتش گشود.[122] خبرگزاری دولتی ایران گزارش کرد در حالیکه مردم تظاهرات غیرقانونی را ترک می‎کردند، تعدادی از اشرار به یک پایگاه نظامی حمله بردند:

در پایان تجمع بدون مجوز دیروز - دوشنبه - در خیابان آزادی و در حالیکه اجتماع‌کنندگان به آرامی درحال بازگشت بودند برخی افراد شرور با اقدامی سازماندهی شده و هماهنگ، ضمن ایجاد ناامنی، به ساختمانها و اماکن «دولتی و عمومی» ومنازل مسکونی حمله کردند و خسارات فراوانی به این اماکن و اموال مردم وارد آوردند ... اغتشاشگران که در میان آنها برخی افراد مسلح نیز وجود داشتند با حمله به یک مرکز نظامی قصد تصرف این مرکز و خلع سلاح مأموران را داشتند که در تیراندازی متقابل متاسفانه 7 نفر از هموطنانمان کشته و تعدادی نیز زخمی شدند.[123]

یک فیلم کوتاه ویدیویی نشان می‎دهد که چند مرد جوان از میان تظاهرکنندگان، چند سنگ و یک شیئ آتشزا پرتاب می‎کنند.[124] اما هرج و مرج و وحشتی که تظاهرکنندگان را فرا گرفته است در چندین ویدیویی که از این حادثه در دست است به خوبی محسوس است. هیچ مدرکی وجود ندارد که دال بر این باشد که این حرکات به صورت برنامه‎ریزی شده و هماهنگ شده از جانب تظاهرکنندگان صورت گرفته است و اگرچه بعضی از تظاهرکنندگان سنگ در دست دارند، ولی هیچیک مسلح نیستند.[125] اینکه آیا این حادثه موجب برانگیخته شدن بقیه خشونتهای آن شب شد و یا اینکه صرفاً یکی از اولین حوادثی بوده که به خوبی ضبط و مستند شده، هنوز مشخص نیست. اما این مسلم است که از آن دوشنبه شب به بعد، نیروهای امنیتی تیراندازی به سمت جمعیت را امری قابل قبول دانستند.

فیلمهای ویدیویی نشان می‎دهند که نیروهای بسیجی دوشنبه شب به طرف جمعیت تیراندازی می‎کنند.[126] کشته‎شدن ناصر امیرنژاد در پایگاه بسیج، بر ویدیو ضبط شده است.[127] در همان نزدیکی، مهدی کریمی و مسعود خسروی هم به ضرب گلوله از پای در آمدند.[128] داوود صدری بیرون از پایگاه بسیج مقداد در نزدیکی میدان آزادی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت. این تکنیسین 25 ساله به بیمارستان رسول اکرم انتقال یافت، اما در اثر جراحات وارده به قلب و طحال خود همان روز درگذشت. مرگ وی برای هفته‎ها تأیید نشد و طی این مدت، مقامات به خانواده وی درباره چگونگی مرگ وی و فردی که مسئول مرگ وی بوده و محل نگهداری جسد وی، اطلاعات متناقضی می‎دادند.[129]

هنگامی که نیروهای امنیتی شروع به تیراندازی به داخل جمعیت نمودند، تظاهرکنندگان در حالت شوک و ناباوری بودند. یکی از شهود اینطور تعریف می‎کند:

میدان پر از اشخاصی بود که آب می‌خوردند، آواز می‌خواندند و می‌رقصیدند و فریاد می‌زدند ... ناگهان صدای شلیک شنیدم ‏‏... همه ما ترسیدیم ... دیدیم که عده‌ای از محل آمدن صدا به طرف ما می‌دویدند تا ما را به عقب برانند. آنها می‌گفتند« نه، ‏اینجا نیایید. آنجا بروید. دارند می‌کشند. دارند می‌کشند». اما مردم می‌گفتند «نه، نه، آنها هیچوقت مردم را نمی‌کشند».‏[130]

به نظر می‎رسد که کیانوش آسا، دانشجوی دوره فوق لیسانس دانشگاه علم و صنعت ایران، در رشته شیمی نفت، روز دوشنبه مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. وی در آن روز ناپدید شد و مکان نگهداری او نامعلوم ماند تا روز سوم تیرماه که خانواده او جسد وی را در سردخانه پزشکی قانونی پیدا کردند. برادر وی کامران آسا چند واقعیت درباره مرگ کیانوش را با هم مرتبط کرده است:

کیانوش روز ۲۵ خرداد ماه حوالی میدان آزادی با اصابت تیر به پهلویش زخمی شد. بر اساس گفته شاهدان او فقط یک گلوله خورده بود اما به راحتی دست و پا وگردنش را تکان می‎داد و حتی سرش را برمی‎گرداند. کیانوش را از محل دور می‌کنند و با آمبولانس به بیمارستان منتقل می‎کنند. ما روز سوم تیرماه جسدش را شناسایی کردیم. جسد او چهار روز بعد از زخمی شدنش به پزشکی قانونی منتقل شده بود، یعنی روز ۲۹ خرداد ماه. اما وقتی جسد او را در پزشکی قانونی شناسایی کردیم علاوه بر جای گلوله در کمرش، یک گلوله هم وارد گردنش شده بود. به احتمال ۹۰ درصد علت مرگش هم همین گلوله اصابت شده در گردنش بود نه گلوله کمرش.[131]

ماه‌ها بعد در روز دانشجو (16 آذر) هنگامی که کامران آسا و دوستانش سعی داشتند عکسی از برادر متوفی او را همراه با یک حلقه گل به داخل دانشگاه محل تحصیل وی ببرند، دستگیر شدند.[132] در تظاهرات روز دوشنبه درتهران حداقل هشت نفر کشته شدند.[133] بعضی در خیابانهای نزدیک میدان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. برخی دیگر در اثر صدماتی که توسط ضرب وشتم نیروهای امنیتی باتوم به دست و سر آنها وارد شده بود، درگذشتند.[134]

گاه حتی باتومهای خود را پرتاب می‌کردند به سمت زنان و دختران. به گونه‌ای نفس‎گیر به دنبال مردم معترض می‌دویدند و سپس آنها را، هر کس، مرد یا زن، مسن یا بچه، به شدت کتک می‌زدند تا شاید دیگران بترسند و دیگر به خیابان نیایند.[135]

در شهرهای اصفهان، مشهد و کرمانشاه نیز کشتارهای تأیید شده‎ای گزارش شده است.[136]در نزدیکی دروازه شیراز در اصفهان، حسین اخترزند به طرز دلخراشی به دست مأموران امنیتی لباس شخصی که وی و دیگر تظاهرکنندگان را به داخل یک ساختمان مجتمع پزشکان تعقیب کرده بودند، کشته شد. اخترزند تا طبقه سوم این ساختمان بالا رفت اما در آنجا مورد ضرب و شتم قرار گرفت. شاهدان عینی گزارش کردند که او را از پشت بام طبقه سوم به پایین پرت کردند. بر اساس گزارشها هنگامی که نمایندگان وزارت اطلاعات جسد وی را به خانواده او تحویل می‌دادند، ادعا نمودند که وی پایش لغزیده و در حین دستگیری به پایین افتاده است.[137] عکسهای هولناکی که از دندانهای خورد شده و بدن مجروح او گرفته شده نشان می‎دهد که چه پای اخترزند لغزیده و به پایین پله‎ها سقوط کرده و چه از بالای ساختمان پرت شده باشد، مأموران امنیتی مسئول مرگ وی هستند.

2.4. سه شنبه (26 خرداد) تا جمعه (29 خرداد):  در سوگ کشته‎شدگان و مجروحان، و نماز جمعه

در روز سه شنبه 26 خرداد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به خبرگزاریهای خارجی اخطار کرد که از شرکت در تظاهرات و راهپیماییها و پوشش دادن خبری آنها خودداری کنند. در ابتدا، دلیل رسمی برای این کار، امنیت خبرنگاران خارجی ذکر شد زیرا مقامات ادعا کردند که «علیه خبرنگاران خارجی تهدید ویژه دریافت کرده است».[138] تنها یک روز پس از آن، این ممنوعیت به داشتن کنفرانس خبری با موسوی، بسط داده شد، و وزارت امور خارجه اعلام داشت:

برخي كشورها در برخوردي نسنجيده، شتابزده و گستاخانه، از تجمعات غيرقانوني و هرج و مرج گرايي عده‌اي فرصت‌طلب حمايت كرده ... خود را به سخنگوي جريان اغتشاشگر تبديل و از اين رهگذر تخريب سيماي تابناك جمهوري اسلامي را هدف قرار داده‌اند.[139]

به روزنامه نگاران خارجی گفته شد که ویزای آنها تمدید نخواهد شد و باید ایران را ترک کنند.[140]

شورای نگهبان اعلام داشت که بخشی از آراء مجدداً شمرده خواهد شد. موسوی شدیداً خواستار ایجاد محدودیت در مقابل تهدیدهای اسماعیل احمدی مقدم ، فرمانده نیروی انتظامی کشور شد که قول داده بود «هر گونه ناآرامیهایی سرکوب می‌شوند».[141]

با وجود این، تظاهرات در سراسر هفته ادامه یافت. علیرغم تهدیدهای سردار سرتیپ مقدم، شاهدان عینی گزارش می‌کنند که مأموران انتظامی ملبس به یونیفورم کمتر از بسیجیها احتمال داشت با خشونت با تظاهرکنندگان برخورد کنند.

نکته جالب اینحاست که نیروهای پلیس همراه مردم بودند. به آنها کمک نمی‌کردند اما آنها را نمی‌زدند. مشکل لباس ‏شخاصیها بودند ... و اتوبوسهایی که مملو از اشخاص نظامی، کماندوها، شبه نظامیها و این بسیجیها بود ... مردم بیشتر از ‏آنهایی می‎ترسیدند که از سر تا پا سیاه پوشیده بودند. به آنها می‌گفتند فداییان رهبر که فقط برای کشتن مردم هستند. حتی ‏اگر ببینند که روی بالکن الله اکبر می گویی، آنقدر عصبانی می‌شوند که درب خانه را شکسته و بالا می‌آیند.[142]

سخنگوی موسوی از مردم تقاضا کرد از حضور در یک راهپیمایی در تهران که برای روز سه شنبه برنامه‎ریزی شده بود، خودداری کنند زیرا قرار بود راهپیمایی دیگری به طرفداری از احمدی‎نژاد در همان محل در مقابل ساختمان رادیو تلویزیون دولتی ایران برگزار شود.[143] اگرچه که تظاهرکنندگان باز هم بیرون آمدند، اما دو گروه مخالف تا حد زیادی آرامش خود را حفظ کردند. دوباره اکثر تظاهرکنندگان مخالف در سکوت به راه پیمایی خود ادامه دادند تا از اینکه به آنها برچسب اراذل و اوباش زده بشود، جلوگیری کنند.[144] باز هم مانند گذشته، خشونتهای پراکنده‎ای روی داد و تظاهرکنندگان مصدوم شده یا جان خود را از دست دادند.[145]

در روز چهارشنبه 27 خرداد، هزاران تظاهرکننده برای پنجمین روز متوالی خیابانهای تهران را مملو ساختند.[146] موسوی به همراه رئیس جمهور سابق خاتمی مشترکاً نامه‌ای نوشتند و در آن از دادگاه‌های ایران درخواست کردند تا از قدرت خود برای مقابله با خشونتهای خیابانی استفاده کرده و تظاهرکنندگان دستگیر شده را آزاد کنند:

استفاده از خشونت نسبت به مردم عادی، حمله به خانه‌ کسانی که لفظ مقدس الله اکبر را شعار می‌دادند، ضرب و شتم زنان و مردان، و خراب کردن ساختمانها اعمالی در خور جمهوری اسلامی نیستند.[147]

اخطار محمد رضا حبیبی، دادستان کل اصفهان، اگرچه پاسخ مستقیمی به این نامه نبود، اما در برابر درخواست اصلاح‌طلبان از قوه قضاییه برای تعدیل افراط‌گرایی محافظه‌کاران، حکایت از پاسخی مساعد نمی‌کرد:

به معدود عوامل بیگانه که سعی در برهم زدن امنیت داخلی از طریق تحریک افراد به تخریب و تحریق دارند هشدار می‌دهم قانون مجازات اسلامی برای اینگونه افردا به عنوان محارب مجازات سنگین اعدام مقرر داشته است.[148]

در روز چهارشنبه، موسوی نامه دیگری به شورای عالی امنیت ملی نوشت و در آن استفاده از عوامل لباس شخصی را مورد انتقاد قرار داد و از اینکه آنها با باتوم، میله‌های آهنی و سلاح گرم « قبل از نیروی انتظامی به صفوف تظاهرکنندگان حمله می کنند» شکایت کرد.[149] وی سپس با صدور بیانیه‌ای از مردم خواست که در سوگ افرادی که در این اعتراضات مصدوم یا کشته شده‌اند برای یک روز عزای عمومی به وی  بپیوندند.

طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت‎بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده‎اند. اینجانب ... از همگان درخواست می‌کنم ... به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیماییهای مسالمت‎آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند.[150]

در پاسخ، عصر روز بعد، تظاهرکنندگان در میدان امام خمینی تهران جمع شدند. تعداد آنها به صدها هزار می‎رسید و تمام میدان و خیابان های اطراف را پر کرده بودند.[151] تظاهرکنندگان که لباسهای سبز یا سیاه بر تن داشته و شمعهای سیاه و یا روبانهای سیاه حمل می‎کردند، اینگونه به دعوت موسوی برای سوگواری پاسخ مثبت دادند، اما درگیریهای بیشتری را با مأموران پیش‎بینی می‎کردند.[152]

مجمع روحانیون مبارز که در انتظار تأثیر نماز جمعه آتی و همچنین نشست فوق العاده شورای نگهبان در روز شنبه برای بررسی اتهامات تقلب در انتخابات بود، درخواست صدور مجوز برای برگزاری راهپیمایی به طرفداری از موسوی در روز شنبه را نمود.[153] حزب اعتماد ملی متعلق به مهدی کروبی نیز در همان روز درخواست مشابهی را ارائه داد علی رغم اینکه محمد قوچانی، سردبیر روزنامه همنام حزب توسط عوامل وزارت اطلاعات دستگیر شده بود.[154]

روز جمعه، مرتضی تمدن، استاندار تهران، صراحتاً گفت که هیچگونه مجوزی برای راهپیماییهای مخالفان صادر نخواهد شد،[155] و  شورای عالی امنیت ملی نیز در پاسخ به نامه موسوی، تهدید کرد که:

در صورت دعوت و تحریک به این اجتماعات غیرقانونی مسوولیت عواقب ناشی از آن بر عهده جنابعالی خواهد بود ... وظیفه و مسوولیت ملی جنابعالی اقتضاء می‌کند که به جای انتساب اتهام به نیروهای انتظامی و یا نظامی ... از تحریک و تلاش برای تشکیل چنین اجتماعات غیرقانونی پرهیز نموده و از این اجتماعات حمایت ننمایید ... به نظر ما این یک شبکه سازمان یافته است که به احتمال زیاد توسط گروهکهای وابسته به بیگانگان سازمان یافته‌اند و با اراده و تصمیم قبلی نظم و آرامش و امنیت عمومی را به هم می‌زند و به حقوق شهروندان تعرض می‌نماید که البته قبلاً دستور رسیدگی لازم توسط فرماندهی نیروی انتظامی به موضوع صادر شده است.[156]

هم موسوی و هم کروبی به نشانه بی‎اعتنایی نه در مراسم خطبه‎های نماز جمعه که توسط رهبر برگزار می‎شد شرکت کردند و نه نماینده‎ای به جلسه روز شنبه شورای نگهبان فرستادند.[157] نماز جمعه نمایش قدرتی است در برابر دشمنان و نمادی است از اتحاد مسلمانان. خطبه‌های نماز جمعه قسمتی از نماز محسوب شده و توسط امام جماعت که باید مردی شجاع، هشیار، توانا و سخنور باشد، اجرا می‌شود.[158]

خطبه نماز جمعه خامنه‎ای که خطاب به هزاران تن از طرفداران محافظه‎کاران برگزار شد، پیامی بیانگر سازش ناپذیری بود که مورد استقبال جمعیت قرار گرفت اما جمع عظیمی از ایرانیان را حیرت زده ساخت.[159] وی اخطار کرد:

اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند يا براي اصلاح ابرو چشم را كور كنند چه بخواهند چه ‏نخواهند مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‌ها آنها هستند ... براي نفوذي تروريست ... كه مي خواهد ضربه تروريستي بزند ... چه ‏چيزي بهتر از پنهان شدن در ميان همين مردمي كه مي‌خواهند راهپيمايي يا تجمع كنند. اگر پوششي براي او اين ‏تجمعات پيدا كند آنوقت مسئوليتش با كيست ... من از همه مي‌خواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش روش درستي نيست. اگر خاتمه ندهند آنوقت مسئوليت ‏تبعات آن هرج و مرج برعهده آنهاست. اين تصور هم غلط است كه بعضي خيال كنند با ‏حركات خياباني يك اهرم فشاري عليه نظام درست مي‌كنند و مسئولين نظام را مجبور و وادار مي‌كنند تا به عنوان ‏مصلحت زير بار تحميلات آنها بروند.‏‏[160]

2.5. شنبه، 30 خرداد: تظاهرات سرکوب می‎شوند

با دریافت آنچه که چراغ سبزی از جانب رهبر در روز جمعه تعبیر می‎شد،[161] نیروهای امنیتی  بی‎محابا حملاتی وحشیانه به مردم تظاهرکننده در روز شنبه، 30 خرداد، وارد آوردند. سرتیپ پاسدار، احمد رضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی با صدور اخطاریه‎ای جدی و بیرحمانه گفت:

تأکید می‌کنم تمامی اعتراضات هفته گذشته غیر‌قانونی بوده و از امروز هر‌گونه تجمعی که ایراد به انتخابات باشد غیرقانونی است و پلیس قاطعانه و با قوت برخورد خواهد کرد ... طراحان این اعتراضات که مردم را فریب می‌دهند تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت و با آنها برخورد قانونی خواهد شد.[162]

بازهم هزاران تظاهرکننده از ماندن در خانه امتناع ورزیدند و در تجمعات تهران و سراسر کشور حضور یافتند.[163] در تهران تظاهرکنندگان سعی کردند در میدان انقلاب و میدان آزادی تجمع کنند اما هزاران مأمور انتظامی، بسیجی، شبه نظامی و مأموران لباس شخصی این میادین و خیابانهایی که به آنها منتهی می‎شد را مسدود کردند.[164] یک شاهد بازگو می‎کند که:

روز بعد از نماز جمعه من به تظاهرات رفتم. قرار بود که تظاهرات در خیابان انقلاب باشد ولی ما دیدیم که تمام خیابانها ‏بسته بودند. دیدیم که تمام خیابانهایی که با میدان انقلاب ختم می‌شوند با اتوبوس مسدود شده بودند. اتوبوسها مملو از اشخاص ‏نظامی، کماندوها، شبهه نظامیها و این بسیجیها بود ... کفر ما در آمده بود.‏[165]

با وجود این، بعضی از تظاهرکنندگان توانستند خود را به میدان انقلاب برسانند. حدود سه هزار تظاهرکننده داخل میدان تجمع کرده و شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر استبداد» سر دادند.[166] خارج از میدان بسیجیها عمداً جریان ورود مردم را محدود نموده و مشاهده شد که دست به بی نظمی و آشوب زدند:

من اطراف میدان انقلاب بودم ... مردم فقط به عنوان اعتراض راه می‌رفتند و شلوغ نکرده بودند. تعداد زیادی بسیجی و نیروی ‏لباس شخصی خیابانهای فرعی را مسدود کرده بودند و جهت حرکت مردم را هدایت ‌می‌کردند. تظاهرکنندگان منظم راه ‏می‌رفتند ... شعاری هم نمی‌دادند ... خود بسیجیها سوار بر موتور آمدند، تیرهوایی زدند، تظاهرکنندگان را ترسانده و تحریک ‏کردند. در حقیقت خود آنها بودند که می‌خواستند شر به پا کنند. و هنگامی که مردم سعی در فرار به کوچه‌های فرعی ‏داشتند راه آنها مسدود شد. چون هراسان و عصبانی شدند، به بسیجیها سنگ انداختند تا حمله متقابل کنند.[167]

پلیس مخفی و عوامل لباس شخصی با چاقو و تیغ بدن مردم را می‎بریدند.[168] بیش از بیست تن در تهران، از جمله افرادی که در کنار خیابان به تماشا ایستاده بودند، هدف تیراندازی نیروهای امنیتی که بر تظاهرکنندگان آتش گشودند قرار گرفتند و به سبب اصابت گلوله جان باختند.[169] فیلمهای ویدیویی نیروهای شبه نظامی را نشان می‎دهد که از فراز پشت‎بامها و میان پنجره‎ها به داخل جمعیت معترضین که شعار می‎دادند «الله اکبر» و «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم» آتش گشودند.[170]

اشکان سهرابی بیست ساله در ناحیه قفسه سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت. مادر و خواهر وی سعی کردند وی را در خانه نگاه دارند، اما او خانه را ترک کرد و به آنها اطمینان داد که باز خواهد گشت. شرح ذیل از خواهر وی نقل قول شده است:

من هم تمام تلاشم را کردم که حواس اشکان را به مسایلی غیر از خیابان بکشانم اما شلوغیهای خیابان ما هرلحظه بیشتر می‌شد. مردم به کوچه‌ها و منازل پناه می‌بردند. صدای شعارهای مختلفی را می‌شنیدیم و صدای تیراندازی و بوی گاز اشک‌‌آور همه جا را گرفته بود. از اشکان خواستم که به خیابان نرود. اما او آخرین حرفش را به من زدو از خانه خارج  شد: «نگران نباش، بر می‎گردم» ... پس از 2 ساعت خبرشهادت او را برایمان آوردند ... سه گلوله به سینه اشکان ما زده بودند.[171]

کاوه علیپور هنگامی که پیاده از کلاس بازیگری به خانه باز می‎گشت کشته شد. وی که نوزده سال سن داشت در حالیکه در یک تقاطع در خیابانی در مرکز شهر تهران ایستاده بود، به ضرب گلوله‎ای که به سر وی اصابت کرد، از پای درآمد. بر طبق گزارشها او تنها بود و براساس آنچه خانواده و همسایگان از وی تصویر می‎کردند فردی غیرسیاسی بود که در تظاهرات شرکت نکرده بود. اگرچه آنها اطلاعات بسیار کمی درباره چگونگی وقوع مرگ وی دارند، اما معتقدند که او صرفاً در موقع نامناسبی در مکان نامناسب قرار داشته است.[172]

مسعود هاشم‎زاده برای دیدن دوستان خود در محله خود از خانه بیرون رفت. زمان بازگشت به خانه، برادر او میلاد نگران شد و به منزل دوستان او  رفت تا او را به خانه بیاورد. هنگامی که میلاد به مقصد نزدیک می‎شد صدای شلیک چند گلوله را شنید.

دیدم صدای تیر می‌آید و یک سری تیر خورده‌اند. درمانگاهی ما بین چهاراهی که این اتفاق افتاده بود و چهارراهی که من بودم وجود داشت که مجروحان و زخمیها را به آن درمانگاه می‌بردند ... زمانی که به درمانگاه رسیدم از روی ساعت، انگشتر و لباس مسعود، او را شناختم ... تقریباً دو دقیقه از تیر خوردنش گذشته بود و دکتری می‌آید بالای سر او و او را معاینه می‌کند و همانجا اعلام می‌کند که مسعود تمام کرده است.[173]

مسعود در ناحیه قفسه سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود و گلوله قلب و ریه او را سوراخ کرده و سپس از پشتش خارج شده بود. وی دچار خونریزی شدید داخلی و عمومی شد و تقریباً بلافاصله جان داد.[174] میلاد جسد برادر خود را به زادگاه آنها در شمال ایران برد. مقامات از برگزاری مراسم تشیع جنازه تا زمان انجام کامل تحقیقات جلوگیری کردند.[175] شب قبل میلاد را برای بازجویی نگاه داشتند و در نتیجه وی امکان شرکت در مراسم تشیع جنازه برادر خود، که بدون حضور وی برگزار شد را از دست داد.[176]

برخی از دردناک‎ترین و غم انگیزترین فیلمهای کوتاه ویدیویی، مرگ ندا آقاسلطان را به تصویر می‎کشند که از ناحیه قفسه سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در راه بیمارستان درگذشت.[177] آقاسلطان که سابقاً دانشجوی رشته فلسفه اسلامی بود، هرگز به صورت سیاسی فعال نبود، اما او نیز مانند بسیاری دیگر می‎خواست به آنچه که وی بی‎اعتنایی به رأی خود می‌دانست، اعتراض نماید.[178] همراه با افراد دیگری که در پیاده‌رو جمع شده بودند، وی در حال نظاره تظاهرکنندگان در خیابان کارگر بود که ناگهان نیروهای امنیتی سوار بر موتور سیکلت و باتوم به دست به این خیابان یورش برده و نارنجکهای گاز اشک‎آور به طرف تظاهرکنندگان و تماشاچیان پرتاب کردند.[179]

جمعیت وحشت کرده و متفرق شدند. آقاسلطان و همراهان وی به دیگران که در حال فرار به سمت شرق بودند پیوسته و شروع به دویدن در خیابان خسروی به سمت خیابان صالحی را نمودند. سپس توقف نموده و در حالیکه در خیابان ایستاده بودند بررسی کردند که به کدام طرف می‎توانند بروند. دکتر آرش حجازی به یاد دارد که:

ما صدای شلیک یک گلوله را شنیدیم. ندا در یک متری من ایستاده بود. من او را نمی‎شناختم. او هم فقط یکی از افراد حاضر در این جمعیت بود. من صدا را شنیدم و از دوستم که پهلوی من ایستاده بود پرسیدم: «این چه بود؟ آیا صدای شلیک گلوله بود؟» و او گفت: «نه، می‎گویند که فقط از گلوله ساچمه‎ای استفاده می‎کنند.» ... ناگهان به پشت چرخیدم و دیدم که خون از قفسه سینه ندا فوران می‎کند و او در حالت شوک و بهت به سینه‎اش نگاه می‎کند.[180]

دیگر افراد حاضر در آنجا نیز همزمان متوجه جراحت شدند. ندا سینه خود را گرفت و به زمین افتاد و چند نفر با تلفنهای همراه خود شروع به گرفتن ویدیو کردند.[181] در حالیکه حمید پناهی، معلم موسیقی وی که یکی از همراهان او بود و دکتر آرش حجازی سعی داشتند با فشار بر زخم وی، به او کمک کنند، فرد دیگری اتومبیلی پیدا کرد تا وی را به بیمارستان انتقال دهند. فیلم کوتاه ویدیویی نشان می‎دهد که آقاسلطان به سرعت بیهوش می‎شود و از ناحیه دهان و بینی خونریزی می‎کند.[182] دکتر حجازی وضعیت وی را اینچنین شرح داد:

من در آن هنگام به روی وی خم شدم و زخم گلوله را دیدم، که درست بر روی سینه زیر گردن قرار داشت ... سرخرگ آئورت و ریه وی مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود ... می‎توانم تأیید کنم که گلوله از روبرو به طرف وی شلیک شده بود ... و از پشت وی خارج نشده بود. من هرگز چنین چیزی ندیده‎ام. به نظر می‎رسید که گلوله داخل قفسه سینه وی منفجر شده بود. من در آن هنگام از مقدار زیاد خونریزی، و بعد هم ازخونی که از دهان و بینی وی خارج می‎شد، اینطور می‎فهمیدم که گلوله باید به ریه وی نیز اصابت کرده باشد.[183]

ابتدا او را در اتومبیلی گذاشتند که راه را گم کرده و در ترافیک گرفتار شد، و سپس وی را به اتومبیل دیگری منتقل کرده و به بیمارستان شریعتی رساندند که در آنجا به اتاق عمل منتقل شد. اما او مدتها قبل از رسیدن به بخش اورژانس جان سپرده بود.[184]

دکتر حجازی در خیابان خسروی باقی مانده و شاهد بود که یک بسیجی به نام عباس کارگر جاوید که لحظاتی قبل سوار بر موتورسیکلت بود، توسط جمعیت که فریاد می‎زدند قاتل را گرفته‏اند، دستگیر و خلع سلاح شد. جمعیت پیراهن وی را پاره کرده، کارتهای شناسایی وی که او را عضو بسیج معرفی می‎کرد از او گرفتن و پس از بحث در این باره که با او چه کنند، او را رها کردند.[185]

چند دقیقه بعد مردم شخصی را دستگیر کردند که فریاد می‌زد «من نمی‌خواستم بکشمش!» و این جمله به خصوص باعث شده بود همه تصور بکنند که این شخص ضارب است ... بعد از مدتی بحث مردم نمی‌دانستند که با این شخص چه بکنند. از یک طرف یک عده می‌گفتند که باید همانجا با او برخورد بشود و عده دیگری می‌گفتند که «ما مثل اینها نیستیم و نمی‌توانیم او را بکشیم». از یک طرف هم نمی‌توانستند او را به پلیس تحویل بدهند ... چون نمی‌خواستند خودشان را به پلیس نشان بدهند و فایده‌ای هم در این کار نمی‌دیدند. برای همین آن شخص را رها کردند. حتی پیراهن او را از تنش در آوردند و او را رها کردند ولی کارتهایش را گرفتند.[186]

آقاسلطان به نماد اصلی خونخواری رژیم در برابر تظاهرکنندگان تبدیل شد و یک رویداد مهم بین‎المللی را رقم زد. ویدیوی مرگ وی توسط میلیونها نفر بروی اینترنت دیده شد. در نتیجه این وقایع، خانواده توسط مقاماتی که سعی داشتند صحت وقایع مربوط به مرگ آقاسلطان را انکار کنند، دچار مشکل شدند. نامزد وی، کاسپین ماکان در مصاحبه‎ای که با شبکه بی‎بی‎سی در اول تیرماه انجام داد، بازیهای فریبکارانه مقامات با این خانواده داغدار را چنین تشریح کرد:

خیلی سخت کوشیدیم تا مقامات را راضی کنیم جسد را به ما تحویل بدهند. وی را به سردخانه‎ای خارج از تهران برده بودند. مقامات آن سردخانه درخواست کردند که آیا می‎توانند اعضاء بدن وی را خارج ساخته و برای پیوند به بیماران دیگر مورد استفاده قرار دهند. اما آنها توضیح ندادند که دقیقاً چه قصدی داشتند. خانواده او موافقت کردند زیرا می‏خواستند هر چه زودتر جسد را دفن نمایند. ما وی را در گورستان بهشت زهرا در جنوب تهران دفن کردیم. آنها از ما خواستند که جسد را در قسمتی از گورستان دفن کنیم که به نظر می‎رسید مقامات برای دفن کشته‎شدگان درگیریهای هفته پیش تهران کنار گذاشته بودند. ما در نظر داشتیم که بعد از ظهر دوشنبه مجلس ترحیمی برای او در مسجد برگزار کنیم. اما مقامات آنجا و بسیجیها اجازه ندادند زیرا نگران بودند که مجلس سبب جلب توجه نامطلوب برای آنها بشود و آنها نیز طالب دردسر بیشتر نبودند. مقامات آگاه هستند که مردم ایران و سراسر جهان داستان وی را می‎دانند برای همین نمی‎گذاشتند مجلس ترحیم برگزار شود.[187]

کسانی که درباره مرگ عزیزان خود سخن گفتند و یا به گزارش کشتاری که شاهد بودند پرداختند، هم ماکان و هم دکتر حجازی، توسط دستگاه امنیتی هدف قرار گرفتند. دکتر حجازی که متوجه موقعیت خطرناک خود بود، فوراً ایران را به قصد بریتانیا ترک کرد، اما ماکان در ایران ماند. چهار روز پس از مصاحبه ماکان با بی‎بی‎سی، خانه او محاصره شده و او دستگیر شد. وی را به زندان اوین بردند و مدت دو هفته را در سلول انفرادی گذراند و مکرراً مورد بازجویی قرار گرفت. بازجوییهای وی مشابه بازجوییهای دیگر بازداشت شدگان بود. به وی چشم بند زده و در حالیکه رو به دیوار قرار داشت بازجویان او و آقاسلطان را به انگیزه‎ها و وابستگیهای متعدد متهم می‎کردند. وی مورد ضرب و شتم و آزارها و فشارهای روانی قرار گرفت. نهایتاً حدوداً دو ماه بعد، وی با قرار وثیقه آزاد شد و از ایران فرار کرد.[188]

اگرچه دکتر حجازی در بریتانیا در امنیت بود، اما هنوز هدف حمله‎های دستگاه امنیتی و رسانه‎های دولتی قرار داشت که شدیداً با آنچه او از این وقایع بازگو کرده بود، مخالفت می‎کردند. در روز دهم تیرماه، رسانه‎های دولتی ایران گزارش کردند که سرتیپ پاسدار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران، اعلام کرده است دکتر حجازی تحت تعقیب پلیس بین‎المللی (اینترپل) و نیز وزارت اطلاعات ایران است. سرتیپ احمدی مقدم دکتر حجازی را به کمک به رسانه‎های غربی برای به راه انداختن جنگ روانی علیه ایران متهم کرد.[189] پس از آنکه خبرگزاریها با اینترپل تماس گرفتند، احمدی مقدم اصرار ورزید که از وی به اشتباه نقل قول شده است.[190]

به هر حال، این حملات ادامه یافت و انتشارات دکتر حجازی در ایران با استفاده از قوانین سانسور مطبوعات و ایجاد محدودیتهای مالی مورد حمله قرار گرفت.[191] در اواسط آبان ماه اعضاء بسیج در مقابل سفارتخانه بریتانیا در تهران تجمع کرده و خواستار استرداد وی شدند.[192]در همان روز سفارت ایران در لندن بورسیه تحصیلی دوره کارشناسی ارشد که توسط دانشگاه آکسفورد به نام ندا آقاسلطان درست شده بود را محکوم کرد.[193] در این نامه اعتراضی که منتشر شده است، دکتر حجازی به نوعی مسئول قتل آقاسلطان معرفی شده است.[194]

تا پایان شنبه، 30 خرداد، خیابانهایی که به میدان انقلاب تهران منتهی می‎شدند از خون معترضان و سنگهایی که توسط آنان پرتاب می‎شد، پوشیده شده بود.[195] رسانه‎های دولتی ابتدا سعی داشتند بر خشونتهای اعمال شده سرپوش بگذارند و گزارش می‎کردند که نیروی انتظامی برای متفرق ساختن تظاهرکنندگان از باتوم و ماشینهای آب پاش استفاده کرده است.[196] این رسانه‎ها بعداً اذعان کردند که تعدادی از مردم کشته شده‎اند، اما «عوامل تروریستی که به درون راهپیماییها نفوذ کرده بودند» را مقصر دانستند.[197] این اخبار با رسیدن گزارشی از انفجار توسط یک بمب‎گذار انتحاری در مرقد امام خمینی،[198] جلوه تازه‎ای گرفت اما مسلماً قادر نبود فیلمهای ویویی و شهادت شهود که نشان دهنده شلیک نیروهای امنیتی به روی جمعیت تظاهرکننده بود را توجیه کند.

2.6. از تابستان تا زمستان 1388: تظاهرات در روزهای یادبود

بسیاری از تظاهرکنندگان که شاهد سبعیت و وحشیگری روز شنبه 30 خرداد بودند، فکر می‎کردند که تظاهرات دیگر تمام شده و دیگر احیاء نخواهند شد.[199] در واقع خیابانها طی هفته بعد اکثراً آرام بودند.[200] حضور نیروهای امنیتی به حد خفقان آوری بود. یکی از شاهدان توضیح می‎دهد:

پس از 30‎‏ خرداد تمامي نيروهاي بسيج و بخش عمده اي از نيروي زميني سپاه ... خيابان ها را قرق كرده بودند. استاديوم شهيد ‏شيرودي به محل اقامت نيروهاي ضد شورش و پارك لاله به چادرگاه نيروهاي بسيج بدل شده بود. هنوز هم در ‏روزهاي حساس حجم زيادي از نيروهاي امنيتي و نظامي شهر را اشغال مي‌كنند. نمي‌توان نظر قطعي داد كه آيا ‏آنها از شهرستان به تهران‌ آورده شده‌اند يا خير اما اين حجم نيرو در پادگانهاي تهران جاي نمي‌گيرد.[201]

طی بقیه تابستان تا آمدن زمستان، تظاهرات پراکنده‎تر شدند. تظاهرات بیشتر در روزهای مذهبی عزاداری برای قربانیان این خشونتها یا در روزهای مهم رسمی و ملی انجام می‌شد. اما با این حال، روز 6 دی یا روز عاشورا، این خشونتها بالا گرفت و بسیاری از مردم مجروح یا کشته شدند.

2.6.1. 18 تیرماه: سالروز حمله سال 1378 به کوی دانشگاه

پنجشنبه، 18 تیر، دهمین سالگرد حمله سال 1378 شبه نظامیان بسیجی به کوی دانشگاه تهران بود. اگرچه سردار سرتیپ احمدی مقدم اخطار داده بود که نیروی انتظامی شدیداً با هرگونه تجمع مقابله خواهد کرد اما چند صد نفر تصمیم به تجمع و اعتراض گرفتند.[202]

تظاهرکنندگان بار دیگر با دادن شعار و پرتاب سنگ در برابر تلاش مقامات برای متفرق ساختن آنها مقاومت کردند. دسترسی به بخشهای مهم دانشگاه قطع شده و تظاهرکنندگان با پلیس ضد شورش که سعی داشت از تجمع آنان جلوگیری کرده و تظاهرکنندگانی را که توانسته بودند اجتماع نمایند را متفرق سازد، درگیر شدند. یکی از تظاهرکنندگانی که دستگیر شد می‎گوید:

اصلاً کسی برای غیر از سنگ انداختن یا شعار دادن در آن محل نبود. دختران از خیابانهای فرعی سنگ می‌آوردند وبه عنوان گروه‌های پشتیبانی عمل می‌کردند. خانواده‌های مستقر در محل هم شربت و آب درست می‌کردند و به معترضان می‌دادند ... من در یک حمله ناگهانی و غافلگیرانه به دام افتادم. درحالی که با نیروهای گارد ویژه درحال ستیز بودیم، ازخیابان اسکندری جنوبی موتور سواران لباس شخصی به سرعت وارد خیابان انقلاب شدند و مسیر ما را از پشت مسدود کردند و ما را گرفتند. هیچ فرصتی هم برای اطلاع‌رسانی دیگران به ما نبود.[203]

مقامات پیش از دستگیری تظاهرکنندگان، با باتوم و باتوم برقی شدیداً به ضرب و شتم آنان پرداختند. بررسیهای نظامی انجام شده متعاقب با این جریانات آشکار ساخت که بیش از 145 تن از این افراد و دیگر تظاهرکنندگان، در روز بعد به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدند.[204] ضرب و شتمهای خیابانی و طرز رفتار در کهریزک به مرگ حداقل سه تن از تظاهرکنندگان دستگیر شده در روز 18 تیر انجامید.[205] با وجود این روز 19 تیر ماه سرتیپ احمدی مقدم در یکی از نخستین بیانیه‎های خود درباره قربانیان تظاهرات 18 تیر، ادعا نمود که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی کسی را در رابطه با تظاهرات خیابانی در بازداشت خود ندارد.[206]

2.6.2. 26 تیرماه:  نماز جمعه هاشمی رفسنجانی

یک هفته بعد، در روز 26 تیر، رئیس جمهور اسبق هاشمی رفسنجانی، که روحانی عالیرتبه و امام جمعه موقت تهران بود، تنها خطبه‎های پس از انتخابات خود را ذکر کرد. پس از انتخابات، اعضاء خانواده وی به دلیل شرکت در تظاهرات، زیر ذره بین قرار گرفته بودند و اتهامات درباره فساد شخصی وی نیز بخشی از شعارهای انتخاباتی احمدی‎نژاد بود.[207]

خطبه‌های نماز جمعه رفسنجانی صدها هزار تن شرکت کننده را دور هم جمع کرد.[208] وی در خطبه‎های خود نحوه اداره انتخابات توسط دولت و حمله به افرادی که وی آنها را قهرمانان انقلاب نامید را مورد انتقاد قرار داد. او اعلام داشت که مشروعیت دولت به رضایت مردم بستگی دارد و خاطر نشان ساخت که مردم اعتماد خود را به این نظام از دست داده‎اند. وی با تأکید بر اتحاد، از مقامات درخواست کرد تا از دستگیر و زندانی کردن شهروندان ایرانی و سانسور رسانه‎ها دست بردارند.[209] خطبه‎های وی آنچنان که همیشه درباره نماز جمعه تهران معمول بوده است، به طور زنده از تلویزیون ملی ایران پخش نشد.[210]

اگرچه که هر دو کاندیدای اصلاح‎طلب در خطبه‎های نماز جمعه رفسنجانی شرکت کردند، اما سالن نمازخانه دانشگاه تهران و محل اقامه خطبه‎های نماز جمعه مملو از طرفداران دولت بود. اما با این حال بیرون از محل، انبوهی از تظاهرکنندگان با استفاده از فرصت به تظاهرات خود ادامه دادند. پس از اقامه خطبه‎ها، درگیری به سرعت آغاز شد و نیروهای امنیتی برای پراکنده ساختن جمعیتی که در چندین منطقه تهران گرد آمده بودند، به ضرب و شتم افراد و شلیک گاز اشک آور پرداختند. بار دیگر مقامات هرگونه تجمعی به جز آنهایی که مورد حمایت دولت بود را غیرقانونی خواندند.[211] تظاهرکنندگان به دلیل برپایی «تظاهرات غیرقانونی» و به راه انداختن «شورش» دستگیر شدند.[212]

2.6.3. 8 مرداد: در سوگ جان باختگان

ظهور و بروز تظاهرات و خشونتها در طول تیرماه ادامه یافت.[213] هشتم مرداد چهلم ندا آقا سلطان و دیگر افرادی بود که روز شنبه 30 خرداد جان خود را از دست داده بودند.[214]موسوی و کروبی خواستار صدور مجوز برای برگزاری مراسم یادبود در مسجد مصلی تهران شدند. آنها در نامه مشترک خود ذکر کرده بودند که هیچگونه سخنرانی انجام نخواهد شد و از شرکت‎کنندگان درخواست خواهد شد تا در سکوت عزاداری نمایند. وزارت کشور تقاضای آنها را رد کرد.[215]

بدین ترتیب، هزاران عزاداری که در مراسم حضور یافته بودند، به جرم شرکت در تظاهرات غیرقانونی گناهکار شمرده شده و مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفتند.[216] این نیروها مزار آقاسلطان را محاصره و قرق کرده و ورود به گورستان را محدود ساختند. در حالیکه کروبی توانست وارد گورستان شود، هنگامی که موسوی برای ادای احترام به گورستان رسید، مانع خروج وی از اتومبیل شدند.[217] پلیس ضد شورش شروع به پرتاب گاز اشک آور، ضرب و شتم تظاهرکنندگان، شکستن شیشه جلوی خودروهای در حال عبور از آنجا و متفرق ساختن مردم کرد. برخی از مردم به دلیل افتادن در گورهایی که به تازگی حفر شده بودند مصدوم شدند. منابع رسمی تعداد کلی دستگیرشدگان را پنجاه تن اعلام کردند.[218]

2.6.4. 27 شهریور: روز قدس

از ترس آنکه مبادا تظاهرکنندگان وقایع ملی و سالگردها را برای راهپیمایی انتخاب کنند، طی چند هفته بعد، دولت چند مورد از این سالگردها را لغو کرد. برای مثال در اواسط شهریور، دولت اعلام کرد که مراسم احیاء در قبر امام خمینی برگزار نخواهد شد.[219] همچنین سالگرد مرگ آیت‎الله طالقانی نیز تعطیل شد[220] و سپس نماز عید فطر در مسجد مصلی و سالگرد شهادت آیت‎الله اشرفی اصفهانی نیز لغو شد.[221]

برای چندین هفته در برگزاری تظاهرات بزرگ وقفه حاصل شد. اما به هر حال در روز 27 شهریور دولت به برگزاری عمومی روز جهانی قدس مبادرت ورزید. این مراسم سالیانه مورد حمایت دولت، یک نوع ابراز همبستگی با مردم فلسطین و اعتراض علیه اشغال بیت‌المقدس توسط اسراییل است که اولنی بار آیت‎الله خمینی دستور برگزاری آن را صادر کرد.[222]

از جانب احزاب یا کاندیداهای اصلاح‏طلب دیگر درخواست صدور هیچگونه مجوزی نشد. با این حال هزاران تن از تظاهرکنندگان معترض، از راهپیماییهای مورد حمایت دولت برای تحمع و ابراز نارضایتی خود از دولت، استفاده می‎کردند. اگرچه براساس گزارشها تعداد این افراد در مقایسه با صدها هزار تظاهر کننده‎ای که توسط دولت برای شرکت در راهپیماییهای سنتی آورده می‌شدند، در اقلیت بود، اما فریاد «مرگ بر دیکتاتور» شنیده می‌شد.[223]

پیش از برگزاری تظاهرات روز قدس، هم رهبر و هم سپاه پاسداران به گروه‌های مخالف اخطار دادند که با هر گونه انحراف از هدف رسمی این راهپیمایی، شدیداً مقابله خواهد شد.[224] نیروهای امنیتی مسلح به گاز اشک‎آور و باتوم با تظاهرکنندگان در تهران و دیگر شهرهای ایران از جمله شیراز و رشت برخورد کردند.[225] در تهران، تندروها به خودروی موسوی حمله برده و توانستند پیش از آنکه خاتمی توسط طرفداران خود احاطه شود، وی را تحت فشار قرار داده و به او توهین کنند.[226] با وجود این، روز بعد نیروی انتظامی اعلام کرد که فقط تظاهرکنندگانی را دستگیر کرده که قصد آسیب رساندن به اموال عمومی را داشتند و پلیس با تظاهرکنندگان مخالف درگیر نشده است.[227]

2.6.5. سیزدهم آبان: سالگرد تسخیر سفارت آمریکا

تا اوایل مهرماه دانشجویان به دانشگاه‌ها بازگشتند، تظاهرات کوچکتر ادامه یافت. مقامات مجدداً با دستگیری رهبران دانشجویی دفتر تحکیم وحدت واکنش نشان دادند.[228] اما به هر حال مخالفان، روز 13 آبان را به عنوان تظاهرات عظیم بعدی مشخص و برنامه ریزی کردند.  روز 13 آبان از سالها قبل توسط جمهوری اسلامی برای برگزاری سالگرد تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان و به عنوان روز دانش آموز استفاده شده بود.

روز 24 مهر، تقریباً سه هفته قبل از تظاهرات، آیت‎الله احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، به مخالفان اخطار کردکه سعی نکنند دوباره از یک واقعه دیگر به نفع خود استفاده کنند. جنتی که از حامیان قدیمی احمدی‎نژاد است، اخطار خود را در خطب نماز جمعه که از صدا و سیما پخش می‎شد، اظهار داشت.[229] وی همچنین نیروهای امنیتی را تشویق کرد که به تظاهرکنندگان دستگیر شده رحم نکنند.[230]

اخطارهای وی در اعمال نیروهای انتظامی، بسیج و قوه قضاییه انعکاس یافت. سرتیپ رادان تأکید کرد که این وظیفه نیروی انتظامی است تا «مانع هرگونه اخلال در نظم عمومی» بشود.[231] نیروی انتظامی در اعلامیه خود برای تعیین مکان راهپیمایی ضد آمریکا، تأکید کرد که هرگونه تظاهرات دیگری غیرقانونی خواهد بود.[232] محمد رضا نقدی، فرمانده بسیج، نیز نقش حیاتی نیروهای خود را در حفظ انقلاب و ولایت فقیه مورد تأکید قرار داد. دادستان جدید کل تهران، عباس جعفری دولت آبادی، قول داد که «با افرادی که سعی کنند در راهپیمایی روز چهارشنبه علیه آمریکا اخلال کنند، مقابله خواهد شد».[233]

در روز 13 آبان هزاران تن از معترضان سعی کردند با تجمع در تهران به تظاهراتی که قرار بود توسط دولت در مقابل ساختمان قدیمی سفارت آمریکا برگزار شود بپیوندند[234] اما اجازه پیوستن به تظاهرات رسمی که در مقابل ساختمان قدیمی سفارت آمریکا برگزار شده بود را نیافتند. یکی از شهود می‎گوید:

گفته مي‌شود در اين روز 300‎‏ هزار نيرو كنترل پايتخت را بر عهده داشتند. هدف آنها هم روشن بود. عدم ‏اجازه برپايي هرگونه هسته تجمع معترضين و دور نگاه داشتن مردم از تجمع دولتي در برابر سفارت اشغال شده ‏آمريكا. آنها با هر روش و خشونت ممكني اين كار را انجام دادند. جمعيت اما بسيار زياد بود و در زد و ‏خوردهاي گسترده و در پي آن حركت جمعيت كه در هر نقطه‌اي به حركت درآمده بود، به سرعت دامنه ‏درگيري التهاب و تجمع به ديگر ميادين شهر كشيده شد ... اوضاع خيلي زود از كنترل نيروهاي امنيتي خارج شد و آنها ناچار به نشان دادن خشونت بيشتري شدند  ... از درگير شدن و ضرب و شتم مردم هيچ ابايي نداشتند  ... [حتی] به شركتي در خيابان تخت طاووس كه مردم در حياط آن پناه گرفته بودند، حمله [کردند] و نيروهاي نظامي مردم پناه گرفته را به شدت مضروب كردند.[235]

نیروهای امنیتی در هیچ نقطه‌ای از تهران مکانی برای تظاهرات مخالفان نگذاشتند. یکی از شاهدان تعریف می‎کند:

فرماندهي ميدان 13‎‏ آبان بي‌شك با سپاه بود كه اختيار گارد ضد شورش را در دست دارد. با اين وجود آنها ‏از تمامي استعداد نيروي انساني خود استفاده كرده بودند. به شكلي كه حتي سربازان وظيفه كلانتريها را نيز در ‏اين روز به خيابان آورده بودند. بخش عمده نيروهاي، يگانهاي ضدشورشي بودند كه تحت امر سپاه عمل ‏مي‌كنند. بخش ديگري نيروهاي بسيج و نيروي زميني سپاه پاسداران هستند و بخش كوچكتري به كار ‏اطلاعاتي و امنيتي براي سازمانهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي مشغول بودند. نيروي انتظامي نيز تمامي پرسنل ‏آموزش ديده خود را در اين عمليات به كار گرفته بود.‏[236]

با این وجود صدها تن از معترضین در خیابانها و کوچه‌ها گرد آمده و شعارهای ضد دولتی سر می‌دادند. آنها توسط نیروهای امنیتی باتوم به دست که گاز اشک‎آور پرتاب می‎کردند متفرق شدند. برخی از تظاهرکنندگان داخل ساختمانها می‎دویدند تا از حملات فرار کنند، اما نیروهای امنیتی اغلب به داخل ساختمانها حمله کرده و افراد پناهنده به این ساختمانها را می‎زدند.[237] نیروهای امنیتی بسیاری از مردم را دستگیر کردند. یکی از شهود تعریف می‎کند:

زیر پل کریمخان نیروهای نظامی و لباس شخصی حمله کردند. فرار کردیم و ناگهان دستی از پشت مرا هل داد و به زمین انداخت و تا ‏به خودم بیایم زیر باتوم و لگد مرا گرفتند. فکر می‌کنم نزدیک به چند دقیقه مرا کتک زدند. ضربه‌ها بیشتر به کتف و کمرم وارد می‌‏شدند. سرم را که بلند کردم دیدم تعدادی زن چادری تلاش می‌کنند که مرا نجات دهند که لباس شخصیها با کتک زدن آنها مرا به ‏نیروهای سپاه سپردند. آنها هم با مشت به سینه من می‌زدند و کشان کشان مرا به داخل کوچه‌ای برده و چشمبند و دستبند به من زدند. ‏نزدیک به یک ساعت مرا به شکم روی زمین خواباندند و نگه داشتند تا سوار به موتور کرده و به داخل اتوبوس شرکت واحد که سایر ‏بازداشتیها هم آنجا بودند، بردند‏.[238]

یکی از شهود که استاد دانشگاه بازنشسته و مادربزرگ است، آمده بود تا تظاهرات را تماشا کند اما هنگامی که مشاهده کرد نیروهای امنیتی سوار بر موتور سیکلت به پیاده روها ریخته، مردم را با لگد و باتوم می زنند و گاز اشک آور پرتاب کرده و تیر هوایی شلیک می‎کنند، تصمیم گرفت به خانه برگردد.

ما در پیاده‌رو ایستاده بودیم که با موتور داخل پیاده‌رو آمدند. فریاد می‌زدند «بروید به خانه‌هایتان!» پلیسی من را هل داد و گفت «برو خانه‌ات!» من برگشتم و گفتم «دارم می‌روم» که در همان حال چیزی در صورتم  اسپری کرد. احساس کردم که چشمانم کور می‌شدند و همانجا نشستم. نمی‌دانم چه بود اما تصور می‌کنم اسپری فلفل بود ... خودمان را به یکی از خیابانهای فرعی رساندیم ... خانمی از یکی از خانه‌ها بیرون آمد و گفت که می‌توانم به داخل بروم و صورتم را بشورم. کس دیگری گفت که نباید بگذارم آب به چشمانم بخورد چون بدتر می‌شود و به جای آن باید کسی در چشمانم دود سیگار فوت کند. [دوستم] سیگاری روشن کرد و در چشمان من فوت کرد. حالم بهتر شد و دیگر تصمیم گرفتیم که تاکسی بگیریم و برگردیم به خانه.[239]

یکی از شرکت‎کنندگان در تظاهرات به ویژه وحشیگری بسیجی‎ها را مشاهده کرده بود:

به روشني شدت عمل نيروهاي عادي نيروي انتظامي كم بود اما نيروهاي گارد ضد شورش كه بخشي از نيروي ‏انتظامي هستند اما زير نظر فرماندهي سپاه تهران عمل مي‌كنند، با شدت عمل بالايي از تجمع مردم جلوگيري مي‌‏كردند. آنها از گاز اشك‌آورهاي قوي، گلوله هاي پلاستيكي كه به سمت آسمان شليك مي شد و هجوم با موتور به ميان مردم استفاده مي كردند ... البته بايد گفت كه براي اين كار آموزش ديده بودند. در كنار اين نيروها لباس شخصيها مرتكب فجايع بيشتري به ويژه در برخورد با زنان مي‌شدند. اين لباس شخصيها بيشتر مزدوران بسيجي هستند كه از هيچ استانداري پيروي نمي‌كنند. گاه ده نفر از آن ها مشغول ضرب و شتم شديد و بي‌ملاحظه يك نفر بودند.[240]

یک شاهد سوم به خاطر دارد که عملیات نیروهای امنیتی هماهنگ شده بود:

نیروهای لباس شخصی جلوی فرهنگستان هنر فحش و شعار می‌دادند و نیروهای انتظامی مردم را با باتوم و شوکر کتک می‌زدند .اما ‏وقتی نیروهای لباس شخصی به آنها اضافه شدند بسیار وحشیانه‌تر و با فحشهای رکیک می‌زدند. زنها را بیشتر می‌زدند و آنها را ‏با لگد دور می‌کردند. این عصبانیت جوانها را بیشتر می‌کرد و باعث شد سنگی را که از زمین کندند به آنها پرتاب کنند. خشونت در ‏این روز از همه روزها بیشتر بود.

توی صورت مردم به آنها فحش رکیک می‌دادند. بیشتر لباس شخصیها هم اسلحه داشتند! ‏خشونت نیروی انتظامی یشمی پوش کمتر از نیروهای شبه نظامی بود. پلیس زن هم بود. با چوب و باتوم مردم را کتک می‌زدند. ‏فراوان هم اشک‌آور زدند. خیلی زیاد. یکی دو جا هم مردم ترقه‌ای که در چهارشنبه سوری استفاده می‌کنند به سمت لباس شخصیها ‏پرت کردند که چون صدای تیراندازی داشت خیلی ترسیدند!. ولی رحم نمی‌کردند به مردم‎.‎ یک کارگر لبنیاتی که با موبایل عکس می‌گرفت را کتک زدند و دستبند پلاستیکی به دستش زدند و سوار ون کردند. پسرها و دخترها ‏را روی زمین می‌کشیدند و لگد می‌زدند به پسرها و سوار ون می‌کردند. پلیسهای زن من ندیدم کسی را کتک بزنند فقط فحش می‌دادند ‏و متفرق می‌کردند. حتی بچه‌های مدرسه‌ای ( دانش آموزهای بسیجی) با چوب پرچمها مردم را می‌زدند! بچه های 13- 14 ساله!‏[241]

بر اساس گزارشها، پس از آنکه کروبی به علت راهبندانی که ایجاد شده بود اتومبیل خود را ترک کرد، مورد حمله نیروهای دولتی قرار گرفت. همراهان وی مورد حمله ناگهانی لباس شخصیها و مأموران نیروی انتظامی قرار گرفتند و یکی از محافظین وی مورد اصابت نارنجک گاز اشک آور قرار گرفت که سرش را شکافت و وی را راهی بیمارستان ساخت. اتومبیل کروبی هنگامیکه در حال ترک محل بود مورد حمله و آسیب این نیروها قرار گرفت.[242] موسوی حتی اجازه نیافت از دفتر خود در فرهنگستان هنر خارج بشود. این ساختمان توسط مأموران لباس شخصی احاطه شده بود که وی بر اساس گزارشها با آنها درگیر شد.[243]

روزنامه نگاران نیز هدف قرار گرفتند. فرهاد پولادی، خبرنگار آژانس فرانس پرس و نفیسه زارع کهن، یک گزارشگر روزنامه‌های اصلاح طلب طی این تظاهرات بازداشت شدند.[244] فارس نیوز دستگیری یک خبرنگار ژاپنی و دو خبرنگار کانادایی را که به تهیه گزارش از تظاهرات بدون داشتن مجوز متهم بودند را گزارش داد.[245]

نیروهای امنیتی بسیاری از تظاهرکنندگان و فعالان را دستگیر کردند. روز بعد خانواده‎های این افراد برای کسب اطلاع از وضعیت بازداشت‎شدگان بیرون بازداشتگاه وزرا جمع شدند. آنها نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته و متفرق شدند.[246] شنبه بعد، عزیزالله رجب‌زاده، رئیس پلیس تهران اعلام داشت که در روز 13 آبان، 109 تن بازداشت شده‎اند.[247]

2.6.6. 16 آذر: روز دانشجو

16 آذر، روز دانشجو در ایران، برای تظاهرکنندگان معترض فرصتی دیگر برای برپایی تظاهرات بود. درهفته‎های پیش از این روز، دولت تلاشهای خود را برای دستگیری رهبران دانشجویی شدت بخشید. تحکیم وحدت ضمن صدور اعلامیه‎هایی به دستگیری اکثر رهبران خود اعتراض کرد و خاطر نشان ساخت که گروه‎های جامعه مدنی حتی مجاز به برگزاری کوچکترین اجتماع نیستند.[248] مقامات چند تن از اعضاء شورای مرکزی تحکیم وحدت  از جمله میلاد اسدی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، و فرید هاشمی را درست یک هفته قبل از روز دانشجو دستگیر یا احضار کردند.[249] روز 14 آذر در یک حمله پیشگیرانه، نیروهای امنیتی ده تن از اعضاء گروه «مادران عزادار» را دستگیر و آنها را متفرق ساختند. «مادران عزادار» گروهی است که پس از مرگ ندا آقاسلطان شکل گرفت و روزهای شنبه در پارک لاله در مرکز تهران تجمعهای اعتراضی برپا می‎کرد.[250]

در روز دانشجو، دانشگاه‌های تهران، کرمان، مشهد، اصفهان، همدان و سنندج صحنه تظاهرات بزرگی بودند. نیروهای امنیتی، که عموماً از ورود به محوطه دانشگاه‎ها منع شده بودند، اطراف دانشگاه‎ها را قرق کرده بودند تا از گسترش تظاهرات به داخل خیابانها جلوگیری نمایند. با این حال در چندین میدان در اطراف تهران و در خیابانهای شیراز، نتوانستند معترضان را محدود کنند و درگیری با نیروهای امنیتی با همان درجه از خشونت روزهای پس از انتخابات، روی داد.[251]

دانشجویان وابسته به بسیج دانشگاه با دیگر دانشجویان در محوطه دانشگاه درگیر شده و آنها را دستگیر کردند. طبق گزارشها آنها در همدان دو تن از اعضاء دانشجویان معترض را از بالکنی به پایین پرتاب کردند.[252] در تهران، آنها فعال دانشجویی، مجید توکلی را پس از آنکه در دانشگاه پلی تکنیک تهران سخنرانی کرد، دستگیر کردند.[253] در خارج از دانشگاه علم و صنعت ایران در تهران، کامران آسا که برادرش کیانوش در در تابستان کشته شده بود، در حالیکه سعی می‌کرد داخل دانشگاه بشود، دستگیر شد. وی برای برگزاری مراسم یادبود دعوت شده بود. مادر او توضیح داد «وی یک تاج گل و و یک عکس از برادرش را به همراه داشت و می‎خواست آنها را با خود به دانشگاه ببرد، اما پیش از آنکه بتواند وارد محوطه دانشگاه بشود همراه با دوستانش دستگیر شد».[254] نیروی انتظامی اعلام کرد که بیش از 200 معترض، از جمله 39 زن به دلیل مقاومت در برابر نیروهای امنیتی و دادن شعار بازداشت شده‎اند.[255]

تلویزیون سراسری تصاویری از چند فرد ناشناس را نشان داد که عکس آیت‎الله خمینی را پاره می‎کردند.[256] این موضوع موسوی و کروبی که هر دو ادعا می‏کردند نماینده آرمانهای واقعی انقلاب و خمینی هستند را بر آن داشت تا برای اولین بار پس از ماه‎ها درخواست صدور مجوز برای برگزاری راهپیمایی کنند.[257] هدف از این راهپیماییها اعتراض علیه اعمال کسانی بود که عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی را پاره کرده بودند. با درخواست آنها مخالفت شد.[258]

2.6.7. 29 آذر: وفات آیت‎الله منتظری

روز 29 آذر آیت‎الله العظمی حسینعلی منتظری هنگام خواب در منزل خود در شهر مقدس قم  فوت کرد. آیت‎الله العظمی منتظری، که در حلقه روحانیون شیعه محترم شمرده می‎شد،[259] یکی از پایه گذاران جمهوری اسلامی بوده و بعداً از بی‎پرواترین روحانیون منتقد این سیستم شد.[260] وی که زمانی به عنوان قائم مقام خمینی تعیین شده بود، در سال 1367 اقدام به ابراز مخالفت با کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی که به دنبال فتوای صادره از طرف خمینی صورت می‎گرفت کرد. وی راهنمای روحانی جنبش مخالفین در ایران محسوب می‎شد. وفات و تشییع جنازه وی مسبب راهپیماییهای عظیم در قم و تظاهرات در تهران، اصفهان، و شهر زادگاه وی نجف‎آباد شد.[261]

منتظری روز پس از فوت خود به خاک سپرده شد و هزاران تن برای راهپیمایی و تشییع جنازه او به قم سفر کردند. برخی را در راه متوقف ساخته و دستگیر کردند.[262] با وجود این تصاویر نشانگر آن است که ده‎ها هزار سوگوار به شهر مذهبی و محافظه‎کاری که اکثر روحانیون شیعه در آن تحصیل کرده‎اند، سرازیر شدند.[263] بسیج خانه منتظری را محاصره کرده و مرتکب اعمالی شدند که توسط بسیاری از سوگواران توهین محسوب می‎شد. این تحریکات سبب برخاستن شعارهای مخالفین و درگیری با نیروهای بسیجی شد که بر اساس گزارشها توسط نیروی انتظامی قم طراحی شده بود.[264]

در روز 2 دی در اصفهان، امام جمعه سابق شهر، آیت‎الله سید جلال الدین طاهری،[265] مراسم ختمی در مسجد سید برای بزرگداشت سومین روز درگذشت آیت‎الله منتظری ترتیب داد. مراسم در ساعت 9 آغاز شد، اما پس از چند دقیقه از شروع مراسم هنگامیکه حاضران مشغول تلاوت قرآن بودند، نیروهای لباس شخصی درهای مسجد را بستند. آنها شروع به پرتاب گاز اشک آور و پاشیدن اسپری فلفل کرده و با وحشیگری به ضرب و شتم حاضران پرداختند. روحانی سخنران، چند تن از خبرنگاران، و پنجاه تن دیگر مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دستگیر شدند.[266] از حضور آیت‎الله طاهری در این مراسم ممانعت به عمل آمد.[267] طرفداران او از ورود چند تن از لباس شخصیها که منزل وی را به محاصره درآورده بودند، جلوگیری کردند، اما پسر وی، محمد طاهری، پنج روز بعد دستگیر شد.[268]

2.6.8. 6 دیماه: روز عاشورا

روز هفتم آیت‎الله منتظری، که از روزهای مهم در دوره چهل روزه سوگواری است، مصادف با ششم دیماه شد که شاید مهم ترین روز مذهبی برای شیعیان ایران یعنی روز عاشورا است. عاشورا، روز دهم ماه محرم و سالروز کشته شدن امام حسین است که در مبارزه با ستمکاری خلیفه یزید، کشته شد.[269] مردم هر سال در ایران در دسته‎های خیابانی با سینه و زنجیرزنی و اجرای تعزیه که در آن امام حسین ملبس به لباس سبز شهید می‎شود، شهادت وی را گرامی می‎دارند.

همگرایی این دو واقعه نمادین و نیز ادامه یافتن سرکوب مخالفان موجب بروز وضعیتی شد که از خردادماه تا آن زمان، چشمگیرترین و در عین حال خونین‎ترین تظاهرات بود. اگرچه به طور سنتی منازعه‎کنندگان در طول ماه محرم و به ویژه در روز عاشورا، خصومتهای خود را کنار می‎گذارند، رژیم به رویارویی خشونت‎آمیز با تظاهرکنندگان در خیابانها و استفاده از ابزار کشنده برای مقابله با جمعیت عظیم مردم، ادامه داد.[270]

در روز تاسوعا یعنی روز پیش از عاشورا، حدود پنجاه تن از اعضاء بسیج و یا گروه خودسر دیگری به مسجد جماران در تهران وارد شدند و سخنرانی محمد خاتمی درباره عاشورا را قطع کردند.[271] در حالیکه صدها هزار تن از مردم در شهرهای سراسر ایران در روز عاشورا به خیابانها ریخته بودند، خشونت ادامه یافت. اعتراضات و درگیریها در شهرهای مشهد، تبریز، اراک، بابل، نجف آباد، اصفهان، شیراز، اردبیل، و ارومیه روی داد.[272] فیلمهای ویدیویی کوتاه از تهران و دیگر شهرها نشان دهنده درگیریهای خشونت‎بار تظاهرکنندگان با نیروهای امنیتی است. آنها صحنه‎هایی را نشان می‎دهند که در آن تظاهرکنندگان در برابر دستگیری مقاومت می‎کنند، توسط نیروهای بسیجی و پلیس ضد شورش مورد ضرب و شتم قرار می‎گیرند، و هدف اصابت گلوله آنها واقع شده و سپس نیروهای امنیتی با اتومبیل از روی آنها رد می‎شوند.[273]

صدها تن در سراسر کشور دستگیر شدند. در اصفهان در طی یک درگیری در خیابان حسین آباد، بیش از 400 تن از تظاهر کنندگان دستگیر و به زندان اصفهان منتقل شدند.[274] در تهران طبق گزارشها 1100 نفر دستگیر و با اتوبوس به زندان اوین و دیگر بازداشتگاه‎ها منتقل شدند.[275] گزارشها می‎گویند که در نجف آباد، حکومت نظامی اعلام شد.[276]

علی حبیبی موسوی، خواهر زاده میرحسین موسوی هدف یک گلوله کالیبر 45 قرار گرفت که به قفسه سینه او اصابت کرد و از پشتش خارج شد.[277] گزارشها حاکی از آن است که وی هدف گرفته شده بود چرا که این مرد 43 ساله که پدر دو فرزند است، در حال شرکت در تظاهرات نبود. جسد وی و چهار تن دیگر که در روز عاشورا کشته شدند به منظور کالبد شکافی توسط نیروهای امنیتی برده شد و رسانه‎های دولتی انواع تئوریها را درباره این مرگ «اسرارآمیز» مطرح کردند. حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه و انتشارات کیهان، موسوی را به ترور خواهرزاده خود متهم کرد.[278]

تصاویر کشتارها و جراحات شدید روی تلفنهای همراه ضبط شد و به سرعت روی اینترنت منتشر شد. برای مثال یک ویدیو نشان می‎دهد که خودروی پلیس تظاهرکنندگان را زیر می‎گیرد.[279] به هر حال تشخیص تعداد دقیق قربانیان مشکل است. خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که 37 تن در روز عاشورا کشته شده‎اند.[280] معترضین چهار مورد مرگ در تبریز[281] و تا پایان روز پنج مورد مرگ در تهران از جمله ترور خواهرزاده موسوی را تأیید کردند. جانشین فرمانده نیروهای انتظامی، رادان اعلام کرد که نیروهای امنیتی و انتظامی در روز عاشورا از ابزار کشتار استفاده نکردند.[282] اما تلویزیون سراسری در ابتدا ادعا کرد که ده تن از اعضاء گرو‏هکهای تروریستی ضدانقلاب کشته شدند و اینکه این گروه‎ها خود پنج تن دیگر را کشتند.[283] سپس پلیس تهران ادعا کرد که هشت تن در تهران کشته شدند و پس از آن با دریافتن اینکه یکی از قربانیان ظاهراً یک معتاد به مواد مخدر بوده است که با تظاهرات هیچ ارتباطی نداشته، این عدد را به هفت تغییر داد. دادستان تهران، عباس جعفری دولت آبادی، این هفت مورد مرگ را تأیید نمود و ادعا کرد که تحقیقاتی در این مورد آغاز شده است.[284]

اجساد کشته‎شدگان را برای دفن به خانواده‎هایشان باز گرداندند با این شرط که آنان در‎باره کشته شدن این افراد و علت مرگ آنها علناً چیزی اعلام نکنند.[285] براساس گزارشها اعضاء خانواده قربانیان را تحت فشار گذاشتند تا اعلام کنند که علت مرگ عزیزان آنها حوادث مختلف بوده است.[286] افرادی که شاهد بودند کامیونهای نیروهای انتظامی از روی تظاهرکنندگان رد شده بودند، براساس گزارشها دستگیر شده اند. فرمانده نیروی انتظامی، احمدی مقدم ادعا کرده بود کامیونی که از روی مردم غیرنظامی عبور کرده بود، از نیروی انتظامی دزدیده شده بود و فرد سارق که مجرم اصلی است، تحت تعقیب است.[287]  به هر حال خانواده‎های افراد دستگیر شده را تحت فشار گذاشتند تا درباره دلایل دستگیریها سخنی نگویند.[288]

همانطور که درباره تظاهرات پیشین نیز اتفاق افتاده بود، مقامات اصرار می‎ورزیدند که بیگانگان و تروریستها مقصر هستند. حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، کشورهای خارجی را برای دامن زدن به ناآرامیها در روز عاشورا مقصر دانسته و ادعا کرد که برخی از این عوامل خارجی را دستگیر کرده‎اند.[289] دو شهروند اروپایی دستگیر شدند—کاردار سفارت سوئد و یک توریست آلمانی—که هر دوی آنها بعداً آزاد شدند.[290] غلامحسین محسنی اژه‎ای، دادستان کل ایران، اعلام داشت که سه تن از افراد دستگیر شده در روز عاشورا به جرم محاربه محاکمه شده و اعدام خواهند شد.[291] ارعاب برانگیزتر از آن، محمد نجار، وزیر کشور بود که اعلام نمود پس از عاشورا، تمام اغتشاشگران محارب محسوب شده و مطابق قانون با آنها رفتار خواهد شد.[292]

2.7. نقض قوانین ایران و حقوق بین‎الملل

امتناع رژیم از صدور مجوز برای تظاهرات مخالفین، استفاده آنها از زور و فشار بیش از اندازه برای سرکوب تظاهرکنندگان، و نیز قتل تظاهرکنندگان، مطابق با قوانین ایران و حقوق بین‏الملل، نقض حقوق تظاهرکنندگان برای برخورداری از آزادی تجمع، محافظت در برابر استفاده از زور و فشار مفرط توسط قوه مجریه، و همچنین نقض حق حیات این افراد به شمار می‎رود. کشتار تظاهر‎کنندگان، قتل عمد می‎باشد.

2.7.1. نقض حق تجمع

مقدمه قانون اساسی ایران به این نکته توجه دارد که برخورداری از حق اساسی تجمع آزاد مردم ایران را قادر ساخت تا رژیم سرکوبگر شاه را براندازند:

در ادامه و استمرار حرکت مردمی تمامی سازمانهای کشور با اعتصاب یکپارچه خود و شرکت در تظاهرات خیابانی در سقوط رژیم استبدادی مشارکت فعالانه جستند، همبستگی گسترده مردان و زنان از همه اقشار و جناحهای مذهبی و سیاسی در این مبارزه به طرز چشمگیری تعیین کننده بود.[293]

این مقدمه تعیین سرنوشت مردم را به خود آنان واگذار می‎کند و شهروندان ایرانی را تشویق می‎نماید تا در امور جامعه به طور گسترده و فعال شرکت کنند. بنابراین قانون اساسی با یک چنین شیوه‎ای در جهت تضمین پیشگیری از «استبداد» و «انحصار اقتصادی» گام  برمی‎دارد.[294]

اصل 27 تصریح می‎کند که «تشکیل اجتماعات و راه پیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است».[295] اجتماعات می‎توانند شکل بگیرند و افراد می توانند حق خویش را اِعمال کنند به شرط آنکه وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی نباشد.[296] اصل 9 عنوان می‎کند که «هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‎ای وارد کند». این اصل همچنین تصریح می‌دارد که:

هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.[297]

مطابق آیین نامه کمیسیون ماده 10 قانون احزاب،[298] وزارت کشور که متشکل از نمایندگان منصوب شده توسط رئیس جمهور می‎باشد، مسئول تأیید یا رد درخواستهای برگزاری تظاهرات و اجتماعات عمومی است. ماده 30 این قانون می‎گوید:

تقاضای برگزاری راهپیمایی و اجتماعات باید یک هفته قبل از انجام راهپیمایی کتبا و حضورا توسط نماینده رسمی و معرفی شده گروه به وزارت کشور تسلیم شود.

تبصره- رعایت مهلت مقرر در این ماده نسبت به راهپیمایی ها و اجتماعاتی که به مناسبت های غیر قابل پیش بینی تقاضا می شود ضروری نیست و تشخیص موضوع با وزارت کشور است.[299]

مطابق این آیین نامه، وزارت کشور برای صدور و یا عدم صدور مجوز از اختیارات وسیعی برخوردار است.[300] برای مثال این وزارتخانه برای تعیین اینکه آیا تجمعی مخل مبانی اسلام است یا خیر، آزاد است.[301] این مفهوم به حدی مبهم است که کمیته حقوق کودکان سازمان ملل متحد صراحتاً ذکر نمود چنین محدودیتهایی می‎تواند منجر به انکار حق تجمع شود و جمهوری اسلامی ایران باید برای ارزیابی اینکه چه اموری ممکن است مخل به مبانی اسلامی باشد، معیارهای واضحی تعریف کند.[302] حق تجدید نظر در این امر وجود ندارد.

حق بنیادین آزادی تجمعات در حقوق بین‎الملل نیز محافظت شده است. ماده 21 میثاق بین‎المللی حقوق سیاسی و مدنی[303] اینطور تصریح می‎کند:

حق تشکیل تجمعات مسالمت‎آمیز باید به رسمیت شناخته ‌شود. اعمال این حق تابع هیچگونه محدودیتی نمی‎تواند باشد جز آنچه مطابق قانون مقرر شده و در یک جامعه دموکراتیک در جهت حفظ مصالح امنیت ملی یا ایمنی عمومی یا نظم عمومی یا به منظور حمایت از سلامت و اخلاق عمومی و یا حفاظت ازحقوق و آزادیهای دیگران ضروری است.[304]

کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، یعنی ارگانی که مسئول تفسیر میثاق بین‎المللی حقوق مدنی و سیاسی است، متوجه این نکته بوده است که ممکن است دولتها نیاز به اطلاع قبلی داشته باشند، حتی اگر چنین نیازی حق تجمع را محدود کند. دلیلی که در این تفسیر مطرح می‎شود این است که دولتها ممکن است احتیاج به وقت کافی داشته باشند که در طی آن برای انجام تظاهرات آماده شوند.[305] اما به هر حال کمیسیون حقوق بشر درباره اینکه دولت از سه روز قبل باید در مورد اجرای تظاهرات مطلع شود، اظهار نگرانی کرده و آن را بیش از حد محدود کننده دانسته است.[306] این کمیسیون توضیح داده است که هر یک از مراحل صدور مجوز باید قابل فرجام خواهی باشد.[307]

کمیسیون حقوق بشر در مشاهدات نهایی خود در مورد پرونده‎ای مربوط به کشور توگو، محدودیتهایی که به طور حیرت‎آوری مشابه وضعیت ایران است را اینگونه مورد انتقاد قرار می‎دهد:

این کمیته از دریافت گزارشهایی که حاکی از آن هستند که تظاهرات مسالمت‎آمیزی که توسط جامعه مدنی سازماندهی می‎شود مرتباً توسط مقامات آن کشور ممنوع شده و با به کار گیری زور متفرق می‎شوند، در حالیکه آن مقامات مرتباً راهپیماییهایی را در حمایت از رئیس جمهور کشور ترتیب می‎دهند، نگرانی خود را اظهار می‎کند.[308]

حکومت ایران با مجاز شمردن برگزاری راهپیماییهایی که در حمایت از احمدی‎نژاد برگزار شد و در عین حال عدم صدور مجوز برای تظاهرکنندگان معترض، قوانین ایران و حقوق بین‌الملل را نقض کرده است. روز 13 آبان نیز هنگامی که تظاهراتی رسمی که با حمایت دولت در مقابل ساختمان سابق سفارت آمریکا برگزار می‎شد، دولت به تظاهرکنندگان مخالف اجازه نداد که در همان محل به تظاهرات بپردازند. همچنین آنها اجازه نیافتند در هیچ نقطه دیگری از تهران تظاهرات مخالفت‎آمیز خود را برپا دارند و مقامات از سیاست یک بام و دو هوا استفاده کردند.

2.7.2. استفاده مفرط از زور

صرف نظر از اینکه تظاهرات براساس قوانین ایران، قانونی بودند یا خیر، چون ماهیت آنها تظاهرات عموماً مسالمت‎آمیز بودند، مقامات متعهد به خودداری از به کار گرفتن مفرط زور و فشار می‌باشند. قانون ایران تصریح می‌کند که قوه مجریه فقط هنگامی می‌تواند در تظاهرات غیرقانونی از اسلحه استفاده کند که به کارگیری آن «به دستور فرمانده عملیات» باشد، و

الف – قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و مؤثر واقع نشده باشند.

ب- قبل از بکارگیری سلاح با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد.[309]

مطابق با حقوق بین‎الملل در پراکنده ساختن «تجمعاتی که غیرقانونی هستند اما خشونت‎آمیز نیستند، مأموران قوه مجریه باید از استفاده از زور خودداری کنند یا در شرایطی که چنین کاری عملی نباشد، استفاده از زور باید به حداقل لازم محدود بشود».[310] قوه مجریه «فقط هنگامیکه حقیقتاً ضروری است و صرفاً تا آن اندازه که برای انجام وظیفه آنها لازم است می‎توانند از زور استفاده کنند».[311] سلاح گرم نباید مورد استفاده قرار گیرد مگر هنگامی که شخص مظنون به تخلف مقاومت مسلحانه نشان دهد یا زندگی دیگران را به  خطر اندازد».[312]

ویدیوها، شهود و منابع خبری بی‌طرف تأیید می‌کنند که اکثریت گسترده تظاهرکنندگان، اعضاء غیرمسلح جامعه بودند که به طور مسالمت‌آمیز تجمع کرده بودند و گاهی شعار داده و گاهی در سکوت، در خیابانها راهپیمایی می‌کردند.[313] با وجود این شواهد فراوانی وجود دارند که نیروهای غیرقانونی از زور بیش از حد استفاده کردند. آنها به جمعیت شلیک کردند و تظاهرکنندگان و عابران از جمله زنان و کودکان غیرمسلح را مورد ضرب و شتم و ضربات چاقو قرار دادند.[314] همچنین آنها در مناطق پرجمعیت شهر، آزادانه از گاز اشک‎آور استفاده کردند.[315]

شاهدان گزارش می‌کنند که اگر چه تظاهرکنندگان گاهی متوسل به خشونت می‌شدند—نیروهای امنیتی را کتک می‌زدند، به طرف آنها سنگ پرتاب می‌کردند و اشیایی را به آتش می‌کشیدند—آنها این اعمال را مستقیماً در پاسخ به حملاتی انجام می‌دادند که از طرف این نیروها نسبت به آنها انجام می‌گرفت.[316] بعضی از تظاهرکنندگان به نیروهایی حمله می‌کردند که سعی داشتند با خشونت آنها را متفرق سازند.[317] برخی با پرتاب سنگ سعی می‌کردند از پیشروی این نیروها به طرف خود جلوگیری کنند و اشیایی را به آتش می‌کشیدند تا در مقابل خود سدی درست کنند که آنها را از دسترسی موتورسواران سپاه یا بسیج در امان نگاه دارد، و نیز به این دلیل بود که دود حاصله از آتش اثرات التهاب گاز اشک آور را تسکین می‌داد.[318]

شواهد نشان می‌دهد که هدف اصلی نیروهای امنیتی متفرق ساختن و برانگیختن حس دشمنی در معترضین و ایجاد اغتشاش با توسل به خشونت بود.[319] اعضاء بسیج، نیروی غیرمعمولی که در ابتدا برای پاسخگویی در برابر تعرضات خارجی تشکیل شد، و گروه‎های خودسری مانند انصار حزب‎الله، علیه تظاهرکنندگان به کار گرفته شدند. آنها برخلاف قانون، مرتکب خشونت شده و حتی پس از اعتراضات و هنگامی که تظاهرکنندگان متفرق می‌شدند، اموال شخصی افراد را دزدیده و به آنها آسیب رساندند. برخی نیز براساس گزارشها با تجاوز به زندانیان، به خود پاداش دادند.[320]

مقامات ایران با استفاده از نیروهای غیرقانونی برای به کارگیری مفرط از زور، مانند ارتکاب به خشونت و مصدوم و مقتول ساختن تظاهرکنندگان آرام، قوانین ایران و حقوق بین‌الملل را نقض کردند.

2.7.3. عدم محافظت از حق حیات و ارتکاب قتل عمد

استفاده مفرط مقامات از زور، منجر به  نقض حق حیات قربانیان شد که این ارتکاب به قتل عمد است. تمامی افراد طبق قانون ایران و حقوق بین‌الملل از حق حیات برخوردار هستند.[321] مسلم است که قتل عمد در قانون ایران جنایت محسوب می‌شود.[322] ماده 6 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی تصریح می‌کند که طبق قانون حقوق بشر بین‌المللی:

هر انسانی از حق ذاتی حیات برخوردار است. این حق باید به موجب قانون حمایت شود. هیچ فردی را نمی‌توان خودسرانه از زندگی محروم ساخت.[323]

کمیسیون حقوق بشراعلام نموده است که این قانون شامل قتل توسط نیروهای امنیتی نیز می‌شود:

این کمیته در نظر دارد که کشورهای عضو این قرارداد باید اقداماتی را به انجام برسانند که نه تنها محرومیت از حق حیات از طریق اعمال جنایی پیشگیری و مجازات گردد، بلکه از کشتارهای خودسرانه توسط نیروهای امنیتی خودی نیز جلوگیری نماید. محرومیت از حق حیات بوسیله مقامات کشوری از سنگین‌ترین جرمها است.[324]

نامعلوم ماندن شمار کلی کشته‌شدگان بعد از انتخابات تا حدی به این دلیل است که مقامات حکومتی مرتباً خانواده‌ها و عموم مردم را از اطلاع یافتن از محل نگهداری و سرنوشت بسیاری از قربانیان، باز می‌دارند. در ماه شهریور دولت ایران اعلام کرد که مجموعاً 36 نفر از جمله نیروهای امنیتی کشته شده‌اند.[325] تعدادی از سازمانها سعی کرده‌اند فهرست اسامی کشته‌شدگان را جمع‌آوری و منتشر کنند.[326] کمیسیونی که به وسیله موسوی و به رهبری علیرضا بهشتی، پسر یکی از برجسته‌ترین رهبران انقلاب 1357 تشکیل شد، فهرستی تهیه کرد که تعداد کشته‌شدگان خشونتهای انتخابات تا قبل از تظاهرات عاشورا را هفتاد و دو تن اعلام کرده است. گزارش این کمیسیون به کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس ارسال شد که مورد قبول قرار نگرفت، زیرا فاقد «اطلاعات اصلی» مانند شماره شناسنامه قربانیان بود.[327] برای برخی از ناظران، اعتبار این فهرست با دستگیر شدن بهشتی چند روز پس از تکمیل این فهرست، دوچندان شد.[328]

کشتار مردم توسط نیروهای امنیتی که به دنبال انتخابات 22 خرداد صورت گرفت، ناقض حق حیات این قربانیان بوده و با زیر پا گذاشتن قوانین حقوق بشر ایران و جهان، قتل عمد محسوب می‌شود. اگر ثابت شود این کشتارها گسترده، سیستماتیک و با اطلاع و آگاهی مرتکبین صورت گرفته است، جنایت علیه بشریت نیز محسوب خواهد شد.[329]

3. دستگیری و بازداشت تظاهرکنندگان 

در حال حاضر، تعداد تظاهرکنندگان دستگیر شده در تظاهرات پس از انتخابات نامعلوم است. در مرداد ماه دولت ایران اعلام کرد که در سراسر کشور 4000 تن دستگیر شده‌اند،  اما 300 تن در بازداشت مانده‌اند.[330] دستگیریها حتی قبل از پایان روز انتخابات آغاز شد، اما اطلاعات راجع به افراد دستگیر شده کماکان کمیاب و تحریف شده است. بسیاری از تظاهرکنندگانی که دستگیر شدند یا به بیمارستان منتقل شدند، ارتباطشان با دنیای خارج قطع شد. اگرچه که خانواده‌های آنها سراسیمه در جستجوی آنها بودند، اما اغلب روزها و چه بسا هفته‌ها طول کشید تا از سرنوشت عزیزان خود مطلع شوند.[331]

بسیاری از بازداشت شدگان از فقدان مراقبتهای پزشکی رنج می‌بردند و وضعیت آنها در اثر ضرب و شتم، تعارض جنسی و تجاوز که از ابتدای دستگیری و طی بازداشت موقت، حضور در دادگاه تا آزاد شدن آنها ادامه داشت، وخیم‌تر می‌شد. تعداد نامعلومی جان خود را از دست دادند. حمید مداح شورچه از فعالان ستاد موسوی در مشهد بود. وی هنگام شرکت در تحصن در مسجد گوهرشاد مشهد در 25 خرداد دستگیر شد. فقط چند روز پس از آزاد شدن، شورچه از خونریزی مغزی ناشی از صدمات وارده طی بازداشت درگذشت.[332]

امیرحسین طوفان‌پور، که فرزند هفت ساله‌ای داشت، در روز 25 خرداد در میدان آزادی از برادر خود جدا شد. خانواده وی فوراً شروع به جستجوی کردند اما هرگز نتوانستند دیگر وی را زنده ببینند. دیر وقت آن شب، شخصی به آنها تلفن کرده و توضیح داد که طوفان‌پور از ناحیه دست مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در بیمارستان حضرت رسول بستری است، اما هنگامیکه خانواده او به بیمارستان رسیدند، وی دیگر آنجا نبود. آنها تمام بیمارستانهای شهر را جستجو کردند اما اثری از وی نیافتند. بالاخره چهار روز بعد که به دفتر پزشکی قانونی مراجعه کردند، تصویر وی را در کتابچه متوفیان پیدا کردند. وی یک زخم گلوله نزدیک دست خود داشت اما علاوه بر آن وی از ناحیه پهلو و کمر مورد اصابت گلوله قرار گرفته، از قسمت بالاتنه و گردن مورد ضرب و جرح قرار گرفته، بازو و بینی وی شکسته و شکاف عمیقی در پشت سر او بود که احتمالاً برای جلوگیری از خونریزی، با پنبه‎پر شده بود.[333] خانواده او برای اینکه بتوانند جسد وی را بدون پرداخت پول گلوله—که رژیم از قربانیانی که تیر خورده‌اند دریافت می‌کند—تحویل بگیرند، مجبور شدند مقامات را قانع کنند که طوفان‌پور عضو هیچ گروه مخالفی نبوده و تعهد بدهند که از برگزاری مراسم ترحیم برای وی خودداری می‌کنند.[334]

امیر جوادی‌فر و سید علی ‌اکبر خردنژاد در روز 18 تیر در تظاهرات شرکت کردند. خردنژاد حدود ساعت 4:30 عصر توسط مأموران لباس شخصی در میدان ولیعصر دستگیر شد. وی هنگام دستگیری و طی مدت بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

دستهای من را از پشت بستند و مرا داخل ون بردند. از پشت سر به من حمله می‌کردند و مرا می‌زدند. فحاشی و تهدید به همه چیز حتی تجاوز. به کلانتری ۱۴۸ سر خیابان فلسطین برده شدم. ۳ نفر دستگیر شده‌ دیگر هم همراه ما بودند که آنها عقب ون نشسته بودند. وقتی‌ رسیدیم بازرسی شدیم و باز هم ما را در حیاط کلانتری زدند. اول ما را داخل یک قفس کردند و زشت‌ترین الفاظ را خطاب به ما گفتند. پلیس و نیروی انتظامی آن‌جا هیچ‌کاره بود. از پشت میله‌ها با باتوم به شکم ما می‌زدند و می‌خندیدند.[335]

خردنژاد مدت زیادی در کلانتری حوزه 148 باقی نماند، اما او به یاد می‌آورد که طی مدت اقامت در آنجا، جوادی‎فر نیز آنجا بود:

یک دکتر بالاخره پیدایش شد. دکتر می‌خواست امیر و یک‌ نفر دیگر را به بیمارستان ببرد اما لباس شخصیها نمی‌گذاشتند. دکتر حتا با آنها درگیری لفظی پیدا کرد و گفت بنویسید که نگذاشتید من ببرمش. چون من مسئول جان اینها هستم».[336]

جوادی‌فر را عاقبت از کلانتری حوزه 148 به یک بازداشتگاه کوچک به نام کهریزک منتقل کردند.[337] خردنژاد را هم به همان سرنوشت تهدید کردند، اما پس از دریافت برگه اتهامات که شامل جرم «اقدام علیه امنیت ملی» بود، وی به بند 240 زندان اوین منتقل شد. این بازداشت‌شدگان آسیب دیده را بدون داشتن امکان تماس با جهان خارج، تا روز یکشنبه آنجا نگاه داشتند و سپس آنها امکان یافتند که مکالمه کوتاه تلفنی با خانواده خود داشته باشند. پس از آن، بازداشت‎شدگان را به سلولهای تاریکی منتقل کردند، از آنها بازجویی کرده و اطلاعات کاذبی راجع به موضوعاتی از قبیل مرگ اعضاء خانواده به آنها دادند.[338]

پس از آنکه خانواده خردنژاد وثیقه گذاشتند، وی از زندان آزاد شد. در بیرون از زندان اوین خانواده‌های مستأصل عکس عزیزان خود را به وی نشان داده و از او درباره آنها می‌پرسیدند. اما او که از آنچه تجربه کرده بود، هراسان بود از تماس با هر یک از افرادی که با آنها دستگیر شده بود، اجتناب کرده و اندکی بعد ایران را به قصد بریتانیا ترک کرد.[339]

فردی که گفته می‌شود قبلاً عضو بسیج بوده و درخواست پناهندگی از بریتانیا را کرده، گزارش داد که تجاوز به بازداشت‌شدگان، امتیازی بود که برای تقدیر از کارهای امنیتی اعضاء بسیج و سپاه به آنها اعطاء می‌شد:

ما پرسیدیم که این سروصداها برای چیست. گفتند: «چیزی نیست، فتح المُعین (پیروزی یاری‎دهنگان) است.» ... ما گفتیم: «منظورتان چیست، دارید چه کار می‌کنید؟ چه کسی آنجاست؟» این بسیجیها از استانهای دیگر آمده بودند و ما آنها را نمی‌شناختیم. ما پرسیدیم: «چه خبر است؟ چرا فریاد می‌کشند؟» موضوع را پیگیری کردیم، مجادله شدت یافت و گفتند: «شما اجازه ندارید داخل شوید».

فامیل من گفت: «منظورتان چیست؟ من یکی از رؤسای اینجا هستم. شما نمی‌توانید به من بگویید که حق ندارم». و واقعاً هم همینطور بود اما به ما اجازه ورود داده نشد. ما همه مسئول بودیم و با آنها درگیر شدیم. بعد از چند دقیقه خودرویی وارد محوطه شد. حتماً فردی به دیگران اطلاع داده بود که ما سعی داشتیم از آنچه که قصد انجام آنرا داشتند، یعنی فتح المُعین، جلوگیری کنیم. آنها آمده بودند تا نگذارند ما برنامه آنها را خراب کنیم. به ما گفتند که رئیس ما را احضار کرده است.

فامیل من خیلی عصبانی بود. هنگامی که به آنجا رسیدیم، گفت: «این چه کاری است؟ سوءاستفاده جنسی جنایت بزرگی است. چه کسی این دستور را داده؟ چه کسی انجام این کار را مجاز کرده؟» حاجی[340] با لبخندی آرام پاسخ داد: «این فتح المُعین است. یک عمل صواب است. این کار هیچ عیبی ندارد. چرا شما شاکی هستید؟» وقتی که حاجی این را گفت، فکر کرد که فامیل من با شنیدن آن آرام خواهد شد. اما برعکس شد و او بیش از پیش خشمگین شد. صدای خود را بلند کرد و گفت: «منظورتان چیست که این جنایت نیست؟ منظورتان چیست که این یک جنایت شناخته شده نیست؟ که یک عمل صواب است؟» حاجی دید که او کنترل خود را از دست داده، گفت: «حالا مگر چه خبر شده؟ اتفاقی نیافتاده است. مشکل چیست؟»[341]

مریم صبری، کارمند بیست و یک ساله یک شرکت قایقرانی، یکی از قربانیان آنها بود. وی در روز 8 مرداد طی تظاهرات چهلم قربانیان 30 خرداد و به ویژه ندا آقاسلطان، دستگیر شد.

روز پنج شنبه، چهلم ندا، ساعت 5 تا 5:15 بود، در بهشت زهرا در حال شعار دادن در قطعه‌ها بودیم که ‏بچه‌ا گفتند بدوید و هنگامی که برگشتم دیدم پشت سر ما پر از نیروی بسیج و سپاهی است. حدوداً ‏صد نفر بودند. شروع کردیم به دویدن داخل قطعه‌ها و بعد از کلی کتک خوردن و دویدن من در یکی ‏از قطعه‌ها خوردم زمین و تا آمدم بلند شوم دیدم که دور تا دور من لباس شخصی هستند. شروع کردند ‏به زدن با باتوم و لگد و بعد من را برداشتند و بردند. 5 نفر بودند و همه مرد بودند.‏[342]

صبری دستگیر شد و با چشم بند و دستبند به همراه پنج یا شش تن دیگر در وانتی گذاشته شده و به بازداشتگاه نامعلومی برده شد. در آنجا وی را تنها، در سلولی تاریک و کمد مانند انداختند که ابعاد آن آنقدر کوچک بود که او فقط که می‌توانست بنشیند و پاهای خود را دراز کند. صدا کتک زدن، فریادها، ضجه‌ها فحاشی و نفرین فضای سلول او را پر کرده بود و خود او نیز متناوباً توسط مأمورانی که ماسک اسکی به چهره زده بودند، بازجویی شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفت.[343]

سه بار اولی که او مورد بازجویی قرار گرفت، فقط مورد فحاشی و ضرب و شتم قرار گرفت، اما از همکاری کامل با بازجویان امتناع ورزید. بار چهارم به او تجاوز شد.

شروع بازجویی چهارم مثل بقیه بازجوییها بود. همان سئوالها را از من پرسید. بعد گفتش «‏مثل اینکه تو نمی‌خواهی حرف بزنی، نه؟» دید که من هیچ نمی‌گویم و گفت «نمی‌خواهی راه ‏بیایی نه؟» هیچ نگفتم. گفت «خیلی خوب باشه، رأیت را می‌خواستی؟ من آمدم رأیت را پس ‏بدهم. الان بهت رأیت را پس می‌دم ببین خوب است یا نه». احساس کردم که شانه‌های من را ‏گرفت. هنگام کتک زدن یا کتک خوردن هیچوقت اینقدر سفت من را نمی‌گرفت در ‏دستش. از روی صندلی بلندم کرد و به زور لباسهای من را در آورد. من هم یا جیغ می‌زدم یا ‏گریه می‌کردم. یا التماس می‌کردم. هر چه قسمش می‌دادم به هر کسی که می‌شناخت، می‌‏خندید و می‌گفت «من خدا و پیغمبر ندارم. بیخود خودت را اذیت نکن». باز گریه می‌کردم و ‏می‌گفتم «تو را به خدا، باشد. هر چه بخواهید. هرکاری بگویید من می‌کنم». می‌گفت «نه ‏دیگر، اولش راه نیامدی، حالا می‌خواهم رأیت را بدهم. چرا ناراحتی. چرا گریه می‌کنی؟ ‏گریه ندارد. پررو بودی رأیت را می‌خواستی من هم دارم با پررویی رأیت را بهت می‌دهم. گریه ‏نکن».‏[344]

در نوبت بعد، باز هم به او تجاوز شد، اما این بار توسط بازجوی دیگری. بار سوم که به او تجاوز شد، او از جیغ کشیدن یا التماس کردن خودداری کرد. چهارمین باری که مورد تجاوز قرار گرفت، بازجو چشم بند او را برداشت و او توانست صورت بازجو را ببیند.

دفعه بعد که دوباره من را از سلول آوردند بیرون بعد از اینکه در آن اتاق بودم و کمی ‏سوالها را پرسید و تجاوز اتفاق افتاد، چشم بند من را بازکرد. قیافه او را دیدم. ‏نشست روبروی من و شروع کرد به حرف زدن که «می‌خواهی بروی بیرون؟ می‌خواهی زنده بمانی؟ می‌خواهی ‏دوباره بیرون اینجا را ببینی؟» من هم گریه می‌کردم و می‌گفتم «آره! ‏باشه، بگو که چه بکنم؟ هر چه شما بگویید. فقط بگذارید بروم. یا من را بکشید یا بگذارید بروم. ‏اینجور دیگر اذیتم نکنید». می‌خندید و می‌گفت «نه، فعلا تو را نمی‌کشیم». گقت «ما تو را آزاد می‌‏کنیم ولی شرط دارد و شرط این است که باید هر جایی که ما می‌گوییم بروی و بیایی و هر ‏کاری که ما می‌خواهیم انجام بدهی. در مورد قضایای اینجا هم با هیچ کس بیرون از زندان ‏نباید حرف بزنی. اگر بزنی ما سر تو را زیر آب می‌کنیم و نمی‌گذاریم زنده بمانی. ما مدام ‏دنبال تو هستیم و تو را تعقیب می‌کنیم و نمی‌گذاریم قسر در بروی. دست از پا خطا کنی زنده نمی‌مانی. ‏مثل خیلیهای دیگر که مردند و هیچ کس نفهمید تو هم می‌میری».‏[345]

شرط اینکه من را ول کردند این بود که گفتم همکاری می‌کنم. گفتم «باشد هر چه شما بگویید ‏ولی به من فرصت بدهید من خوب بشوم». خندید و گفت «تو خوب هستی فقط کمی بدن درد داری و ‏کوفتگی و استخوان درد و شاید هم در رفتگی استخوان. اینها چیز مهمی نیستند. هنوز زنده‌ای». ‏گفتم «باشد». یعنی قرار این بود که من با آنها همکاری کنم. بروم در تظاهراتها عکس بگیرم و فیلم ‏بگیرم. با بچه‌ها آشنا بشوم و تلفن آنها را بگیرم. تلفن به آنها بدهم. چنین قراری شد ولی من بعد ‏از آن دیگر تظاهرات نرفتم.‏[346]

در روز 23 مرداد، دستگیرکنندگان صبری به هنگام غروب، وی را در پارکی رها کردند. به وی دستور داده شده بود که درون تظاهرکنندگان نفوذ کرده و درباره آنها اطلاعات تهیه کند. وی سپس مکالمات تلفنی تهدیدآمیزی دریافت کرد که جداً از وی می‎خواست با مأموران همکاری کند. او به ترکیه گریخت و از سازمان ملل در آنکارا تقاضای پناهندگی کرد.[347]

ابراهیم علی مهتری، دانشجوی 27 ساله علوم کامپیوتر و کارشناس فناوری اطلاعات نیز پس از دستگیر شدن در وقایع پس از انتخابات، در ترکیه درخواست پناهندگی کرد. مهتری 28 مرداد در نزدیکی میدان انقلاب در تهران دستگیر شد. به وی چشم بند زده و دستهای او را نیز دستبند زدند. سپس او را در یک خودروی فاقد علامت، به بازداشتگاه نامعلومی بردند.[348]

در بازداشتگاهی که من بازداشت شدم به دلیل حجم لباسها و بوی تعفنی که از آن می‌آمد، به جرأت می توانم بگویم که اینجا مدتها بود که یک مرده نگهداری شده بود. بوی تعفن را به راحتی می‌توانستی احساس کنی. آنجا خون، قی، مدقوع ادرار و استفراغ آدمها بود. پتویی که دست من بود گزارش احوال 70 تا آدم بود به خاطر آن که این پتو مثل لواشک از خون مردم سفت شده بود.[349]

مهتری به یاد دارد که برای چهار یا پنج روز در بازداشت به سر برد. در طی این مدت او بدون وقفه در حال بازجویی بود که توسط مأموران ضبط نیز می‎شد. او می‎گوید مادامیکه به صحبت کردن ادامه می‌داد در امان بود. اگر مطلبی برای گفتن نداشت یا هنگامیکه در برابر پاسخهایی که بازجویان به وی پیشنهاد می‌کردند، مقاومت می‌ورزید، او را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌دادند.

می توانم به جرأت بگویم که مدت اقامت من در سلول 4 ساعت و مدت خوابیدن من در آن بازداشتگاه ‏صفر بود. نقریباً تمام مدتی که آنجا بودم بازجویی دادم ... وقتی که شروع به شکنجه می‌کردند فیلمبرداری را قطع می‌کردند. من به آن می‌گفتم چراغ سبز ‏مرگ چون وقتی که چراغ سبز روی دوربین روشن می‌شد و چراغ قرمز ضبط خاموش می‌شد ‏قطعاً یا کتک می‌خوردم یا سیگاری روی تن من خاموش می‌شد ... من در حین بازجویی مورد شکنجه قرار گرفتم و در میان این شکنجه‌ها توسط بازجوها ‏مورد تجاوز قرار گرفتم و خیلی هم زیاد بود این اتفاق. من از شدت درد بیهوش شدم.‏‏‏[350]

در پایان این دوره زجر، آثار سوختگی سیگار بر روی سر، گردن، هر دو دست، شانه‌ها و مچ دستهای وی دیده می‌شد. وی مورد ضرب و شتم و آزارهای جنسی قرار گرفت و پس از آنکه آسیبهای شدیدی به سر او وارد آورده شد، او را در یکی از خیابانهای تهران به قصد مرگ رها کردند.[351]

از گوش و بینی من خون می‌آمد و تمام بدنم غرق خون بود و پزشک آنها تشخیص داد که من ضربه ‏مغزی شدم. چند تا تصمیم بالای سر من گرفتند و من چیز زیادی یادم نیست ولی آخرین آنها این بود که ‏من را منتقل کنند به اوین.

سیستم اوین اینگونه است که وقتی می‌خواهد کسی را تحویل بگیرد اتفاقاتی که برای آن شخص افتاده را ثبت می‌کند. یعنی اگر یک زخم ساده هم روی بدن شخص باشد اوین ثبت می‌کندکه ‏این زخم بوده برای اینکه به شدت از اتهام شکنجه فرار می‌کنند ... حالا اگر قرار باشد شخص را از یک ارگان تحویل بگیرند و آن ارگان ‏باید امضا بکند که با بدن این آدم چه‌ها کرده چندان به سلاح آن ارگان نیست.

شبانه من با دستبند و ‏چشم بند و پابند منتقل شدم به مثلاً اوین. یک طی مسیر کردیم. 3 نفر در ماشین بودند، 2 نفر جلو ‏و کسی کنار من. رسیدیم به یک جایی و من را پیاده کردند. نمی‌توانستم راه بروم چون شکنجه‌هایم ‏زیاد بودند و خون زیادی از من رفته بود. من را نشاند و به خاطر آسیبهایی که به باسن و پشت پایم ‏رسیده بود نمی‌توانستم بنشینم. گفت بنشین و دایم تحکم بر نشستن می‌کرد. من نمی‌توانستم بنشینم و ‏به این دلیل چند تا لگد به من زد و به من تأکید داشت که حرف نزنم و صدایم در نیاید. ‏بعد در آخر یک ضربه نهایی به کمر من زد که من گیج و مبهوت شدم ... متوجه شدم که در یکی از خیابانهای تهران هستم. جایی که از خیابان دید نداشت. من را بین درختها و بوته‌ها رها کرده بودند ... آن خانواده‌ای که من را پیدا کردند می گفتند من در حال ناله کردن و صدا کردن بودم.‏[352]

در آذر ماه 1388، کمیته ویژه مجلس برای رسیدگی به وضعیت بازداشت‌شدگان وقایع پس از انتخابات (کمیته مجلس) که مسئول رسیدگی به کهریزک و اتهامات تجاوز به تظاهرکنندگان در زندان نیز بود، طی صدور گزارشی وجود هرگونه مدرکی دال بر تجاوز را انکار کرد:

اعضای كمیته بررسیهای دیگری داشته و هیات دبیرخانه شورای عالی نیز در این خصوص به تفصیل بررسی كرده و نتایج هر سه كمیته مجلس، قوه‌ قضاییه و دبیرخانه شورای عالی دقیقا منطبق بر هم بوده و آن اینكه اعلام می‌شود ضمن بررسیهای همه‌جانبه انجام شده به هیچ موردی از آزار جنسی نرسیده و آن را قویا تكذیب می‌نماییم.[353]

3.1. بازداشتگاه کهریزک

بسیاری از تظاهرکنندگانی که در طول تابستان دستگیر شدند به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدند. کهریزک که در جنوب شرقی تهران واقع شده، در اصل به منظور نگهداری «اراذل و اوباش»[354] ساخته شده بود. بازرسانی که در سال 1386 از این مجموعه دیدن کردند وضعیت آنجا را فاقد استانداردهای لازم تشخیص دادند. اما این مرکز زمانی تعطیل شد که تعداری از دستگیر شدگان تظاهرات 18 تیر 1388 در آن جان سپردند.[355]

در نامه‌ای که بارها به آن استناد شده و شرایط کهریزک را توصیف می‌کند، یکی از بازماندگان کهریزک با نام مستعار رضا یاوری، خونخواری کارکنان امنیتی آنجا و محیط بسیار متعفن و کثیف سلولها را شرح می‌دهد:

نگهبانای لباس شخصی اومدن تو و لامپها را شکاندند و در تاریکی مطلق شروع کردند به زدن. هر کس جلو دستشان بود را میزدند. نیم ساعت حسابی کتک زدند. چند نفر از شدت کتک خوردن به کما رفتند شاید هم مردند. بعد چند تا چراغ قوه روشن کردند و انداختند توی صورت ماها و گفتند «اگر صدایتان دربیاید این باتومها را می‌کنیم ...» تو اتاق ما تا صبح حداقل ۴ نفر کشته شدند. صادق نعره کشید و گفت «این جا از توالت فرنگی و مسواک و اینها خبری نیست. همین جا کارهایتان را می‌کنید!!! شیرفهم شدید؟» هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه خون یا روی صورتشان لخته زده بود مثل من، یا چشمشان باد کرده بود مثل من، یا مثل خیلیها دست و پایشان شکسته بود. به دلیل تاریکی مطلق من خیلیها را نتوانستم ببینم. وقتی که در را باز می‌کردند با دیدن نور چشممان شدیداً احساس ناراحتی عجیبی می‌کرد.[356]

مورد دیگری از اظهارات گزارش شده، روشهای ارعاب، از جمله شکنجه و تعرض جنسی را شرح می‌دهد:

بسیاری را برای ساعات طولانی آویزان کرده بودند. خیلیها را فقط کتک می‌زدند و این بهترین قسمت بود. عده‌ای را در انفرادیها نگه می‌داشتند. دست وپای خیلی ها را در قیر داغ می‌سوزاندند. دندان خیلی‌ها در این مدت شکسته شد. بیشتر کسانی که به کهریزک رفته‌اند دندان سالم ندارند. کم سن و سالها را برای اعدام به پای چوبه دار می‌بردند، طناب را دور گردن آنها می‌انداختند ودوباره پایین می‌آوردند. بچه‌ها می‌مردند و زنده می‌شدند اما آنها در همان حال هم کتک می‌زدند وفحشهای ناموسی بسیار زشتی می‌دادند. زندانیانی که قوی‌تر بودند از همان اندک غذا هم محروم بودند و بیشتر وقت در کانتینر می‌ماندند آن هم در حالیکه موشهای زیادی را درسوله‌ها رها کرده بودند و ... کسانی راکه آرام‌تر و جوان‌تر بودند مورد تجاوز قرار می‌دادند. ما مرتب فریادهای این بچه‌ها را می‎شنیدیم.[357]

امیر جوادی‌فر در کهریزک زخمهای مهلکی برداشت. آنطور که گفته شده، گزارشهای پزشکی نشان می‌دهند که چندین استخوان در بدن وی شکسته و تعدادی از انگشتان پاهای او فاقد ناخن هستند.[358] کمیته مجلس که برای انجام تحقیقات درباره بدرفتاریهای پس از انتخابات، تعیین شده بود، در بررسی نهایی خود اظهار داشت که وی به هنگام دستگیری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و نیز وی «توان مقاومت در برابر صدمات جسمی و روحی» طی چهار روز اقامت خود در این مرکز را نداشته است. شرایط وی در طی انتقال به زندان اوین بحرانی شده و وی «بیرون از اتوبوس» جان سپرده است.[359] خانواده وی اولین بار هنگامی خبر مرگ فرزند خود را شنیدند که در روز 4 مرداد به آنها گفته شد برای تحویل گرفتن جسد وی مراجعه کنند.[360]

محمد کامرانی نیز در اثر جراحات و آسیبهای وارده و نیز فقدان مراقبتهای پزشکی درکهریزک جان سپرد. خانواده وی اصرار ورزیدند که کامرانی صرفاً در حال عبور از محل تظاهرات بوده و در تظاهرات شرکت نداشته است. در هر حال این پسر هجده ساله را دستگیر و نهایتاً به کهریزک بردند و مدتی در آنجا بود تا به اوین انتقال یافت. عاقبت به خانواده وی گفته شد که او در روز 24 تیر از اوین آزاد خواهد شد. در آن روز خانواده او برای دریافت وی مراجعه کردند اما به آنها گفته شد که وی را به بیمارستان لقمان برده‌اند. کمیته تحقیقات مجلس به این نتیجه رسید که وی مراقبتهای لازم پزشکی را دریافت نکرده بود و وضعیت بحرانی وی تا 30 ساعت پس از انتقال وی، به خانواده او اطلاع داده نشده بود.[361] در بیمارستان خانواده او وی را در حال مرگ در تخت بیمارستان و تحت نظر نگهبانان یافتند. آنها موفق شدند وی را به بیمارستان مهر برای دریافت مراقبتهای پزشکی بهتر انتقال دهند اما  وی در روز 25 تیر، چند ساعت پس از رسیدن به آنجا درگذشت.[362]

محسن روح‌الامینی در تظاهرات 18 تیر دستگیر شد و ابتدا به اداره نیروهای انتظامی (ناجا) تهران بزرگ در خیابان کارگر، نزدیک میدان انقلاب برده شد. روز پس از دستگیری، نیروهای امنیتی، روح‌الامینی را در اتوبوسی گذاشته و به کهریزک بردند. کمیته مجلس گزارش کرد که وی را بعداً با اتوبوس به اوین انتقال داده‌اند:

مرحوم روح‌الامینی در مسیر انتقال از كهریزك به اوین وضعیت وخیمی داشته كه هر چه بازداشت‌شدگان به ماموران محافظ در این خصوص متذكر شده‌اند آنان بدون توجه از این مساله گذشتند. انتقال از كهریزك به اوین با اتوبوسهای نامناسب و با ازدحام بسیار زندانیان آن هم در اوج گرما در ساعت 10 صبح تا دو بعدازظهر انجام شد و در اوین نیز علی‌رغم وخیم بودن وضعیت مرحوم روح‌الامینی از ساعت 14 الی 17 در نوبت قرنطینه بوده و در ساعت 17 پزشك وی را جهت مداوا به بیمارستان اعزام نمود.[363]

پدر وی، عبدالحسین روح‌الامینی، مشاور کاندیدای محافظه کار ریاست جمهوری، محسن رضایی، دو هفته در جستجوی وی بود اما نتوانست اثری از وی بیابد، تا روز دوشنبه 29 تیر که با وزیر اطلاعات تماس گرفت.[364] دو روز بعد، یکی از مقامات رسمی به وی تلفن کرده و از اینکه روح‌الامینی با توجه به موقعیت و مقام خود قادر به یافتن پسرش نبود، ابراز تعجب و حیرت کرد. آن زمان بود که این مقام ضمن اظهار تسلیت به روح‌الامینی، آدرسی را در اختیار وی گذاشت تا به آنجا رفته و جسد پسر خود را تحویل بگیرد. این مکالمه تلفنی آنچنان دور از واقعیت به نظر می‌رسید که روح‌الامینی را درباره صحت ادعاهای تلفن کننده به شک انداخت. او در حالیکه با خود می‌اندیشید این نیز یکی دیگر از تاکتیکهای ارعاب است، به پزشکی قانونی در آدرسی که به وی داده شده بود رفت و در آنجا جسد پسر خود را یافت.

جنازه‌اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده‌اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی‌گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده‌اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته‌اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته‌اند.

 با عنایت مسؤلین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده‌اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای 40 درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج‌شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می‌دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند.[365]

مانند دیگر اعضاء خانواده‌های قربانیان، روح‌الامینی را نیز وادار به امضاء مدارکی کردند که مقامات را در حادثه مرگ پسر او بی‌تقصر دانسته و از برگزاری مراسم تشیع جنازه خودداری کند.[366] یکی از شاهدان برگزاری مراسم ترحیم محسن روح‌الامینی گزارش می‌کند که:

یگان ویژه به مردم با موتور حمله می‌کردند تا آنها را متفرق سازند و با باتوم بزنند. بعضی از تظاهرکنندگان را از جمعیت ‏بیرون می‌کشیدند و با ماشینهای نمره شخصی می‌بردند. شیشه ماشینهایی که به نشانه اعتراض بوق می‌زدند را می‌شکستند. ‏شاید 2000 نفر آنجا بودند. اگر کسی را تنها پیدا می‌کردند او را با باتوم و لگد می‌زدند. دختری را که از یکی از طبقات ‏برج سایه از جمعیت با تلفن دستی فیلم می‌گرفت را دستگیر کردند. به مردم معترض حمله می‌کردند.‏[367]

در روز 5 مرداد، رهبر دستور داد تا کهریزک تعطیل بشود و زندانیان به بازداشتگاه‌های دیگر منتقل بشوند. مقامات زندان اوین که یکی از وحشتناک‌ترین زندانهای خاورمیانه است، شرایط زندانیان را هولناک یافتند. آنها از قبول مسئولیت زندانیان کهریزک امتناع کرده و آنها را به بیمارستانهای حوالی آنجا فرستادند که حداقل سه تن از آنها در بیمارستان درگذشتند.[368]

رئیس نیروی انتظامی، احمدی مقدم مجبور شد اعتراف کند که شرایط در کهریزک «بسیار بد» بوده است. اما با این حال وی اصرار ورزید که مشکل، تعداد بیش از حد بازداشت‌شدگان بوده و اینکه فقط دو تن از مأموران، سه زندانی که از کشته‌شدگان نبودند را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند.[369] در عوض وی اصرار داشت که «شواهد غیر قابل انکاری وجود دارد که ثابت می‌کند زندانیان فوت شده در اثر ابتلا به یک عفونت ویروسی بد درگذشته‌اند».[370]

آیت‌الله منتظری که رهبر را مستقیماً مورد خطاب قرار داد، بر این نکته تأکید نمود که صرفاً بستن این بازداشتگاه تلاشی برای «اغفال» مردم است و نمی‌توان به همین سادگی فقط یک ساختمان را مقصر دانست.[371] علی مطهری، یکی از اعضاء محافظه‌کار مجلس، اینگونه اظهار عقیده کرد که «اگر صرفاً به تعطیلی یک بازداشتگاه بسنده شود، مجدداً افراد مزبور به کار خودشان در جاهای دیگر ادامه می‌دهند و چیزی عوض نمی‌شود». [372]

تحقیقاتی هم از جانب مجلس و هم از جانب نیروهای مسلح در این زمینه آغاز شد. علاوه بر آن اعلام شد که ده تن از کارکنان مورد بازجویی قرار گرفته و هشت تن آنها، از جمله رئیس کهریزک دستگیر شده‌اند.[373] سه تن از مأموران قضائی نیز بر اساس گزارشها به علت دست داشتن در وقایع کهریزک، از خدمت معلق شدند.[374] در حال حاضر و پس از آنکه اعضاء حکومت به وحشتناک بودن شرایط و بازجویی خشونت‌بار بازداشت‌شدگان در کهریزک اعتراف کردند،[375] سرتیپ رادان، جانشین فرمانده نیروهای انتظامی کماکان سعی دارد این جریانات را صرفاً یک اشتباه کوچک عنوان کند.

ابتدا باید ازتلاش پرسنل زحمتکش نیروی انتظامی در حوادث اخیر تشکرکنم. چون احساس می‌کنم که دراین موضوع تلاش این افراد یک مقداری فراموش شد. پرسنل بسیج و نیروی انتظامی در راستای تنها یک شعار مبنی بر اینکه در اصل ولایت پذیری شکی نیست، گام بر می‌دارند. البته در قسمت کوچکی ازمأموریت ما اشتباهاتی رخ داد که البته این اشتباهات نیز باید بر طرف شود. موضوع کهریزک هم یکی از همان اشتباهاتی بود که بعضی از کارکنان نیروی انتظامی انجام دادند که باید به این موضوع رسیدگی شود.[376]

به تدریج که تحقیقات، دست داشتن سعید مرتضوی دادستان کل وقت تهران در مسایل کهریزک را آشکار ساخت، وی شروع به دفاع از این بازداشتگاه پرداخت. وی ادعا نمود که در کهریزک هیچگونه آزار و اذیتی نسبت به زندانیان صورت نگرفته و هیچگونه مشکل عدم امکانات بهداشتی در آنجا وجود نداشته است.[377] مرتضوی مرگ محسن روح‌الامینی، امیر جوادی‌فر و محمد کامرانی را انکار نکرد، اما ادعا نمود که در نتیجه انتقال ناگهانی تعداد زیادی زندانیان به کهریزک بوده است.

بسیاری از حوادثی که در کهریزک اتفاق افتاد نتیجه انتقال ناگهانی و بیش از حد زندانیان به آنجا بوده است ... حتی سه تن زندانیانی که در کهریزک مردند هنگامی که به بازداشتگاه مزبور انتقال یافتند، در خلال شورشها آسیب دیده بودند ... دو تن از آنها به بیمارستان منتقل شدند و نفر سوم در راه بیمارستان جان سپرد.[378]

مرتضوی، معروف به «قصاب مطبوعات»، از 1382 تا 7 شهریور 1388 دادستان کل تهران بود و سپس به سمت معاون دادستان کل کشور منصوب شد. عباس جعفری دولت آبادی به عنوان دادستان کل تهران جانشین وی شد.[379]

در روز 9 شهریور 1388 گزارشی پزشکی منتشر شد که بیماری مننژیت را به عنوان عامل مرگ روح‌الامینی رد می‌کرد. در عوض، این گزارش علت فوت را فشار شدید فیزیکی، شرایط فوق العاده بد بازداشتگاه، و وارد آمدن ضربات متعدد به سر و بدن وی با یک شئ حجیم ذکر می‌کند.[380] پزشک وی، دکتر رامین پوراندرجانی به کمیته تحقیق گفت:[381]

[روح‌ا‌لامینی] را با وضعیت اسف‌باری بعد از شکنجه‌های جسمی شدید دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسیار وخیم بود و امکانات پزشکی من هم بسیار محدود، ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسؤلان کهریزک تهدید شدم که در صورت توضیح علت جراحتهای وارده بر مجروحان کهریزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند.[382]

دکتر پوراندرجانی پس از دادن شهادت، تحت شرایط  مرموزی در روز 19 آبان درگذشت. وی که فقط بیست و شش سال داشت، به عنوان پزشک در حال طی کردن دوره سربازی خود در این بازداشتگاه بود. در ابتدا مقامات رسمی علت مرگ او را حمله قلبی در حین خواب ذکر کردند.[383]یک هفته بعد، احمدی مقدم، رئیس نیروی انتظامی اعلام کرد که دکتر پوراندرجانی پس از آنکه به دادگاه احضار و به پنج سال حبس تهدید شده، اقدام به خودکشی کرده است.[384] نهایتاً دادستان جدید کل تهران، عباس جعفری دولت آبادی اعلام کرد که دکتر پوراندرجانی به علت خوردن انواع داروهای قلب و فشار خون به همراه سالاد خود درگذشته است.[385] دادستان کل این سؤال را بی‌پاسخ گذاشت که آیا مرگ وی خودکشی بوده یا قتل. اما پدر پوراندرجانی و دیگران گزارش کردند که وی با اطرافیان خود در ارتباط بوده و شب قبل از مرگ از روحیه خوبی برخوردار بود. این موضوع هنوز تحت بررسی می‌باشد.[386]

دادگاه نظامی در روز 29 آذر تحقیقات خود را به اتمام رساند و یافته‌های خود را به شرح زیر منتشر نمود:

به دلیل جان باختن 3 نفر از بازداشت‌شدگان، به نام‌های مرحوم محسن روح‌الامینی، مرحوم امیر جوادی‌فر و مرحوم محمد کامرانی و شکایت اولیاء دم، تحقیقات جامعی در این خصوص از متهمان، شهود و مطلعین صورت گرفت و از پزشکی قانونی خواسته شد که با توجه به معاینه اجساد، ضمن اخذ نظر هیات تخصصی پزشکی قانونی، نظر خود را درباره علت تامه فوت آنان اعلام نماید. پزشکی قانونی در نظریه خود ضمن رد فوت نامبردگان به لحاظ ابتلاء به بیماری مننژیت، با تایید وجود آثار متعدد ضرب و جرح بر روی اجساد، علت درگذشت متوفیان را مجموع صدمات وارده اعلام می‌نماید.[387]

کمیته منتصب مجلس برای تحقیق درباره کهریزک، گزارش خود را در روز 20 دیماه 1388 منتشر کرد. این کمیته گزارش کرد که مرتضوی در مصاحبه خود در 6 مرداد ادعا کرده است که در آن زمان 390 تن در تظاهرات دستگیر و بازداشت شدند و نیز 50 تن دیگر، بازداشت‌شدگان «غیرمیدانی» بودند. وی ادعا کرد که نیروهای اجرایی دستگیرشدگان را به کهریزک بردند زیرا در زندان اوین برای آنها جا نبود. اما با این حال کمیته مزبور به این نتیجه رسید که در زندان اوین جای کافی وجود داشت و کهریزک پیش از ورود بازداشت‌شدگان پر شده بود. این کمیته متوجه شد که حتی اگر اوین ظرفیت کافی نداشت، اسکان دادن دستگیرشدگان در این بازداشتگاه، امری نامعقول بوده است. این کمیته همچنین ذکر کرد که:

كهریزك یك بازداشتگاه رسمی بوده و همه مسؤلان قضایی از بالاترین رده از آن مطلع و حتی بازدیدهایی نیز داشته‌اند. لذا اینكه برخی مسوولان قضایی طی مصاحبه‌هایی از خود سلب مسؤلیت نموده‌اند به هیچوجه قابل پذیرش نیست و امروز بیش از همه دستگاه قضایی باید پاسخگوی ضعفها و خللهای این بازداشتگاه باشد.[388]

این کمیته همچنین دریافت که «اساسا! طرح مساله‌ای با عنوان مننژیت رد شده است» و اینکه علت مرگ سه تن بازداشت‌شدگان فوق‌الذکر «كمبود مكان، ضعف امور بهداشتی، تغذیه نامناسب، گرما، فقدان كولر و … و در نتیجه ضرب و شتم و بی‌توجهی ماموران و مسوولان بازداشتگاه به وضعیت جسمی آنان» بوده است.[389]

اما به هر حال این کمیته مقصر اصلی برای کهریزک را موسوی و کروبی ذکر کرد:

اگر همگان براساس چارچوبهای قانونی مسیر خود را طی می‌نمودند و اگر دو كاندیدای ریاست جمهوری دست به قانون‌شكنی، تحریك احساسات و عواطف مردم نمی‌پرداختند امروز شاهد این گونه حوادث تلخ نبودیم كه سبب هتك حرمت نظام مقدس جمهوری اسلامی و تضییع فرصت گران‌سنگ حضور 40 میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی شود. بی‌تردید آنان باید پاسخگو باشند و دستگاه قضایی در خصوص این گونه رفتارهای مجرمانه نباید بی‌اعتنا باشد.[390]

3.2. نقض قوانین ایران و حقوق بین‌الملل

مقامات ایران با زیر پا گذاردن قوانین ایران و حقوق بین‌الملل، تظاهرکنندگان را خودسرانه دستگیر و زندانی کردند. تظاهرکنندگان بدون هیچ نوع اتهامی زندانی شدند و از تشریفات حقوقی لازم از قبیل تماس با وکیل و خانواده خود، برخوردار نشدند. زندانیان مورد بدرفتاری قرار گرفتند، از مراقبتهای پزشکی محروم بودند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، به آنها تجاوز شد، شکنجه شدند و به قتل رسیدند. رژیم با خودداری از مطلع ساختن خانواده‌ها درباره محل نگهداری عزیزان آنها، با نقض حقوق بین‌الملل، مرتکب ناپدید کردنهای اجباری شد.

3.2.1. دستگیریهای خودسرانه و محرومیت از برخورداری از حق تشریفات حقوقی

قانون اساسی و دیگر قوانین ایران[391] حجم قابل ملاحظه‌ای از لزوم رعایت تشریفات حقوقی برای محافظت افرادی که دستگیر و بازداشت می‌شوند، را ارایه می‌دهند. این قوانین عبارتند از:

  • محافظت در برابر دستگیریهای خودسرانه؛[392]
  • لزوم ابلاغ و تفهیم فوری اتهامات به شخص متهم و فراهم آوردن نظارت قضایی بر پرونده؛[393]
  • فرض بر بیگناهی افراد (اصل برائت)؛[394]
  • لزوم اطلاع خانواده‌ها از محل نگهداری و موقعیت بازداشت‌شدگان، و امکان ملاقات و تماس با آنها، و دادن مرخصی به زندانی در مواقع ضرورتهای خانوادگی.[395]

بر اساس آئین دادرسی کیفری، تمام تحقیقات مقدماتی که منجر به دستگیری موقت و بازداشت اشخاص مظنون به ارتکاب جرایم امنیت ملی می‌شود، باید پس از صدور حکم توسط دادرسان و نیز نظارت قوه قضاییه صورت بگیرد.[396] چنین احکامی باید با معیارهای تشریفات حقوقی تطابق داشته باشد.[397] قرارهای بازداشت موقت، قابل استیناف بوده و تنها برای مدت یک ماه معتبر هستند مگر آنکه توسط قاضی مربوطه تمدید شوند.[398] اگر قاضی قادر به تمدید قرار بازداشت موقت نباشد، متهم می‌تواند با قرار وثیقه آزاد بشود.[399] برای مأموران قضایی و دیگر نهادهای دولتی که مردم را به طور غیرقانونی توقیف کرده یا تحت تعقیب جزایی قرار می‎دهند، باید مجازاتهایی در نظر گرفته بشود.[400]

حقوق بین‌الملل همچنین حق برخورداری متهم از تشریفات حقوقی لازم را مورد محافظت قرار می‌دهد. ماده 9 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی طرحی کلی از تعهد ایران در رابطه با فراهم نمودن تشریفات حقوقی لازم برای افراد، پیش از آنکه حق آزادی آنها محدود شده یا در آن مداخله شود یا بکلی مختل شود را ذکر می‎کند. ماده 9(2) ارگانهای دولتی را ملزم می‌دارد که هنگام دستگیری افراد، آنها را فوراً از علل دستگیری مطلع سازند،[401] و ماده 9(3) دولت را متعهد می‌سازد که در اسرع وقت متهم را در برابر قاضی حاضر نماید به طوری که مراحل دادرسی وی در «مدت زمان معقول» صورت گیرد. ماده 9(3) همچنین تصریح می‌کند که «بازداشت اشخاصی که در انتظار دادرسی هستند نباید قاعده کلی باشد».[402]

ماده 9(4) قید می‌کند که هرکس که بازداشت می‌شود «حق دارد به دادگاه تظلم نماید» تا «قانونی بودن بازداشت وی مشخص شود و در صورت غیرقانونی بودن، حکم آزادی او صادر شود».[403] ماده 14(ب) دستور می‌دهد که دولت ها باید «وقت و تسهیلات کافی برای تهیه ... دفاع و ارتباط با وکیل منتخب [متهم]» را فراهم نمایند.[404] علاوه بر این حقوق، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی حق برخورداری از مشاوره حقوقی (هم در هنگام محاکمه و هم در مراحل پیش از محاکمه) و پزشک،[405] حق رفتار انسانی،[406] و حق برائت را تضمین می‌کند.[407]

در تابستان 1388، جامعه بین‌المللی به سرعت متوجه شد که اکثریت غریب به اتفاق افراد دستگیر شده محروم از هرگونه تماس با خانواده خود بوده و به آنها امکان کافی برای برخورداری از مشاوره حقوقی داده نشد.[408] فقط یک هفته پس از انتخابات، کمیسر عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر، ناوانتم پیلای، در مورد عدم شفافیت، نگرانی خود را اعلام نمود:

اساس حقوقی دستگیریهایی که صورت گرفته، به ویژه دستگیری مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی، واضح نیست ... علت دستگیری چیست؟ آیا قرار بازداشت مناسب مطابق با قوانین ایران، صادر شده است؟ چرا برخی از افراد دستگیر شده از تماس با وکلا و افراد خانواده خود محروم شده‌اند؟ و چرا محل نگهداری دیگران نامعلوم است؟ اینها سؤالاتی نگران کننده‌ است و من مصرانه از مقامات ایرانی می‌خواهم که تشریفات حقوقی را جداً دنبال کنند زیرا که در غیر این صورت احساس بی‌عدالتی تشدید خواهد شد.[409]

مقامات با زیرپا گذاشتن قوانین ایران و حقوق بین‌الملل، خودسرانه به دستگیری و زندانی کردن تظاهرکنندگان بدون هیچگونه اتهامی پرداختند. اکثر آنها از تماس با خانواده و وکلای خود محروم بودند. بسیاری از آنها حتی پس از آنکه معلوم شد از شرایط لازم برای گذاردن وثیقه برخوردار هستند، اجازه نیافتند از چنین امکانی بهره‌مند شوند.[410]

3.2.2. محرومیت از مراقبتهای پزشکی، بدرفتاری، شکنجه، اعترافات اجباری و مرگ

محروم ساختن بازداشت‌شدگان مصدوم از برخورداری از مراقبتهای پزشکی و بدرفتاری، شکنجه و قتل بازداشت‎شدگان توسط جمهوری اسلامی، به ویژه به منظور وادار ساختن آنها به اعتراف، قوانین ایران و حقوق بین‎الملل را نقض می‎کند. قوانین ایران مملو از مقرراتی است که چنین اعمالی را منع می‎کنند. مأموران حق هتک حرمت فرد بازداشت شده در هنگام دستگیری، بازداشت، حبس یا تبعید، به هر صورت که باشد را ندارند.[411] قانون حقوق شهروندی تصریح می‌نماید که «در جريان دستگيری و بازجويی يا استطلاع و تحقيق، از ايذای افراد نظير بستن چشم و ساير اعضاء، تحقير و استخفاف به آنان، اجتناب گردد».[412]بازداشت‌شدگان حق دارند که از مراقبتهای پزشکی کافی که باید توسط دولت برای آنها فراهم شود، بهره‌مند بشوند.[413] بازداشت‌شدگان را نباید برای مدت طولانی در حبس انفرادی نگاه داشت؛ حداکثر مدت برای حبس انفرادی، 20 روز است.[414]

بر طبق ماده 169 قانون سازمان زندانهای کشور بدرفتاری با زندانیان ممنوع شده است و ماده 9 قانون حقوق شهروندی نیز ممنوعیت اعتراف‌گیری اجباری را به کرات ذکر کرده است.

شکنجه، به خصوص به منظور گرفتن اعترافات اجباری، بر طبق قوانین ایران ممنوع است. ماده 38 قانون اساسی تصریح می دارد که «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع» ممنوع است، همانطور که «اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست».[415] بر طبق ماده 578 قانون مجازات اسلامی هر یک از مأمورین که شخص بازداشت شده را اذیت و آزار بدنی نماید باید قصاص شود یا به پرداخت دیه و حبس از شش ماه تا سه سال محکوم شود.[416] علاوه بر آن، ماده مزبور مسئولیت اینگونه صدمات را متوجه مقامات ارشدی که دستورچنین اعمالی را داده اند، می‌داند ، مگر در صورت کشته شدن شخص بازداشت شده، که در آن صورت، هم مأمور امنیتی که مباشر به این امر بوده و هم مأمور ارشدی که آمر آن بوده است، مجازات قتل را خواهند داشت.[417]بر طبق حقوق بین‌الملل، شکنجه مطلقاً ممنوع است. این ممنوعیت مطلقه در کنوانسیون منع شکنجه تدوین شده است،[418] اما در دیگر اسناد بین‌المللی از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، مجموعه اصول سازمان ملل متحد برای حمایت همه افراد در هرگونه بازداشت یا زندان، و قانون حداقل استاندارد سازمان ملل متحد برای رفتار با زندانیان نیز مطرح شده است.[419] ماده 7 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی  اظهار می‌دارد که «هیچکس را نباید در معرض شکنجه یا رفتار یا مجازاتهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیر آمیز قرار داد».[420] ماده 10 اظهار می‌دارد که «درباره کلیه افرادی که از آزادی خود محروم شده‌اند باید با انسانیت و احترام به حیثیت ذاتی انسان رفتار کرد».[421]

استفاده حکومت ایران از حبس انفرادی به عنوان یکی از موضوعات نگران کننده توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد[422] و نیز توسط گروه کاری بازداشتهای خودسرانه در طی بازدید از جمهوری اسلامی ایران در سال 1382 مورد توجه قرار گرفت.[423] این موضوع در تشخیص پایه و اساس قانونی دستگیری و بازداشت شخص یک معضل اساسی بود.[424]

بسیاری از تظاهرکنندگان بازداشت شده پس از انتخابات، که قربانی ضرب و شتم، گاز اشک‌آور، گلوله‌های ساچمه‌ای و تفنگهای بادی بودند، احتیاج مبرمی به مراقبتهای پزشکی داشتند. در حالیکه گزارشهایی در دست است که بازگو می‌کند برخی از بازداشت‌شدگان مورد معاینات پزشکی قرار گرفتند، نگهبانها به پزشکان اجازه ندادند تا درمانهای لازم را در مورد تظاهرکنندگان که گاهی اوقات جراحات مهلکی برداشته بودند، به کار برند.[425] اگر چه تعداد مرگ و میر ناشی از فقدان مراقبتهای پزشکی نامعلوم است، اما مستقیماً در مرگ حداقل سه تن از تظاهرکنندگان زندانی در کهریزک دخیل بوده است.[426]

به نظر می‌رسد که شکنجه بازداشت‌شدگان، مانند حبس انفرادی، محرومیت از مراقبتهای پزشکی، ضرب و شتم و تجاوز، امری معمول و عادی بوده است.[427] بازداشت‌شدگان به عنوان بخشی از مراحل بازجویی که هدف آن گرفتن اقاریر و اطلاعات بود، مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌گرفتند.[428] این جلسات بازجویی توسط بازجوهای ناشناسی اداره می‌شد که ماسک به صورت داشتند و از نامهای مستعار استفاده می‌کردند در حالیکه بازداشت‌شدگان نیز ممکن بود چشمبند داشته باشند. یکی از شهود تعریف می‌کند که باید انتخاب می‌‎کرد که یا مداوماً توسط افرادی که نمی‌دید مورد ضرب و شتم و تجاوز قرار گیرد یا قبول کند که به عنوان خبرچین برای آنها کار کند.[429]

بسیاری تمام مدت بازداشت خود را در حبس انفرادی گذراندند و در اثر تحمل جلسات بازجویی طولانی، خُرد شده بودند. برای مثال یک شاهد می‌گوید:

در تمام مدت بازداشتم فقط یکبار با کسی به جز بازجو برخورد کردم که یک شب در سلولهای ‏مجاور آقای کردی شروع کرد با لهجه کردی به خواندن که با برخورد وحشتناکی روبرو شد ‏چون صدای پای کسانی که آمدند و ریختند در آن سلول و این آدم را کتک زدند و با خودشان بردند ‏هنوز در گوش من هست.‏[430]

سلولها قادر به فراهم کردن ضرورتهای اولیه مانند فضای کافی، رختخواب، و لوازم بهداشتی اولیه نیز نبودند.[431] شهود تعریف می‌کنند که کف و دیوار سلولهای انفرادی از استفراغ، ادرار، خون و مدفوع پوشیده شده بود.[432] در سلولهای گروهی در کهریزک، بسیاری از تظاهرکنندگان آسیب دیده مجبور بودند کف اتاق ادرار و مدفوع کنند.[433]

هر یک از موارد محرومیت از مراقبتهای پزشکی، شکنجه، بدرفتاری، حبس انفرادی و مرگ، ناقض حقوقی است که طبق قوانین حقوق بشر ایران و جهان به این قربانیان تعلق داشت. اگر اثبات بشود که شکنجه یا کشتار بازداشت‌شدگان گسترده و سیستماتیک بوده است و مرتکبین نیز از آن مطلع بوده‌اند،[434] این اعمال، جنایت علیه بشریت نیز محسوب می‌شوند.[435]

مرتکبین این اعمال و افراد مافوق آنها، مطابق قانون ایران، مسئول هستند، به ویژه افرادی که مسئول قتل زندانیان کهریزک هستند شامل فرماندهان نیروهای نظامی و شبه نظامی می‌شوند، از جمله حجت‌الاسلام حسین طائب فرمانده بسیج تا تاریخ 12 مهر 1388،[436] سرتیپ محمدرضا نقدی فرمانده بسیج از آن تاریخ به بعد، سرلشکر محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران، اسماعیل احمدی مقدم رئیس نیروهای انتظامی، سرتیپ پاسدار احمد رضا رادان معاون وی، و سعید مرتضوی برای نقشی که آنها در تأسیس و اداره کهریزک داشته‌اند. البته این مسوولیت محدود به این افراد نیست.

3.2.3. ناپدید شدنهای اجباری

قصور مقامات در مطلع نمودن خانواده‌ها در مورد محل نگهداری عزیزان آنها و یا بقایای ایشان، نقض تعهدات ایران نسبت به حقوق بین‌الملل در مورد محافظت مردم از ناپدید شدن اجباری محسوب می‌شود. کنوانسیون بین‌المللی برای محافظت تمامی افراد از ناپدید شدنهای اجباری، موضوع محافظت تمامی افراد در برابر ناپدید شدنهای اجباری که در اعلامیه سازمان ملل متحد ذکر شده است را به صورت قانون تدوین نموده و مقررات دیگری را نیز به آن الحاق کرده که هدف آنها پیشگیری از ناپدید شدن اجباری و مبارزه با مصونیت مرتکبین در برابر قانون است.[437]

این کنوانسیون، «ناپدید شدن اجباری افراد» را به عنوان محروم نمودن شخص از آزادی توسط حکومت یا به وسیله افرادی که با برخورداری از اختیارات، حمایت یا رضایت حکومت، اقدام به این عمل می‌کنند تعریف کرده و فقدان اطلاعات درباره سرنوشت یا محل فرد یا افراد مفقودالاثر، یا عدم اعتراف به محروم ساختن فرد از آزادی، به طوریکه شخص مورد نظر را از برخورداری از حمایت قانون محروم سازد را از این موارد دانسته است.[438] «قربانی» می‌تواند فرد مفقودالاثر باشد یا «هر فرد دیگری که مستقیماً در نتیجه این ناپدید شدن اجباری، آسیب دیده باشد».[439] لازم است در مورد شرایط و سرنوشت فرد ناپدید شده، حقیقت به هر یک از قربانیان گفته شود.[440] در صورت کشته شدن فرد ناپدید شده، لازم است که حکومت «بقایای اجساد آنها را محترم شمرده و باز گرداند».[441]

رژیم ایران وظیفه اساسی خود که همانا پیشگیری از ناپدید شدنهای اجباری تظاهرکنندگانی بود که به دنبال انتخابات 22 خرداد کشته شدند را نقض کرده و کماکان نقض می‌کند. مقامات ایران به کرات اجساد را برای روزها و گاهی هفته‌ها نگاهداشته و به خانواده آنها ندادند، از با خبر شدن آنها از علت مرگ جلوگیری کردند و برگزاری مراسم تشییع برای کشته‌شدگان را قدغن ساختند. گزارشهای مربوط به کشته‌شدن تظاهرکنندگان، برای اولین بار در روز شنبه 23 خرداد علنی شد.[442] به نظر می‌رسد میثم عبادی، جوان هفده‌ساله‌ای که در روز شنبه در بیمارستان تجریش درگذشت از اولین قربانیان تیراندازی بوده است. پنج روز پس از فوت وی، برادرش هنوز در تلاش برای تحویل گرفتن جسد وی بود.[443]

سهراب اعرابی، که او نیز از زخمهای ناشی از اصابت گلوله از پای درآمد، در روز دوشنبه 25 خرداد ناپدید شد، اما اعضاء خانواده وی گزارش می‌کنند که دریافت جسد او در اداره آگاهی در تاریخ 29 خرداد به ثبت رسیده است. آنها نتوانستند تا 20 تیرماه به جسد وی دسترسی پیدا کنند و هنوز هم نمی‌دانند که آیا این جوان نوزده ساله در خیابان به قتل رسیده، در بیمارستان درگذشته و یا در بازداشت جان سپرده است.[444]

مادر اعرابی، پروین فهیمی، یکی از اعضاء برجسته «مادران عزادار» شد، گروهی متشکل از مادرانی که خواستار آزاد شدن تمام بازداشت‌شدگان و نیز دستگیری و پیگرد قانونی افرادی هستند که معترضین را کشته‌اند.[445] بر اساس گزارشها، این گروه در تجمعات خود مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند و نیز منزل خانم فهیمی مورد تهاجم نیروهای امنیتی  قرار گرفت که ضمن آن تصاویر پسر متوفی وی متوسط مهاجمین پاره پاره شد.[446]

در روز 26 خرداد، استاندار تهران، مرتضی تمدن، کشته شدن تنها هفت تن که روز قبل حوالی میدان آزادی جان باخته بودند را تأیید کرد.[447] تا روز چهارشنبه دفتر تحکیم وحدت توانست کشته شدن هفت نفر را در حمله به دانشگاه‌های تهران و شیراز تأیید کند.[448] در پایان هفته، سازمان عفو بین‌الملل مجموع حداقل تعداد کشته‌شدگان را ده تن اعلام کرد در حالیکه هنوز چهار تن از دانشجویان مفقودالاثر بودند.[449] بالاخره در روز 7 مرداد سازمان گزارشگران بدون مرز توانست مرگ علیرضا افتخاری در روز دوشنبه 25 خرداد را تأیید کند. افتخاری گزارشگر سابق روزنامه ابرار اقتصادی و نیز نخستین گزارشگری بود که در خشونتهای پس از انتخابات کشته شد. وی را آنقدر با ضربات چماق زده بودند که او جان داد.[450]

قصور رژیم در اطلاع رسانی به خانواده‌ها درباره محل نگاهداری عزیزان آنها، ندادن اجازه به خانواده‌ها برای دفن عزیزان خود، و امتناع از دادن بقایای اجساد به اعضاء خانواده آنها، تعهدات ایران نسبت به قوانین بین‌المللی در مورد حمایت از مردم در برابر ناپدید شدنهای اجباری را نقض می‌کند. اگر اثبات شود که این ناپدید شدنهای اجباری، گسترده، برنامه‌ریزی شده و با اطلاع مرتکبین صورت گرفته است، این جرایم همچنین جنایت علیه بشریت نیز محسوب می‌شود.[451]

برای ادامه ی مطلب این جا کلیک کنید

به اشتراک بگذارید:
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب:

گزارش ها, اعتراضات